چرا افغانستان قادر نشد یک دولت مدرن بسازد؟
بسیاری از کشورها جنگ، فقر، مداخله خارجی و اختلافات داخلی را تجربه کرده‌اند؛ اما همهٔ آن‌ها الزاماً در ساخت دولت مدرن ناکام نمانده‌اند 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۵۰    ۱۴۰۵/۴/۱۷ کد خبر: 200513 منبع: پرینت

تحلیل تاریخیِ بحران دولت‌سازی؛ از جامعهٔ شبکه‌ای تا نهادهای شکننده...
مقدمه: مساله افغانستان، شکست حکومت‌ها نیست؛ شکست فرآیند دولت‌سازی است.
پرسش «چرا افغانستان نتوانست یک دولت مدرن بسازد؟» پرسشی دربارهٔ یک حکومت خاص، یک رهبر خاص یا یک دورهٔ تاریخی خاص نیست. این پرسش، در حقیقت پرسشی دربارهٔ یک فرآیند تاریخی چندصدساله است: چرا گذار از نظم سنتی قدرت به نظم مدرن دولت در افغانستان ناتمام ماند؟

بسیاری از کشورها جنگ، فقر، مداخله خارجی و اختلافات داخلی را تجربه کرده‌اند؛ اما همهٔ آن‌ها الزاماً در ساخت دولت مدرن ناکام نمانده‌اند. بنابراین، برای فهم افغانستان باید از توضیح‌های ساده عبور کرد.
مشکل افغانستان صرفاً این نبود که دولت ضعیف بود؛ بلکه مشکل عمیق‌تر این بود که رابطه میان دولت، جامعه و شهروند به شکل مدرن بازسازی نشد.

دولت مدرن فقط یک ماشین اداری نیست. دولت مدرن یک قرارداد سیاسی است؛ قراردادی که در آن:
* قدرت از افراد به نهادها منتقل می‌شود؛
* زور از حالت شخصی و پراکنده به انحصار قانونی دولت درمی‌آید؛
* شهروند از تابعیت شخصی به عضویت حقوقی در دولت تبدیل می‌شود؛
* قانون بالاتر از ارادهٔ افراد قرار می‌گیرد؛
* و حکومت نه مالک کشور، بلکه مدیر یک نظم عمومی تلقی می‌شود.
افغانستان در بسیاری از دوره‌ها حکومت داشت، اما مشکل اصلی این بود که حکومت به دولت تبدیل نشد.

۱. دولت مدرن چگونه شکل می‌گیرد؟
برای فهم ناکامی افغانستان، ابتدا باید بدانیم دولت مدرن چگونه ساخته می‌شود.
در تحلیل جامعه‌شناختی، دولت مدرن حاصل چند تحول بزرگ است:
نخست: تمرکز مشروع قدرت
ماکس وبر دولت مدرن را نهادی می‌دانست که انحصار مشروع استفاده از زور را در یک قلمرو مشخص در اختیار دارد.
اما این انحصار تنها نظامی نیست؛ بلکه سیاسی و حقوقی نیز هست.

در جوامع پیشامدرن، قدرت میان گروه‌های مختلف تقسیم است:
* قبایل،
* فرماندهان محلی،
* رهبران مذهبی،
* خاندان‌های قدرتمند،
* شبکه‌های اقتصادی.
دولت مدرن زمانی شکل می‌گیرد که این قدرت‌های پراکنده در چارچوب یک نظام قانونی ادغام شوند.
یکی از مشکلات تاریخی افغانستان این بود که دولت مرکزی اغلب توانست قدرت را موقتاً متمرکز کند، اما کمتر توانست آن را نهادمند سازد.

۲. افغانستان؛ دولت بدون جامعه مدرن یا جامعه بدون دولت؟
یکی از خطاهای تحلیلی این است که افغانستان را صرفاً «جامعه‌ای سنتی» تصور کنیم که مانع دولت مدرن بوده است.
واقعیت پیچیده‌تر است.
جامعه افغانستان دارای شبکه‌های اجتماعی، نظام‌های حل منازعه، ارزش‌های مشترک و ساختارهای محلی قدرتمند بوده است.
مساله این نبود که جامعه فاقد نظم بود؛ مساله این بود که نظم‌های اجتماعی موجود همیشه با منطق دولت مدرن هماهنگ نشدند.
در بسیاری از مناطق، مردم پیش از دولت مرکزی نیز دارای نظام‌های خودتنظیم‌کننده بودند.
برای بسیاری از مردم، امنیت، عدالت و هویت از طریق ساختارهای محلی تأمین می‌شد، نه از طریق دولت.
بنابراین دولت مرکزی مجبور بود نه فقط حکومت کند، بلکه مشروعیت خود را نیز اثبات کند.
این تفاوت مهم است: در بسیاری از کشورهای اروپایی، دولت مدرن از دل تحول اجتماعی بیرون آمد؛ اما در افغانستان، دولت اغلب تلاش کرد خود را بر جامعه‌ای متنوع و شبکه‌ای تحمیل کند.

