فرسایش نظم جهانی و معمای راهبردی خاورمیانه
آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، بیش از آنکه یک رویارویی نظامی ساده باشد، نمادی از بحران عمیق در نظام بین‌الملل و نشانه‌ای از شکل‌گیری تدریجی نظم جدید جهانی است 
تاریخ انتشار:   ۲۲:۴۰    ۱۴۰۴/۱۲/۲۲ کد خبر: 179023 منبع: پرینت

ما همواره از دوران گذار و شکل‌گیری نظمی پسا‌قطبی سخن گفته‌ایم. بر اساس همین چارچوب نظری می‌توان جنگ کنونی در خاورمیانه را تحلیل و ارزیابی کرد. در واقع، خاورمیانه هنوز به مرحله تثبیت نظم پسا‌قطبی نرسیده و این منطقه همچنان در میانه یک دوران گذار عمیق و پرتنش قرار دارد. این وضعیت نتیجه یک فرسایش سیستمی در ساختار نظم بین‌المللی است؛ فرسایشی که جهان را به مرحله‌ای از نگرانی، ترس و بن‌بست مزمن رسانده است. چنین وضعیتی در بستری از وابستگی‌های اقتصادی، امنیتی و ژ وپولیتیکی شکل گرفته و سایه خود را بر روابط جهانی گسترانیده است.

در ظاهر، ایالات متحده، اسراییل و ایران بازیگران مستقیم این جنگ‌اند؛ اما در واقع روسیه، چین، کشورهای عربی، ترکیه و اروپایی‌ها نیز به شیوه‌های مختلف در این بحران درگیر شده‌اند، به گونه‌ای که گریز از پیامدهای آن برای هیچ‌کدام آسان نیست. این وضعیت نشان‌دهنده یک بحران فراگیر و تا حد زیادی غیرقابل پیش‌بینی برای متحدان و رقبا در تمامی جبهه‌ها است. جنگ معاصر در خاورمیانه در قالبی نوین از یک جنگ نامتقارن میان یک قدرت منطقه‌ای مانند ایران و یک هژمون جهانی همچون آمریکا رخ می‌دهد؛ جنگی که در بستری ژیوپلیتیکی پیچیده و چند لایه جریان دارد. در همین حال، قدرت‌های شرقی با دستورکارها و ظرفیت‌های خاص خود می‌کوشند توازن قدرت در این بازی بزرگ جهانی را به سود خود تغییر دهند.

ایران با ظرفیت موشکی قابل توجه خود توانسته نوعی بن‌بست راهبردی در میدان ایجاد کند. چین و روسیه از این وضعیت جدید تا حدی خرسندند، اما نباید فراموش کرد که هر یک از آن‌ها اهداف و دستورکارهای خاص خود را دنبال می‌کنند. چین با بهره‌گیری از شرایط موجود در پی آن است که آخرین پایه‌های هژمونی آمریکا در منطقه را تضعیف کند و نفوذ اقتصادی و راهبردی خود را گسترش دهد. روسیه نیز علاقه‌مند است که بحران در سطحی کنترل‌شده ادامه یابد، زیرا چنین وضعیتی می‌تواند جایگاه این کشور را در بازارهای جهانی انرژی تقویت کرده و نقش آن را در معادلات ژیوپولیتیکی حفظ کند.

در مقابل، ایالات متحده تلاش می‌کند از طریق تغییرات بنیادی در ساختار امنیتی منطقه ــ به‌ویژه در سناریویی که فقدان رژیم جمهوری اسلامی در ایران را در پی داشته باشد ــ کنترل بر شریان‌های حیاتی انرژی و منابع خام را حفظ کند. چنین هدفی از منظر راهبردی می‌تواند دسترسی چینِ تشنه به انرژی را محدود کرده و از تبدیل شدن آن به هژمون اقتصادی جهانی جلوگیری کند. اسراییل نیز با بهره‌گیری از این فرصت در تلاش است با اتکا به توان نظامی و فناوری آمریکا، تهدید ایران را برای همیشه از میان بردارد و در ادامه، با مهار دیگر قدرت‌های منطقه‌ای از جمله کشورهای عربی، ترکیه و حتی پاکستان، خود را به قدرت بلامنازع منطقه تبدیل کند.

در همین حال، ترکیه، مصر و سایر قدرت‌های نظامی منطقه از احتمال فروپاشی سیستم امنیتی خاورمیانه و پیامدهای ناشی از آن نگران‌اند. آنان بیم دارند که در صورت فروپاشی ساختار کنونی قدرت در ایران، منطقه وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی گسترده و رقابت‌های شدید بر سر تقسیم حوزه‌های نفوذ شود. با این حال، نکته قابل توجه آن است که در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تقریباً هیچ بازیگری وجود ندارد که خواهان پیروزی کامل ایران در این جنگ فرسایشی باشد. حتی روسیه، چین، کشورهای عربی و ترکیه نیز بیش از آنکه به دنبال پیروزی یک طرف باشند، می‌کوشند از شرایط موجود برای بهبود موقعیت راهبردی خود استفاده کنند و از آسیب‌های احتمالی این بحران در امان بمانند.

