| آنچه امروز نیاز داریم، نه تکرار روایتهای آماده، بلکه بازخوانی انتقادی تاریخ است. تاریخی که در آن، هر ادعا باید با سند سنجیده شود و... | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۵۸ ۱۴۰۵/۲/۱۴ | کد خبر: 200057 | منبع: |
پرینت
|
|
در تاریخ افغانستان، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که به اندازهی حبیبالله کلکانی در معرض قضاوتهای تند، روایتهای یکجانبه و اتهامهای تثبیتشده قرار گرفته باشد. یکی از مشهورترین این اتهامها این است که گویا او «مکاتب را بست» و در برابر آموزش، بهویژه آموزش مدرن، ایستاد. اما وقتی این ادعا را با معیارهای دقیق تاریخپژوهی بررسی میکنیم، تصویر بهمراتب پیچیدهتر از آن چیزی است که در روایتهای رایج تکرار شده است.
نخستین نکتهای که باید با صراحت گفته شود، این است که تا امروز هیچ فرمان رسمی، مکتوب و مستندی از سوی کلکانی در دست نیست که در آن بهصورت واضح دستور بستن مکاتب صادر شده باشد. در تاریخنگاری علمی، نبود چنین سندی یک خلأ جدی محسوب میشود. اگر ادعایی به این اندازه بزرگ مطرح است، انتظار میرود پشتوانهای از اسناد اولیه، مانند فرمانهای دولتی، مکاتبات اداری یا بایگانی رسمی، وجود داشته باشد. اما آنچه در دست است، بیشتر تحلیلها و روایتهایی است که سالها بعد نوشته شدهاند، نه مدارک مستقیم از زمان خود او.
از سوی دیگر، باید به زمینهی تاریخی آن دوره توجه کرد. حکومت کلکانی در سال ۱۹۲۹، در یکی از آشفتهترین مقاطع تاریخ افغانستان شکل گرفت، زمانی که ساختار دولت عملاً فروپاشیده، جنگهای داخلی شعلهور و نظم اداری از هم گسیخته بود. نظام آموزشی مدرن تازه آغاز شده بود، هنوز بسیار محدود، ناپایدار و وابسته به مرکز بود. چند مکتب در کابل و تعداد اندکی در شهرهای دیگر، آن هم بدون زیرساختهای محکم، تمام آن چیزی بود که از «نظام آموزشی» یاد میشد. در چنین شرایطی، توقف فعالیت مکاتب میتواند بهسادگی نتیجهی فروپاشی عمومی نظم دولتی، قطع بودجه و ناامنی گسترده باشد، نه الزاماً نتیجهی یک تصمیم آگاهانه و برنامهریزیشده.
اما چرا با وجود نبود سند مستقیم، این روایت تا این حد تثبیت شده است؟ پاسخ را باید در تحولات پس از سقوط کلکانی جستوجو کرد. با به قدرت رسیدن نادرشاه، نیاز به مشروعیتسازی سیاسی، بازنویسی تاریخ را به یک ابزار ضروری تبدیل کرد. در این روند، کلکانی بهعنوان نماد «عقبماندگی» و «ضد ترقی» معرفی شد تا در مقابل، نظم جدید بهعنوان نجاتدهنده جلوه کند. در چنین فضایی، طبیعی است که توقف اصلاحات تقلیدی و بی وقت امانی که خود نتیجهی شرایط بحرانی بود، بهصورت «تصمیم آگاهانه برای نابودی آموزش» بازنمایی شود. این همان چیزی است که در ادبیات تاریخپژوهی به آن «تاریخنویسی درباری» گفته میشود.
نکتهی مهم اینجاست که تاریخ، وقتی از مسیر قدرت عبور میکند، اغلب سادهسازی میشود. یک واقعیت پیچیده، به یک جملهی کوتاه تقلیل مییابد، «او مکاتب را بست». این جمله، نه به زمینه توجه دارد، نه به شرایط، و نه به فقدان سند. فقط تکرار میشود، از کتابی به کتاب دیگر، از نسلی به نسل دیگر،؟تا جایی که بهصورت یک «حقیقت بدیهی» پذیرفته میشود.
در نتیجه، اگر بخواهیم منصفانه و بر اساس روش علمی قضاوت کنیم، باید بپذیریم که کلکانی تا حد زیادی قربانی تهمتهای دروغین تاریخی و روایتهایی شده است که بدون اتکا به اسناد مستقیم، در حافظهی جمعی تثبیت شدهاند. این به معنای تقدیس یا تطهیر کامل او نیست، بلکه به معنای بازگرداندن تعادل به قضاوت تاریخی است، تعادلی که میان واقعیت، تحلیل و تبلیغ مغرضانه تفاوت قائل میشود.
آنچه امروز نیاز داریم، نه تکرار روایتهای آماده، بلکه بازخوانی انتقادی تاریخ است. تاریخی که در آن، هر ادعا باید با سند سنجیده شود، هر روایت در بستر خود فهمیده شود و هیچ شخصیتی، چه در قدرت و چه در سقوط، قربانی سادهسازی و تحریف نگردد. تاریخ های درباری کسانی که در قرآن مهر کردند و آنرا پشت پا زدند نباید معیار داوری باشد.
