| زن برای برخورداری از حقوق انسانی، نه باید فرشته باشد، نه قربانی و نه بیخطا. کافیاست بعنوان انسانِ مستقل و صاحب حق و کرامت شناخته شود | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۱۸ ۱۴۰۵/۸/۱۳ | کد خبر: 201224 | منبع: |
پرینت
|
|
«فانتزی ایدئولوژیک» در اندیشهٔ ژیژک، با الهام از لاکان، چارچوبی است که به واقعیت اجتماعی انسجام میبخشد و تناقضهای آن را میپوشاند.
بر پایهٔ این مفهوم، در گفتمان عمومی افغانستان، زنان غالبن در قالب «معصوم»، «فرشته» یا «قربانی» تصویر میشوند. تصویری که ظاهرن به زن حرمت میبخشد، اما او را از خواستهها، حق انتخاب، امکان خطا و عاملیت مستقل اش تهی میکند.
این معصومسازی تلهای فرهنگی است. زن تا زمانی شایستهٔ احترام و حمایت دانسته میشود که در قاب مطلوب جامعه باقی بماند. حتا هنگام خشونت، بهجای دفاع از حقوق انسانیاش، بر پاکی و بیگناهی او تأکید میشود. اگر از این قاب بیرون رود، ممکن است با سرزنش، خشونت و طرد اجتماعی روبرو شود.
قتل فجیع فرخنده در کابل،نمونهای از این تناقض بود. برخی چهرههای مذهبی ابتدا خشونت علیه او را توجیه کردند، اما پس از روشنشدن بیگناهیاش، موجی از اعتراض و همدردی شکل گرفت. گویی حق حیات زن نیز به اثبات معصومیتش نیاز داشت.
نمونهٔ دیگر، گفتمان طالبان دربارهٔ حجاب و «حرمت زن» است. طالبان پوشش اجباری را نشانهٔ وقار و حفاظت از زن معرفی میکنند، اما سرپیچی از آن را مستوجب مجازات میدانند. اینجا حرمت زن به ابزاری برای کنترل او بدل میشود.
این منطق تنها به نیروهای آشکارا زنستیز محدود نیست. حتا بخشی از فعالان حقوق زنان نیز، خواسته یا ناخواسته، با تأکید یکجانبه بر مظلومیت و پاکی زنان، نگهبان همین فانتزی میشوند. زنان نیز گاه برای حفظ اعتبار و جایگاه اجتماعیشان، این معصومیت تحمیلی را درونی میکنند و بهای آن را با محدودشدن آزادیهای فرهنگی، عاطفی و جنسیشان میپردازند.
تناقض اصلی وقتی آشکار میشود که جامعه زن را ستایش میکند، اما استقلالش را برنمیتابد؛ از او حمایت میکند، اما حق انتخاب و سرپیچیاش را به رسمیت نمیشناسد. در نتیجه، فانتزی «زن معصوم» هم ابزار حمایت است و هم سلطه. زن را ظاهرا «محافظت» میکند، اما به بهای محدودکردن آزادی و انکار سوژگی او.
زن برای برخورداری از حقوق انسانی، نه باید فرشته باشد، نه قربانی و نه بیخطا. کافیاست بعنوان انسانِ مستقل و صاحب حق و کرامت شناخته شود.
رزاق رحیمی