| ایران علیرغم حذف رهبر مذهبی و برخی فرماندهان عمده، نشان داد که پایههای حاکمیت نه بر شانههای افراد، بلکه بر دوش یک سیستم پیچیده و چندلایه استوار است | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۰:۰۲ ۱۴۰۴/۱۲/۱۳ | کد خبر: 178981 | منبع: |
پرینت
|
|
آمریکا و اسراییل در یک برنامه ای از پیش مهندسیشده، حملات نظامی خود را علیه ایران آغاز کردند. اهداف اساسی که در این استراتژی فرمولبندی شده بود، در مراحل آغازین عبارت از حذف سریع رهبران مذهبی وفرماندهان نظامی وبسترسازی برای بر انگیختن قیامهای مردمی به منظور سرنگونی رژیم و تأمین سلطه یی آمریکا و اسراییل بر ایران بود.
انگیزه یی برپایی حمله برایران،به دنبال سقوط رژیم در سوریه، بر استراتژی« خاور میانه بزرگ» استوار می باشد.
دونالد ترامپ در آغازین مراحل حملات نظامی، خواهان تسلیمی نیروهای نظامی ایران شد؛ اما پاسخ قاطع نظامی ایران در برابر آمریکا و اسراییل و ضربات کوبنده بر پایگاهها و منافع راهبردی آمریکا در منطقه، تصویر دیگری در معادلات نظامی به نمایش گذاشت. ایران علیرغم حذف رهبر مذهبی و برخی فرماندهان عمده، نشان داد که پایههای حاکمیت نه بر شانههای افراد، بلکه بر دوش یک سیستم پیچیده و چندلایه استوار است.
نتایج این صفآرایی را نمیتوان صرفاً در قالب یک رویارویی کلاسیک تحلیل کرد. آنچه در برابر ایالات متحده و اسراییل قرار دارد، تنها یک ارتش متعارف نیست، بلکه مجموعهای از ظرفیتهای نظامی، جغرافیایی، ایدیولوژیک و منطقهای است که طی سالها برای شرایط بحران طراحی شده است. تصور یک ضربه سریع که به فروپاشی فوری منجر شود، بیش از آنکه بازتاب نتیجهای قطعی باشد، برآوردی سیاسی است که در عمل با متغیرهای پیچیده روبرو میشود.
ایران طی دهههای گذشته الگوی دفاعی خود را بر بازدارندگی نامتقارن بنا کرده است. تمرکز بر توسعه موشکهای بالستیک و کروز، پهپادهای رزمی، سامانههای پدافندی و زیرساختهای پراکنده و زیرزمینی، ساختاری ایجاد کرده که هدف آن حفظ توان پاسخ حتی پس از وارد آمدن ضربه نخست است. در چنین چارچوبی، مساله تنها آغاز حمله نیست، بلکه توان تداوم و افزایش هزینه برای طرف مقابل است. سرعت واکنش و امکان هدف قرار دادن منافع منطقهای آمریکا، بهویژه در خلیج فارس، عاملی بازدارنده در محاسبات نظامی به شمار میرود.
جغرافیا نیز به سود ایران عمل میکند. وسعت سرزمینی گسترده، موانع طبیعی و دسترسی مستقیم به تنگه هرمز، مزیتی راهبردی ایجاد کرده است. این تنگه یکی از حیاتیترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال پایدار در آن میتواند قیمت جهانی نفت را به شکل چشمگیری افزایش دهد. چنین وضعیتی تنها یک مساله منطقهای نخواهد بود؛ بلکه به سرعت اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار میدهد و تصمیمگیریهای سیاسی در کشورهای غربی را پیچیدهتر میسازد.
