| برچسپزنی حربهای است که در دورههای مختلف، در منازعات سیاسی و مذهبی برای بیاعتبار کردن رقیبان از عنوانهایی استفاده میشد که بار اعتقادی سنگینی داشت | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۳۶ ۱۴۰۵/۷/۲۲ | کد خبر: 201084 | منبع: |
پرینت
|
|
آن تعداد از بنیادگرایان افراطیای که گرایش تکفیری دارند، اعم از سلفی و اخوانی و طالب، بسیاری از مخالفان فکری خود را، چه متدین باشند و چه نامتدین، با برچسپ "سکولار" معرفی میکنند. اغلب کسانی که این واژه را به کار میبرند تعریف واضحی از آن ندارند؛ اما به نظر میرسد بخشی از نظریهپردازان این گروهها آگاهانه از واژهای استفاده میکنند که، به اصطلاح علم منطق، "کلی مشکک" است و میتوان آن را بر مصادیق ناهمگون اطلاق کرد. سکولار در این ادبیات گاهی در معنایی معادل کافر به کار میرود، گاهی مومن ناقصالایمان، گاهی فاسق، و گاهی مسلمانی که از دین یا بخشی از آن تفسیری متفاوت دارد. همین چندپهلویی، این واژه را به ابزاری کارآمد تبدیل میکند. از یک سو، میتوان با آن حیثیت ایمانی مخالفان را در میان مردم هدف قرار داد و از سوی دیگر، از تکفیر صریح شان پرهیز کرد. به این ترتیب، هم پیام مورد نظر به مخاطب منتقل میشود و هم گوینده ناچار نیست مسوولیت شرعی و اجتماعی یک حکم آشکار تکفیری را بر عهده بگیرد.
تکفیریگری صریح هزینهی سنگینی دارد. هم از لحاظ شرعی با موانع و دلایل روشنی روبرو است که دفاع از آن را دشوار میکند و هم در افکار عمومی جهان اسلام، جریانهای تکفیری از نظر فکری مردود، از نظر اخلاقی منفور و از نظر امنیتی به شدت مورد بدگمانیاند. اما "سکولار" خواندن مخالف، به ویژه هنگامی که با ابهام و کنایه همراه باشد، میتواند بخشی از همان کارکرد تکفیری را داشته باشد بدون آنکه هزینهای در پی بیاورد. در اینجا مساله دیگر صرفاً استعمال یک اصطلاح نیست؛ سخن از شکل دادن به نوعی گفتمان است که غایت آن حذف رقیبان از میدان و انحصار ادعای سخنگویی از دین و مالکیت حقیقت است. نخست باید این تصور جا انداخته شود که دین فقط و فقط یک تفسیر درست دارد، و سپس هر تفسیری جز تفسیر مورد نظر این گروهها تخطئه شود. برای تخطئهی تفسیرهای دیگر نامها و برچسپهای فراوانی در مخزن منازعات فرقهای دیرینه در دسترس است: تفسیر مرجئی، اعتزالی، شیعی، اشعری، باطنی، عصری، غربزده و مانند اینها. اما "تفسیر سکولار از دین"، به دلیل ابهامی که در واژهی سکولار وجود دارد، در شرایط کنونی افغانستان میتواند کارآیی بیشتری داشته باشد. این تعبیر از یک سو با گفتمان رسمی دستگاه قدرت طالبانی اصطکاکی ایجاد نمیکند و از سوی دیگر، کسانی را که با گفتمان تکفیری مخالفند و در داخل افغانستان زندگی میکنند یا به آنجا رفتوآمد دارند میتواند به سکوت وادارد و خلع سلاح کند.
برچسپزنی، حربهای قدیمی؛
برچسپزنی حربهای بسیار پیشینهدار در تاریخ اسلام و از سلاحهای رایج در جنگهای فرقهای بوده است. در دورههای مختلف، گروههای درگیر در منازعات سیاسی و مذهبی برای بیاعتبار کردن رقیبان خود از عنوانهایی استفاده میکردند که بار اعتقادی سنگینی داشت. در کشمکشهای نخستین، عنوانهایی مانند "مرجئی"، "رافضی" و "ناصبی" تنها برای توصیف بیطرفانهی یک گرایش فکری به کار نمیرفتند، بلکه در بسیاری موارد سلاحی در منازعات سیاسی و فرقهای بودند. در دورههایی از حکومت عباسی که معتزله مورد خشم دستگاه قدرت قرار گرفتند، انتساب اشخاص به اعتزال نیز میتوانست زمینهی فشار و تعذیب را فراهم کند. با برجسته شدن مفهوم "اهل سنت"، از زمان متوکل عباسی به بعد، اصطلاح "بدعت" نیز در منازعات مذهبی اهمیت بیشتری یافت و مخالفان فکری به آسانی در شمار اهل بدعت قرار داده میشدند. در رقابت بین دو امپراطوری عباسی و فاطمی اصطلاح “قرمطی” چنین کاربردی پیدا کرده بود و فرزانگان بیشماری در معرض تضییقات و تهدیدات قرار گرفتند.
