| مشروعیت واقعی حکومتها نه از تحمیل عقیده، بلکه از رضایت مردم، عدالت، پاسخگویی و تأمین رفاه و آزادی شهروندان سرچشمه میگیرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۱۸ ۱۴۰۵/۸/۱۱ | کد خبر: 201205 | منبع: |
پرینت
|
|
اسلامگرایی سیاسی؛ از ابزار ژیوپولیتیک قدرتهای جهانی تا بنبست حکمرانی و افول مشروعیت:
هرچند چگونگی تفسیر و اجرای احکام شریعت در طول چندین قرن، در منابع تاریخی و آثار نویسندگان و پژوهشگران به ثبت رسیده است، اما دسترسی محدود مردم به این منابع، سطح بالای بیسوادی و انحصار دانش دینی در دست گروههای خاص، سبب شده بود که بخش بزرگی از جوامع مسلمان شناخت مستقلی از پیشینه، شیوههای اجرا و پیامدهای اجتماعی این احکام نداشته باشند. از سوی دیگر، انتشار آثار انتقادی درباره تفسیرهای خشونتآمیز و قرائتهای سختگیرانه از شریعت، در بسیاری از حکومتهای اسلامی با محدودیت روبهرو بوده است؛ زیرا بخشی از مشروعیت سیاسی این حکومتها به حمایت نهادهای مذهبی و علمای دینی وابسته بوده است. در چنین فضایی، منتقدان و دگراندیشان بهآسانی با اتهام ارتداد و تکفیر مواجه میشدند؛ اتهاماتی که گاه پیامدهای سنگین اجتماعی، سیاسی و حتی مرگبار برای آنان در پی داشت.
۱. اسلامگرایی سیاسی و تبدیل مذهب به ابزار ژیوپولیتیک:
با شکلگیری ایتلاف سیاسی میان خاندان آل سعود و جریان وهابیت، با حمایت تاریخی بریتانیا، مذهب بهتدریج در بخشی از معادلات قدرت منطقهای و بینالمللی به یک ابزار سیاسی تبدیل شد. در دهههای بعد، بهویژه در دوران جنگ سرد، گسترش جریانهای اسلامگرای محافظهکار و جهادی، با اهداف ژیوپولیتیک قدرتهای بزرگ پیوند خورد. مهار نفوذ کمونیسم، مقابله با اتحاد شوروی و تأمین منافع راهبردی غرب در مناطق حساس جهان، از جمله اهدافی بود که در این روند نقش داشت.
با شکست امریکا در جنگ ویتنام و تشدید رقابتهای جنگ سرد، جنگ افغانستان فرصت کمسابقهای برای گسترش این راهبرد فراهم کرد. آنچه در ابتدا بخشی از یک رقابت سیاسی و نظامی با اتحاد شوروی بود، بهتدریج به پروژهای عظیم برای بسیج، آموزش، تسلیح و سازماندهی نیروهای جهادی و اسلامگرا در سطح بینالمللی تبدیل شد.
۲. جهاد افغانستان؛ پروژهای فراتر از یک جنگ داخلی:
جنگ افغانستان به یکی از پرهزینهترین میدانهای تقابل قدرتهای جهانی در دوران جنگ سرد تبدیل شد. کمکهای مالی و تسلیحاتی امریکا و متحدانش، نقش سازمانهای استخباراتی منطقهای، و منابع مالی عربستان سعودی و دیگر کشورهای نفتخیز عربی، در گسترش این پروژه نقش اساسی داشتند. در کنار حمایت نظامی، صدور و ترویج قرائتهای محافظهکارانه و افراطی از اسلام نیز بهصورت گسترده دنبال شد.
در این روند، هزاران مدرسه دینی و مراکز آموزشی در پاکستان و بعدا افغانستان گسترش یافتند و شمار زیادی از کودکان و نوجوانان در فضای ایدیولوژیک جهادگرایی پرورش داده شدند. همزمان، اردوگاههای متعدد آموزشی برای جذب، آموزش و سازماندهی نیروهای جهادی از کشورهای مختلف اسلامی ایجاد شد. شبکههای تبلیغاتی، چاپخانهها و مراکز نشر ؛ از جمله بازار قصه خوانی پشاور، نیز با انتشار گسترده متون ایدیولوژیک، در ترویج این قرائت از دین سهم گرفتند.
