| ملیشدن زبان نه محصول ارادهٔ سیاسی، بلکه نتیجهٔ تاریخ، کارکرد، تولید معنا و پذیرش داوطلبانهٔ جامعه است و پشتو (زبان افغانی) این ظرفیت را ندارد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۵:۲۸ ۱۴۰۴/۱۱/۱۱ | کد خبر: 178810 | منبع: |
پرینت
|
|
چرا پشتونها فارسی میآموزند و فارسیزبانان الزاماً پشتو را نه؟
یکی از پرسشهای تکرارشونده در فضای فکری افغانستان این است که چرا در عمل، پشتونها فارسی میآموزند، اما از فارسیزبانان انتظار میرود پشتو بیاموزند. پاسخ این پرسش را باید نه در احساسات، بلکه در تاریخ اجتماعی، واقعیتهای زبانی و منطق کارکرد زبان جستجو کرد.
از منظر تاریخی، فارسی زبان دیرپای خراسان و یک حوزه تمدنی بزرگ و پهناور بوده است، زبان شهری، تمدنی و میانقومی که پیش از شکلگیری دولتهای جدید، نقش زبان ارتباط، دیوان، ادب و دانش را ایفا میکرد. گروههای پشتون و قبایل آنها (افغانها) که در دورههای تاریخی مختلف به حوزه خراسان مهاجرت کردند، ناگزیر برای ارتباط اجتماعی، اداری و اقتصادی، زبان بومیِ غالب را آموختند. این یک قاعده شناختهشده در جامعهشناسی زبان است، مهاجر زبان جامعهٔ میزبان را میآموزد، نه برعکس. این امر نه نشانهٔ ضعف، بلکه نتیجهٔ منطق اجتماعیِ بقا و مشارکت است.
در مقابل، فارسی بهدلیل سرمایهٔ انباشتهٔ ادبی، سنت علمی، گسترهٔ جغرافیایی و پذیرش میان اقوام مختلف، به زبان اکثریتِ میانقومی بدل شده است. بیش از هفتاد درصد جمعیت کشور به فارسی سخن میگویند و این زبان، فارغ از تبار قومی، نقش زبان مشترک را ایفا میکند. از اینرو، ضرورت اجتماعی و علمیِ یادگیری فارسی بهطور طبیعی شکل گرفته است.
زبانها معمولاً به دو دلیل آموخته میشوند، ضرورت اجتماعی و ضرورت علمی. پشتو، با وجود ارزش محلی در حوزهٔ قومی خود، در سطح ملی نتوانسته است تولید گسترده و پایدار در حوزههای علم، پژوهش، فناوری و دانش مدرن و ادب ایجاد کند. افزون بر این، فقدان یک معیار تثبیتشده و وابستگی گستردهٔ مفهومی به فارسی، توان آن را برای ایفای نقش زبان ملی محدود می کند، پشتو نه دیروز مولد تمدن بود و نه امروز نه هم فردا از این پوتانسیل برخوردار است، برای همبن جذابیت علمی تمدنی ندارد، تلاشهای تاریخیِ جریانهای قومگرا برای تحمیل پشتو (زبان افغانی) بهعنوان زبان ملی از راه سیاست اداری، آموزش اجباری یا نمادسازی ایدیولوژیک، نتوانسته این واقعیت را تغییر دهد. تجربه نشان داده است که زبان با فرمان و اجبار ملی نمیشود. حتی اگر تمام ساختارهای رسمی با یک زبان پوشانده شوند، بدون پشتوانهٔ اجتماعی، علمی و تمدنی، آن زبان به ابزار اداری تقلیل مییابد، نه زبان ملیِ زنده و اگر با یک سیستم اداری بیاید با سقوط آن سیستم به گونه طبیعی دوباره حذف می شود.
در نهایت، ملیشدن زبان نه محصول ارادهٔ سیاسی، بلکه نتیجهٔ تاریخ، کارکرد، تولید معنا و پذیرش داوطلبانهٔ جامعه است. از این منظر، فارسی جایگاه خود را بهعنوان زبان مشترک تثبیت کرده است، و پشتو (زبان افغانی) فارغ از تلاشهای تحمیلی، ظرفیت ایفای این نقش را در سطح ملی نشان نداده است و این طرفیت را هم در عصر دانش و پژوهش ندارد.
دکتر نجیب سلام
>>> داکترصاحب !
من نه میدانم که شما دوست تاجکان استید و یا دشمن ان !
فارسی زبان قوی و واقعن ارتباط دهنده تاریخی در بین اقوام مختلف و نظام های مختلف بوده است ! این واقعت را کسی انکار نه می نماید، ولی باید تاجکان بپذیرند، که بیشترین خدمات را دولت های غیر تاجک به این زبان نموده اند، ترکتباران، پشتون ها و ..، بعد از دولت تاجکتبار سامانی الي امروز، به استثنای دوره های کوتاه طاهریان و صفاریان، در تمام 1200 سال گزشته ترکتباران و پشتون ها در سرزمین، که توسط اعراب فاتح خراسان نامیده شد، حکمرانی نموده اند، این اقوام غیر تاجک بیشترین مشوقان زبان فارسی بوده اند، غزنویان، سلجوقیان، خوارزم شاهان، تیموریان، صفویان بلاخره پشتون های ابدالی بهترین خدمات را برای زبان فارسی انجام داده اند، بزرگترین شعرا، نویسندگان و دانشمندان تاجکتبار درین دوره ها می زیستند، و امرای غیر تاجک از اعطای هیچ نوع بذل و بخشش برای تشویق آنها دریغ نمیکردند، آنچه که باعث خلق آثار ماندگار گردید، تحفه 60 هزار دینار طلای سلطان محمود غزنوی ترک به فردوسی، باعث ایجاد بزرگترین اثر ادبی زبان فارسی، یعنی شاهنامه گردید، در زمان پشتون ها و خاصتن بعد از انتقال پایتخت از کندهار به کابل در زمان تیمور شاه، دربار ابدالیان در امر تشویق زبان فارسی و تبدیلی ان به حیث زبان دربار، اداره و زبان ارتباطی اقوام هیچ نوع دریغی نکردند، یک تعداد شاهان خود به سرودن اشعار فارسی نمودند، ضمنن دربار مرکز شعرای نامدار فارسی زبان گردید، بهترین مثال ان قرب و منزلت بی اندازه استاد خلیلی، شاعر بزرگ و مدیحه سرا، در دربار ظاهر خان پشتون بود.هکذا حاكمان مسلمان در هندوستان، شامل پشتون های لودی و مغولان بابری، فارسی را زبان دربار ساخته بودند.