۳. مشکل تاریخی: دولت‌سازی از بالا، ملت‌سازی از پایین؛
یکی از تناقض‌های بزرگ افغانستان این بوده است که دولت اغلب از بالا ساخته شد، اما ملت سیاسی از پایین به شکل کامل ساخته نشد.
دولت‌سازی از بالا یعنی:
* ایجاد اردو،
* تعیین مرکز قدرت،
* ایجاد اداره،
* جمع‌آوری مالیات،
* کنترول قلمرو.
اما دولت پایدار نیازمند چیزی فراتر است:
احساس تعلق شهروندان به یک پروژه سیاسی مشترک.
یعنی مردم نه فقط از دولت بترسند یا از آن اطاعت کنند، بلکه خود را صاحب آن بدانند.
در بسیاری از دوره‌های افغانستان، فاصله میان دولت و جامعه زیاد بوده است.
دولت گاهی به عنوان نمایندهٔ یک مرکز خاص دیده شده، نه به عنوان نهادی متعلق به همه شهروندان.

۴. دولت شخصی در برابر دولت نهادی؛
یکی از عمیق‌ترین مشکلات دولت‌سازی در افغانستان، غلبهٔ منطق دولت شخصی بوده است.
در دولت نهادی:
* قانون از فرد مهم‌تر است؛
* اداره از رهبر مستقل است؛
* انتقال قدرت قاعده‌مند است؛
* تصمیم‌ها بر اساس سیستم گرفته می‌شود.
اما در دولت شخصی:
* رابطه جای قانون را می‌گیرد؛
* وفاداری جای شایستگی را می‌گیرد؛
* شبکه جای نهاد را می‌گیرد؛
* رهبر نماد دولت می‌شود.
در چنین شرایطی، بحران اصلی همیشه این است:
اگر فرد قدرتمند حذف شود، آیا سیستم باقی می‌ماند؟
تجربه تاریخی افغانستان بارها نشان داده است که پاسخ اغلب منفی بوده است.

۵. جغرافیا و سیاست: دشواری کنترول یک سرزمین پیچیده
جغرافیا نیز نقش مهمی داشته است.
افغانستان سرزمینی با:
* کوهستان‌های گسترده،
* مناطق دورافتاده،
* تنوع قومی و زبانی،
* مسیرهای دشوار ارتباطی،
است.
اما جغرافیا به‌تنهایی سرنوشت سیاسی تعیین نمی‌کند.
کشورهای دیگر نیز جغرافیای دشوار داشته‌اند.
مساله اصلی این است که دولت مدرن چگونه توانسته میان مرکز و پیرامون رابطه ایجاد کند.
در افغانستان، دولت اغلب در مرکز قوی‌تر و در پیرامون ضعیف‌تر بوده است.
این شکاف، زمینه را برای ظهور قدرت‌های موازی فراهم کرده است.

۶. جنگ و اقتصاد خشونت؛ چگونه جنگ دولت را تغییر داد.
جنگ طولانی فقط دولت را ضعیف نکرد؛ بلکه نوع خاصی از سیاست را تولید کرد.
در شرایط جنگ، کسانی قدرت می‌گیرند که:
* توان بسیج مسلحانه دارند؛
* منابع مستقل دارند؛
* شبکه‌های وفاداری ایجاد می‌کنند.
اما دولت مدرن برعکس، نیازمند کاهش نقش این قدرت‌های موازی است.
جنگ باعث شد بسیاری از روابط سیاسی افغانستان بر اساس منطق امنیتی و نظامی شکل بگیرد.

