| جنگ ایران را میتوان نقطه عطفی در بازتعریف واقعیت قدرت نظامی آمریکا دانست | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۳:۵۴ ۱۴۰۵/۲/۱۴ | کد خبر: 200017 | منبع: |
پرینت
|
|
جنگ اخیر میان ایالات متحده آمریکا و ایران، صرفاً یک درگیری منطقهای نبود؛ بلکه بهمثابه یک آزمون واقعی برای سنجش ظرفیت جنگی بزرگترین قدرت نظامی جهان عمل کرد. نتایج این جنگ نشان داد که حتی پیشرفتهترین ارتش جهان نیز در برابر جنگهای مدرن با شدت بالا، با محدودیتهای جدی مواجه بوده واین رویکرد برای تغییر معادلات جهانی نقش عمده دارد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده از سوی نیویورک تایمز ووال استریت ژورنال، ایالات متحده در مدت زمانی کمتر از دو ماه، حجم بیسابقهای از تسلیحات پیشرفته خود را مصرف کرده است. در این جنگ، حدود ۱۱۰۰ موشک کروز پنهانکار بردبلند، که اساساً برای سناریوهای احتمالی در برابر چین طراحی شده بودندبهکار گرفته شد. همچنین بیش از ۱۰۰۰ موشک تاماهاوک شلیک شد؛ رقمی که چندین برابر ظرفیت خرید سالانه این سلاح است.
پنتاگون بیش از ۱۲۰۰ موشک رهگیر پاتریوت نیز استفاده کرده است،موشکهایی که قیمت هرکدام بیش از ۴ میلیون دالر است،و همین امر فشار سنگین مالی و عملیاتی بر ساختار دفاعی آمریکا وارد کرده است. علاوه بر آن، بیش از ۱۰۰۰ موشک زمینی از نوع Precision Strike و ATACMS نیز بهکار گرفته شد که سطح ذخایر این تسلیحات را بهطور نگرانکنندهای کاهش داده است.
تحلیلهای ارائهشده «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» ابعاد این فرسایش را با ارقام دقیقتری نشان میدهد. بر اساس این ارزیابیها:
حداقل ۴۵٪ از ذخایر موشکهای Precision Strike (PrSM) مصرف شده، نزدیک به ۵۰٪ از رهگیرهای پاتریوت از بین رفته و بیش از نیمی از موشکهای THAAD مورد استفاده قرار گرفته است.
همچنین گزارشها حاکی از آن است که حدود ۳۰ درصد از موشکهای تاماهاوک و بیش از ۲۰ درصد از موشکهای بردبلند JASSM نیز مصرف شدهاند، در حالیکه بخش قابلتوجهی از رهگیرهای SM-3 و SM-6 نیز کاهش یافتهاند. این ارقام بهوضوح نشان میدهد که جنگ ایران تنها در مدت کوتاه، بخش بزرگی از ستون فقرات تسلیحاتی آمریکا را فرسوده کرده است.
علاوه بر ضربات محکم بر ذخایر نظامی آمریکا،خسارات شدید نظامی بر پایگاه های نظامی آمریکا در خاور میانه نیز وارد آمده است ،چنانچه به گزارش رسانه سیاسی«هیل» ایران،میلیاردها دالر خسارات به داراییها و پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه خلیج وارد کرده است؛ موضوعی که پرسشهایی را درباره میزان شفافیت دولت دونالد ترامپ در خصوص هزینههای احتمالی ترمیم و بازسازی این خسارات برانگیخته است.
این ارقام وخسارات تنها یک پیام دارند؛ جنگ مدرن، حتی برای یک ابرقدرت، بهسرعت ذخایر را میبلعد.
برآورد کارشناسان نشان میدهد که بازسازی این ذخایر بین ۱ تا ۶ سال زمان نیاز دارد،و در برخی حوزهها حتی این بازه نیز خوشبینانه تلقی میشود. بهعبارت روشنتر، جبران کامل این سطح از مصرف در کوتاهمدت عملاً غیرقابل تحقق است و ایالات متحده برای سالها با سطحی پایینتر از آمادگی تسلیحاتی مواجه خواهد بود.
نکته مهم آن است که این میزان فرسایش تنها در نتیجه یک جنگ کوتاهمدت رخ داده است. این واقعیت نشان میدهد که در جنگهای مدرن، بهویژه درگیریهایی که عمدتاً بر حملات موشکی و هوایی متکی هستند، سرعت مصرف مهمات بهمراتب بیشتر از ظرفیت تولید و جایگزینی آنهاست. جنگهای امروز بیش از هر زمان دیگری به جنگ فرسایش منابع تبدیل شدهاند.
در چنین شرایطی، پیامدهای راهبردی این وضعیت برای آمریکا بسیار عمیق است. همزمان با این تحولات، رقبای اصلی واشنگتن، بهویژه روسیه وچین در حال تقویت سریع توان نظامی خود هستند. چین با توسعه زرادخانه موشکی، گسترش توان هستهای و در اختیار داشتن بزرگترین نیروی دریایی جهان، بهطور خاص بر سناریوی مقابله با آمریکا در منطقه تایوان تمرکز کرده است. روسیه نیز با سرمایهگذاری در تسلیحات پیشرفته و تجربه جنگهای اخیر، همچنان یک بازیگر کلیدی در موازنه قدرت نظامی جهانی محسوب میشود.
در این میان، مصرف گسترده مهمات در خاورمیانه، توان آمریکا برای پاسخگویی به بحرانهای احتمالی در سایر مناطق بهویژه در شرق آسیارا بهشدت تحت تأثیر قرار داده است. شبیهسازیهای نظامی نشان میدهد که در صورت وقوع یک جنگ بزرگ در اقیانوس آرام، میزان مصرف تسلیحات میتواند بهمراتب فراتر از جنگ ایران باشد؛ موضوعی که نگرانیها درباره آمادگی واقعی آمریکا برای چنین سناریویی را افزایش داده است.
این تحولات، همچنین ادعاهای پیشین درباره توانایی آمریکا برای ادامه جنگهای طولانیمدت را زیر سؤال برده است.
در ظاهر، ایالات متحده همچنان یکی بزرگترین قدرت نظامی جهان است. اما در پسِ این تصویر، جنگ اخیر با ایران پرده از واقعیتی برداشت که سالها در پشت آمارهای بودجهای و تبلیغات نظامی پنهان مانده بود. دونالد ترامپ پیشتر از امکان جنگ «برای همیشه» سخن گفته بود، اما تجربه عملی نشان داد که حتی قدرتمندترین صنایع نظامی نیز در برابر فشار جنگهای شدید، با محدودیتهای ساختاری مواجه هستند.
در مجموع، جنگ ایران را میتوان نقطه عطفی در بازتعریف واقعیت قدرت نظامی آمریکا دانست. این جنگ نشان داد که برتری نظامی، صرفاً به فناوری پیشرفته وابسته نیست، بلکه به پایداری در تأمین منابع، ظرفیت تولید ،مدیریت مصرف و توان نظامی ،ایستادگی وشجاعت طرف مقابل نیز بستگی دارد. کاهش قابلتوجه ذخایر تسلیحاتی آمریکا، در کنار زمانبر بودن جبران آن، نشانهای از ورود نظام بینالملل به مرحلهای جدید است،مرحلهای که در آن توازن قدرت جهانی بهتدریج در حال تغییر است.
با احترام
محمد عارف عرفان
لندن،اپریل ۲۰۲۶