در تمام این 12 قرن تاجکان در دیوان سالاری و بوروکراسی دربارها رول بسزایی داشتند و هنوز هم دارند!
حالا می پردازیم به اصل موضوع:
آقلیت ها در تمام جهان و منطقه همیشه در پهلوی لسان مادری خود به آموختن لسان سایر اقوام، خاصتن اقوام حکمران پرداخته اند، در ایران بلوچان، کرد ها، اذری ها و ... همه به فارسی تکلم نموده و خط و کتابت می نمایند، هکذا در پاکستان، تاجکستان، ازبکستان هم وضع بر همین منوال است، طور مثال پشتون های اقلیت در پاکستان با دانستن زبان اردو به مناصب بزرگ مثل صدارت اعظمی، لوی درستیز، ریس آی اس ای و قوماندان های قواي مسلح رسیده اند.
در افغانستان اگر تاجکان زبان پشتو را درست بدانند، بدون شک در دسترسی آنها به مقام های بلند دولتی ممد واقع خواهد شد.
این مسله به صدور فرمان و جبری امکان پذیر نیست، بلکه باید خود تاجکان دراینباره تلاش جدی نمایند !
با صراحت گفته می توانم، که آموزش زبان پشتو توسط تاجکان باعث کم شدن تضاد های موجود قومی نیز می گردد.
تاجکانی که داکتر و فهمیده اند کوشش نمایند، به عوض کاشتن بذر منافقت و اختلاف، سعی در ترویج فرهنگ هم پذیری نمایند.
درک واقعت ها، بهترین گام برای پیشرفت یک شخص، یک فامیل و یک قوم می گردد. آنانیکه مردم را به امید تشکیل دولت خراسان و ایجاد یک دولت خالص تاجکتبار فریب می دهند، باید بدانند، که این خواب است و خیال است و جنون !
پشتون ها بیشتر از 275 سال حکومت کرده اند و باز هم سر قدرت اند،،
چند سال دگر برای سقوط ان و ایجاد حکومت تاجکان صبر نمایم؟
آز زمان و وقت موجود استفاده شایسته صورت گیرد !
>>> به پنشیری های ظـــالم وبی تمیــز !
مدت پانزده سال طور 24 ساعته مرا تعقیب کردید ظلم کردید دسیسه ساختید که گویا من طالب هستم وبرای تمام ماموری وساکنان محل هم گفتیدکه این فرد زیر تعقیب ماست چون طالب وترورست هست حالا که الحدلله طالب آمد ثابت شد که من با هیچ طالبی ارتباط نداشتم نه طالب بودم نه ترورست روی شما سیاه با این ظلمم و جهالت شما
وقتی طالب آمد اول از همه شما پنشیری ها استقبال کردید مثل جنرال طاقت دزد دیگر شما خراسانی وتعدادی دیگر . چراغ ظلم ظالم تا دم محشرنمیسوزد خداوند سایه طالب را از سرشما کم نکند از پُک گری لوچکی وکچه گری شما مردم به بودن طالبان خوشحال هستند در هر حکومت شروفساد جنگ اینها با مردم عادی است یکی را طالب می نامیدند دیگری را حزب اسلامی دیگری را جنبشی با همه حتی باخود هم درجنگ بودند
>>> نوشتهای زیبا و منطقی بود که متاسفانه آدم های قوم پرست ، توانایی درک آن را ندارند .
>>> فارسی زبان ساینس، زبان تکنالوجی و زبان فلسفه نیست.
فارسی زبان ادبیات و شعر است.
زبان یک جامعه به تناسب وسعت سطح دانش، فهم و تفکر و فرهنگ جامعه رشد میکند.
اگر برای میلیونها فارسی زبان، پشتو زبان و ازبیک زبان —فرصتِ آموختن زبان های همدیگر فراهم شود زبان ها نه تنها به صورت فردی انکشاف و تکامل خواهندکرد بلکه ما شاهد نوآوری و خلاقیت در همه عرصه ها خواهیم بود—و آثارِ ادبی به مراتب بهتر از شاهنامه، دستار نامه و بابر نامه خواهیم نوشت.
—پژواک
>>> زریر عباسی :
به عنوان یک ایرانی فارسی زبان و نه یک افغانستانی فارسی زبان ، بر این باورم که علیرغم آنچه می گویند ، زبان فارسی در خطر است ؛ این خطر را همه آگاهان دلسوز خواه ایرانی و خواه افغانستانی و خواه تاجیکستانی ، با بند بند وجودشان احساس می کنند ؛ خطری که زبان فارسی را تهدید می کند از دو سوی و دو جانب است . یکی از برون مرز و دیگر از درون مرز . تهدید برون مرزی ؛ خطر زبان های بزرگ متخاصم جهانی و در راس آن زبان انگلیسی است و تهدید درون مرزی ، خطر قومیت گرایان و قبیله پرستان بومی و محلی است . پرداختن به خطر برون مرزی موضوع بحث ما در این موضع نیست .
