| فقر سرنوشت مقدر مردم نیست و ظلم حکومت نیز تقدیر الهی محسوب نمیشود. هرجا رنج محصول تصمیم انسان است، مسوولیت تغییر آن نیز بر عهده انسان است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۰:۵۳ ۱۴۰۵/۷/۲۴ | کد خبر: 201100 | منبع: |
پرینت
|
|
شر انتخابی و شر طبیعی چه کسی مسئول رنج انسان است؟
فقر حکم خداوند نیست و تنها توکل به خدا نمیتواند مشکلات انسان و جامعه را حل کند. امروز میخواهیم این بحث را از دو منظر بررسی کنیم: شرهایی که انسان با اختیار خود ایجاد میکند و رنجهایی که از فرایندهای طبیعی ناشی میشوند.
نخست باید بدانیم که فقر تنها نداشتن پول و غذا نیست. فقر آموزشی، علمی، فرهنگی و آگاهی نیز وجود دارد و این ابعاد به یکدیگر پیوند خوردهاند. کودکی که از تغذیه و آموزش محروم است، فرصت کمتری برای یادگیری و ساختن آینده خود دارد. به همین معنا است که میگوییم: «شکم خالی، مغز را خالی میکند.» نه اینکه گرسنگی عقل انسان را از بین ببرد، بلکه فشار گرسنگی و سوءتغذیه میتواند توان تمرکز، یادگیری و تصمیمگیری را محدود سازد.
فقر گسترده فقط زندگی فرد را دشوار نمیکند فرصتشکوفایی جامعه را نیز کاهش میدهد. محرومیت اقتصادی میتواند زمینه برخی آسیبهای اجتماعی را تقویت کند، هرچند نه هر انسان فقیری به خشونت روی میآورد و نه همه جرایم از فقر ناشی میشوند. فساد، تبعیض، بیعدالتی و نبود فرصتهای برابر نیز در این چرخه نقش دارند.
اینجا است که شر انتخابی اهمیت پیدا میکند. جنگ، کشتار، ظلم، فساد اداری، تبعیض، سرکوب آزادیها و محرومکردن مردم از آموزش و کار، نمونههایی از رنجهاییاند که تصمیمها و رفتارهای انسانی در ایجاد یا تشدید آنها نقش دارند. وقتی حکومت بهجای خدمت به مردم، قدرت را وسیله امتیازطلبی و سرکوب میسازد، فقر و رنج دیگر صرفاً مشکلات اقتصادی نیستند به پیامدهای یک ساختار سیاسی و تصمیمهای انسانی تبدیل میشوند.
حکومتی که منابع عمومی را درست مدیریت نمیکند، فساد را مهار نمیسازد، فرصتهای کار و آموزش را محدود میکند و مردم را از مشارکت در تعیین سرنوشت خود محروم میسازد، نمیتواند پیامدهای این سیاستها را به تقدیر الهی نسبت دهد. بهویژه هنگامی که زنان و دختران از آموزش و کار محروم میشوند، نهتنها حقوق آنان نقض میشود، بلکه توان اقتصادی و علمی کل جامعه نیز آسیب میبیند.
در برابر این شرور، مسوولیت انسان و حکومت قابل چشمپوشی نیست. اگر تصمیمی به فقر و محرومیت میانجامد، باید نقد شود اگر سیاستی رنج مردم را افزایش میدهد، باید تغییر کند و اگر قدرت به ظلم و فساد آلوده است، باید پاسخگو باشد. توکل میتواند برای مؤمنان سرچشمه امید باشد، اما جای کار، دانش، مدیریت درست و مسوولیتپذیری را نمیگیرد.
در مقابل، با شر طبیعی روبرو هستیم: زلزله، سیلاب، آتشسوزی طبیعی و بیماریهایی که از فرایندهای طبیعت ناشی میشوند. علم میکوشد علتهای این رویدادها را بشناسد و سازوکار آنها را توضیح دهد. در یک برداشت الهیاتی، میتوان نظم علت و معلول را با آفرینش خداوند سازگار دانست اما شناخت علت طبیعی یک رویداد، بهتنهایی پاسخ نمیدهد که چرا جهانی با این میزان از رنج وجود دارد. این همان پرسش فلسفی درباره سازگاری رنج با باور به خالق دانا، توانا و خیر مطلق است.
افزون بر این، طبیعیبودن یک رویداد به معنای طبیعیبودن همه پیامدهای آن نیست. زلزله ممکن است طبیعی باشد، اما استحکام ساختمانها، آمادگی نهادها، کیفیت مدیریت بحران و سرعت کمکرسانی در میزان تلفات نقش دارند. بنابراین، حتی در برابر بلایای طبیعی نیز انسان میتواند با دانش و مدیریت مسئولانه، از رنج و خسارت بکاهد.
همه رنجهای جهان یک منشأ ندارند. برخی از اختیار انسان سرچشمه میگیرند، برخی ناشی از فرایندهای طبیعیاند و بسیاری از فجایع از ترکیب عوامل طبیعی با ضعف مدیریت و نابرابری اجتماعی پدید میآیند. وظیفه اندیشه عقلانی آن است که این علتها را از هم تفکیک کند، نه اینکه همهچیز را به تقدیر نسبت دهد.
شاید پاسخ نهایی چرایی همه رنجهای جهان برای ما روشن نباشد اما درباره رنجی که انسان با ظلم، فساد، جنگ و محرومیت ایجاد میکند، نمیتوان پشت ندانستن پناه گرفت. فقر سرنوشت مقدر مردم نیست و ظلم حکومت نیز تقدیر الهی محسوب نمیشود. هرجا رنج محصول تصمیم انسان است، مسئولیت تغییر آن نیز بر عهده انسان است.
محمد ناطقی
>>> لالام جان تنها راه کنترل فقر که تا کنون بشر موفق به کشف آن شده کنترول جمعیت است منابع محدود است و نیاز رو به افزایش را پاسخگو نیست در قانون طبیعت اطراف ما اضافه جمعیت بی هیچ رحم و شفقت نابود میشود انسان هم جزوی از این طبیعت است خیال و قید و بند های قراردادی که انسان ها مثل حقوق بشر و امثالهم گذاشتند را قانون طبیعت به رسمیت نمیشناسد تنها راه افزایش ثروت و آبادانی این است که فرد عمری بکوشد و حاصل را برای نسل بعد میراث بگذارد اگر این نسل بعد فقط حاصل این بوده شکم شش گشنه سیر شود هیچ حاصل مادی در کار نیست من را ببخشید بی رحمانه مینویسم منظور ام بیدار شدن جوانان سرزمینم است که یک فرزند سیر بهتر صد بچه گشنه و گدا است