| با الهام از تاریخ معاصر افریقای جنوبی، میتوان گفت، افغانستان که با منازعات و تبعیضهای مزمن دستوپنجه نرم میکند، میتواند از تجربه آفریقای جنوبی بیاموزد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۴:۰۷ ۱۴۰۵/۷/۲۹ | کد خبر: 201128 | منبع: |
پرینت
|
|
شاید روزی نباشد که ماندلا در ذهنم نیاید؛ ولی از وقتی ناوی پیلای از آفریقای جنوبی جایزه صلح نوبل را کسب کرده، ذهنم بیشتر درگیر این کشور شده است. به این مناسبت نوشتم. آفریقای جنوبی الهامبخش است. حال باید کمی مفصلتر گفت چرا آفریقای جنوبی کشوری الهامبخش برای کشورهای چندفرهنگی است؟ چرا این کشور میتواند الگوی مناسبی برای افغانستان باشد و راهکارهای این کشور برای پایاندادن به منازعات چگونه میتواند سیاستهای مناسبی برای حل ابربحرانهای افغانستان باشد؟
آفریقای جنوبی جامعهای چندفرهنگی و چندزبانی است. اصطلاح «جامعه رنگینکمان» را برای نخستین بار دزموند/ دسموند توتو، اسقف اعظم این کشور، به کار برد تا تلاش برای ترویج همزیستی در جامعهای با تنوع قومی، زبانی و فرهنگی را بهگونهای شایسته بیان کند؛ اما این کشور بهآسانی به صلح و همزیستی در جامعه متنوع و رنگینکمانی خود دست نیافته است. آفریقای جنوبی منازعات سختی ناشی از چندپارگی، مناقشه، نفرت، نابرابری و تبعیض را پشت سر گذاشته است. ادعاهایی وجود دارد که قرار بوده در این کشور پروژهای موسوم به «پروژه دلتا» اجرا شود که به موجب آن، طرحی مخفیانه برای عقیمسازی زنان سیاهپوست اجرا میشد تا در آیندههای دور، ترکیب جمعیتی معکوس شود.
در میان رنجها، تبعیضها و بیعدالتیها، کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۱۲ برای برابری و احقاق حقوق سیاهپوستان تشکیل شد و سالها مبارزه کرد. این جنبش در زمان آپارتاید، یک جنبش تروریستی اعلام شده بود. با وجود موانع بسیار؛ کنگره ملی آفریقا که با رهبران بادرایت، دوراندیش و برجسته هدایت میشد، هرگز از مبارزات برابریخواهانه و عدالتجویانه دست نکشید و از ادامه راه خسته نشد. ماندلا، از رهبران برجسته کنگره، در سال ۱۹۶۴ به حبس ابد محکوم شد؛ ولی پس از ۲۷ سال از زندان آزاد شد. ماندلا پس از آزادی، نهتنها راه انتقامگیری را در پیش نگرفت، بلکه راه آشتی، صلح و مهرورزی را برگزید.
آزادی ماندلا و شیوههای مبارزاتی او، که مبتنی بر عفو، گذشت و دوری از انتقام و نفرت بود، زمینه را برای پارهکردن زنجیرهای تبعیض و انتقال قدرت به دولت ملی فراهم کرد. با اینکه سنت انتخابات در آفریقای جنوبی تا آن زمان سابقه هفتادساله داشت، تا سال ۱۹۹۴ همه سیاهپوستان از حق رأی برخوردار نبودند؛ اما برای نخستین بار در سال ۱۹۹۴؛ یعنی چهار سال بعد از آزادی ماندلا، انتخابات، با مشارکت همه گروههای نژادی برگزار شد و کنگره ملی آفریقا، پس از ۸۲ سال مبارزه، به پیروزی قاطع رسید و پرونده آپارتاید در این کشور مختومه اعلام شد.
در آفریقای جنوبی، قدرت سیاسی، قانونگذاری و قضایی میان استانهای مهم توزیع شده است. به این ترتیب، قوه مجریه در پرتوریا، پارلمان در کیپتاون و قوه قضائیه در بلومفونتین مستقر است؛ به همین دلیل، برخی این کشور را دارای سه پایتخت میدانند. در این کشور ۱۱ زبان رسمی وجود دارد.
با الهام از تاریخ معاصر افریقای جنوبی، میتوان گفت، افغانستان که بیش از نیم قرن است با منازعات و تبعیضهای مزمن دستوپنجه نرم میکند، میتواند از تجربه آفریقای جنوبی بیاموزد. بنابراین، برای استقرار صلح عادلانه و همزیستی توأم با کرامت، باید به انواع و اشکال تبعیضها، و در صدر آنها به تبعیضهای قومی و مذهبی، پایان داده شود. انحصار قدرت باید جایش را به توزیع عادلانه قدرت و مشارکت بدهد.
حساب مولویهای بیسواد و روستایی جدا است؛ اما علمای روشنضمیر و آگاه، اگر نمیتوانند از پلورالیسم سخن بگویند، دستکم باید احترام به عقاید دیگران را ترویج کنند و از تزریق نفرت مذهبی بپرهیزند و نتوع جامعه را درک کنند. صاحبان قلم باید بهجای نفرتپراکنی و دامنزدن به نزاعهای قومی، حقوق شهروندی و حقوق بشر را در اولویت فعالیتهای خود قرار دهند. جدالهای قومی و زبانی برنده و بازنده ندارد؛ فقط انرژی را تحلیل میبرد و فرصتها را هدر میدهد. رهبران باید مسئولانه عمل کنند. حتی برای ایجاد همبستگی، حاضر باشند تاجوتخت قومی خود را قربانی کنند، نه اینکه پشت سنگرهای قومی پناه بگیرند و به تشدید نزاعهای قبیلهای بپردازند.
همینجا باید گفت در میان تمام مشکلات این مشکل از همه سختتر است. از این منظر میتوان گفت مشکل افغانستان مشکل رهبران بیکفایت است. در نهایت باید گفت، نهتنها زبانهای فارسی و پشتو، بلکه زبان ازبکی/ اوزبیکی نیز باید در کنار این دو زبان مهم کشور، جایگاه رسمی و شایسته خود را داشته باشد و این امر میتواند به همبستگی ملی کمک کند. به همین ترتیب، میتوان رسمیت مذهب شیعه را مثال زد. نمیشود از عدالت و برادری سخن گفت؛ در حالیکه تقریبا مذهب یک سوم از جمعیت کشور رسمی نباشد.
تجربه آفریقای جنوبی نشان میدهد که صلح پایدار و متعاقب آن پیشرفت نه با حذف و تحقیر دیگران، بلکه با پذیرش تنوع، تضمین برابری و کنارگذاشتن سیاستهای تبعیضآمیز و سرکوبگرانه امکانپذیر میشود. افغانستان نیز برای عبور از بحرانهای فزاینده، به نظمی نیاز دارد که در آن، اصل برابری حرف نخست را بگوید. هیچ شهروندی به دلیل قومیت، زبان، مذهب یا هویت فرهنگیاش، مورد تبعیض قرار نگیرد و هر شهروند بتواند در ساخت دولت ملی سهم بگیرد و آینده خود را طراحی کند.
سید جواد سجادی