جنگ پایان سیاست نیست
هر دو طرف ناگزیر خواهند شد به میز مذاکره بازگردند. مذاکرات تازه بازتاب بازگشت به نظم پیشین نخواهد بود، بلکه بیانگر پذیرش توازنی نوین است که از دل پویایی‌های همین رویارویی پدید آمده است 
تاریخ انتشار:   ۲۳:۳۰    ۱۴۰۵/۱/۴ کد خبر: 179064 منبع: پرینت

چنان‌که کارل فون کلاوزِویتس به‌گونهٔ مشهور استدلال کرده است، جنگ پایان سیاست نیست، بلکه ادامهٔ آن با ابزارهای دیگر است. در حالیکه تهران و واشنگتن درگیر مذاکرات پیرامون برنامهٔ هسته‌ای ایران بودند و به گفتهٔ وزیر امور خارجهٔ عمان، دستیابی به توافق صلح کاملاً در دسترس می‌نمود رییس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بر آن شد تا اهداف سیاسی خویش را نه بر میز مذاکره، بلکه در میدان نبرد دنبال کند. مشکل اساسی آن بود که اهداف سیاسی ترامپ دیگر روشن و سرراست نبود. هدفی که او بارها بر آن تأکید کرده بود یعنی جلوگیری از دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای به‌گونهٔ کامل از راه دیپلماسی قابل تحقق بود. با این‌همه، هنوز روشن نیست که کدام اهداف افزوده خواه تغییر رژیم، نابودی توانایی‌های نظامی ایران، یا حتی تجزیهٔ کشور ترامپ را به جنگی دیگر در خاورمیانه کشانید.

ممکن است ایالات متحده بدون اهداف مشخص وارد این جنگ شده باشد، اما ایران چنین نیست. با وجود آن‌که تهران در پی حملات ایالات متحده و اسراییل به این درگیری کشانیده شد، راهبردی را دنبال می‌کند که مدت‌ها پیش از فرود نخستین موشک، در سراسر طیف سیاسی جمهوری اسلامی مورد بحث، بازنگری و سرانجام پذیرفته شده بود. در کانون این راهبرد، یک هدف اساسی قرار دارد: بازسازی و بازتعریف نوعی نوین از بازدارندگی که از حملات آینده جلوگیری کند.

مقام‌های ایرانی استدلال می‌کنند که سه دهه آنچه آنان «صبر راهبردی» می‌نامند، در واشنگتن به‌گونه‌ای فاجعه‌بار نادرست تعبیر شده است. از دید آنان، خویشتنداریِ سنجیدهٔ ایران که با هدف جلوگیری از رویارویی مستقیم با ایالات متحده اتخاذ شده بود به‌عنوان نشانه‌ای از آسیب‌پذیری تعبیر گردید و این باور را در محافل سیاستگذاری آمریکا تقویت کرد که تهران نه اراده و نه توان گسترش درگیری یا تحمیل هزینه‌های معنادار منطقه‌ای را دارد. از منظر ایران، چندین رویداد به این برداشت نادرست دامن زده است. پیامدهای ترور قاسم سلیمانی، فرماندهٔ نیروی قدس، از سوی ایالات متحده، اغلب به‌عنوان نقطهٔ عطف یاد می‌شود: حملهٔ موشکی حساب‌شدهٔ ایران به پایگاه عین‌الاسد در عراق که به‌گونه‌ای طراحی شده بود تا از تلفات آمریکایی جلوگیری کند و در عین حال پیام قاطعیت را منتقل سازد در واشنگتن نه به‌عنوان انضباط راهبردی، بلکه به‌منزلهٔ تأیید ضعف ایران تعبیر شد. مقام‌های ایرانی می‌گویند چنین برداشت‌هایی تصمیم‌گیرندگان آمریکایی را جسورتر ساخته و این باور را تقویت کرده است که تهران سرانجام فشارها را جذب خواهد کرد، بی‌آنکه به‌گونه‌ای پاسخ دهد که توازن منطقه‌ای را دگرگون سازد.

