| سقوط جمهوری افغانستان در آگست ۲۰۲۱، یک هشدار روشني بود براي دولت هايی که بقای خود را بیش از ظرفیت داخلی، انسجام ملی و اراده مستقل، به حمایت خارجی گره بزنند | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۵۰ ۱۴۰۵/۷/۲۰ | کد خبر: 201063 | منبع: |
پرینت
|
|
تاریخ گاهی با بهای سنگین به ملتها درس میدهد، اما تأسفبار آن است که برخی رهبران، پیش از آنکه تجارب تلخ بجا مانده تاريخي از سرنوشت دیگران را جدی بگیرند، کشور خود را به میدان آزمون سیاستهای قدرتهای بزرگ تبدیل میکنند، سقوط جمهوری افغانستان در آگست ۲۰۲۱، یک هشدار روشني بود براي دولت هايی که بقای خود را بیش از ظرفیت داخلی، انسجام ملی و اراده مستقل، به حمایت خارجی گره بزنند، كه ممكن است در حساسترین لحظات تاريخي كشورش، با واقعیت هاي تلخ روبرو گردند، كه نه تنها جبران آن دشوار، بلكه محكوميت سران قدرت و زوال ملي را موجب خواهند شد.
در يك نگاه گذار، امروز تحولات اوکراین بار دیگر این پرسش را مطرح میکند. دونالد ترامپ، که با وعده پایان جنگ وارد میدان دیپلماسی شد، اکنون در پی توافق اقتصادی با پوتین برای صادرات دیزل روسیه است، توافقی که از دید منتقدان میتواند منابع مالی بیشتری در اختیار مسکو قرار دهد. همزمان، ترامپ زلنسکی را بهخاطر سیاستهای جنگیاش مورد انتقاد قرار داده و حتی از ضرورت تغییر رهبری اوکراین سخن گفته است.
این تحولات برای نخبگان اوکراینی بوضوح حامل پيامي دردناكي ايست و آن اينكه لزومأ بايد درك كرد، كه در سیاست بینالمللی، دوستیها تابع منافع اند و وعدههای سیاسی، بدون ضمانتهای عملی، نمیتوانند تکیهگاه مطمئن یک ملت باشند.
البته مسوولیت تجاوز نظامی روسیه متوجه روسیه است لذا اوکراین مانند هر عنصر مستقل بين المللي ديگر حق دفاع از استقلال و تمامیت ارضی خود را دارد. اما دفاع از کشور تنها به میدان جنگ محدود نمیشود؛ دیپلماسی واقعبینانه، محاسبه دقیق تواناییها، حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از وابستگی مطلق به یک قدرت خارجی نیز بخشی از مسوولیت رهبری است، كه فقط زعامت آگاه و مسؤول از يك چنين دركي برخوردار خواهند بود.
تجربه افغانستان پرسشهای تلخی بي شماري را پیش روی اوکراین میگذارد: آیا رهبران سیاسی این کشور، احتمال تغییر سیاست واشنگتن را از آغاز جدی گرفته بودند؟ آیا برای سناریوی کاهش حمایت امریکا، راهبرد مستقل و پایداري ترسيم نموده بودند؟ و آیا در مذاکرات صلح، منافع بلندمدت ملت اوکراین را بر محاسبات انتخاباتی و منافع کوتاهمدت قدرتهای حامی مقدم میدانستند؟
مدعيان سياست و قدرت در جمهوری افغانستان نیز زمانی تصور میکردند که حمایت امریکا سخاوت ابدي است كه نصيب شده اند، اما خروج نیروهای خارجی و فروپاشی نظام نشان داد که اتکا به قدرت بیرونی، جایگزین استحکام داخلی نمیشود.
به گمانم درس بزرگ برای اوکراین این است: كه از امریکا میتوان حمایت گرفت، با اروپا میتوان همکاری کرد و با قدرتهای بزرگ مذاکره نمود؛ اما سرنوشت یک ملت را نباید به اراده هیچ قدرت خارجی وابسته ساخت.
ملتها زمانی بهای سنگین میپردازند که رهبرانشان میان وعدههای خارجی و واقعیتهای داخلی تفاوت قائل نشوند. آیا نخبگان اوکراینی این درس را پیش از آنکه دیر شود، جدی خواهند گرفت؟
نخبگان حاكم در اوكراين، بايست تجربه افغانستان را بياد داشته و به اين فهم لازم رسيده باشند كه وعده ها و دوستي ايالات متحده، تضمين ابدي را به ارمغان نياورده و سياست امروز بين المللي تابع بدون قيد و شرط منافعي ملي قدرتها است، نه دادخواهي ملتها.
عبدالاحمد فیض