| آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، بیش از آنکه صرفاً یک نزاع سیاسی یا نظامی باشد، «جنگ روایتها» است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۱۲ ۱۴۰۵/۲/۱۴ | کد خبر: 200026 | منبع: |
پرینت
|
|
آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، بیش از آنکه صرفاً یک نزاع سیاسی یا نظامی باشد، «جنگ روایتها» است؛ روایتی که فقط واقعیت را توضیح نمیدهد، بلکه آن را در ذهن مردم میسازد. در این میدان، روایتهای قومی و مذهبی میکوشند خود را حقیقت نهایی جلوه دهند و هر پدیدهای از سیاست و جغرافیا تا آموزش و حقوق زنان در چارچوب آنها تفسیر میشود. نتیجه آن است که مرزها حیثیتی میشوند، هویتها به ابزار تقابل بدل میگردند و حتی تبعیض و محرومیت، با زبان دین یا تعصب توجیه میشود.
در چنین فضایی، جامعه متکثر بهجای آنکه بر پایه حقوق برابر تعریف شود، به میدان رقابت هویتها تبدیل میگردد. فرد، پیش از آنکه شهروند باشد، به «عضو قبیله» یا «پیرو یک قرائت» فروکاسته میشود. این همان نقطهای است که نفرت شکل میگیرد و خشونت تداوم مییابد. قوم و مذهب میتوانند به انسان هویت بدهند، اما نباید معیار حق و باطل شوند.
از منظر خرد فلسفی، نخستین گام رهایی، پذیرش این حقیقت است که هیچ هویتی نه قومی و نه مذهبی مالک حقیقت مطلق نیست. هرجا قطعیت جای پرسش را بگیرد، راه اصلاح بسته میشود. عقلانیت ایجاب میکند که هویتها در جای طبیعی خود باقی بمانند، نه آنکه به ابزار سلطه و حذف دیگران تبدیل شوند.
از منظر علم و تجربه تاریخی، جوامع متکثر زمانی به ثبات رسیدهاند که بهجای روایتهای بسته، به روایتهای مدنی و انسانی روی آوردهاند. تجربه کشورهایی مانند کانادا، هند و آفریقای جنوبی نشان میدهد که عبور از برتریطلبی قومی یا مذهبی و پذیرش «قانون مشترک و حقوق برابر» چگونه میتواند تنوع را به فرصت تبدیل کند. در مقابل، جوامعی که در چارچوب روایتهای سخت باقی ماندهاند، بیشتر در چرخه خشونت و بیثباتی گرفتار شدهاند.
از منظر اخلاق، معیار روشن است: هیچ قانونی که میان انسانها از جمله زنان و مردان یا اقوام مختلف تبعیض قائل شود، عادلانه نیست، حتی اگر با زبان دین یا سنت توجیه گردد. انسانی که بهدلیل هویت خود از حق آموزش، کار یا مشارکت محروم میشود، قربانی روایتی است که کرامت انسان را نادیده گرفته است.
اما راه عبور چیست؟ گذار از روایتهای بسته به روایت انسانی، به معنای حذف قومیت یا مذهب نیست، بلکه به معنای محدود کردن آنها به حوزه طبیعیشان و قرار دادن انسان و حقوق او در مرکز است. این گذار نیازمند گامهای عملی است: تقویت آموزش انتقادی و سواد فکری، ایجاد قانون برابر برای همه شهروندان، حمایت از رسانهها و نهادهای مستقل، و گسترش گفتگوی میان گروههای مختلف اجتماعی. تنها در چنین فضایی است که بیاعتمادی جای خود را به همبستگی میدهد.
در نهایت، مساله انتخاب است: میان روایتی که بر حذف و انحصار استوار است، و روایتی که بر عقلانیت، دانایی و کرامت انسانی بنا شده است. عقل میگوید هیچ هویتی معیار حقیقت مطلق نیست؛ علم میگوید جوامع باز و قانونمحور پایدارترند؛ و اخلاق میگوید کرامت انسان مرز نهایی همه اختلافهاست.
هیچ روایتی که انسان را کوچک کند، آیندهای بزرگ نمیسازد. آینده از آنِ جامعهای است که بتواند از نفرت عبور کند و به همبستگی برسد جامعهای که در آن، انسان مهمتر از هر روایت دیگر است.
محمد ناطقی