تجربهٔ پسینِ جنگ دوازده‌روزه در ماه جون گذشته، اجماعی کم‌سابقه را در تهران تثبیت کرد: راهبرد دیرینهٔ خویشتن‌داری نه‌تنها در بازداشتن دشمنان ناکام بوده، بلکه عملاً زمینهٔ اعمال فشارهای بیشتر را فراهم کرده است. این همگرایی دیدگاه‌ها در میان نهادهای سیاسی و امنیتی ایران، بازنگری قاطعی را در مفروضات زیربنایی رویکرد پیشین رقم زد.
پیش‌تر، تهران کوشیده بود با گسترش شبکه‌ای از گروه‌های هم‌پیمان در قالب «محور مقاومت»، نوعی حایل دفاعی ایجاد کند. هدف از این راهبرد دفاع پیشدستانه آن بود که هرگونه درگیری احتمالی با دشمنان اصلی یعنی اسراییل و ایالات متحده از مرزهای کشور دور نگه داشته شود. با این حال، چندین دور رویارویی مستقیم هرچند محدود میان ایران و اسراییل، که به جنگ دوازده‌روزه انجامید، نشان داد که این راهبرد دیگر نمی‌تواند امنیت ایران را تضمین کند.

در چنین شرایطی، ایران به بازتنظیم راهبرد خود پرداخت. در ماه فبروری، جنرال عبدالرحیم موسوی، رییس وقت ستاد کل نیروهای مسلح ایران، اعلام کرد که پس از جنگ دوازده‌روزه، ایران دکترین دفاعی خود را بازنگری کرده و رویکردی تهاجمی مبتنی بر عملیات سریع و گسترده را برگزیده است. به گفتهٔ او، پاسخ ایران سریع، قاطع و فارغ از محاسبات ایالات متحده خواهد بود. پیش‌تر در همان ماه، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، نیز هشدار داده بود که هرگونه حملهٔ آمریکا به ایران، این درگیری را به جنگی فراگیر در سطح منطقه بدل خواهد کرد.

رویکرد نوین ایران بر بازدارندگی از طریق مجازات استوار است؛ رویکردی که با تشدید افقی در سراسر خلیج فارس تعریف می‌شود و هدف آن افزایش هزینه‌های تداوم رویارویی تا سطحی است که جنگ را از دید راهبردی برای ایالات متحده ناپایدار سازد. در حالی‌که ایران نتوانست در میز مذاکره توازن منطقه‌ای را به سود خود تغییر دهد، اکنون امید دارد که در میدان نبرد، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های ژیوپولیتیکی خویش، توازن جدیدی ایجاد کرده و از هرگونه حملهٔ پیش‌دستانه در آینده جلوگیری کند.
در این راستا، مهمترین مزیت جغرافیایی ایران، تسلط آن بر تنگهٔ هرمز است؛ آبراهی که خلیج فارس را به دریای عمان وصل می‌کند و حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور می‌نماید. از آغاز جنگ، ایران عملاً این مسیر را مسدود ساخته، قیمت جهانی نفت را افزایش داده و خطر اختلالات شدید در اقتصاد جهانی را بالا برده است.

مزیت دیگر، نزدیکی ایران به کشورهای جنوبی خلیج است که همگی از متحدان و شرکای ایالات متحده به‌شمار می‌روند و میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند. حتی با موشک‌های کوتاه‌بُرد، ایران می‌تواند تأسیسات نظامی این کشورها را هدف قرار دهد یا با حمله به زیرساخت‌های نفت و گاز آنان، بحران انرژی را تشدید کرده و تنش‌های منطقه‌ای را افزایش دهد. هفتهٔ گذشته، در پاسخ به حملهٔ اسراییل به میدان گازی پارس جنوبی که بخشی از بزرگ‌ترین میدان گازی جهان و شریان حیاتی اقتصاد ایران است ایران حملهٔ موشکی گسترده‌ای را بر تأسیسات رأس لفان قطر انجام داد. همچنین، ایران با پهپاد به پالایشگاه آرامکو–اکسون در عربستان سعودی و دو پالایشگاه در کویت حمله کرد؛ اقداماتی که نشان‌دهندهٔ آمادگی ایران برای عمل به شیوه‌هایی نامتقارن و فراتر از محاسبات متعارف راهبردی است.

