| اکثریت قاطع پشتونها به دلیل تراکم و غلیان احساسات قومی از درک و فهم تشخیص این دشمنی عاجز اند که امارت طالبان یک نظام توتالیتر مذهبی است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۰:۵۴ ۱۴۰۵/۱/۲ | کد خبر: 179054 | منبع: |
پرینت
|
|
در این یک ماه پسین که افغانستان مورد حملات پاکستان واقع شده است و امارت طالبان هم در نقش مدافع افغانستان در برابر پاکستان بازی میکند، دو نگاه سخت متخاصم نسبت به این وضعیت در میان نخبگان افغانستان غالب است و نگاه اولی که نگاه اکثریت همطونان پشتونتبار ما است حمایت از طالبان را، حمایت از تمامیت ارضی افغانستان میداند و نگاه دومی، همراهی با دولت پاکستان را برای سرکوب طالبان، رهایی افغانستان از شر طالبان میداند. این جدال بدون اینکه عوارض و عواقب آن مورد بحث و گفتگو قرار بگیرند، در فضای مجازی به شدت و در اوج احساسات ادامه دارد که واقعیتهای زمینی و میدانی را از دیدرس جدالگران دور کرده است.
به درستی میدانیم که امارت طالبان، به حمایت بیدریغ پاکستان و احساسات میلیونی پشتونها به بالندگی و در نهایت به قدرت رسید. همین طالبان اما که اکنون تسلط یک دست پشتونها را بر افعانستان تمثیل میکند و در برابر هر سنت غیر پشتونی شمشیر به دست میگیرد، قبل از همه چیز، دشمن زن و زبان و بالندگی ذهن جمعی جامعه قومی پشتون است. جالب است که اکثریت قاطع پشتونها به دلیل تراکم و غلیان احساسات قومی از درک و فهم تشخیص این دشمنی عاجز اند که امارت طالبان یک نظام توتالیتر مذهبی است.
به قول هانا آرنت، نطام توتالیتر مذهبی نوعی از سلطه سیاسی است که در آن آموزه ها و سنتهای دینی به صورت ایدیولوژی مقدس، جغرافیای نگرش و رفتار نظام را تعیین میکند. در این وضعیت نظام سیاسی خود را نماینده حقیقت مطلق الهی معرفی میکند و به همین دلیل هرگونه مخالفت با رفتار نظام را نه فقط خطای سیاسی، بلکه انحراف از دین و و مستوجب مرگ میداند. امارت اسلامی طالبان دقیقا همین کار را میکند و از مردم نیز میخواهد که تماما بدون هیچ عذری، مانند آنها فکر کنند تا به قول هانات آرنت یک قشر خاکستری و بدون دغدغه فکری به وجود بیاید و الگوهای فکری این نظام را بازتولید کند.
پشتونها اما به استثنای یک جماعت قلیل، تحت تاثیر عواطف قومی از درک، فهم و ماهیت و پیامدهای رفتار این نظام عاجز اند و نمیدانند که تحمیل سنتهای فسیل شده دینی-مذهبی بر زبان و زنان و اندیشه جمعی یک جامعه، قبل از همه چیز، ظرفیت بالندگی زبان را متوقف میکند، تفکر انتقادی را در نطفه خفه میکند، بالندگی اندیشه را غیر ممکن میسازد، زنان را به بردههای جنسی و فاقد نقشآفرینی انسانی تبدیل میکند و در نهایت اعضای یک جامعه را از نقش انسانی آن تهی کرده و به ابزارهای ماشین قدرت نظام تقلیل میدهد. من وقتیکه به ابراز احساسات پشتونها را نه تنها از داخل افغانستان بلکه از لندن، پاریس و تا امریکا نسبت به امارت طالبان میاندیشم، این واقعیت برجسته میگردد که جامعه قومی-سنتی پشتون در طول تاریخ حیات سیاسی خود در نقش یک جامعه "خودویرانگر جمعی"collectively self-destructive " عمل کرده است و سهم و نقش آن در حیات سیاسی افغانستان چیزی بیشتر از ویرانگری و ستیزه با خردورزی نبوده است. البته به خوبی میدانم که هضم این واقعیت برای هموطنان و به ویژه برای دوستان پشتونتبار ما، بسیار سنگین و حتی غیر ممکن خواهد بود، تاریخ افغانستان اما چیزی بیشتر از این واقعیت را در اکران نمی٬گذارد.
در عصر ما که به دلیل پیشرفت صنعت ارتباطات، نیازهای مدرن حیاتجمعی، و به ویژه انقلاب هوش مصنوعی، جهان و بشریت در آستانه یک تغییر و تحول بنیادی واقع شده است، نخبگان پشتونتبار باید به این واقعیت تن بدهند که انحصار قدرت و منابع، سیاستورزی دینی-مذهبی، و عصبیت قومی، قبل از اینکه منافع پایدار برای پشتونها ایجاد کنند، به فروپاشی و ویرانگری جمعی میانجامند. از همین رو حمایت از امارت طالبان، حتی در برابر پاکستان، به بازتولید چرخه فقر اندیشه در زبان و زندگی جمعی کلیت مردم افغانستان و به ویژه جامعه قومی پشتون منجر میگردد تا خلق قهرمانی پوشالی که از جنگ با انگلیسها و روسها و امریکاییها نصیب این جامعه گردیده است. پشتونها به جای ابراز هرگونه احساسات خودویرانگر اولا باید به بدیل طالبان و ثانیا باید به یک انقلاب فرهنگی در درون حصارهای جامعه قومی پشتون بیاندیشند که زمینههای بالندگی زبان و تولید اندیشه در این جامعه را برای پاسخ گفتن به نیازهای معاصر انسانی فراهم کند. امارت طالبان اما مانع مقدس این تحول است.
هادی میران