از سوی دیگر، بسیاری انتظار داشتند که انتقال قدرت از غرب به شرق تنها در قالب یک جنگ جهانی رخ دهد. آنچه امروز در حال وقوع است، تا حدی بازتابی مدرن از همان سناریو است؛ با این تفاوت که به دلیل بازدارندگی هسته‌ای و توان نظامی قدرت‌های بزرگ، چنین رویارویی‌ای دیگر به شکل جنگ جهانی کلاسیک بروز نمی‌کند. در عوض، رقابت‌ها در قالب جنگ‌های منطقه‌ای، درگیری‌های نیابتی، جنگ‌های اقتصادی و فشارهای ژیوپولیتیکی ادامه می‌یابد. از این منظر، انتقال قدرت در نظام بین‌الملل نه فرآیندی ساده و سریع است و نه امری دور از انتظار؛ بلکه روندی تدریجی، پیچیده و فرسایشی است.

آنچه امروز در خاورمیانه رخ می‌دهد را نمی‌توان صرفاً به عنوان شکست نظامی یا سیاسی یکی از طرف‌ها تعبیر کرد. این وضعیت بیش از هر چیز یک شکست فرسایشی در سطح سیستمی است؛ شکستی که در چارچوب ناکارآمدی ساختار موجود نظم جهانی رخ می‌دهد. در واقع، ضعف سیستمی در مدیریت رقابت‌های جهانی و وابستگی بیش از حد به ایتلاف‌های شکننده، زمینه‌ساز چنین بحران‌هایی شده است. این بحران امنیتی در سایه بازی‌های نامتقارن، محاسبات اشتباه و زمان‌بندی‌های نادرست به ابعادی جهانی رسیده است.

پرسش مهم این است که چرا بن‌بست کنونی در میدان رقابت میان آمریکا و اسراییل از یک سو و ایران با حمایت ضمنی روسیه و چین از سوی دیگر، به عنوان یک شکست آشکار نظامی یا امنیتی تلقی نمی‌شود. پاسخ این است که توان فناوری و آمادگی نظامی قدرت‌های بزرگ عامل اصلی این بحران نیست. ریشه اصلی بحران در محاسبه‌ای اشتباه در سطح یک پارادایم بزرگ جهانی نهفته است؛ پارادایمی که دیگر با واقعیت‌های امروز جهان سازگار نیست.

نظم لیبرال پس از جنگ جهانی دوم، «صلح آمریکایی» پس از جنگ سرد و نظریه صلح دموکراتیک، همگی بر پایه نوعی مشارکت نامتوازن میان آمریکا و اروپا شکل گرفته بودند. اما این چارچوب اکنون با بن‌بستی ساختاری روبرو شده است. جهان امروز نه به همان نظم گذشته نیاز دارد و نه گزاره‌های آن قادرند بحران‌های پیچیده کنونی را حل کنند. فرصت‌ها و چالش‌هایی که باید در قالب توانمندی‌های سیستمی مدیریت می‌شدند، اکنون در سایه ناتوانی سیستم موجود به صورت تهدیدهایی جدی ظاهر شده‌اند. ظهور بازیگران جدید، پیشرفت فناوری‌های نظامی و اقتصادی و تغییر الگوهای رقابت جهانی، همگی نشان می‌دهند که واقعیت‌های امروز جهان با چارچوب‌های فکری گذشته فاصله‌ای عمیق دارند.

در چنین شرایطی، تلاش آمریکا برای بازسازی توازن قدرت با استفاده از ظرفیت‌های سیستم موجود چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. این عدم همخوانی میان اهداف راهبردی و ظرفیت‌های سیستمی، خود به عاملی برای تشدید بحران تبدیل شده است. آمریکا تلاش می‌کند بدون پذیرش بن‌بست موجود، با رویکردی مبتنی بر فشار، یکجانبه‌گرایی و اعمال قدرت سخت، بر این بحران غلبه کند. اما گسترش جغرافیای تعهدات امنیتی، شکاف‌های عمیق داخلی در جامعه آمریکا و کاهش اعتماد جهانی نسبت به نیت و صداقت این کشور، عملاً بسیاری از ابزارهای سنتی قدرت آن را تضعیف کرده است.

در نتیجه، شبکه ایتلاف‌هایی که از زمان جنگ جهانی دوم و در دوران جنگ سرد برای مهار اتحاد شوروی شکل گرفته بود، امروز با فرسایش جدی مواجه است. فشار بر اعضای ناتو، اختلافات با اروپا، تنش با همسایگان نزدیک مانند کانادا و مکزیک و همچنین بی‌اعتمادی فزاینده در میان کشورهای خاورمیانه، همگی نشانه‌هایی از فروپاشی تدریجی دیوارهای حفاظتی هژمونی آمریکا هستند. حتی اگر ایالات متحده بخواهد، بازسازی کامل این سطح از اعتماد بین‌المللی که در شرایط خاص تاریخی پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود، دیگر چندان آسان نخواهد بود.