پس از گسترش ترجمهی آثار یونانی، هندی و فارسی و آشنایی مسلمانان با افکار و سنتهای فکری دیگر، اصطلاح "زندیق" رواج گستردهای یافت. زندیق نیز، مانند بسیاری از برچسپهای مشابه، همیشه دارای معنایی دقیق و یکسان نبود و در منازعات فکری میتوانست بر طیف وسیعی از مخالفان اطلاق شود.
دامنهی این ذهنیت گاه از حلقههای علمی و سیاسی فراتر میرفت و به میان مردم عادی میرسید. ابن جوزی در "اخبار الحمقی و المغفلین" حکایتی نقل میکند که به خوبی فضای روانی ناشی از چنین برچسپهایی را نشان میدهد. مردی صحرانشین به شهر آمد و برای نماز وارد مسجدی شد. در آنجا کسی به شاگردانش نحو درس میداد و اصطلاحاتی مانند نکره، معرفه، منصرف و غیرمنصرف را توضیح میداد. مرد صحرانشین که با این اصطلاحات آشنا نبود و از پیدا شدن زنادقه در شهرها شنیده بود، چوبدست خود را برداشت و با حمله بر آنان فریاد زد که "از خانهی خدا بیرون شوید، ای دشمنان خدا، ای زندیقها"! اهمیت این حکایت، فارغ از جنبهی طنزآمیز آن، در نشان دادن سازوکار اجتماعی برچسپزنی است: واژهای با بار سنگین اعتقادی چنان در ذهن عمومی جا میافتد که حتی کسی که معنای دقیق آن را نمیداند، میتواند هر امر ناآشنا را مصداق آن تصور کند.
در دورههای بعد، "ملحد" نیز کارکرد مشابهی پیدا کرد. از آنجا که این اصطلاح نیز در منازعات فرقهای همیشه با تعریف جامع و مانعی به کار نمیرفت، برخی جدلیان آن را به مخالفان فکری خود نسبت میدادند. ابن تیمیه از چهرههای مشهور این سنت جدلی است. او در آثار مختلف خود محیالدین ابن عربی را به صراحت به الحاد متهم میکند. در اثری با عنوان "بغیة المرتاد فی الرد علی المتفلسفة والقرامطة والباطنیة أهل الإلحاد" از وی، طیفی از شخصیتها و جریانهای فکری مورد حمله قرار میگیرند و نامهایی چون صدرالدین قونوی، ابن هود، تلمسانی، ابن سبعین، ابن سینا، فخرالدین رازی، ابوحامد غزالی و ابوالحسن اشعری در جریان این جدالها مطرح میشوند. البته این روش منحصر به ابن تیمیه یا یک مکتب خاص نبود. با مراجعه به تاریخ منازعات ملل و نحل میتوان دید که در دورههای مختلف، گروههای گوناگون برای رقیبان خود نامهایی میساختند یا نامهای موجود را چنان به کار میبردند که حامل نوعی داوری اعتقادی باشد. هرگاه روحیهی فرقهگرایی قوت میگیرد، میل به جایگزین کردن نامگذاری به جای استدلال نیز افزایش مییابد. برچسپ در چنین فضایی تنها یک کلمه نیست؛ مقدمهای برای کنار زدن رقیب از دایرهی مشروعیت است.
