| دفاع از حقوق یک گروه، نباید به معنای نفرت از گروه دیگر تعریف شود و مخالفت با یک قوم، نباید جایگزین مخالفت با استبداد شود | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۵۱ ۱۴۰۵/۵/۱۸ | کد خبر: 200688 | منبع: |
پرینت
|
|
فشارهای طالبان علیه اقلیتهای مذهبی، قومی و زبانی و همچنین زنان، به اوج خود رسیده است. بیشترین حجم این فشارها، از نظر مذهبی، علیه شیعیان، اعم از شیعیان امامی و اسماعیلی، و از نظر قومی علیه هزارهها اعمال میشود. زنان نیز با گستردهترین محدودیتها و محرومیتهای سیستماتیک روبرو هستند.
با این همه، در میان جامعه هزاره، معدود عناصری وجود دارند که فشارها و عملکرد طالبان را نادیده میگیرند و مطلقاً درباره آن سخن نمیگویند؛ اما در مقابل، کانون فعالیتهای خود را به نفرتپراکنی علیه تاجیکها، سادات و جبهههای مقاومت اختصاص میدهند.
این رفتار، در شرایط دردناک کنونی افغانستان، نیازمند تأمل جدی است. پرسش این است که چرا کسانی که خود را مدافع هزارهها معرفی میکنند، در برابر قدرتی که بیشترین فشار را بر هزارهها و شیعیان وارد میکند سکوت اختیار میکنند؛ اما در برابر تاجیکها، سادات و مخالفان طالبان بر طبل قهرمانی میکوبند و با رکیکترین ادبیات سخن میگویند؟
میتوان این عناصر را در سه دسته کلی تقسیم کرد:
۱. کسانی که ژست دفاع از هزاره میگیرند؛ ولی جرئت ایستادن در برابر طالبان را ندارند. این گروه ممکن است واقعاً دغدغههایی درباره وضعیت هزارهها داشته باشند؛ اما برای دیدهشدن و کسب اعتبار در میان جامعه خود، راه کمهزینهتری را انتخاب میکنند و آن حمله به دیگر اقوام و جریانهای سیاسی و زنده کردن پروندههای کهنه است. برای که مبارزه با طالبان هزینه دارد؛ اما حمله به تاجیکها، سادات یا مخالفان طالبان، هیچ هزینهای ندارد.
این همان جایی است که باید میان دفاع واقعی از یک قوم و استفاده سیاسی از هویت قومی تفاوت گذاشت. کسی که مدعی دفاع از هزارههاست، اگر در برابر سیاستهای تبعیضآمیز و سرکوبگرانه طالبان سکوت کند؛ اما دایماً دیگران را هدف قرار دهد، باید درباره صداقت و کارکرد سیاسی مواضع او، به صورت جدی تامل کرد.
۲. کسانی که ممکن است آگاهانه در خدمت پروژه تفرقه طالبان قرار گرفته باشند.
از روشهای شناختهشده حکومتهای سرکوبگر، ایجاد شکاف میان مخالفان و تبدیل اختلافات طبیعی اجتماعی به دشمنیهای عمیق قومی و مذهبی است. اگر کسانی بهصورت مستمر به جای نقد قدرت حاکم، میان مخالفان آن نفرت ایجاد کنند و تاجیک را در برابر هزاره، هزاره را در برابر تاجیک، سادات را در برابر دیگران و جریانهای مقاومت را در برابر سایر مخالفان قرار دهند، نتیجه عملی رفتار او چیزی جز تضعیف مخالفان و تقویت فضای سرکوب و اختناق نیست و این نشان بارز یک ماموریت سازمانیافته است و معلوم میشود که چنین ماموریتهای از جاهای مشخصی هدایت میشوند. حتی در مواردی ممکن است چنین افردادی مستقیماً وابسته به طالبان نباشند، اما کارکرد سیاسی و بیشعوری سیاسی آنها میتواند در نهایت در خدمت طالبان قرار گیرد؛ طالبان به معنای واقعی از پراکندهگی جامعه و جلوگیری از شکلگیری یک جبهه مشترک، سود سرشار میبرد.
۳. کسانی که ممکن است در چارچوب منافع برخی کشورهای همسایه عمل کنند. افغانستان در چهار دهه گذشته تنها قربانی استبداد و نابختگی سیاستمدران داخلی نبوده است؛ بلکه همواره میدان رقابت و مداخله قدرتهای منطقهای نیز بوده است. برخی همسایگان افغانستان، بنا بر منافع امنیتی، سیاسی و اقتصادی خود از افغانستانی ضعیف، وابسته و گرفتار اختلافات داخلی، بیشتر از افغانستانی متحد، مستقل و قدرتمند سود ببرند.
از این منظر، کاشتن بذر نفاق میان اقوام، مذاهب و جریانهای سیاسی افغانستان میتواند بخشی از یک روند بزرگتر باشد. ممکن است برخی به همسایگان به تن عوامل خود لباس مدافعان قوم بپوشاند تا با مشتعل کردن شعلههای نفاق قومی، جامعه را ملتهب نگه دارد و افغانستان از پرداختن به مسایل اصلی خود باز بماند.