آنچه در این جستار سر و برگ مطرح کردن آن را داریم ، مساله خطر درون مرزی است . همه می دانیم زبان فارسی که زمانی از غرب چین و تا شمال هند گرفته و تا ماوراءالنهر و بین النهرین و … رواج داشت و تقریبا زبانی جهانی بود ( شاید بهترین شاهد این دعوی ، نامه گیوک خان مغول به پاپ اینو سنت چهارم باشد که به زبان فارسی ، نگاشته شده است ). امروزه شوربختانه به زبانی زبون و نگون ، بدل شده است و دریغ و درد که انسان مسوول و دلسوز و کارای چندان زیادی ، هم در کار نیست . امروزه باید باور کنیم ، هر چند بسی سخت است ، که زبان فارسی به زبانی دست چندم ، کم اهمیت ، غیر علمی و فرعی ، تبدیل شده است ، که از ترس پان قومیت ها و قبیله پرستهای داخلی نمی توان زبان به حمایت و پشتیبانی از آن ، حتی در درون مرزهای ایران ، گشود و پیش از زوال و اضمحلال این زبان ، که یکتا زبان رسمی تمدن آریایی و یگانه پیوند دهنده ما با پیشینیان و گذشتگان آریایی مان است ، به داد و فریادش رسید ؛ چرا که می ترسیم پان قومیت ها و قبیله پرستان ، بهشان بر بخورد !!! و حقیقتا چه تیره بختی و سیه روزی بیش از این ، که زبان فارسی در خانه خویش مغضوب و مظلوم است !!! متاسفانه پان قومیت ها دستاویزشان روز 21 فوریه ، روز موسوم به روز زبان مادری است . واقعا جای تاسف و تاثر دارد که اروپایی ها که دستشان تا مرفق به خون بومیان ملل مختلف آلوده است ، حالا دایه دلسوزتر از مادر شده اند و روزی را برای زبان مادری ساخته و پرداخته اند . باید توجه داشت که این اروپایی های جنایتکار ، می دانم که این حرف به مذاق و مزاج روشنفکران بی رگ و ریشه مان خوش نمی آید ، اما باید دانست که همین اروپاییان ریاکار و بدکردار ، قاره آفریقا را تاراج کردند و منابع آن را به یغما بردند و بسیاری از زبان های مردم آفریقا را نابود نمودند و زبان خود را جا انداختند و بجای زبان مردم بومی آن مناطق گذاردند ؛ ولی همین منافقان مزور ، آن زمان از حقوق اقلیت ها دم نزدند و هرگز نگران زبان مادری آن افراد نبودند ولی حالا که ، به قول قدیمی ها ، چارپای آنها از پل مراد گذشته ، برای دیگر کشورها دایه دلسوزتر از مادر شده اند و برایشان نسخه شفا بخش می پیچند . امروزه کشورهای آفریقایی به استثنای کشورهای شمال آفریقا که زبانشان بر اثر قهر و غلبه ی قدیمی اعراب شبه جزیره عربستان ، عربی است ، اکثرا زبانشان یا انگلیسی است یا پرتغالی یا فرانسوی . جالب است که همین فرانسه متمدن ، مبادی آداب و مدافع حقوق انسان ، که معبد و ملجأ ، برخی روشنفکران بی خویش و بی دودمان ماست تا همین الآن نه تنها اجازه تغییر زبان بدیشان نداده است ( البته آنها دیگر زبانی هم برایشان نمانده ) بلکه اجازه تغییر واحد پول ملی به 14 کشور آفریقایی را هم نداده و واحد پول 14 کشور آفریقایی « فرانک سی اف ای » است و این 14 کشور آفریقایی ملزم هستند که 50 درصد ذخایر ارزی خود را در بانک مرکزی فرانسه ذخیره کنند . شوربختانه حالا روشنفکران ما ، که اگر با حسن ظن بگوییم ، ابله و ساده لوح اند ؛ مدام سنگ آموزش به زبان های قومی را به سینه می زنند ( توجه کنید آموزش به زبان قومی و نه آموزشِ زبان قومی !!! جا دارد بگوییم حتی آموزش زبان قومی به علت پراکندگی اقوام در سراسر ایران ، امکان پذیر نیست براستی وقتی ترک زبانان ما علاوه بر چهار استان اصلی شان ، در همه جای ایران حضور دارند ، چگونه می توان به همه آنها آموزش زبان قومی و اولی داد؟! علاوه بر ترک زبانان ؛ لر زبان ها و کرد زبان ها و حتی تا حدودی گویشوران اقوام دیگر ؛ مثل : مازندرانی زبان ها یا بلوچ ها و عرب زبانها و یا گیلکی ها و ترکمن زبانها و... نیز تقریبا در سراسر کشور پراکنده اند و در داخل دیگر اقوام تنیده ؛ حال چگونه می توان به همه آنها ، آموزش زبان اولی شان داد ؟! آیا این کار به افزایش تنش و چالش در کشور نخواهد انجامید ؟!؟!؟! ) در هر حال ؛ روشنفکران استحاله و الینه و آسیمیله شده ما در فرهنگ منحط غرب ، کجایند تا ببینند که قبله گاه هایشان وقتی نوبت به خودشان می رسد چه می کنند و اندیشمندان شان هم پشتوانه و مدافع منافع ملی کشور شان می باشند ( که اگر غیر این بود این کشورها به این عزت و عظمت و جلالت و شوکت نایل نمی شدند ). واقعا فکر کنید چطور جزیره کوچک 250 هزار کیلومتری بریتانیای صغیر ، زبانش را بر همه عالم تحمیل کرده و فرانسه نیز همین جور و اسپانیا هم همین طور و… اروپاییان متمدن ، علاوه بر آفریقا ، در استرالیا و تمامی قاره بزرگ امریکا نیز میلیونها بومی را با شیوه های گوناگون غیر انسانی ؛ مثل : جنگ و ستیز خونین ، رواج بیماری های واگیر و… نابود کردند و تمدن و فرهنگ و زبان خود را جایگزین آن کردند ! ( امروز زبان حدود ۵۰ کشور انگلیسی و نیز ۲۹ کشور فرانسوی و ۲۰ کشور اسپانیایی است ) غربی ها به ویژه انگلیسی ها در درازنای تاریخ سخت ترین ضربات را بر فرهنگ ایران و زبان ایرانی وارد کردند ؛ آنها علاوه بر تکه پاره کردن پیکر پاک سرزمین عزیزمان ؛ زبان فارسی که روح و روان ایران است را از شبه قاره هند ریشه کن کردند ( در اینجا آرزویی می کنیم و آن اینکه ایکاش می شد و عُرضه آن را داشتیم تا زبان فارسی را در بخشی از شبه قاره ، یعنی پاکستان امروزی ، زنده و احیا کنیم چرا که تا پیش از انقلاب اسلامی ما ، زبان فارسی در مدارس این کشور آموزش داده می شد ولی بعد از انقلاب از ترس تسری انقلاب اسلامی ایران در پاکستان ، تدریس آن تعطیل شد . مشابه چنین اتفاقی در تاجیکستان هم افتاده است ؛ یعنی تاجیکستان فارسی زبان ، حاضر نیست رسم الخطش را از سیریلیک به رسم الخط فارسی برگرداند ( به همین علت روز به روز فاصله زبان فارسی تاجیکی با