در نتیجه:
سیاست‌مدار تبدیل به فرمانده شد؛
رقابت سیاسی تبدیل به رقابت بقا شد؛
و نهاد تبدیل به ابزار مبارزه گردید.
۷. مداخلات خارجی و مشکل «دولت وابسته»
افغانستان بارها در معرض نفوذ قدرت‌های خارجی قرار گرفته است.
اما مساله مهم‌تر از خود مداخله، تأثیر آن بر استقلال نهادی دولت بوده است.
دولت مدرن نیازمند توانایی تولید منابع داخلی و تصمیم‌گیری مستقل است.
وقتی یک دولت بخش بزرگی از منابع خود را از خارج دریافت کند، ممکن است رابطه طبیعی میان دولت و جامعه ضعیف شود.
رابطه تاریخی ساده است:
شهروند مالیات می‌دهد → دولت پاسخگو می‌شود.
اما اگر دولت بیشتر به منابع خارجی وابسته باشد، ممکن است پاسخگویی داخلی کاهش یابد.

۸. بحران نخبگان سیاسی: رقابت برای دولت یا تصاحب دولت؟
یکی از تفاوت‌های مهم میان جوامع موفق و ناکام در دولت‌سازی، نوع نگاه نخبگان سیاسی به دولت است.
در دولت‌های نهادمند، نخبگان دولت را یک نهاد عمومی می‌بینند.
اما در نظام‌های ضعیف، دولت اغلب به عنوان غنیمت سیاسی دیده می‌شود.
یعنی هدف اصلی این نیست که:
«چگونه دولت را بهتر کنیم؟»
بلکه:
«چه کسی کنترول دولت را به دست گیرد؟»
وقتی دولت به جای ابزار خدمت عمومی، ابزار توزیع قدرت و منابع شود، نهادها ضعیف می‌شوند.

۹. چرا اصلاحات بیرونی اغلب شکست خورد؟
یکی از پرسش‌های مهم این است که چرا پروژه‌های مختلف دولت‌سازی در افغانستان نتوانستند دولت پایدار ایجاد کنند.
یکی از پاسخ‌ها این است که ساختن نهادهای مدرن فقط با ایجاد قوانین و ساختمان‌های اداری ممکن نیست.
نهادها زمانی پایدار می‌شوند که در جامعه ریشه پیدا کنند.
نمی‌توان فقط انتخابات، وزارتخانه یا قانون اساسی ایجاد کرد و انتظار داشت دولت مدرن خودبه‌خود شکل گیرد.
دولت مدرن نیازمند فرهنگ سیاسی، اعتماد اجتماعی و توافق درباره قواعد بازی است.

۱۰. مساله اصلی افغانستان: نبود قرارداد سیاسی فراگیر؛
در نهایت، شاید عمیق‌ترین مشکل افغانستان نبود یک قرارداد سیاسی فراگیر بوده است.
قراردادی که در آن گروه‌های مختلف جامعه احساس کنند:
* دولت متعلق به همه است؛
* قدرت قابل انتقال است؛
* قانون برای همه یکسان است؛
* هیچ گروهی مالک کشور نیست.
بدون چنین توافقی، هر دولت با بحران مشروعیت مواجه می‌شود.

نتیجه‌گیری: افغانستان چگونه می‌تواند دولت مدرن بسازد؟
پاسخ به پرسش «چرا افغانستان دولت مدرن نساخت؟» را نمی‌توان در یک عامل خلاصه کرد.
این ناکامی نتیجهٔ ترکیبی از عوامل تاریخی است:
* ضعف نهادها؛
* سیاست شخصی؛
* بحران مشروعیت؛
* جنگ طولانی؛
* اقتصاد وابسته؛
* شکاف دولت و جامعه؛
* و ناتوانی در ایجاد قرارداد سیاسی فراگیر.
اما مهم‌ترین درس تاریخی این است:
دولت مدرن زمانی ساخته می‌شود که قدرت از افراد به نهادها منتقل شود، از زور به قانون، و از مالکیت گروهی به شهروندی عمومی.
افغانستان بیش از آن‌که مشکل کمبود رهبر داشته باشد، مشکل کمبود نهاد داشته است.
مساله اصلی این نیست که چه کسی باید بر افغانستان حکومت کند؛ مساله بنیادی‌تر این است:
چه نوع نظم سیاسی می‌تواند باعث شود که هیچ فرد، گروه یا جریان سیاسی خود را مالک دولت نداند؟
پاسخ به این پرسش، آغاز واقعی دولت‌سازی در افغانستان خواهد بود.

سمیر بیات
هالند - چهار شنبه ۸ جولای ۲۰۲۶ مطابق ۱۷ سرطان ۱۴۰۵


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
دولت مدرن
دولتسازی افغانستان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است