این جنگ تا زمانی ادامه خواهد یافت که راهی به‌سوی توافق خواه رسمی یا غیررسمی پدیدار گردد که هر دو طرف آن را بر هزینه‌های تداوم درگیری ترجیح دهند.
ترامپ اهداف سیاسی روشن یا محدودی برای ورود به این جنگ بیان نکرده است. بگونهٔ کلی، به نظر می‌رسد که او پیروزی قاطع و تسلیم ایران را به‌عنوان هدف نهایی در نظر دارد. با این حال، خطر آن است که دکترین امنیتی ایران بر توانایی‌های نامتقارن و بهره‌برداری از مزیت‌های جغرافیایی در خلیج فارس استوار است عواملی که وادار ساختن ایران به تسلیم یا نابودی کامل ظرفیت نظامی آن را دشوار، اگر نگوییم ناممکن، می‌سازد.

هرچند ایالات متحده خسارات قابل‌توجهی به توانایی‌های دریایی ایران وارد کرده است، اما ایران برای ناامن ساختن مسیر کشتی‌های تجاری و نفت‌کش‌ها به ناوگان پیشرفته یا فناوری پیچیده نیاز ندارد. ناوگان قایق‌های کوچک و تندرو که احتمالاً هنوز شمار قابل‌ملاحظه‌ای از آن‌ها را در اختیار دارد و استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت شاهد، برای افزایش خطرات کشتیرانی در تنگه کافی است. افزون بر آن، ایران هنوز از مخرب‌ترین گزینهٔ خود استفاده نکرده است: مین‌گذاری در تنگهٔ هرمز. پاک‌سازی مین‌ها در این آبراه ممکن است ماه‌ها به طول انجامد و بحران انرژی را به‌شدت تشدید کرده و پیامدهای اقتصادی جهانی جنگ را گسترش دهد.

از دید تهران، جنگ تنها زمانی پایان می‌یابد که بازدارندگی نوین به‌گونه‌ای معتبر برقرار شود. آتش‌بس پیش از آن قابل پذیرش نیست، زیرا صرفاً شرایطی را بازتولید می‌کند که به ایالات متحده و اسراییل امکان می‌دهد بدون هراس از مجازات به ایران حمله کنند. هرچند ایران ممکن است آسیب‌های شدیدی به زیرساخت‌های شکنندهٔ خود متحمل شود، اما دولت آن باور دارد که دستاوردهای راهبردی بلندمدت بر هزینه‌های فوری می‌چربد. از این‌رو، این جنگ در نگاه تهران، جنگی تعیین‌کننده است: یا ایران برداشت دشمنان خود از میزان قاطعیتش را دگرگون می‌سازد، یا با مسیری مواجه خواهد شد که به تغییر رژیم می‌انجامد.

در نهایت، هر دو طرف ناگزیر خواهند شد به میز مذاکره بازگردند اما این بار تنها پس از آن‌که توازن جدیدی از قدرت در میدان نبرد شکل گرفته باشد. روند درگیری نشان می‌دهد که دیپلماسی نه به‌عنوان بدیلی برای اجبار، بلکه به‌عنوان پیامد نهایی آن دوباره پدیدار خواهد شد؛ زمانی که هر طرف به این نتیجه برسد که توافق چه رسمی و چه ضمنی مزیت راهبردی بیشتری نسبت به ادامهٔ جنگ دارد. از این‌رو، مذاکرات تازه بازتاب بازگشت به نظم پیشین نخواهد بود، بلکه بیانگر پذیرش توازنی نوین است که از دل پویایی‌های همین رویارویی پدید آمده است.

ذکیه یزدان‌شناس، استادیار روابط بین‌الملل در دانشگاه تهران و همکار وابسته در مرکز پژوهش‌های کاربردی در مشارکت با مؤسسه اورینت
منبع: فارن پالیسی
۲۴ مارچ ۲۰۲۶ مطابق ۴ حمل ۱۴۰۵


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
جنگ سیاست
آمریکا اسراییل ایران
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است