| اگر میخواهیم جامعهای عادلانه، متحد و انسانی داشته باشیم، نباید انسانها را قربانی هویتها کنیم؛ باید هویتهای متعصب و نفرتآفرین را قربانی انسانیت کنیم | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۱۶ ۱۴۰۵/۳/۱۲ | کد خبر: 200268 | منبع: |
پرینت
|
|
یکی از تلخترین تجربههای تاریخ بشر این است که انسانها بارها به نام چیزهایی کشته شدهاند که قرار بود به زندگی آنان معنا ببخشند. به نام دین، انسان قربانی شده است؛ به نام قوم، انسان قربانی شده است؛ به نام نژاد، زبان، ایدیولوژی و حتی به نام وطن، انسان قربانی شده است. گویی در بسیاری از جوامع، ارزش انسان نه به انسان بودن او، بلکه به تعلقات او وابسته شده است.
اما از منظر فلسفه اخلاق، این دقیقاً نقطه آغاز بیعدالتی است. زمانی که ارزش انسان به قومیت، مذهب، جنسیت یا ایدیولوژی او وابسته شود، کرامت انسانی جای خود را به امتیازهای گروهی میدهد. در این وضعیت، انسان دیگر «غایت» نیست، بلکه به «وسیله» تبدیل میشود. همان چیزی که ایمانوئل کانت درباره آن هشدار میداد: انسان باید همواره غایت باشد، نه ابزار اهداف دیگران.
تعصبات قومی و مذهبی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشوند. متعصب قومی، انسان را نخست از دریچه قومیت او میبیند و سپس درباره حقوقش داوری میکند. متعصب مذهبی نیز انسان را ابتدا با عقیدهاش میسنجد و سپس درباره ارزش و جایگاه او تصمیم میگیرد. در هر دو حالت، انسان بودن در درجه دوم قرار میگیرد و تعلقات در درجه اول.
نتیجه چنین نگرشی روشن است: تبعیض، حذف، خشونت و فروپاشی همبستگی اجتماعی. جامعهای که افراد را بر اساس قوم، مذهب یا جنسیت دستهبندی میکند، نمیتواند به وحدت ملی واقعی برسد. وحدت ملی از هژمونی یک قوم یا یک مذهب زاده نمیشود؛ از پذیرش کرامت برابر همه انسانها زاده میشود.
تجربه جوامع موفق جهان نیز همین حقیقت را تأیید میکند. کشورهایی که توانستهاند تنوع قومی، زبانی و مذهبی را به فرصت تبدیل کنند، آنهایی بودهاند که قانون و حقوق شهروندی را بالاتر از هویتهای خاص قرار دادهاند. آنها قومیت و مذهب را حذف نکردند؛ بلکه اجازه ندادند قومیت و مذهب معیار ارزشگذاری انسانها شوند.
مشکل بسیاری از جوامع گرفتار بحران، از جمله جامعه ما، این نیست که اقوام و مذاهب مختلف وجود دارند. تنوع، مشکل نیست؛ تعصب مشکل است. تفاوت، خطر نیست؛ نفرت خطر است. آنچه جامعه را تکهتکه میکند، وجود هویتهای گوناگون نیست؛ مطلقکردن این هویتها و تبدیل آنها به ابزار حذف دیگران است.
وقتی زن به دلیل جنسیتش از حقوق خود محروم میشود، وقتی شهروندی به دلیل قومیتش مورد تبعیض قرار میگیرد، وقتی انسانی به دلیل مذهبش از دایره برابری خارج میشود، در واقع انسان قربانی تعصب شده است. قربانی اصلی همه این تعصبات نیز یک چیز است: کرامت انسانی.
تاریخ نشان میدهد که تعصب هیچ جامعهای را نجات نداده است. تعصب شاید بتواند برای مدتی قدرت ایجاد کند، اما هرگز نمیتواند اعتماد، همبستگی و عدالت خلق کند. نفرت قومی و مذهبی آتشی است که در نهایت همه را میسوزاند؛ حتی کسانی را که آن را برافروختهاند.
راه نجات نیز روشن است: به جای قربانیکردن انسان، تعصب را قربانی کنیم. به جای حذف انسانها، نفرت را حذف کنیم. به جای آنکه قوم و مذهب را معیار ارزش انسان قرار دهیم، انسان را معیار ارزش قوم و مذهب بدانیم.
عقل میگوید هیچ هویتی بالاتر از انسان نیست. علم میگوید جوامع متعصب، بیش از دیگران گرفتار خشونت و عقبماندگی میشوند. اخلاق میگوید کرامت انسان، مرزی نمیشناسد و به قوم، مذهب، جنسیت یا تبار وابسته نیست.
نتیجه سخن این است که بزرگترین قربانی تعصبات قومی و مذهبی، خودِ انسان است. اگر میخواهیم جامعهای عادلانه، متحد و انسانی داشته باشیم، نباید انسانها را قربانی هویتها کنیم؛ باید هویتهای متعصب و نفرتآفرین را قربانی انسانیت کنیم.
زیرا آینده را نه با پیروزی یک قوم بر قوم دیگر و نه با غلبه یک مذهب بر مذهب دیگر، بلکه با پیروزی کرامت انسانی بر تعصب میتوان ساخت.
محمد ناطقی