| همیشه قرار نیست «من» نجاتدهنده کشور باشم؛ گاهی بزرگترین خدمت، این است که اجازه بدهیم «ما» کشور را نجات دهیم | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۲:۱۱ ۱۴۰۵/۷/۷ | کد خبر: 200985 | منبع: |
پرینت
|
|
افغانستان در باتلاق دشمنیهای ممتد؛ سیاسی و شخصی!
افغانستان در نیمقرن گذشته تنها از جنگ ویران نشده است؛ بخشی از ویرانی آن محصول دشمنیهای سیاسی، رقابتهای شخصی، انتقامجوییهای تاریخی و دخالتهای بیرونی نیز بوده است.
در این سالها، گروهها و چهرههایی با پشتیبانیهای خارجی وارد صحنه شدند و هرکدام با شعارهای بزرگ، خود را ناجی افغانستان معرفی کردند؛ اما در بسیاری موارد، نتیجه شعارها و عملکردها چیزی جز افزایش رنج مردم، گسترش بیاعتمادی و فرسایش بنیانهای کشور نبود.
تلختر از همه این است که برخی از همان چهرهها و جریانهایی که با کارنامه نیمقرن گذشته شأن، امروز دوباره با عناوین تازه ظاهر میشوند و از نجات افغانستان، خدمت به مردم و ساختن آینده سخن میگویند.
البته انسان حق دارد تغییر کند، اشتباه خود را بپذیرد و برای جبران گذشته تلاش کند؛ اما یک اصل ساده را نیز نباید فراموش کرد:
تاریخ حافظه دارد و مردم نیز حافظه دارند.
مردم افغانستان از روستا تا شهر و از داخل کشور تا مهاجرت، گذشته بسیاری از چهرههای سیاسی را دیده و تجربه کردهاند. شاید حافظه سیاسی جامعه در مقاطعی ضعیف به نظر برسد، اما این به معنای فراموشی نیست.
مردم هزینه شعارهایی را پرداختهاند که گاهی صاحبان آن حتی به اندازهای که مردم به آنها باور کرده بودند، خودشان به آن شعارها باور نداشتند.
اینجا یک پرسش ساده مطرح است:
اگر یک سیاستمدار پس از چند دهه حضور در صحنه سیاسی، هنوز خود را تنها گزینه نجات افغانستان میداند، پس سهم او در مشکلات امروز کشور چه بوده است؟
اگر همه گذشته تقصیر دیگران بوده و همه آینده نیز قرار است به دست همان افراد ساخته شود، ظاهراً در معادله سیاسی ما فقط یک چیز کم است: مسوولیتپذیری!
افغانستان بیش از آنکه به قهرمانان تازه با شعارهای قدیمی نیاز داشته باشد، به نسلی از سیاستورزان مسوول، صادق، پاسخگو و آشتیپذیر نیاز دارد؛ کسانی که حاضر باشند پیش از مطالبه اعتماد مردم، درباره گذشته خود نیز توضیح بدهند.
امروز شاید بهترین خدمت برخی از چهرههای سیاسی گذشته این نباشد که دوباره برای گرفتن قدرت صف بکشند؛ بلکه میتواند این باشد که تجربه خود را در اختیار نسل جدید بگذارند، اشتباهات گذشته را صادقانه بپذیرند و اجازه دهند نسل تازه افغانستان راه خود را پیدا کند.
این سخن دشمنی با هیچ فرد یا گروهی نیست؛ یک دعوت خیرخواهانه است:
افغانستان به اندازه کافی قربانی دشمنیهای شخصی و سیاسی شده است. بیایید دستکم در سالهای باقیمانده عمر سیاسی خود، به جای افزودن بر این باتلاق، راهی برای بیرون آمدن از آن پیدا کنیم.
شاید بزرگترین خدمت به افغانستان این باشد که بعضیها سرانجام بپذیرند:
همیشه قرار نیست «من» نجاتدهنده کشور باشم؛ گاهی بزرگترین خدمت، این است که اجازه بدهیم «ما» کشور را نجات دهیم.
سید نظام الدین وحدت
رییس مدافعان منافع ملی