وقتی برچسپ جای استدلال را میگیرد
چرا برچسپزنی چنین جذاب است؟ به تعبیر مشهور مولانا: "پای استدلالیان چوبین بود" اگر قرار باشد کسی با دلیل و منطق به سراغ مخالفان فکری خود برود و نادرستی اندیشههای آنان را نشان دهد، کار همیشه آسان نیست. باید سخن طرف مقابل را به درستی نقل کند، دلایلش را بشنود و سپس استدلالی قویتر در برابر آن عرضه کند. در بسیاری موارد نیز ممکن است مناقشه نتیجهی معکوس بدهد و ضعف استدلال منتقد را بیش از ضعف اندیشهی مورد نقد آشکار سازد. شاید به همین دلیل بود که شماری از قدمای مکتب اهل حدیث توصیه میکردند، از جمله سفیان ثوری، که حتی برای رد "اهل بدعت" نیز سخنان آنان نقل نشود. نگرانی شان این بود که مخاطب با شنیدن استدلال طرف مقابل، آن را دلچسپ یا معقول بیابد و به جای پذیرفتن نقد، به خود آن اندیشه گرایش پیدا کند. تجربه نیز نشان میداد که وقتی مردم سخنان هر دو طرف را میشنوند، همیشه نتیجه همان چیزی نیست که صاحبان یک مکتب انتظار دارند. برچسپزنی راه میانبری برای گریز از این دشواری است. با وارد کردن یک اتهام سنگین، به ویژه اتهامی مرتبط با بیدینی در یک جامعهی مومن، میتوان پیش از آغاز بحث دیوارهای روانی میان مخاطب و شخص مورد اتهام ایجاد کرد. مخاطب پیش از آنکه سخن او را با دقت بشنود و درستی و نادرستیاش را بسنجد، ممکن است او را در دستهی کسانی قرار دهد که اساساً نباید سخنشان را شنید. در اینجا به جای استدلال عقلانی، یک سازوکار روانی وارد میدان میشود. هدف دیگر این نیست که نشان داده شود سخن رقیب چرا نادرست است؛ کافی است هویت او چنان تعریف شود که سخنش پیشاپیش نامعتبر به نظر برسد.
این شیوه شباهتی با برخی روشهای بازاریابی دارد که در آن تلاش میشود پیش از آنکه مشتری کیفیت واقعی کالا را بسنجد، از طریق تکنیکهای روانی بر انتخاب او تأثیر گذاشته شود. اما حوزهی علم و معرفت، بازار تجارت نیست. غایت معرفت، دستکم در مقام ادعا، باید کشف حقیقت باشد، نه افزایش شمار مشتریان و پیروان. در همین راستا، برای تاثیرگذاری روانی، برخی جریانها کثرت عددی مخاطبان خود را دلیل حقانیت خویش قلمداد میکنند و در بوق و کرنا میدمند که فلان شخصیت مربوط به نحلهی آنان چه اندازه مورد استقبال قرار گرفته یا در جنازهی فلان چهره چه تعداد انسان شرکت کرده است. این رفتار آدم را به یاد آیهی قرآن مجید میاندازد: "أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ". اما درستی و نادرستی اندیشهها ربطی به کثرت یا قلت هواداران آنها ندارد. در تاریخ بارها اندیشهای علمی برای مدتی طولانی ناشناخته، نامقبول یا در حاشیه مانده است، در حالی که باورهایی خرافی و حتی زیانبار برای مدتهای طولانی مورد قبول میلیونها انسان بودهاند. برای سنجش یک اندیشه باید به دلایل آن پرداخت، نه به شمار طرفداران یا مخالفانش.
“سکولار" خواندن به مثابه ابزار حذف؛
کارکرد امروزین برچسپ "سکولار" را نیز باید در همین چارچوب دید. مساله این نیست که این واژه هیچ معنای علمی و سیاسی ندارد. سکولاریسم موضوعی شناختهشده در فلسفهی سیاسی، جامعهشناسی و تاریخ اندیشه است و میتوان دربارهی تعریفها، انواع و پیامدهای آن بحث کرد. مساله از جایی آغاز میشود که این اصطلاح از معنای مشخص خود تهی و به برچسپی برای طیف گستردهای از مخالفان تبدیل میشود. در چنین کاربردی دیگر مهم نیست که شخص مورد نظر خود را سکولار میداند یا نه، چه تصوری از رابطهی دین و سیاست دارد، تا چه اندازه متدین است، یا اختلاف او با جریان بنیادگرا دقیقاً بر سر چیست. کافی است در مسالهای مهم با قرائت مسلط مخالفت کند تا عنوان "سکولار" بتواند نقش علامت خطر را برای مخاطب ایفا کند.
