| در واکنش به درگذشت بینین سیوان سخنان عاطفی زیاد گفته شد و حتی کسی نوشت که او مسیحای صلح بود ولی با جملات عاطفی و شیطاننمایی این و آن٬ فهم مساله ممکن نیست | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۱:۲۲ ۱۴۰۵/۷/۱۸ | کد خبر: 201053 | منبع: |
پرینت
|
|
در واکنش به درگذشت بینین سیوان سخنان عاطفی زیاد گفته شد و حتی کسی نوشت که او مسیحای صلح بود ولی با جملات عاطفی و شیطاننمایی این و آن٬ فهم مساله ممکن نیست. جنگ و صلح و مناسبات قدرت منطق خودش را دارد. نقش کرکترها و ایدیولوژیها هم برجسته است. چیزی که روی آن توافق نسبی وجود دارد این است که حل سیاسی وقتی تحقق مییابد که جهتهای اصلی به این نتیجه برسند که در آتشبس و حل سیاسی، امتیاز بیشتر از دوام جنگ به دست میآورند. اگر طرفها به این عقیده باشند که هنوز فرصت خلق دستآورد نظامی دارند تلاش میکنند به این دستآورد برسند تا بیشترین امتیاز را در میز مذاکره به دست آورند. سیوان هم در چنین محیطی قرار گرفته بود. سرعت حوادث، منافع متضاد قدرتهای منطقهای و حیاتینبودن قضیه برای ابرقدرتها عوامل جدی دیگر بود.
در سال ۱۹۹۱ که سیوان تازه از سوی منشی عمومی وقت سازمان ملل متحد نمایندهی ویژه برای یافتن حل سیاسی تعیین شد، اتحاد شوروی آخرین نفسهای خود را میکشید. واقعیت مهم دیگر این است که در آن سال به تحلیلرفتن قدرت نظامی حکومت داکتر نجیب نیز آشکار شد. این حکومت در ماه مارچ آن سال شکست سخت نظامی در خوست خورد و آنجا را به مولوی جلالالدین حقانی باخت. این شکست صدمهی روحی و مایوسی عمومی برای حکومت داکتر نجیب خلق کرد. اتحاد شوروی هم متوجه شد که آن حکومت با زوال تدریجی در میدان نبرد روبرو است و به همین دلیل به حمایت جدی از تلاشهایی آغاز کرد که هدف از آن انتقال قدرت از حزب وطن به یک حکومت سرپرست بود. پیش از این، به ویژه پس از مقاوم ثابتشدن حکومت داکتر نجیب در جنگ جلالآباد در تابستان سال ۱۹۸۹ ، موضع مسکو این بود که حکومت داکتر نجیب به جای خود بماند، آتشبس برقرار شود و یک ارگان انتقالی زیر نظر ملل متحد برای نظارت بر آتشبس و برگزاری انتخابات عمومی به وجود بیاید و بعد حکومت به اشخاص منتخب سپرده شود. این مدل در یکی از کشورهای افریقایی تطبیق شده بود. اما احزاب جهادی این الگو را رد میکردند و ایالاتمتحده هم به این نظر بود که داکتر نجیب و حزب وطن باید به نفع یک دورهی انتقالی کنار بروند. مسکو پس از شکست حکومت وقت در جنگ خوست، موضع خود را آهسته آهسته با ایالاتمتحده همسو ساخت.
این همسویی سبب شد که سرمنشی وقت سازمان ملل متحد در ماه می سال ۱۹۹۱ اعلامیهی پنج فقرهای خود را که بند سوم آن به ایجاد حکومت انتقالی تاکید داشت صادر کند. در این اعلامیه از هر دو ابرقدرت خواسته شده بود که برای موفقیت حل سیاسی، از ارسال سلاح به هر دو جانب جنگ افغانستان خودداری کنند. مسکو از این اعلامیه استقبال کرد ولی در آنجا بین گرباچف رییس دولت، و وزارت دفاع و استخبارات اختلاف بروز کرد. این دو نهاد با تعهد علنی عدم ارسال سلاح به حکومت داکتر نجیب مخالفت کردند و گفتند که چنین تعهدی داکتر نجیب را در معرض سقوط سریع قرار میدهد. مسکو تعهد علنی نداد ولی در کل اعلامیهی سرمنشی را حمایت کرد. ایالاتمتحده هم اعلامیه سرمنشی را حمایت کرد و به انتقال قدرت به یک حکومت انتقالی مورد قبول همه طرفها تاکید ورزید.
