| نیروهای بین المللی، افغانستان را به طالبان تحت مدیریت پاکستان تسلیم نمودند که امروز در وضعیت زنستیزی، سرکوب غیر پشتون ها، فارسیستیزی و حضور تروریستها قرار دارد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۲۸ ۱۴۰۵/۷/۱۱ | کد خبر: 201011 | منبع: |
پرینت
|
|
این مقاله اختلافات و شباهت ها میان تاجیکستان و افغانستان را در سه دههٔ اخیر بررسی میکند؛ دو کشور همریشه و همزبان که در دو سوی دریای آمو قرار دارند، اما سرنوشت سیاسی و اجتماعیشان بهشدت از یکدیگر فاصله گرفته است. تاجیکستان، ضعیفترین جمهوری شوروی سابق، پس از صلح ۱۹۹۷ روند دولتسازی و ملتسازی را در جغرافیایی دشوار آغاز کرد و امروز به ثبات نسبی، امنیت و توسعهٔ تدریجی دست یافته است. افغانستان اما، با وجود موقعیت ژئوپلیتیک ممتاز و منابع سرشار، از بحران به بحران سقوط کرد و پس از خروج نیروهای خارجی در ۲۰۲۱، زیر سلطهٔ طالبان وارد یکی از تاریکترین دورههای تاریخی خود شد. مقاله نشان میدهد که دریای آمو به مرز نمادین میان پیشرفت و صلح در شمال و پسرفت و افراطیت در جنوب تبدیل شده است.
1. نظریهٔ دولتسازی
بر اساس نظریهٔ دولتسازی تیلی، دولت مدرن زمانی شکل میگیرد که انحصار مشروع خشونت، بوروکراسی کارآمد و مرکزیت سیاسی تثبیت شود (Tilly, 1990). فوکویاما نیز دولتسازی را فرآیندی میداند که نیازمند ظرفیت نهادی و مشروعیت سیاسی است (Fukuyama, 2004).
تاجیکستان پس از ۱۹۹۷ این عناصر را بهتدریج تثبیت کرد؛ افغانستان در هیچ دورهٔ پس از ۱۹۹۲ نتوانست آنها را پایدار سازد (Rubin, 2013).
ملتسازی بر پایهٔ هویت مشترک، زبان، تاریخ و نمادهای ملی شکل میگیرد. اندرسون ملت را «اجتماع خیالی» میداند که از طریق زبان و نمادهای مشترک ساخته میشود (Anderson, 1983).
تاجیکستان پس از استقلال، هویت تاجیکی را تقویت کرد (شکوری، ۲۰۰۸)؛ افغانستان در نزاعهای قومی، زبانی و ایدئولوژیک گرفتار شد .
2. نظریهٔ ژیوپلیتیک ساختاری
ژیوپلیتیک فعال به توانایی بهرهبرداری از موقعیت جغرافیایی اشاره دارد.
افغانستان با وجود موقعیت ممتاز، نتوانست از آن بهره ببرد ؛ تاجیکستان با وجود محرومیت جغرافیایی، توانست ثبات نسبی ایجاد کند .
3. زمینهٔ تاریخی مشترک: جنگ و بینظمی در آغاز استقلال
در اوایل دههٔ ۱۹۹۰، هر دو کشور در وضعیت جنگ و فروپاشی قرار داشتند:
• تاجیکستان درگیر جنگ داخلی ۱۹۹۲–۱۹۹۷
• افغانستان درگیر جنگهای تنظیمی و سپس ظهور طالبان اتفاق افتاد.
این نقطهٔ آغاز مشترک، بعدها به دو مسیر کاملاً متفاوت انجامید.
4. تاجیکستان: صلح ۱۹۹۷ و آغاز دولتسازی در جغرافیای دشوار
صلح ملی ۱۹۹۷ نقطهٔ عطفی در تاریخ تاجیکستان بود، این کشور توانست:
• جنگ داخلی را پایان دهد
• ساختار سیاسی را تثبیت کند
• ارتش و پولیس ملی ایجاد کند
• نهادهای اداری را بازسازی کند
• هویت ملی تاجیکی را تقویت کند.
• امنیت مرزی را برقرار کرد.
این دستاوردها در شرایطی حاصل شد که تاجیکستان در جغرافیای کوهستانی صعبالعبور قرار دارد و از شهرهای تاریخی بخارا و سمرقند محروم است .
