| در کنار بحران دولت، افغانستان با بحران سرمایه اجتماعی نیز روبرو است. چندین دهه جنگ موجب کاهش اعتماد عمومی، گسترش فرهنگ خشونت، تعمیق شکافهای اجتماعی و تضعیف روحیه همکاری شده است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۱۷ ۱۴۰۵/۴/۲۰ | کد خبر: 200527 | منبع: |
پرینت
|
|
بسیاری از تحلیلها، مشکلات افغانستان را صرفاً به مداخلات خارجی نسبت میدهند؛ اما این تبیین، همه واقعیت را توضیح نمیدهد.
تجربه تاریخی نشان میدهد که هیچ قدرت خارجی نمیتواند بدون وجود شکافهای داخلی، نفوذ پایدار ایجاد کند. جامعهای که از انسجام ملی، دولت مشروع و نهادهای کارآمد برخوردار باشد، در برابر فشارهای خارجی مقاومتر خواهد بود.
بحران افغانستان، پیش از آنکه بحران ژئوپلیتیکی باشد، بحران دولتسازی است.
دولت زمانی مشروع است که همه شهروندان، فارغ از قوم، زبان، مذهب و گرایش سیاسی، خود را در ساختار قدرت سهیم بدانند. انحصار قدرت، حذف سیاسی و تبعیض، مشروعیت دولت را تضعیف کرده و زمینه مداخله خارجی را فراهم میکند.
در کنار بحران دولت، افغانستان با بحران سرمایه اجتماعی نیز روبرو است. چندین دهه جنگ موجب کاهش اعتماد عمومی، گسترش فرهنگ خشونت، تعمیق شکافهای اجتماعی و تضعیف روحیه همکاری شده است.
نظم نوین جهانی و فرصتهای افغانستان;
گذار جهان به سوی چندقطبی شدن، برای افغانستان هم تهدید و هم فرصت است.
تهدید از آن جهت که رقابت قدرتهای جهانی ممکن است بار دیگر افغانستان را به میدان رقابت ژیوپلیتیکی تبدیل کند.
اما فرصت از آن جهت که تنوع بازیگران بینالالمللی، امکان برقراری روابط متوازن، توسعه همکاریهای اقتصادی، گسترش تجارت منطقهای و کاهش وابستگی به یک قدرت خاص را فراهم میسازد.
با این حال، بهرهبرداری از این فرصتها تنها در صورتی امکانپذیر است که افغانستان دارای دولتی مشروع، سیاست خارجی متوازن، اقتصاد تولیدمحور و وحدت ملی باشد.
ضرورت آشتی ملی؛ یک الزام جامعهشناختی;
هیچ جامعهای با استمرار انتقام و خشونت به توسعه نرسیده است.
انتقام، حافظه تاریخی را به ابزار بازتولید خشونت تبدیل میکند، در حالی که عدالت انتقالی، گفتوگوی ملی و آشتی اجتماعی، گذشته را به تجربهای برای ساخت آینده بدل میسازند.
جامعهای که گذشته را فراموش کند، اشتباهات خود را تکرار خواهد کرد؛ اما جامعهای که در گذشته متوقف شود نیز آیندهای نخواهد ساخت.
از اینرو، افغانستان نیازمند گذار از «فرهنگ حذف» به «فرهنگ مشارکت» است.
نتیجهگیری:
آینده افغانستان نه در تصمیم قدرتهای بزرگ، بلکه در کیفیت تصمیمهای خود افغانها رقم خواهد خورد.
نظم نوین جهانی فرصت تازهای برای بازتعریف جایگاه کشورها فراهم کرده است؛ اما هیچ کشوری بدون دولت مشروع، اقتصاد پویا، سرمایه انسانی، قانونگرایی و وحدت ملی نمیتواند از این فرصت بهره ببرد.
بزرگترین سرمایه افغانستان، منابع طبیعی یا موقعیت جغرافیایی آن نیست؛ بلکه مردم آن هستند. اگر این سرمایه انسانی در فضای اعتماد، آموزش، عدالت و مشارکت رشد کند، افغانستان میتواند از کشوری بحرانزده به پل ارتباطی اقتصاد و فرهنگ در آسیا تبدیل شود.
پیام اصلی این مقاله آن است که آینده افغانستان نه با تداوم چرخه انتقام، حذف و خشونت، بلکه با آشتی ملی، دولت فراگیر، توسعه دانش، حاکمیت قانون و مسوولیتپذیری شهروندان ساخته خواهد شد. ملت افغانستان اگر بتواند از گذشته درس بگیرد، بدون آنکه اسیر آن بماند، خواهد توانست جایگاهی شایسته در نظم نوین جهانی به دست آورد. این انتخاب، نه صرفاً یک تصمیم سیاسی، بلکه یک ضرورت تاریخی برای حفظ بقا، کرامت و توسعه نسلهای آینده است.
سید نظام الدین وحدت
رییس مدافعان منافع ملی افغانستان