در این روند پیچیده، آنچه بیش از هر عامل دیگری به تضعیف هژمونی آمریکا کمک کرده، ضعف سیستمی در مدیریت نظم جهانی بوده است. در همین حال، رقبای آمریکا توانسته‌اند از این شرایط بهره ببرند. چین طی دو دهه گذشته با تمرکز بر توسعه زنجیره‌های تأمین جهانی و گسترش نفوذ اقتصادی در آمریکای لاتین، آفریقا، جنوب آسیا و خاورمیانه، به‌تدریج جایگاه خود را در اقتصاد جهانی تقویت کرده است. روسیه نیز با بهره‌گیری از ناکامی‌های مداخلات نظامی آمریکا در نقاط مختلف جهان، توانسته روابط راهبردی جدیدی در آسیای مرکزی، خاورمیانه، آفریقا و آمریکای جنوبی ایجاد کند.

یکی از نمونه‌های بارز این روند، تعمیق روابط انرژی میان روسیه و هند است. هند در حالی که تلاش می‌کند روابط خود را با آمریکا حفظ کند تا در رقابت با چین از حمایت واشنگتن بهره‌مند شود، هم‌زمان در چارچوب گروه بریکس روابط نزدیکی با روسیه برقرار کرده و به یکی از شرکای مهم آن در بازار انرژی تبدیل شده است. این رویکرد چندجانبه‌گرایانه نشان‌دهنده پیچیدگی فزاینده سیاست بین‌الملل در دوران گذار کنونی است.

در شرق آسیا نیز کشورهایی مانند کره جنوبی، ژاپن و تایوان علی‌رغم نگرانی از قدرت رو به رشد چین، روسیه و کره شمالی، با نوعی تردید و ناامیدی به اتحادهای امنیتی با آمریکا تکیه کرده‌اند. پیمان‌هایی مانند آکوس و کواد بیش از آنکه نشان‌دهنده اطمینان کامل این کشورها به آمریکا باشند، بیانگر تلاش آنان برای مدیریت تهدیدات منطقه‌ای در شرایطی از عدم قطعیت راهبردی است.

با این حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد که آمریکا در بسیاری از موارد قادر نیست پاسخ قانع‌کننده‌ای به نگرانی‌های امنیتی شرکای خود ارایه دهد. برای نمونه، انتقال سامانه دفاع موشکی تاد از کره جنوبی به خاورمیانه ــ سامانه‌ای که استقرار آن در کره حدود نه سال پیش به بهای کاهش روابط اقتصادی این کشور با چین تمام شده بود ــ نشان می‌دهد که اولویت‌های راهبردی واشنگتن به سرعت در حال تغییر است. چنین اقداماتی این پیام را منتقل می‌کند که برخی مناطق دیگر در چارچوب راهبرد کلان آمریکا جایگاه گذشته خود را ندارند.

در نهایت، مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که جهان در مرحله‌ای از گذار تاریخی قرار دارد؛ مرحله‌ای که در آن نظم قدیم هنوز فرو نریخته و نظم جدید نیز هنوز به طور کامل شکل نگرفته است. خاورمیانه در قلب این گذار قرار دارد و به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت ژیوپلیتیکی میان قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. در چنین شرایطی، بحران‌های منطقه‌ای دیگر صرفاً بحران‌های محلی نیستند، بلکه بازتابی از رقابت‌های گسترده‌تر در سطح نظام بین‌الملل به شمار می‌آیند.

در مجموع، بحران کنونی خاورمیانه را باید بخشی از یک تحول عمیق در ساختار نظم جهانی دانست؛ تحولی که در آن نظام بین‌الملل از هژمونی یک‌قطبی به سوی وضعیتی پیچیده‌تر و پسا‌قطبی در حال گذار است. جنگ و تنش‌های جاری در منطقه نه صرفاً نتیجه رقابت‌های محلی، بلکه بازتابی از فرسایش ساختاری نظم لیبرال پس از جنگ جهانی دوم و رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ بر سر بازتعریف توازن قدرت جهانی است. در چنین فضایی، بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بیش از آنکه به دنبال پیروزی قاطع باشند، در تلاش‌اند تا در میان این بی‌ثباتی ساختاری موقعیت راهبردی خود را حفظ یا تقویت کنند. بنابراین، آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، بیش از آنکه یک رویارویی نظامی ساده باشد، نمادی از بحران عمیق در نظام بین‌الملل و نشانه‌ای از شکل‌گیری تدریجی نظم جدید جهانی است.

عبدالناصر نورزاد


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
نظم جهانی
خاورمیانه
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است