فارسی ایرانی بیشتر و بیشتر می شود ) آنهم به این دلیل که از رسوخ اندیشه های به قول خودشان افراط گرایانه می ترسند ولی ما باید این دو کشور را ، به ویژه پاکستان را که بیش از ۲۴۰ میلیون جمعیت دارد و پنجمین کشور پر جمعیت جهان نیز محسوب می شود ، به هر شیوه ای شده مجاب کنیم تا زبان فارسی را که زبان عرفان و اعتدال و دوستی است و نیز فرهنگ ایران را ، رفیق و شفیق و یار و یاور خود بدانند و البته در این راه نباید با آنها از موضع برادر بزرگتر برخورد کرد بلکه با کمال نجابت و صمیمیت آنها را به زبان فارسی و رسم الخط فارسی دعوت کرد و با زبان ایرانی صلح و آشتی داد ) به هر حال اروپاییان و خصوصا انگلیسی ها حالا هم در رسانه هایشان دم از حقوق زبانی قومیت ها می زنند . با این وضعیت بیم آن می رود که آنها بتوانند زبان فارسی را در میان مدت ، در ایران هم ، نابود یا دست کم بسیار محدود کنند . ( متاسفانه تنها دو تا کشور و نصفی زبان شان فارسی است ؛ یعنی ایران و تاجیکستان و افغانستان ، که این سومی زبان دومش فارسی دری است ، ولی در همین افغانستان هم پس از روی کارآمدن طالبان پشتو زبان ، آنان شمشیر کینه و دشمنی را علیه زبان فارسی که زبان اکثریت نسبی ملت خودشان نیز هست و البته علیه سایر مظاهر تمدن ایرانی _ خراسانی ، از رو بستند و دست به سرکوب کردن و محدود کردن این زبان زدند ( زبانی که زاده خراسان بزرگ است که افغانستان امروزی هم بخشی از آن بوده است ). در هر حال ؛ کشورهای اروپایی حالا که با انواع رذالت و جنایت و یا اقسام ترفند و حیلت ، زبان و فرهنگ و تمدن خود را جهانی و حتی می توان گفت جاودانه و همیشگی کردند و خیالشان راحت و آسوده شده است ، نقابی انسان دوستانه به چهره خود زده اند و مدافع و طرفدار سینه چاک قومیت های دیگر کشورها شده اند . باید همه مواظب باشیم که فرهنگ و هویت و زبان ایرانی بیشتر از این تضعیف و تحقیر نشود و مبادا در معرض نابودی سریع تر قرار گیرد. شاید همه ایرانیان ، همداستان باشند که زبان همه قومیت ها و قبیله های ایران ، محترم و مغتنم است . اما باید بدین وفاق نیز برسیم که نباید گذاشت زبان ملی و رسمی مان ، که یگانه زبان هویت و تاریخ و تمدن و فرهنگ ماست ، بیش از این نحیف و ضعیف شود . وقتی مقام معظم رهبری ابراز می کند که نگران زبان فارسی است . آیا نباید همگان فکری برای نگهداری و پاسداشت این زبان کنند ؟! باید توجه داشت زبان فارسی متعلق به همه ایرانیان است و اساسا بیان اینکه این زبان ، زبان مادری قوم فارس است حیله ای است مزورانه و نیرنگی است منافقانه ؛ چرا که اصلا قومی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد . پژوهشگری می گفت زبان مادری ( به معنای زبان مادر نسبی ) سعدی و حافظ هم فارسی نبوده است بلکه آنان به خاطر عشق وافرشان بدین زبان و نیز توانایی و ظرفیتهای ذاتی آن ، بدان ، که یکتا سخنگوی فرهنگ ایرانی است ، شعر می سرودند. برای این مدعا البته شاهدی در گلستان هست ؛ این بیت به شیرازی که می گوید : امروز دو مرده بیش گیرد مر کن / فردا گوید تربی از اینجا بر کن .( که هیچ فارسی زبانی متوجه منظور آن نمی شود ) به هر حال شاید علیه این مدعا بتوان ، دلایل و شواهدی دیگر آورد . اما برای مثال : در اینکه زبان مادر نسبی پدر شعر نو فارسی ، فارسی نبوده بلکه زبان طبری مازندرانی ، بوده که شک و شبهه ای نیست ولی باز نیما خدمت به زبان سرزمین پدری را ترجیح داد یا مرحوم شهریار که زبان مادر نسبی اش فارسی نبوده ولی زبان سرزمین پدری را برای بیان عواطف و احساساتش در کنار زبان مادر نسبی اش ، به کار می بست ( اساسا همه اقوام و قبایل ایرانی چه مهاجر و چه بومی تا روزگار کنونی و اگر دشمن بگذارد تا آینده ، همه و همه به زبان فارسی به عنوان محور پیوند دهنده و مایه همدل کننده و زبان ِهمزبانی می نگریستند ) چرا که اگر این زبان متصل کننده اقوام و قبایل ایرانی بیش از این تضعیف و تحقیر و زار و زبون شود پس ما دیگر چه ملت واحد و کشور متحد خواهیم بود ؟! ملتی که افراد و اعضای آن زبان هم را درست نفهمند و رسا درک نکنند ، اساسا چگونه یک ملت خواهند بود ؟! آیا این امر خود مقدمه تجزیه و تکه پاره شدن بیشتر و یا دست کم استحاله شدن و از هویت تاریخی خود جدا شدن ایران مظلوم ما نیست ؟! آیا این به معنای حذف همیشگی ایران از صفحه روزگار نیست ؟! باز با تاکید و پافشاری بیان می کنم که باید به شدت ترسید و به جدیت نگران و مراقب زبان فارسی بود و از پان قومیت های و قبیله پرست های داخلی ( که البته تا حال زیاد نبودند ولی به دلایلی متعدد ، متاسفانه رو به فزونی اند ) و پشتیبانان و حامیان دروغگو و پر رنگ و نیرنگ خارجی شان نهراسید . باید دانست که وظیفه حکومت و دولت و نخبگان با احساس مسوولیت ، این است که به رواج و گسترش زبان رسمی ملت ایران ( که عامل پیوست و پیوند و ابزار ارتباط و اتصال و وسیله فهم و درک متقابل ، تمام اقوام و اقشار جامعه و ملت ایران است ) دامن بزنند ؛ و مواظب و مراقب باشند که مبادا ترویج زبان های قومی و قبیلگی موجب از هم گسیختگی و افتراق ملت گردد . جا دارد این جا این نکته را بگوییم که اصطلاح زبان مادری در کشور ما بد فهمیده می شود و غالبا برای تحریک عواطف و احساسات و برانگیختن تعصبات ناموس پرستانه به کار می رود ، باید دانست که زبان مادری فقط یک اصطلاح است ؛ چرا که اساسا تا آنجا که ما آگاهی داریم و می دانیم ؛ هر فردی هر زبانی را که پیش از سن بحران بلوغ فراگیرد و بتواند بدآن تفکر و تکلم کند این اصطلاحا زبان مادری او می شود ( خواه مادر نسبی اش به آن زبان تکلم کند یا نکند ، خواه یک زبان باشد و خواه چندین زبان ) و اساسا دلبستگی ما به زبان فارسی باید به عنوان علاقه به زبان ملی مان و زبان رسمی مام میهن مان باشد نه زبان مادر یا پدر یا هر کس و کار نسبی یا سببی مان اساسا حفظ زبان ملی مام میهن و سرزمین پدری ، که زیر بنای هویت تاریخی و نیز از مبانی میراث فرهنگی ماست و ستون فقرات فرهنگ و تمدن ما را نیز می سازد مهمتر از ترویج و اشاعه زبان های قومی و قبیلگی است .