به این ترتیب، یک بحث فکری دربارهی تفسیر دین، سیاست، حقوق زنان، آزادی، حکومت یا جامعه، به بحثی دربارهی ایمان و هویت شخص تبدیل میشود. به جای اینکه پرسیده شود "آیا استدلال او درست است؟" پرسیده میشود "او اصلاً چه کسی است و چه اندازه به دین تعلق دارد؟" این همان نقطهای است که برچسپزنی با منطق تکفیری تلاقی پیدا میکند، حتی اگر تکفیر صریحی در کار نباشد. گفتمان تکفیری تنها زمانی شکل نمیگیرد که کسی آشکارا دیگری را کافر بخواند؛ زمینهی آن میتواند زمانی نیز ساخته شود که مخالف فکری به تدریج از دایرهی مشروعیت دینی بیرون رانده شود و مخاطب چنین دریافتی پیدا کند که سخن او به دلیل هویت و عقیدهی منتسب به او اساساً شایستهی شنیدن نیست.
افغانستان امروز و دیوار کوتاه مخالفان فکری؛
این مساله در شرایط کنونی افغانستان اهمیت مضاعف پیدا میکند، جایی که بسیاری از صداهای منتقد خاموش شدهاند و فضای عمومی برای طرح آزادانهی دیدگاههای مختلف به شدت محدود است. در چنین فضایی، نقد قدرت و سخن گفتن از مشکلات عینی جامعه هزینهبردار است. مسایل فراوانی وجود دارد که پرداختن جدی به آنها نیازمند شهامت اخلاقی است: تبعیض و بیعدالتی، محرومیت زنان، تنشهای قومی، دشمنیهای قبیلهای، فقر گسترده، سپردن مناصب دولتی به افراد فاقد صلاحیت، چور و چپاول معادن و منابع طبیعی، فساد در قراردادهای دولتی، خویشخوری، تعصبات مذهبی، روابط ناسالم با منطقه و جهان و حضور یا فعالیت گروههای افراطی و خشونتطلب. اینها و دهها مسالهی بنیادی دیگر مستقیماً با زندگی و آیندهی مردم افغانستان ارتباط دارند. اما سخن گفتن دربارهی چنین مسایلی آسان نیست. برای کسانی که شجاعت درگیری با این واقعیتها را ندارند، دیواری کوتاهتر از مخالفان فکری شان پیدا نمیشود، به ویژه مخالفانی که دستگاه حاکم نیز به آنان نظر مساعدی ندارد. در نتیجه، حمله به "سکولارها" میتواند هم جای خالی مضمون را پر کند و هم هزینهی چندانی نداشته باشد. کسی که توان یا جرات نقد ساختار قدرت را ندارد، میتواند با ساختن یک دشمن فکری کمخطر، یا حتی یک دشمن فرضی، خود را همچنان در مقام مدافع دین و صاحب رسالت اجتماعی نشان دهد. حتی از این طریق میتواند، مستقیم یا غیرمستقیم، رضایت حاکمان را نیز به دست آورد.
مشکل اصلی بنابراین خود واژهی "سکولار" نیست. میتوان دربارهی سکولاریسم موافق یا مخالف بود و برای هر موضعی استدلال آورد. مشکل هنگامی آغاز میشود که این واژه نه به عنوان یک مفهوم قابل تعریف، بلکه به مثابه حربهای برای تخریب حیثیت دینی مخالف و بستن راه گفتگو به کار رود.
اگر کسی اندیشهای را نادرست میداند، راه سالم این است که آن اندیشه را چنانکه صاحبش بیان کرده است توضیح دهد، دلایلش را بررسی کند و سپس با استدلال نشان دهد که چرا آن را نادرست میداند. اما اگر به جای این کار، نخست برای صاحب اندیشه نامی انتخاب شود که مخاطب را از شنیدن سخنش بترساند، دیگر با نقد فکری روبرو نیستیم، با تلاشی برای مدیریت ذهن مخاطب از طریق برچسپ روبرو هستیم. درست در همینجا است که باید میان نقد سکولاریسم و سکولار نامیدن مخالفان برای حذف آنان تفاوت قایل شد. اولی میتواند بخشی از یک منازعهی فکری عادی باشد؛ دومی، به ویژه در جامعهای که آزادی بحث و امکان دفاع برابر وجود ندارد، میتواند به ابزاری برای انحصار حقیقت، خاموش کردن دگراندیشان و بازتولید همان گفتمان تکفیری تبدیل شود که این بار، به جای تکفیر صریح، با زبان مبهمتر و کمهزینهتری سخن میگوید.
محمد محق