سرمنشی وقت سازمان ملل متحد، بینین سیوان را به نیابت از این سازمان مامور عملیاتیکردن اعلامیهی پنج مادهای خود ساخت. سیوان باید تعهد علنی داکتر نجیب و حزب وطن برای تسلیمی قدرت را به دست میآورد و همزمان با آن ابرقدرتها را به تعهد علنی به عدم ارسال سلاح به دو طرف قانع میساخت. وظیفهی دیگر سیوان جلب حمایت کشورهای منطقه و توافق با رهبران مجاهدین روی میکانیسم به وجود آمدن حکومت انتقالی و چگونهگی انتقال قدرت بود.
در آن زمان حزب اسلامی انجنیر گلبدین حکمتیار از دید نظامی و مالی قدرتمندترین تنظیم جهادی بود. این تنظیم بیشترین کمکهای امریکا را در دوران جنگ با شوروی دریافت میکرد و در شاخهی نظامیاش علاوه بر گروههای چریکی ساکن و متحرک، لشکرهای متعارف و مجهز رزمی، مثل لشکر ایثار، لشکر سما، وغیره داشت که برای تسخیر شهرها آماده شده بودند. در درون ارتش و تشکیلات امنیتی پاکستان نیز انجنیر حکمتیار حامیان قدرتمند داشت. میگویند تنظیم او از دید تشکیلات و ساختار درونی هم بسیار منظم بود. تصور عموم این بود که در نبود حکومت داکتر نجیب، تنظیم انجنیر حکمتیار در موقعیتی قرار میگیرد که همه رقیبانش را شکست نظامی بدهد. همان طوری که خودش نوشته است، انجنیر حکمتیار به سیوان اعلام کرد که حل سیاسی وقتی تحقق مییابد که داکتر نجیب قدرت را به یک ادارهی غیر جانبدار تسلیم کند و این اداره یک حکومت سرپرست باشد و زمینه را برای انتخابات برای ریاست دولت و شورای منتخب در ظرف شش ماه آماده سازد، نکتهی مهم دیگر در طرح حکمتیار این بود که ملیشههای دولتی، به شمول نیروهای جنرال دوستم و دیگر «کندکهای قومی» فورا خلع سلاح شوند و خاد نیز منحل گردد، صفوف و رهبری این نیروهای به امتیاز عفو قانع شوند. رهبری و اعضای حزب وطن هم تا ابد از صحنهی سیاسی کنار بروند ولی از امتیاز عفو برخوردار گردند.
حکومت سرپرست مد نظر انجنیر حکمتیار هم همان طوری که خودش مینویسد از ادارهی سرپرست در سیستم پارلمانی پاکستان الگو برداری شده بود. بر اساس این الگو پس از برکناری حکومت بر حال یک حکومت سرپرست غیر حزبی قدرت را به دست میگیرد و احزاب به انتخابات میروند و بعد ادارهی سرپرست قدرت را به حزب برنده میسپارد. چنین حکومتی در پاکستان برای اولینبار پس از برکناری اولین حکومت بینظیر بوتو در سال ۱۹۹۱ روی کار آمد و این حکومت سرپرست به رهبری شخصی به اسم مصطفی جتویی، پس از انتخابات قدرت را به حزب مسلملیگ نواز شریف که انتخابات را برده بود، تسلیم کرد. جالب است که انجنیر حکمتیار در نوشتههای خود از مصطفی جتویی نام میبرد و میگوید که قدرت باید به مدل داخلی چنین شخص و مجموعهای سپرده شود.