حاصل این سیاست، تنها شکست نظامی اتحاد شوروی در افغانستان و سپس فروپاشی آن نبود؛ بلکه افغانستان بهای بسیار سنگینی پرداخت. میلیونها انسان کشته، زخمی، معلول و آواره شدند و زیرساختهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور ویران گردید. پس از خروج شوروی نیز نیروهایی که در جریان جنگ سازماندهی شده بودند، بهجای بازسازی کشور، درگیر رقابتهای قدرت و جنگهای داخلی شدند و زمینه ظهور طالبان و گسترش تروریسم فرامرزی را فراهم ساختند.
۳. گسترش بحران و پیامدهای منطقهای و جهانی اسلامگرایی مسلحانه:
تجربه افغانستان نشان داد که نیروهای جهادی، هنگامی که در خدمت اهداف قدرتهای منطقهای و بینالمللی قرار میگیرند، میتوانند از یک ابزار موقت نظامی به عاملی مستقل و مهارنشدنی برای بیثباتی تبدیل شوند. گسترش شبکههای افراطی و مداخلات خارجی، در کنار بحرانهای داخلی و رقابتهای منطقهای، به تشدید بیثباتی در کشورهایی که همسو با سیاست های غرب نبودند از جمله عراق، سوریه، لیبیا، سودان، یمن، سومالیا و لبنان کمک کرد؛ هرچند هر یک از این کشورها عوامل و زمینههای تاریخی و سیاسی خاص خود را نیز داشتهاند.
یکی از پیامدهای این بحرانها، موج گسترده مهاجرت و پناهندگی به اروپا و امریکای شمالی بود. این مهاجرتها، در کنار عوامل انسانی و اقتصادی، چالشهایی در زمینه ادغام اجتماعی، تأمین خدمات عمومی و امنیت ایجاد کرد. همزمان، نگرانی بخشی از شهروندان بومی درباره تغییرات جمعیتی، هویت فرهنگی و فشار بر منابع عمومی افزایش یافت. این شرایط به تقویت احزاب راستگرا و جریانهای مخالف مهاجرت در شماری از کشورهای غربی کمک کرد.
البته نباید همه مهاجران مسلمان را با جریانهای افراطی یکسان دانست؛ زیرا اکثریت مهاجران خود قربانی جنگ، استبداد و افراطگرایی بودهاند. با این حال، پیامدهای سیاسی و اجتماعی گسترش اسلامگرایی افراطی بهتدریج برای حامیان پیشین آن نیز هزینهساز شد.
۴. بازنگری در سیاستهای گذشته و تغییر محاسبات قدرتهای غربی:
به نظر میرسد افزایش هزینههای امنیتی، سیاسی و اجتماعی ناشی مهاجرین و گسترش افراطگرایی و اسلامگرایی، قدرتهای غربی را به بازنگری در برخی سیاستهای گذشته واداشته است. اصلاحات اجتماعی و اقتصادی در عربستان سعودی، بهویژه محدود کردن بخشی از نفوذ نهادهای مذهبی محافظهکار، را میتوان در چارچوب تحولات داخلی این کشور و تغییر محاسبات منطقهای و بینالمللی بررسی کرد که نمی تواند بدون رضاییت امریکا و اسراییل رویدست گرفته شده باشد.
از سوی دیگر، بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، فرصت دیگری برای مشاهده عملی پیامدهای حکومتداری مبتنی بر قرائت سختگیرانه و انحصاری از شریعت فراهم کرده است. تعلیق قانون اساسی، محدود شدن حقوق شهروندی، حذف زنان از عرصههای آموزش و کار، سرکوب آزادیهای فردی و اجتماعی، انحصار قدرت در حلقهای محدود از رهبران مذهبی و مداخله گسترده در زندگی خصوصی مردم، تصویری روشن از پیامدهای چنین نظامی ارایه میدهد.
