| تاریخ انتشار: ۲۲:۰۳ ۱۴۰۵/۳/۱۴ | کد خبر: 200280 | منبع: |
پرینت
|
|
یکی از برداشتهای نادرستی که از دوگانه «افغانیت و اسلامیت» شکل گرفته این است که بسیاریها مخالفان این دوگانه را مخالف اسلام و بیدین میپندارند. در حالی که چنین نیست.
آنانی که افغانیت و اسلامیت را نقد میکنند، در واقع از قرار گرفتن اسلامیت در کنار افغانیت انتقاد میکنند. یعنی از یک معجون و مرکب نقد میکنند. یعنی وقتی اسلامیت در کنار افغانیت قرار میگیرد و اسلام در خدمت تحقق اهداف قومی افغانیزم قرار میگیرد، با انتقاد و مخالفت مواجه میشود. وگرنه بسیاری از مخالفان افغانیت و اسلامیت خود مسلمان اند و چه بسا مسلمانتر از آنانی که شعار افغانیت و اسلامیت سر میدهند.
اسلامیت و افغانیت یک شعار پشتونیستی است که سابقه چندانی ندارد. این برساخت در بیست سال دوره جمهوریت زبانزد عام و خاص شد. تالبان یک نمونه از معجون اسلامیت و افغانیت هستند. این گروه با پوشش اسلام، اهداف قومی را پیش میبرد. پشتونهای غیر تالب نیز وقتی میبینند که چنین معجونی نتیجه داده و به اصطلاح لباس دینی توانسته بخوبی اهداف قومی را بپوشاند، به دهل افغانیت و اسلامیت میکوبند. این نوعی استفاده ابزاری از دین است.
بنابراین ما چه به عنوان مخالف «افغانیت و اسلامیت» و چه به عنوان مخاطب مخالفان این معجون، در نظر داشته باشیم که در نقد این پدیده ماهیت ترکیبی آن مورد نظر است و نقد این پدیده ویرانگر سیاسی الزامن به معنای نقد دین و مخالفت با اسلام نیست. به بیان دیگر، اسلامی که افغانیستها از آن سخن میگویند و آن را با تفکر سیاسی قومی خود میآمیزند، یک برداشت انحرافی و سیاسی شده از دین است و مخالفت با آن یک امر سیاسی است و جنبه اعتقادی و دینی ندارد.
در این روزها دیده میشود که برخی از قلم بدستان تاجیک، به داکتر مهدی تاختهاند که چرا او افغانیت و اسلامیت را مانع توسعه سیاسی دانسته است. اینها در واقع نقد افغانیت و اسلامیت را به معنای نقد دین و دین ستیزی فهمیدهاند و علیه داکتر مهدی قلمفرسایی کردهاند. در حالی که داکتر مهدی مسلمانتر از هر افغانیست است که میشناسیم.
یاد ما باشد که اسلام به عنوان یک برنامه سیاسی به هر حال قابل نقد است. اگر ما معتقد باشیم که اسلام در زندگی سیاسی ما نقش تعیین کننده ایفا کند، به این معنا است که ما اسلام را به پهنه نقد و داوری سیاسی کشانیدهایم و این به نحوی به معنای قداستزدایی از دین نیز است. دین به عنوان امر سیاسی نمیتواند فرانقد باشد. اگر معتقد باشیم که اسلام غیرقابل نقد است، باید آن را از حوزه مقدسات بیرون نکنیم و با آن صرفاً به عنوان یک امر اعتقادی برخورد کنیم. به عبارت دیگر، طرفداران اندیشه اسلام سیاسی، خود شان با سیاسی سازی دین، آن را به حوزه نقد و داوری میکشانند و سپس همینها در برابر نقد تفکر سیاسی-دینی میایستند. این درست نیست. این نشاندهنده یک بنبست اندیشهای است که جریانهای اسلامگرا در افغانستان پاسخی روشن به آن پیدا نکردهاند.
واقعیت امر این است که در دنیای امروز سیاست بیشتر در مسیر سکولار شدن در حرکت است و امکان نقد سیاست و لزوم آن نیز بیشتر شده است. این بدان معناست که سیاسیون دینگرا متوجه مسیر جدید تاریخ باشند و خیلی از مفاهیم را برای خویش شفافسازی کنند.
باید تاکید شود که نقد دین یک چیز است و نقد سیاست دینی یا دین سیاسی شده چیز دیگری است. این دو را دستکم از هم تفکیک کنیم. یعنی به جای حمله به مخالفان افغانیت و اسلامیت، به کسانی بتازیم که چنین معجون و ترکیبی را پدید آوردند. ترکیبی که به شدت در یک مسیر انسانیتزدایی در حرکت است و انسان افغانستانی را بیش از هر زمان دیگری دچار انشقاق کرده و تبعیض قومی را جامه تقدس پوشانیده است.
نورالله ولیزاده