روح کلکانی راحت؛
دکتر نجیب سلام
>>> تاریخ - روایاتی دروغِ مصلحت آمیز گونه است که به حوادث و اتفاقات گوارا و ناگوار روزگار شاخ و دمِ میدهد که به مرور زمان به واقعیت تلخ و مضحکه تبدیل می شود.
این نوشتهٔ کوتاه را طنزگونه نوشتم:
😀
اعلیحضرت امیر حبیب الله خان کلکانی در آیینه «تاریخ»
او بزرگ مردی بود از کلکان که آرزو داشت افغانستان یک قدرت بزرگ جهان شود.
امیر حبیب الله کلکانی از فاکولته انجنیری پوهنتون کلکان فارغ شد و اولین بند برق را در کلکان ساخت. او در فلسفه ید طولانی داشت. عقیده داشت که قدرت از لوله تفنگ بیرون میشود.
او محاصره شهر کابل را از قریه کلکان آغاز کرد و با نیروی عظیم تحت رهبری یک هزار ستر جنرال و دگرجنرال کلکانی دولت امانی را به عقب نشینی مجبور کرد و پایتخت را با یک حمله برق آسا تسخیر و با هلیکوپتر شخصی اش که خود پیلوت آن بود به ارگ کابل نشست و خواب پادشاه انگلستان را خراب کرد.
او بعد از به قدرت رسیدن حکم کرد تا همه گلهای گلاب ارگ کابل را درو کنند و به عوضش مولی سرخک کشت کنند.
مورخین مینویسند که در ظرف چند ماه کابل در قسمت تولید مولی سرخک خودکفا شد.
امیر کلکانی لیسه حبیبیه و لیسه ملالی را تاسیس کرد—لیسه حبیبیه را بنام خود و لیسه ملالی را بنام خانمش مسمی کرد. بند برق نغلو را افتتاح کرد، پوهنتون کابل را تاسیس کرد. حکم کرد که هر مرد و زن باید تا سطح دوکتورا درس بخوانند.
امیر کلکانی نویسنده ی زبردست بود، به چهار زبان خارجی آشنایی داشت. بیش از ده جلد کتاب نوشت. یکی از کتابهایش «کلکان نصف جهان»نام دارد که متاسفانه توسط انگلیس ها در جایی پنهان نگه داشته شده است.
امیر کلکانی اهل موسیقی و طرب بود. شاعر و کمپوزیتور مشهور بود. ارمونیه و طبله را در جوانی آموخته بود . اولین آهنگش را که خود سرود و کمپوز کرد «شمالی لاله زار باشد بتو چی— زمستانش بهار باشد بتو چی» نام دارد که خطاب به پادشاه انگلیس بود.
روایت است وقتی پادشاه انگلیس این آهنگ را شنید، از خشم کلاهش را برداشت و سرش را در جوی قصر لندن تا مدتی زیر آب گرفت تا کمی سرد شود. امیر کلکانی آرزو داشت که افغانستان یک قدرت اتومی در جهان شود. بعد از انتشار کتابش « کلکان نصف جهان» که امیر کلکانی در آن یک فصل را در مورد ساختن بمب اتوم اختصاص داده بود ، انگلیس ها به نیت امیر پی بردند و با دسیسهٔ او را از بین بردند.
اگر دولت خدا داد امیر کلکانی چند سال دوام میکرد، شاید افغانستان امروز یکی از قدرت های بزرگ اتومی جهان بود.
خداوند روان امیر کلکانی را شاد نگه دارد و برای پیروانش عقل سلیم اعطا نماید.
سیل بین - رادیو سرِ چوک- کلیفورنیا
>>> "در تاریخ افغانستان، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که به اندازهی حبیبالله کلکانی در معرض قضاوتهای تند، روایتهای یکجانبه و اتهامهای تثبیتشده قرار گرفته باشد." حبیبالله کلکانی زمانی تخت نشین شد که زرد چه هایی انگریز در منطقه آمد بودند و همه چیز زیر کنترول شان بود. در کشور ما مهره هایی خاین شان "زی" ها یا "زایی" ها بودند و تا هنوز هم هستند!!!! بنأ آمدن حبیب الله موی دماغ انگریز هارا سوختاند و دوباره دست به کار شدند که مهره هایی نو "زی" ها را سرکار آورن که همان هم شد و تاریخ نویسی هم بدست "زی" ها افتاد و ".... در مسیر تاریخ " هم زندانی شد!!!!!!!
آتش خاوری
>>> کلکانی الف در جگر ب در کمر نداشت و تمام دور و پیش اش را دزد و لوپند گرفته بود و خود اش سر لشکر آنها بود چطور توقع سند از او داشته باشیم هر قدر بگوید و بنویسید کلکانی همان کلکانی که بود و خواهد بود