| تاریخ انتشار: ۱۴:۳۶ ۱۴۰۵/۳/۱۷ | کد خبر: 200302 | منبع: |
پرینت
|
|
دوستان بسیاری میگویند اول یک بلست جغرافیا به دست بیاورید، بعد گپهای کلان کلان بزنید و از خراسان و فدرالیسم و امثالهم حرف بزنید.
بدون شک جغرافیا مهم است، اما فکر و شعور سیاسی و سودای سربالا مهمتر از جغرافیا است.
اگر شما فکر و آگاهی سیاسی نداشته باشید نمیتوانید در درون جغرافیا به قدرت برسید یا نقش بازی کنید. طالبان ازبیک و تاجیک فعلا جغرافیا دارند، اما در بازی قدرت نقشی ندارند، چون فاقد فکر و برنامه سیاسی_ هویتی هستند.
فرمانده مسعود و استاد ربانی هم به جغرافیا دست یافتند هم به قدرت، اما چون در داخل چوکات و مفکوره افغانیت حرکت میکردند، لذا کارشان ناقص ماند.
برای اینکه به جغرافیا و به قدرت دست پیدا کنید باید فکر و برنامه رسیدن به قدرت ایجاد کنید. آگاهی و شعور خلق کنید. اگر آگاهی خلق نکنید، مردم تان نظارهبین و ستمکش بار میآیند، نه بازیگر و تاثیرگذار.
پشتونها ابتدا ذهنیتِ افغانیت و افغانستان را خلق کردند، بعد به آن رسیدند. از پتهخزانه بگیرید تا تاریخ تولنه و ادبیات رسمی و کرکتر احمدشاه ابدالی و ملالی میوند و امانالله غازی.
دین اسلام را نگاه کنید. قرآن به عنوان متن محوری، خواستهها و آنچه باید کرد و نکرد را تعریف کرد، سپس اعراب در روشنایی و در الگوگیری از آن حرکت کردند. وقتی اعراب از اینجا رفتند، بازهم آن فکر و برنامه سیاسی_ مذهبی که خلق کرده بودند، اینجا جغرافیا را صاحب است.
کمونیسم نیز در چوکات آگاهیِ حرکت کرد که مارکس و همقطارانش خلق کردند.
لذا فکر و آگاهی مقدم بر جغرافیا است. تا شما فکر و سودای سربالا خلق نکنید یا به جغرافیا نمیرسید یا در جغرافیای خودتان نوکری میکنید.
مهمترین دستآورد شما در حال حاضر، این آگاهی است که آهسته آهسته به راه افتاده است. وقتی این آگاهی فراگیر شود، جغرافیا تابع آن میشود. جان باید دیگر شود. جان همان آگاهی است.
جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود.
نبی ساقی