در کنار این مؤلفهها، تجربههای میدانی سالهای اخیر نیز در تحلیل نهایی قابل چشمپوشی نیست. اسراییل با وجود برتری مطلق هوایی و تسلیحاتی، تاکنون نتوانسته است حماس را در غزه بهطور کامل از میان بردارد؛ جنگی که ابعاد محدود جغرافیایی دارد، اما به دلیل ماهیت نامتقارن و شبکهای مقاومت، به یک نبرد فرسایشی تبدیل شده است. از سوی دیگر، ایالات متحده پس از دو دهه حضور نظامی گسترده در افغانستان، سرانجام بدون دستیابی به هدف اعلامشده خود در شکست طالبان، ناگزیر به خروج شد. این دو تجربه نشان میدهد که برتری تکنولوژیک و توان هوایی، لزوماً به پیروزی قطعی در برابر ساختارهای ایدیولوژیک و شبکهای منجر نمیشود.
اگر بازیگرانی با چنین ظرفیتهای نظامی، در برابر بازیگران منطقهای با منابع محدودتر به بنبست یا جنگ فرسایشی رسیدهاند، فرض شکست سریع کشوری با وسعت، جمعیت، عمق راهبردی و شبکه منطقهای ایران، نیازمند بازنگری جدی است. وضعیت میدانی کنونی بیش از آنکه حکایت از یک فروپاشی قریبالوقوع داشته باشد، نشانههایی از یک رویارویی طولانی و پرهزینه را منعکس میکند.
در سوی دیگر، فشار داخلی در آمریکا نیز بخشی از این معادله است. تجربه جنگهای طولانی در خاورمیانه نشان داده است که درگیریهای پرهزینه و بینتیجه میتواند به کاهش حمایت افکار عمومی منجر شود. افزایش قیمت انرژی، هزینههای نظامی و نگرانی از بیثباتی جهانی، دولت آمریکا را با چالشهای سیاسی داخلی روبرو میسازد. در چنین شرایطی، ورود به یک جنگ فرسایشی گسترده علیه ایران، گزینهای نیست که بتوان آن را بدون پیامدهای عمیق داخلی و بینالمللی تصور کرد.
در سطح کلانتر، نقش چین و روسیه نیز قابل چشمپوشی نیست. حتی بدون مداخله مستقیم نظامی، حمایت سیاسی، اقتصادی یا اطلاعاتی میتواند توازن را تغییر دهد. درگیری عمیق و طولانی آمریکا در خاورمیانه، تمرکز راهبردی آن را در سایر مناطق جهان کاهش میدهد و این امر میتواند برای رقبا فرصتآفرین باشد. از این منظر، یک جنگ فرسایشی تنها یک بحران منطقهای نخواهد بود، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر قدرتهای جهانی محسوب میشود.
در مجموع، نشانهای قطعی از شکست سریع ایران در چنین سناریویی قابل تصور نیست. ظرفیت پاسخ موشکی و پهپادی، عمق سرزمینی، شبکه منطقهای و اهرم انرژی، همگی عواملی هستند که هزینه درگیری را افزایش میدهند. آنچه اکنون در افق دیده میشود، بیش از یک پیروزی برقآسا، سایه یک جنگ فرسایشی است؛ جنگی که نه در توان آمریکا و نه در توان اسراییل است که آن را بهسادگی مدیریت و پایان دهند.
حالا پرسش اصلی نه چگونگی آغاز جنگ، بلکه نحوه خروج از آن است ،خروجی که هرچه دیرتر رقم بخورد، هزینههای آن برای منطقه و جهان سنگینتر خواهد شد.
در هیاهوی خون و آتش و غرش انفجارها، آنچه باید بر فراز همه صداها طنین افکند، پیام صلح است. هیچ ملتی در سایه ویرانی به امنیتی پایدار دست نیافته است؛ راه رهایی از چرخه خشونت، از گذرگاه خرد، گفتگو و احترام متقابل میگذرد. بگذاریم عقلانیت بر خشم و انسانیت بر جنگ چیره گردد.
با احترام
عارف عرفان
لندن، مارچ ۲۰۲۶