( همانطور که گفتیم ترویج و تدریس زبان های قومی به دلیل پراکندگی و در هم تنیدگی اقوام ایرانی با یکدیگر اصلا امکان پذیر نیست و خود تولید کننده تنش و چالش تازه برای کشور خواهد بود ) اگر چه زبان مادری ما ممکن است هر زبانی باشد ولی زبان سرزمین پدری همه ما ایرانیان ، فقط فارسی است و بس . شایان توجه است آنچه ما ایرانیان را ایرانی نگه داشته تنها زبان فارسی است . چرا که ما در طول تاریخ دیرین خود ، دین خود را و مذهب خود را و بسیاری از باورها و نگرش های خود را دگرگون کردیم ولی یگانه چیزی که کمابیش ، البته کمابیش ، حفظ کردیم همین زبان فارسی است که رشته پیوست ما به پدران و نیاکان باستانی مان است که اگر همین رشته نیز گسسته شود ما نیز به سرنوشت ملتهای استحاله شده و از درون تهی شده و یا نیست و نابود شده ی تاریخ ، دچار خواهیم شد و دیگر چیزی ازمان باقی نمی ماند . به هر روی این جستار را با نقل بیاناتی از یک نویسنده ترک ایرانی ، که حداقل دو زبان مادری داشت ، ولی زبان سرزمین پدری اش فارسی بود و آن را عمیقا دوست داشت و بدان عشق می ورزید ( که البته از این دست ترکان و غیر ترکان ، ایران دوست و میهن پرست خوشبختانه کم نبوده و نیستند ) یعنی غلامحسین ساعدی به پایان می بریم .( افسوس که نه غلامحسین ساعدی و نه هیچ فارسی زبان دیگری تا امروز موفق به دریافت نشان نوبل نشده اند و این حسرتی است بر دل ما ایرانیان و فارسی زبانان که زبان ما که به دلیل داشتن تاریخ ادبیات بزرگ ، یکی از چهار زبان کلاسیک جهان نیز شمرده می شود اما تاکنون موفق به کسب این جایزه مهم جهانی نشده است ) به هر حال ساعدی درباره زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، در مصاحبه ای به نقل از ویکی پدیای ، چنین گفت : « زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من میخواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند » . امیدواریم همه ما دست در دست هم برای عظمت و یا حداقل جلوگیری از نابودی یا ذلت بیشتر این زبان بکوشیم. ان شا الله. بسمه تعالی عنوان مطلب : هرچه که از بین برود ، این زبان باید بماند نگارنده : رضا مهریزی ( کارشناس ارشد ایران شناسی) خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم میرزاده عشقی زبان فارسی در خطر است ؛ این خطر را همه آگاهان دلسوز با بند بند وجودشان احساس می کنند ؛ خطری که زبان فارسی را تهدید می کند از دو سوی و دو جانب است . یکی از برون مرز و دیگر از درون مرز . تهدید برون مرزی ؛ خطر زبان های بزرگ متخاصم جهانی و در راس آن زبان انگلیسی است و تهدید درون مرزی ، خطر قومیت گرایان و قبیله پرستان بومی و محلی است . پرداختن به خطر برون مرزی موضوع بحث ما در این موضع نیست ( چه بسا اگر عمر و توفیقی یابیم بعدا بدان بپردازیم ) آنچه در این جستار سر و برگ مطرح کردن آن را داریم ، مساله خطر درون مرزی است . همه می دانیم زبان فارسی که زمانی از غرب چین و تا شمال هند گرفته و تا ماوراءالنهر و بین النهرین و … رواج داشت و تقریبا زبانی جهانی بود ( شاید بهترین شاهد این دعوی ، نامه گیوک خان مغول به پاپ اینو سنت چهارم باشد که به زبان فارسی ، نگاشته شده است ). امروزه شوربختانه به زبانی زبون و نگون ، بدل شده است و دریغ و درد که انسان مسوول و دلسوز و کارای چندان زیادی ، هم در کار نیست . امروزه باید باور کنیم ، هر چند بسی سخت است ، که زبان فارسی به زبانی دست چندم ، کم اهمیت ، غیر علمی و فرعی ، تبدیل شده است ، که از ترس پان قومیت ها و قبیله پرستهای داخلی نمی توان زبان به حمایت و پشتیبانی از آن ، حتی در درون مرزهای ایران ، گشود و پیش از زوال و اضمحلال این زبان ، که یکتا زبان رسمی تمدن ما و یگانه پیوند دهنده ما با پیشینیان و گذشتگان مان است ، به داد و فریادش رسید ؛ چرا که می ترسیم پان قومیت ها و قبیله پرستان ، بهشان بر بخورد !!! و حقیقتا چه تیره بختی و سیه روزی بیش از این ، که زبان فارسی در خانه خویش مغضوب و مظلوم است !!! متاسفانه پان قومیت ها دستاویزشان روز 21 فوریه ، روز موسوم به روز زبان مادری است . واقعا جای تاسف و تاثر دارد که اروپایی ها که دستشان تا مرفق به خون بومیان ملل مختلف آلوده است ، حالا دایه دلسوزتر از مادر شده اند و روزی را برای زبان مادری ساخته و پرداخته اند . باید توجه داشت که این اروپایی های جنایتکار ، می دانم که این حرف به مذاق و مزاج روشنفکران بی رگ و ریشه مان خوش نمی آید ، اما باید دانست که همین اروپاییان ریاکار و بدکردار ، قاره آفریقا را تاراج کردند و منابع آن را به یغما بردند و بسیاری از زبان های مردم آفریقا را نابود نمودند و زبان خود را جا انداختند و بجای زبان مردم بومی آن مناطق گذاردند ؛ ولی همین منافقان مزور ، آن زمان از حقوق اقلیت ها دم نزدند و هرگز نگران زبان مادری آن افراد نبودند ولی حالا که ، به قول قدیمی ها ، چارپای آنها از پل مراد گذشته ، برای دیگر کشورها دایه دلسوزتر از مادر شده اند و برایشان نسخه شفا بخش می پیچند . امروزه کشورهای آفریقایی به استثنای کشورهای شمال آفریقا که زبانشان بر اثر قهر و غلبه ی قدیمی اعراب شبه جزیره عربستان ، عربی است ، اکثرا زبانشان یا انگلیسی است یا پرتغالی یا فرانسوی . جالب است که