5. افغانستان: سقوط از بحران به بحران، از اشغال تا امارت طالبان
یکم، اشغال شوروی و جنگهای داخلی
پس از خروج شوروی ۱۹۸۹، دولت چپی دست نشانده سه سال دوام آورد. ولی با سقوط شوروی در ۱۹۹۱ چند ما بعد در ۱۹۹۲ دولت افغانستان تحت رهبری نجیب هم سقوط کرد. اما این یک سقوط استراتیژیک و تراژیک در باتلاق جنگ های تنظیمی و اشغال افغانستان توسط طالبان اول بود.
دوم، ظهور طالبان و تبدیل افغانستان به مرکز تروریسم جهانی
طالبان در ۱۹۹۶ قدرت را گرفتند و افغانستان به پناهگاه گروههای افراطی تبدیل شد .
سوم، اشغال امریکا و ناتو (۲۰۰۱–۲۰۲۱)
با وجود هزینههای عظیم، دولتسازی پایدار شکل نگرفت و نیروهای بین المللی با سر افگندگی و مایوسیت افغانستان را ترک گفته و کشور را دست بسته به طالبان تحت مدیریت پاکستان تسلیم نمودند. در نتیجه افغانستان وارد سیاه ترین دوره تاریخ خود شد.
چهارم، سقوط ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان
افغانستان امروز در وضعیت زنستیزی، سرکوب غیر پشتون ها، فارسیستیزی و حضور گروههای تروریستی بینالمللی قرار دارد.
بخش دوم: دو سوی دریای آمو: آیینهٔ پیشرفت و پسرفت
.۱ شمال امو: تاجیکستان – صلح، ثبات و پیشرفت
• دولتسازی پایدار
• ملتسازی تدریجی
• امنیت داخلی
• حضور زنان
• آموزش فعال
• جشن استقلال و افتخار ملی
۲. جنوب: افغانستان – وحشت، جهالت و افراطیت
• زنستیزی
• سرکوب قومی
• فارسیستیزی
•وحشت افغانیت
• فقر و ناامنی
• تهدید منطقهای و جهانی
چرا افغانستان نه از استقلال سود برد و نه از اشغال؟
در بسیاری کشورها، اشغال دو پیامد داشته است:
۱) سلب صلاحیت و تخریب هویت
۲) اما توسعهٔ زیرساختها و ثبات (نمونه: هند بریتانیایی، ازبیکستان شوروی)
اما افغانستان:
• نه با استقلال پیشرفت کرد
• نه با اشغال توسعه یافت
• نه دولتسازی پایدار شکل گرفت
• نه از منابع سرشار بهره برد
• نه از موقعیت ژیوپلیتیک ممتاز استفاده کرد.
نتیجهگیری
این مقاله نشان میدهد که چگونه دو کشور همریشه و همزبان، در دو سوی یک رودخانه، مسیرهایی کاملاً متفاوت پیمودهاند.
تاجیکستان، با وجود محرومیتهای شدید، توانست دولت بسازد، ملت بسازد و ثبات ایجاد کند؛ افغانستان اما، با وجود ظرفیتهای عظیم انسانی، منابع سر شار طبیعی و موقعیت ممتاز جیوپلیتیک، در چرخهٔ جنگ، اشغال و افراطیت گرفتار شد و امروز در یکی از تاریکترین دورههای تاریخی خود قرار دارد.
دریای آمو امروز مرز میان دو جهان است:
جهانِ صلح، ثبات و پیشرفت در شمال یعنی تاجیکستان ؛
جهانِ وحشت، جهالت و پسرفت در جنوب یعنی افغانستان.
در فرجام باید گفت: جغرافیا سرنوشت نیست؛ اتحاد و اتفاق مردم و خرد سیاسی نخبگان، ظرفیت دولت و کیفیت نهادها تعیین میکنند که جغرافیا چگونه به قدرت تبدیل شود.
جغرافیای مساعد بدون دولت کارآمد و مردم بی اتفاق و محتاج به قدرت خارجی نتیجه مطلوب ندارد؛ اما جغرافیای دشوار با سیاست خردمندانه دولتسازی و ثبات و ملت سازی دموکراتیک میتواند به ظرفیت قابل مدیریت تبدیل شود.
داکتر هارون امیرزاده
>>> لالام جان کی گفته افغانستان از اشغال آمریکا سود نبرد اگر گپ حق باید گفت این بیست سال یکی از بهترین دوران های تاریخ افغانستان بود اگر میدانی کابل سال دو هزار و یک را با کابل سال دوهزار و بیست و یک مقایسه کن این بیست سال اشغال فقط ساخت و پیشرفت بود که در همه آن صد سال بعد استقلال بیسابقه بود