این طرح را احزاب جهادی دیگر در پرنسیب رد نکردند ولی ملاحظات جدی در مورد جزییات آن داشتند. مصطفی جتوییهای مد نظر انجنیر حکمتیار ، همین حیثیت را نزد رقیبان او نداشتند و برعکس آن هم صادق بود. بگذریم از این که بینظیر بوتو هم با جتویی و حکومت سر پرست او توافق نداشت و به این باور بود که او به سود رقیبانش کار میکند. از آنجایی که انجنیر حکمتیار قدرت نظامی و منابع فراوان در اختیار داشت، میتوانست هر برنامهی دیگر را وتو کند. کلیپی از یکی از سخنرانیهای سال ۱۹۹۱ او چندی قبل در رسانههای اجتماعی «وایرل» شد که میگوید حتا برای یک لحظه هم حاضر نیست ظاهر شاه را در راس یک حکومت موقت قبول کند. پیتر تامسن نمایندهی دولت امریکا برای احزاب جهادی افغانستان که قرار بود در سال ۱۹۹۲ و پس از انتقال قدرت به صبغتالله مجددی سفیر کشورش در کابل شود، در کتابش نوشته است که یکبار در شروع سال ۱۹۹۱ امریکا و روس روی یک «راهحل خارج از جعبه» یا غیر معمول توافق کردند که بر اساس آن باید حکومت موقت افغانستان در تبعید که از رهبران هفت تنظیم سنی پاکستاننشین تشکیل شده بود، دارای قاعدهی وسیع میشد و نهگانههای شیعهی ایراننشین و طرفداران شاه اسبق، قبایل درانی قندهار، فرماندهان معروف و تکنوکراتها به آن میپیوستند و ریاست آن به ظاهر شاه داده میشد و یک شورای قانونگذاری هم برای آن ساخته میشد و حزب وطن، قدرت را به این حکومت میسپرد و از صحنه میرفت و این حکومت بعدا زمینهی انتخابات را فراهم میساخت. تامسن نوشته است که مسکو پذیرفته بود که حکومت متحدش را به واگذاری قدرت به حکومت انتقالی به ریاست پادشاه اسبق راضی کند ولی موقف سخت انجنیر حکمتیار چنین چیزی را غیر عملی ساخت.
حال بر اساس طرح انجنیر حکمتیار به سیوان، تمام قوتهای به اصطلاح ملیشه باید لغو میشد، تمام نیروها و اشخاص تشکیلدهندهی حزب حاکم باید تا ابد از صحنه غایب میشدند و حکومت سر پرست هم از اشخاص بیطرف ولی «صالح» تشکیل میشد. تقریبا روشن بود که در تعریف ایشان بیشتر اشخاص مورد نظر تنظیمهای دیگر کمتر در تعریف صالح میگنجیدند. بسیار دشوار بود که روی اشخاص تشکیلدهندهی حکومت سرپرست بین تنظیمها توافق شود و سیوان ظاهرا در همین راستا تلاش میکرد. از طرف دیگر نیروهای رقیب در پی خنثاکردن اثرات زور انجنیر حکمتیار بودند. نیروهای هم که بر اساس طرح انجنیر حکمتیار باید مرگ سیاسی خود را قبول میکردند، در پی یافتن راههای بودند تا به نحوی بقای شان تضمین شود. این موارد همه در وضعیت جنگی طبیعی است.
مشکل دیگر سیوان تثبیت زمان تعهد علنی داکتر نجیب برای کنارهگیری از قدرت بود، برخی از گواهیها و گزارشها نشان میدهد که داکتر نجیب از سیوان با اصرار زیاد میخواست تا تضمین کند که ایالاتمتحده از روند حل سیاسی حمایت قاطع و جدی میکند. دادن چنین تضمینی به سیوان آسان نبود. داکتر نجیب فکر میکرد که در جنگ قدرت در مسکو بین گرباچف و نظامیان و استخباراتچیهای مخالف اصلاحات، دومی شاید پیروز شود ولی این اتفاق نیافتاد و بر عکس، آنان پس از کودتای اگست ۱۹۹۱ از صحنه رفتند. به این ترتیب حکومت حزب وطن که در میدان جنگ مواجه با زوال تدریجی بود حامی بیرونی خود را نیز باخت. در سپتامبر ۱۹۹۱ مسکو و واشنگتن با صدور یک اعلامیهی مشترک تعهد علنی کردند که دیگر به طرفهای جنگ افغانستان جنگافزار نمیدهند و از انتقال قدرت به یک ادارهی سرپرست حمایت میکنند. یک ماه بعد روسها با دعوت از یک هیات از رهبران مجاهدین در مسکو به ریاست استاد ربانی، با مجاهدین مصالحه کردند و در اعلامیهی مشترکی که از سوی دو طرف صادر شد به انتقال قدرت به یک حکومت انتقالی توافق صورت گرفت. این اعلامیه را با کمی اغماض میتوان به توافقنامهی دوحه تشبیه کرد. این تحولات تا جایی کار سیوان را آسان را کرد. داکتر نجیب دیگر در موقفی نبود که شرایط سخت برای استعفایش بگذارد اما نیروهای دیگر تلاشهای را برای بقای خود به راه انداختند. آنان متوجه شدند که عمر رژیم تمام است و در طرح صلح مدنظر تنظیم انجنیر حکمتیار چانس ندارند.