همین فرانسه متمدن ، مبادی آداب و مدافع حقوق انسان ، که معبد و ملجأ ، برخی روشنفکران بی خویش و بی دودمان ماست تا همین الآن نه تنها اجازه تغییر زبان بدیشان نداده است ( البته آنها دیگر زبانی هم برایشان نمانده ) بلکه اجازه تغییر واحد پول ملی به 14 کشور آفریقایی را هم نداده و واحد پول 14 کشور آفریقایی « فرانک سی اف ای » است و این 14 کشور آفریقایی ملزم هستند که 50 درصد ذخایر ارزی خود را در بانک مرکزی فرانسه ذخیره کنند . شوربختانه حالا روشنفکران ما ، که اگر با حسن ظن بگوییم ، ابله و ساده لوح اند ؛ مدام سنگ آموزش به زبان های قومی را به سینه می زنند ( توجه کنید آموزش به زبان قومی و نه آموزشِ زبان قومی !!! جا دارد بگوییم حتی آموزش زبان قومی به علت پراکندگی اقوام در سراسر ایران ، امکان پذیر نیست براستی وقتی ترک زبانان ما علاوه بر چهار استان اصلی شان ، در همه جای ایران حضور دارند ، چگونه می توان به همه آنها آموزش زبان قومی و اولی داد؟! علاوه بر ترک زبانان ؛ لر زبان ها و کرد زبان ها و حتی تا حدودی گویشوران اقوام دیگر ؛ مثل : مازندرانی زبان ها یا بلوچ ها و عرب زبانها و یا گیلکی ها و ترکمن زبانها و... نیز تقریبا در سراسر کشور پراکنده اند و در داخل دیگر اقوام تنیده ؛ حال چگونه می توان به همه آنها ، آموزش زبان اولی شان داد ؟! آیا این کار به افزایش تنش و چالش در کشور نخواهد انجامید ؟!؟!؟! ) در هر حال ؛ روشنفکران استحاله و الینه و آسیمیله شده ما در فرهنگ منحط غرب ، کجایند تا ببینند که قبله گاه هایشان وقتی نوبت به خودشان می رسد چه می کنند و اندیشمندان شان هم پشتوانه و مدافع منافع ملی کشور شان می باشند ( که اگر غیر این بود این کشورها به این عزت و عظمت و جلالت و شوکت نایل نمی شدند ). واقعا فکر کنید چطور جزیره کوچک 250 هزار کیلومتری بریتانیای صغیر ، زبانش را بر همه عالم تحمیل کرده و فرانسه نیز همین جور و اسپانیا هم همین طور و… اروپاییان متمدن ، علاوه بر آفریقا ، در استرالیا و تمامی قاره بزرگ امریکا نیز میلیونها بومی را با شیوه های گوناگون غیر انسانی ؛ مثل : جنگ و ستیز خونین ، رواج بیماری های واگیر و… نابود کردند و تمدن و فرهنگ و زبان خود را جایگزین آن کردند ! ( امروز زبان حدود ۵۰ کشور انگلیسی و نیز ۲۹ کشور فرانسوی و ۲۰ کشور اسپانیایی است ) غربی ها به ویژه انگلیسی ها در درازنای تاریخ سخت ترین ضربات را بر فرهنگ ایران و زبان ایرانی وارد کردند ؛ آنها علاوه بر تکه پاره کردن پیکر پاک سرزمین عزیزمان ؛ زبان فارسی که روح و روان ایران است را از شبه قاره هند ریشه کن کردند ( در اینجا آرزویی می کنیم و آن اینکه ایکاش می شد و عُرضه آن را داشتیم تا زبان فارسی را در بخشی از شبه قاره ، یعنی پاکستان امروزی ، زنده و احیا کنیم چرا که تا پیش از انقلاب اسلامی ما ، زبان فارسی در مدارس این کشور آموزش داده می شد ولی بعد از انقلاب از ترس تسری انقلاب اسلامی ایران در پاکستان ، تدریس آن تعطیل شد . مشابه چنین اتفاقی در تاجیکستان هم افتاده است ؛ یعنی تاجیکستان فارسی زبان ، حاضر نیست رسم الخطش را از سیریلیک به رسم الخط فارسی برگرداند ( به همین علت روز به روز فاصله زبان فارسی تاجیکی با فارسی ایرانی بیشتر و بیشتر می شود ) آنهم به این دلیل که از رسوخ اندیشه های به قول خودشان افراط گرایانه می ترسند ولی ما باید این دو کشور را ، به ویژه پاکستان را که بیش از ۲۴۰ میلیون جمعیت دارد و پنجمین کشور پر جمعیت جهان نیز محسوب می شود ، به هر شیوه ای شده مجاب کنیم تا زبان فارسی را که زبان عرفان و اعتدال و دوستی است و نیز فرهنگ ایران را ، رفیق و شفیق و یار و یاور خود بدانند و البته در این راه نباید با آنها از موضع برادر بزرگتر برخورد کرد بلکه با کمال نجابت و صمیمیت آنها را به زبان فارسی و رسم الخط فارسی دعوت کرد و با زبان ایرانی صلح و آشتی داد ) به هر حال اروپاییان و خصوصا انگلیسی ها حالا هم در رسانه هایشان دم از حقوق زبانی قومیت ها می زنند . با این وضعیت بیم آن می رود که آنها بتوانند زبان فارسی را در میان مدت ، در ایران هم ، نابود یا دست کم بسیار محدود کنند . ( متاسفانه تنها دو تا کشور و نصفی زبان شان فارسی است ؛ یعنی ایران و تاجیکستان و افغانستان ، که این سومی زبان دومش فارسی دری است ، ولی در همین افغانستان هم پس از روی کارآمدن طالبان پشتو زبان ، آنان شمشیر کینه و دشمنی را علیه زبان فارسی که زبان اکثریت نسبی ملت خودشان نیز هست و البته علیه سایر مظاهر تمدن ایرانی _ خراسانی ، از رو بستند و دست به سرکوب کردن و محدود کردن این زبان زدند ( زبانی که زاده خراسان بزرگ است که افغانستان امروزی هم بخشی از آن بوده است ). در هر حال ؛ کشورهای اروپایی حالا که با انواع رذالت و جنایت و یا اقسام ترفند و حیلت ، زبان و فرهنگ و تمدن خود را جهانی و حتی می توان گفت جاودانه و همیشگی کردند و خیالشان راحت و آسوده شده است ، نقابی انسان دوستانه به چهره خود زده اند و مدافع و طرفدار سینه چاک قومیت های دیگر کشورها شده اند . باید همه مواظب باشیم که فرهنگ و هویت و زبان ایرانی بیشتر از این تضعیف و تحقیر نشود و مبادا در معرض نابودی سریع تر قرار گیرد. شاید همه ایرانیان ، همداستان باشند که زبان همه قومیت ها و قبیله های ایران ، محترم و مغتنم است . اما باید بدین وفاق نیز برسیم که نباید گذاشت زبان ملی و رسمی مان ، که یگانه زبان هویت و تاریخ و تمدن و فرهنگ ماست ، بیش از این نحیف و ضعیف شود . وقتی مقام معظم رهبری ابراز می کند که نگران زبان فارسی است . آیا نباید همگان فکری برای نگهداری و پاسداشت این زبان کنند ؟! باید توجه داشت زبان فارسی متعلق به همه ایرانیان است و اساسا بیان اینکه این زبان ، زبان مادری قوم فارس است حیله ای است مزورانه و نیرنگی است منافقانه ؛ چرا که اصلا قومی به نام قوم فارس وجود خارجی ندارد . پژوهشگری می گفت زبان مادری ( به معنای زبان مادر نسبی ) سعدی و حافظ هم فارسی نبوده است بلکه آنان به خاطر عشق وافرشان بدین زبان و نیز توانایی و ظرفیتهای ذاتی آن ، بدان ، که یکتا سخنگوی فرهنگ ایرانی است ، شعر می سرودند. برای این مدعا البته شاهدی در گلستان هست ؛ این بیت به شیرازی که می گوید : امروز دو مرده بیش گیرد مر کن / فردا گوید تربی از اینجا بر کن .