افغانستان امروز، با وجود سانسور شدید و محدودیت رسانهها، همچنان شاهد انتشار گزارشها و تصاویر تکاندهندهای از فقر، گرسنگی، تبعیض، خشونت، زنستیزی و محرومیت اجتماعی است. این واقعیتها پرسش اساسی را مطرح میکند: اگر اسلامگرایی سیاسی مدعی ارایه یک الگوی برتر برای اداره جامعه و تأمین عدالت است، چرا در عمل از تأمین ابتداییترین نیازهای اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و انسانی مردم ناتوان مانده است؟
۵. طالبان و آزمون عملی اسلامگرایی سیاسی:
حاکمیت طالبان را میتوان یکی از آشکارترین نمونههای آزمون عملی یک نظام سیاسی مبتنی بر قرائت انحصاری و سختگیرانه از شریعت دانست. نظامی که در آن قانون اساسی جایگاه خود را از دست داده، تصمیمگیریهای کلان در انحصار رهبران مذهبی قرار گرفته و اراده سیاسی و اجتماعی مردم در ساختار قدرت بازتابی ندارد.
نتیجه چنین نظامی، نه رفاه عمومی، نه عدالت اجتماعی و نه توسعه اقتصادی بوده است؛ بلکه گسترش فقر، فرار سرمایه و نیروی انسانی، محرومیت زنان و دختران، محدودیت آزادیها و تشدید انزوای افغانستان را در پی داشته است. این وضعیت نشان میدهد که ادعای برخورداری از یک نظام سیاسی برتر، بدون پاسخگویی، مشارکت مردم، قانونمداری و احترام به حقوق اساسی انسانها، نمیتواند به حکمرانی موفق منجر شود.
۶. افول اسلامگرایی سیاسی؛ فرصتی برای آینده افغانستان:
به باور من، اسلامگرایی سیاسی، بهویژه در شکل افراطی و جهادی آن، بخش مهمی از ظرفیت بسیج، نفوذ و مشروعیتسازی گذشته خود را از دست داده است. هزینههای سنگین این پروژه برای کشورهای منطقه، گسترش ناامنی فرامرزی، پیامدهای مهاجرتی و تجربه تلخ حکومتداری طالبان، همگی عواملی هستند که ادامه حمایت از این جریانها را برای حامیان خارجی آن پرهزینهتر ساختهاند.
البته نباید تصور کرد که افراطگرایی بهزودی از میان خواهد رفت یا تمام منابع مالی و شبکههای آن از بین رفتهاند؛ اما نشانههای تغییر در محاسبات منطقهای و بینالمللی و افزایش آگاهی عمومی نسبت به پیامدهای اسلامگرایی سیاسی قابل مشاهده است.
خلاصه:
افغانستان یکی از بزرگترین قربانیان پروژه جهادگرایی و بهرهبرداری سیاسی از اسلام بوده است. مردم این سرزمین دههها جنگ، ویرانی، مهاجرت، ترور و محرومیت را به بهای رقابتهای ژیوپولیتیک قدرتهای بزرگ و جاهطلبی گروههای داخلی و منطقهای تحمل کردهاند.
از این منظر، افول نفوذ و جذابیت اسلامگرایی افراطی میتواند برای مردم افغانستان یک فرصت تاریخی باشد؛ فرصتی برای رهایی از چرخه خشونت و ایدیولوژیهای انحصارطلبانه و حرکت بهسوی یک نظام سیاسی مبتنی بر اراده مردم، حاکمیت قانون، حقوق برابر شهروندی، آزادیهای مدنی، آموزش همگانی و توسعه پایدار.
درس بزرگ تاریخ این است که هیچ ایدیولوژی، هیچ قرائت مذهبی و هیچ قدرت سیاسی، صرفاً با ادعای نمایندگی دین یا حقیقت، حق انحصار سرنوشت یک ملت را ندارد. مشروعیت واقعی حکومتها نه از تحمیل عقیده، بلکه از رضایت مردم، عدالت، پاسخگویی و تأمین رفاه و آزادی شهروندان سرچشمه میگیرد.
عارف ایوبی