| غنی و خلیزاد و خیلی از دشمنان داخلی جمهوریت تصور شان مثل تصور سعد محسنی بود و میپنداشتند که تعویض جمهوریت و امارت زیاد دردساز نخواهد بود | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۴۹ ۱۴۰۵/۳/۱۸ | کد خبر: 200311 | منبع: |
پرینت
|
|
واکنشها به اظهارات سعد محسنی، مالک شبکه رسانهای(طلوع، طلوع نیوز، لمر، آرمان و ارکوزیا) فرصتی را فراهم کرده برای نقد و داوری در باره رسانههای آزاد افغانستان/خراسان در دوره جمهوریت بیست ساله.
وقتی در باره فعالیت رسانههای آزاد در یک جامعه داوری میکنیم، باید بررسیهای خود را در سه حوزه انجام دهیم: رسانه، مخاطب و حاکمیت. البته این سهگانه در درون خود شان نیز قابل تفکیک به مقولههای چندگانه دیگر هستند که باید به دقت مورد بررسی قرار گیرند. در یک نوشته فیسبوکی طبعاً که نمیتوان مفصل به همه ابعاد موضوع پرداخت.
رسانههای آزاد یک تجربه نو برای خراسان/افغانستان بود. این تجربه در میانه دو سیاهی مطلق قرار دارد. قبل و بعد این تجربه رژیم ضد رسانهای طالبان را داریم. رژیمی که انگار قیچی بدست ماموریت داشته/دارد تا نوار تاریخی تجربه رسانهداری در افغانستان/خراسان را قطع کند.
در اینجا بحث را به طلوع خلاصه میکنیم. میتوان گفت که هیچ بحثی در باره رسانههای آزاد در افغانستان/خراسان، بدون پرداختن به طلوع نمیتواند تصویر روشنی از وضعیت به ما ارایه کند. طلوع در واقع تمام فضای رسانهای کشور را در دوره بیست ساله جمهوریت پر کرده بود. اگر روش نمونهگیری خود را در یک مطالعه رسانهای در افغانستان/خراسان در بازه زمانی بیست ساله، روش«گزینشی» در نظر بگیریم، طلوع خودش را از هر زاویه به ما به عنوان یک نمونه دارای حق انتخاب معرفی میکند.
اما پیش از پرداختن به جزییات باید گفت که طلوع دیگر طلوع نیست. این رسانه نامدار و روبهرشد، با تن دادن به ذلت«فعالیت در زیر تیغ سانسور طالبانی» غروب وحشتناکی را تجربه کرده است. من فکر میکنم که تقلاهای سعد محسنی برای احیای پروژههای جدید برای زنده کردن طلوع راه بجایی نخواهد خورد.
در صدر قرار گرفتن طلوع، معلول چهار عامل عمده بود: پولها و پروژههای غربیها و نهادهای حامی ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشری؛ مدیریت مسلکی دستاندرکاران یا همان برخورد حرفهای؛ اتخاذ رویکرد انتقادی در مواجهه با حاکمیت سیاسی، و زبان فارسی. میتوان گفت که طلوع بعد از سال ۱۴۰۰ خورشیدی همه عوامل رشد را از دست داد و اعتماد و اعتبارش سقوط کرد. این عوامل با هم همبستگی و وابستگی داشتهاند/دارند. پروژههایی که طلوع دریافت میکرد، به داشتن مخاطبان زیاد بستگی داشت. جلب مخاطب نیز به پول و نگاه انتقادی و رویکرد حرفهای بستگی دارد.
طلوع که قهرمان داستان بیست ساله فعالیت رسانههای آزاد افغانستان/خراسان بود، پول را بر عنوان قهرمانی ترجیح داد. مالک این رسانه ترجیح داد که در دو راهی حفظ ارزشها و و حفظ پول در برابر پذیرش سلطه یک رژیم سرکوبگر و ویرانگر اعتبار رسانه آزاد، دومی را انتخاب کند.
اگر تعویض جمهوریت به امارت، یک تحول کوچک میبود، صاحب طلوع میتوانست اوضاع را خوب مدیریت کند و نرمش و کرنشش در برابر پول زیاد آفتابی نمیشد. اما مشکل این است که این تحول(تعویض جمهوریت به امارت) بسیار بزرگ بوده است. در این تعویض ارزشهای کاملاً متضاد یکی جای دیگری نشست. در این جابجایی بزرگ ارزشها، ممکن نیست و نبود که یک رسانه نامدار مدعی ارزشهای مدرن تسلیم ارتجاع و استبداد شود اما کسی متوجه دستهای بالایش نشود.
غنی و خلیزاد و خیلی از دشمنان داخلی جمهوریت تصور شان مثل تصور سعد محسنی بود و میپنداشتند که تعویض جمهوریت و امارت زیاد دردساز نخواهد بود. انگار اینها تغییرات بوجود آمده در دوره بیست ساله جمهوریت را خیلی کم اهمیت در نظر گرفته بودند. مبتنی بر همین تصور غلط خیلی خام کاریها صورت گرفت و یکی از دستاوردهای مهم برای افغانستان/خراسان از دست رفت. هنوز سعد و خلیزاد میپندارند که عادیسازی تالبان یک امر ناممکن نیست. آنان در همین مسیر جهولانه راه میپیمایند.
اما واقعیتها چیز دیگری است. در یک فرصت دیگر، در مورد دیگر رسانهها و ابعاد فعالیت رسانهای در دوره جمهوریت خواهم نوشت. سعد که در ذلتپذیری فعلاً رکورددار است اما خیلی از رسانههای دیگر، صاحبان، مدیران و مدعیان ارزشمداری در حوزه روزنامهنگاری در کشور نیز قادر به جان به سلامت بردن از زیر تیم نقد بیرحمانه نخواهند بود.
نورالله ولیزاده