( که هیچ فارسی زبانی متوجه منظور آن نمی شود ) به هر حال شاید علیه این مدعا بتوان ، دلایل و شواهدی دیگر آورد . اما برای مثال : در اینکه زبان مادر نسبی پدر شعر نو فارسی ، فارسی نبوده بلکه زبان طبری مازندرانی ، بوده که شک و شبهه ای نیست ولی باز نیما خدمت به زبان سرزمین پدری را ترجیح داد یا مرحوم شهریار که زبان مادر نسبی اش فارسی نبوده ولی زبان سرزمین پدری را برای بیان عواطف و احساساتش در کنار زبان مادر نسبی اش ، به کار می بست ( اساسا همه اقوام و قبایل ایرانی چه مهاجر و چه بومی تا روزگار کنونی و اگر دشمن بگذارد تا آینده ، همه و همه به زبان فارسی به عنوان محور پیوند دهنده و مایه همدل کننده و زبان ِهمزبانی می نگریستند ) چرا که اگر این زبان متصل کننده اقوام و قبایل ایرانی بیش از این تضعیف و تحقیر و زار و زبون شود پس ما دیگر چه ملت واحد و کشور متحد خواهیم بود ؟! ملتی که افراد و اعضای آن زبان هم را درست نفهمند و رسا درک نکنند ، اساسا چگونه یک ملت خواهند بود ؟! آیا این امر خود مقدمه تجزیه و تکه پاره شدن بیشتر و یا دست کم استحاله شدن و از هویت تاریخی خود جدا شدن ایران مظلوم ما نیست ؟! آیا این به معنای حذف همیشگی ایران از صفحه روزگار نیست ؟! باز با تاکید و پافشاری بیان می کنم که باید به شدت ترسید و به جدیت نگران و مراقب زبان فارسی بود و از پان قومیت های و قبیله پرست های داخلی ( که البته تا حال زیاد نبودند ولی به دلایلی متعدد ، متاسفانه رو به فزونی اند ) و پشتیبانان و حامیان دروغگو و پر رنگ و نیرنگ خارجی شان نهراسید . باید دانست که وظیفه حکومت و دولت و نخبگان با احساس مسوولیت ، این است که به رواج و گسترش زبان رسمی ملت ایران ( که عامل پیوست و پیوند و ابزار ارتباط و اتصال و وسیله فهم و درک متقابل ، تمام اقوام و اقشار جامعه و ملت ایران است ) دامن بزنند ؛ و مواظب و مراقب باشند که مبادا ترویج زبان های قومی و قبیلگی موجب از هم گسیختگی و افتراق ملت گردد . جا دارد این جا این نکته را بگوییم که اصطلاح زبان مادری در کشور ما بد فهمیده می شود و غالبا برای تحریک عواطف و احساسات و برانگیختن تعصبات ناموس پرستانه به کار می رود ، باید دانست که زبان مادری فقط یک اصطلاح است ؛ چرا که اساسا تا آنجا که ما آگاهی داریم و می دانیم ؛ هر فردی هر زبانی را که پیش از سن بحران بلوغ فراگیرد و بتواند بدآن تفکر و تکلم کند این اصطلاحا زبان مادری او می شود ( خواه مادر نسبی اش به آن زبان تکلم کند یا نکند ، خواه یک زبان باشد و خواه چندین زبان ) و اساسا دلبستگی ما به زبان فارسی باید به عنوان علاقه به زبان ملی مان و زبان رسمی مام میهن مان باشد نه زبان مادر یا پدر یا هر کس و کار نسبی یا سببی مان اساسا حفظ زبان ملی مام میهن و سرزمین پدری ، که زیر بنای هویت تاریخی و نیز از مبانی میراث فرهنگی ماست و ستون فقرات فرهنگ و تمدن ما را نیز می سازد مهمتر از ترویج و اشاعه زبان های قومی و قبیلگی است .( همانطور که گفتیم ترویج و تدریس زبان های قومی به دلیل پراکندگی و در هم تنیدگی اقوام ایرانی با یکدیگر اصلا امکان پذیر نیست و خود تولید کننده تنش و چالش تازه برای کشور خواهد بود ) اگر چه زبان مادری ما ممکن است هر زبانی باشد ولی زبان سرزمین پدری همه ما ایرانیان ، فقط فارسی است و بس . شایان توجه است آنچه ما ایرانیان را ایرانی نگه داشته تنها زبان فارسی است . چرا که ما در طول تاریخ دیرین خود ، دین خود را و مذهب خود را و بسیاری از باورها و نگرش های خود را دگرگون کردیم ولی یگانه چیزی که کمابیش ، البته کمابیش ، حفظ کردیم همین زبان فارسی است که رشته پیوست ما به پدران و نیاکان باستانی مان است که اگر همین رشته نیز گسسته شود ما نیز به سرنوشت ملتهای استحاله شده و از درون تهی شده و یا نیست و نابود شده ی تاریخ ، دچار خواهیم شد و دیگر چیزی ازمان باقی نمی ماند . به هر روی این جستار را با نقل بیاناتی از یک نویسنده ترک ایرانی ، که حداقل دو زبان مادری داشت ، ولی زبان سرزمین پدری اش فارسی بود و آن را عمیقا دوست داشت و بدان عشق می ورزید ( که البته از این دست ترکان و غیر ترکان ، ایران دوست و میهن پرست خوشبختانه کم نبوده و نیستند ) یعنی غلامحسین ساعدی به پایان می بریم .( افسوس که نه غلامحسین ساعدی و نه هیچ فارسی زبان دیگری تا امروز موفق به دریافت نشان نوبل نشده اند و این حسرتی است بر دل ما ایرانیان و فارسی زبانان که زبان ما که به دلیل داشتن تاریخ ادبیات بزرگ ، یکی از چهار زبان کلاسیک جهان نیز شمرده می شود اما تاکنون موفق به کسب این جایزه مهم جهانی نشده است ) به هر حال ساعدی درباره زبان فارسی و جایگاهش در ایجاد همبستگی و نقشِ آن در وحدت ملی ایرانیان، در مصاحبه ای به نقل از ویکی پدیای ، چنین گفت : « زبان فارسی، ستونِ فقرات یک ملت عظیم است. من میخواهم بارش بیاورم. هرچه که از بین برود، این زبان باید بماند » . امیدواریم همه ما دست در دست هم برای عظمت و یا حداقل جلوگیری از نابودی یا ذلت بیشتر این زبان بکوشیم. ان شا الله .