داخل پرانتیز باید گفت که عملکرد طالبان از این منظر نیز کاملا در راستای منافع برخی همسایگان طمعورز است، چرا که سیاستهای طالبان افغانستان را منزوی، فقیر، ضعیف، چندپاره و وابسته نگه میدارد و منافع ملی را بر باد میدهد، هرچند طالبان خود را مستقل بخواند؛ ولی سیاستهای طالبان وابستگی، پراکندگی و ضعف را به دنبال دارد.
بنابراین، مساله فقط این نیست که چه کسی علیه چه کسی سخن میگوید؛ مساله مهمتر این است که وقتی سخنی گفته میشود باید دید چه تبعاتی برای جامعه دارد، چه کسانی از آن سود میبرند و در نهایت چه منافع برای ما دارد.
اگر کسانی خود را مدافع هزارهها معرفی کنند، اما در برابر طالبان سکوت کند و در عوض، بهطور مستمر تاجیکها، سادات و جریانهای مقاومت را هدف حملات خود قرار دهند، نمیتوان از کنار این تناقض به سادگی گذشت.
دفاع از هزارهها با نفرت از تاجیکها معنا پیدا نمیکند؛ همانگونه که دفاع از تاجیکها نیز با نفرت از هزارهها قابل توجیه نیست.
هزارهها، تاجیکها، سادات، شیعیان، ازبکها و دیگر گروههای اقلیت جامعه افغانستان، همسرنوشتاند و در کشتی سرگردان تبعیض نشستهاند. دامن زدن به اختلافات به معنای سوراخکردن این کشتی است که نتیجه آن غرق شدن همه است.
پس امروزه، بیش از هر زمان دیگری باید میان نقد قدرت و نفرتپراکنی در جامعه تفاوت گذاشت. جدا از عواملی که برای ایجاد تفرقه پول و پروژه میگیرند؛ ولی اگر کسان دیگری جرئت نقد طالبان را ندارند؛ اما برای حمله به تاجیک، هزاره، سید، جریانهای مقاومت یا هر گروه دیگری همیشه آمادهاند که در نقش قهرمان فیلمهای اکشن ظاهر شوند، دستکم باید از خود بپرسند که این شجاعت ناگهانی علیه آنهای که قدرتی ندارند، از کجا میآید و چرا در برابر قدرتمندان ناپدید میشود؟
بنابراین، هرکس که واقعاً دغدغه هزاره، تاجیک، سید، شیعه، سنی، زن، یا آینده افغانستان را دارد، باید یک اصل ساده را بپذیرد:
دفاع از حقوق یک گروه، نباید به معنای نفرت از گروه دیگر تعریف شود و مخالفت با یک قوم، نباید جایگزین مخالفت با استبداد شود.
سید جواد سجادی
>>> این تصویر هاهمه کسانی هستند که باید روزی محاکمه شوند
>>> خب استخبارات طالبان به برخی چهره های مجازی تاجیک پول میدهند و میگویند بر علیه هزاره حرف بزنید. به برخی چهره های هزاره پول میدهند و میگویند در مجازی بر علیه تاجیک ها حرف بزنید. به برخی ازبک ها هم پول میدهند تا بر علیه تاجیک ها حرف بزنند. برخی ها هم پول میگیرند تا مقاله های دروغینی در موردضرورت وحدت ملی و بدیل نداشتن تروریست های طالبان بنویسند. اینها همگی یک روی سکه هستند و در پشت پرده همگی پول و معاش از استخبارات طالب میگیرند.
ورسجی
>>> آغا صاحب محتر عرض سلام!
شوربختانه نبشتار شما افغانستان را با یک بحران تعصب قومی مقابل میکند، که مخاطره مخالفت های قومی را بار میآورد. در نیمه قرن اخیر کمونیستان افغانستان نتوتنستند که منازعه قومی را به شکل سیاسی حل کنند، که انشعاب خلق و پرچم ازینرو برای همه هویداست. در جهادیان نیز دو ګروه سنی و شیعه در ایران تربیت شدند. افغانستان منطقه تأثیرات فارس بود، اما در ۳۰۰ سال اخیر از زمان میرویس خان افغانستان تحت حکمروایی قوم پشتون است، صرف در زمان حبیب الله کلکانی و برهان الدین ربانی به یک مدت کوتاه حکمفرمانی کردند، که یک انارشی کامل بود. در زمان کمونیستان و مجاهدین هر دو کوشش کردند که از قدرت پشتون بکاهند، که نتیجه همین اقوام تاحیک، اوزبیک و هزاره با یکتعداد پشتون ماجرا جو افغانستان را تباه کردند. دوستم با پرچمی ها بر ضد ربانی و مسعود دو بار کوشش کردند کودتا کنند! نشانه جنګ مسعود، سیاف و مسعود قتل عام مردم افشار بود. اقوام اقلیت ها صرف برای مدت کوتاه میتوانند یک انارشی عام و تام را به وجود بیاورند، اما نه یک قدرت که امنیت را تآمین کنند و از عزت و عفت مردم دفاع کنند، به وجود بیاورند! پس بګذارید افغانستان سیر اجتماعی خود را طی کند که یک دولت و حکومت قوی و عادل در مسیر وقت به وجود بیاید، در غیر تمام ملت قربانی خواهد شد و غلام منطقه خواهد شد. موفق باشید. وسلام
لمر