( امیدوارم نظر من ایرانی فارسی زبان را نیز منتشر کنید . سپاس ) .
>>> با تکیه به محتوی نوشته محترم کاظم ،باید اضافه کرد که :
بعد از آنکه (( خراسان )) افغانستان امروز به حیث بکدولت مستقل بعد از سقوط صفویان و نادر شاه افشار در اثر تلاشهای احمد شاه ابدالی عرض اندام کرد و بخصوص که پایتخت از قندهار به کابل توسط تیمور شاه انتقال یافت ،اینجاست که یکی از انگیزه های مهم آموزش زبان فارسی برای حاکمان پشتون تبار نیز فراهم گردید...در شهر کابل زبان فارسی همچو پل میان ملیتهای مختلف تکلم شد و مهاجرین وارد در شهر کابل ،مجبور به آموزش زبان فارسی گردیدند ،و در این راستا هیچ نوع فشار توهین و تحقیر سایر ملیتها در کار نبوده است.زمانی شهر کابل کوچک بود ولی سیل مهاجرتها از شرق جنوب و جنوب غرب در شهر کابل همه را مجبور به آموزش فارسی نمود ...چون محیط کار ، داد و ستد ،رفتن به مسجد وسایر امور همه و همه با زبان فارسی مرتبط بود و است...
اگر من تاجیک تبار به ولایت ننگرهار بروم و رحل اقامت افگنم ،طبیعی است که زبان پشتو را باید فرا گیرم و فرزندانم بهتر از من بدون لهجه پشتو صحبت خواهند کرد ،پس این نه اراده ای سیاسی بلکه ضرورت برای امیزش و بقای زندگی است ...
ما همسایگانی داشتیم که تازه از لغمان به کابل آمده بودند ...زنان شان اصلا فارسی نمیدانستند ،مرد خانه که کارمند وزارت معارف بود فارسی شکسته میگفت ولی فرزندان شان که کم سن بودند بزودی زبان فارسی را فرا گرفتند و دختر شان با لباس مود روز آشنا گردید در حالیکه مادرشان هنوز با همان لباسهای مروج لغمان گشت و گذار میکرد...دختر شان که با استعداد بود نطاق پروگرام اطفال در تلویزیون کابل شد.. شاعران پشتون تبار بهترین اشعار در زبان فارسی دارند ....دوستان پشتون باید بدانند که زبان پشتو چرا کمتر تکام میشود و چرا در مناطق فارسی زبان کسی مجبور نیست که پشتو حرف بزند...محیط زیست و شرایط محیط زیست یکی از عوامل برجسته در ترویج و فراگیری یک زبان است.
تعصب را کنار بگذارید و به واقعیتها بچسپید ،افکار طالبانی و افغان ملتی را کنار بگذارید ،بزبان عنعنه و باور های یکدگر احترام بگذاریم همین است راه موفقیت و سرافرازی ما ورنه هر روز و هر شام در نظر جهان بی عزت و بی حرمت تر از دیروز میشویم ....
انهاییکه دنبال چنین تصورات پوچ اند ،همواره کسانی اند که از زندگی مرفه برخوردار اند و تفرقه بیانداز و زندگی شاهانه کن پیشه ای آنها ست .
فخر اهنگر
>>> وقتی صنف چهارم مکتب بودیم،زبان پشتو یک مضمون درسی بود.
معلم پشتو ما یک متن را میخواند و ما باید نوشته میکردیم.
در یک جای متن پشتو،کلمه (لمر) به معنی آفتاب آمده بود.
یک شاگرد از معلم پرسید:
صاحب، لمر را همراه (ر) پندکی دار نوشته کنیم یا بی پندکی؟
معلم قهر شد و گفت: پندکی مادرت!
حلکه(حلقه) بگو، حلکه!
>>> زبان پشتو که مردم به ان کم علاقه هستند حاکمان در زمان قدرت شان خواسته اند که با جبر و زور مردم پشتو را بیاموزند هر چیزی که بزور بالای مردم تحمیل گردد مردم برخلاف به ان بدبین تر میگردند برخلاف اگر حاکمان فارسی زبانان بوده و یا عام فارسی زبان هیچگاهی به پشتون ها نگفته اند و نه زور کردن و حتی خواهش هم نکردند که فارسی را یاد بیاموزند چون از یکطرف ضرورت پنداشته شده و از جانبی زبان فارسی شرین کلام است پشتون ها علاقه گرفته تا فارسی را بیامزند و افتخار امیز انرا استفاده کنند .
>>> 💯👈👈زبان (پشتو) ریشه در زبان ....های سرکش دارد.
البته قرار تثبیت و تحقیقات یک پروفیسور (زبان شناس) که خودش ذاتا پشتوزبان=افغان پیشاوری است.
وی مقاله علمی را در مورد زبان پشتو نشر کرده بود که پشتو در اصل زبان جن های سرکش است که آن جن ها در قوم افغان (جیغ ناله فریاد شورشی) بودند که بعد ها همان مقاله نمی دانم که چرا از گوگل حذف شد!
بنابر روایت آن پروفیسور، اگر زبان پشتو و مردم پشتوزبان را زیر تحلیل بگیریم تکلم با زبان پشتو آدمی را سرکش، ناانسان، متعصب، جاهل، جاه طلب، حیله گر .... بی انصاف، نامقنع، و بی وجدان می سازد،
حتی مسلمانان را از دین اسلام واقعی دور ساخته و آدم را به دین پشتونوالی توهم و بدعت سوق می دهد یعنی از احکام و هدایت کامل خداوند، به نیم قرآن منکرت می سازد.
فلهذا آموختن و آموزش زبان پشتو مردم (غیرافغان) را به قصی القلبی و حتی به کفر می کشاند