یکی از بازیگرانی که زود متوجه این وضعیت شد جنرال عبدالرشید دوستم بود. او متوجه شد که علاوه بر نیروی نظامی، پایگاه قومی نیز دارد و با طرح یک داعیه میتواند حامی خارجی نیز پیدا کند، همان بود که خودش را در آخر جنوری سال ۱۹۹۲ یک نیروی مستقل و یک جهت دیگر اعلام کرد و در پی چانهزنی با بقیهی جهتها شد. این که جنرال دوستم خودش در آن زمان به چنین هوشمندی سیاسی رسیده بود یا شماری از اطرافیانش او را متوجه ساختند، چیزی نمیدانم. به نقل از داکتر نجیب در منابع مختلف آمده است که جنرال مومن فرمانده گارنیزیون حیرتان به جنرال دوستم کمک کرد تا سیاسی شود. چقدر این ارزیابی درست است؟ روشن نیست. داکتر نجیب در شروع جدایی جنرال دوستم از رژیم، او را به عنوان جهت دیگر نپذیرفت و دست به بمباردمان محدود ساحات زیر سلطهی او زد ولی به زودی ( همزمان با تعهد علنی استعفا در ۱۸ مارچ ۱۹۹۲) متوجه شد که چنین چیزی فایده ندارد و از در تفاهم با او پیش آمد و به نحوی تلاش کرد تا جنرال دوستم با هیچ یک از تنظیمها تا زمان «انتقال قدرت» ایتلاف نکند ولی این تلاشها فایده نکرد و جنرال دوستم با شادروان احمد شاه مسعود به مذاکره پرداخت. آقای محمد محقق در خاطرات خود نوشته است که جنرال دوستم از طریق سید منصور نادری با حزب وحدت اسلامی نیز در همان روزهای اول جدایی از رژیم به مذاکره آغاز کرد.
انجنیر حکمتیار نیز نگاشته است که جنرال دوستم با او نیز در تماس شد و پیامش این بود که حالا یک جهت روشن و مستقل است و میخواهد بخشی از چانهزنی در آینده باشد، اما حکمتیار به خلع سلاح او تاکید کرد و تفاهم بین شان حاصل نشد ولی احمد شاه مسعود از طریق همسویی با جنرال دوستم و موتلفانش در موقعیتی قرار گرفت که قدرت نظامی حکمتیار را چلنج کند. شماری از جنرالهای وزارت دفاع و جنرالهای قطعات خاد به ویژه آنانی که در شکست کودتای ۶ مارچ ۱۹۹۰ جنرال شهنواز تنی نقش جدی داشتند از انجنیر حکمتیار زیاد احساس خطر میکردند. جنرال تنی در همسویی با انجنیر حکمتیار کودتا کرده بود. به همین خاطر آن جنرالها یگانه راه بقای فزیکی، حرفهای، معیشتی و منزلتی خود را در ایتلاف با جبههی شادروان احمد شاه مسعود میدیدند و به اساس همین ارزیابی به او پیوستند. این وضعیت قدرت احمدشاه مسعود در به چالشکشیدن انجنیر حکمتیار را دو چند ساخت. به همین دلیل او توانست تا ۲۵ حمل سال ۱۳۷۱ چاریکار و بگرام را به کنترل خود در آورد و در موقعیتی قرار بگیرد که پایتخت را تسخیر کند.
انجیر حکمتیار هم که متوجه افزایش قدرت رقیب در به چالش کشیدن خودش شد میز چانهزنی سیاسی را در پاکستان ترک کرد و به سرخاب لوگر آمد تا با تسخیر پایتخت موقعیت خودش را در میز مذاکره تقویت کند. بنابراین تا ۲۵ حمل، حزب وطن تقریبا بیربط شد و دو طرف منازعهی قدرت در شمال و جنوب کابل موضع گرفتند و هر کدام کوشش داشتند در موقعیتی قرار بگیرند که پایتخت در کنترل شان باشد. این نزاع بیان هویتی نیز پیدا کرد. در چنین وضعیتی سیوان دیگر مشکلی در گرفتن استعفای داکتر نجیب نداشت ولی قادر نبود از گسترش جنگ به کابل جلوگیری کند. نصب فلیپ کاروین امریکایی در پست معاونت سیوان را داکتر نجیب این طور تفسیر کرده بود که ایالاتمتحده از تلاشهای سیوان به شدت حمایت میکند ولی این طور نبود. در روز ۲۵ حمل سال ۱۳۷۱ روشن بود که پلان سپردن قدرت به یک تیم غیرجانبدار تکنوکرات یا مصطفی جتویی داخلی وغیره عملی نیست. واقعیتهای جدید شکل گرفته بود. سران تنظیمهای جهادی در غیاب انجنیر حکمتیار و در حضور نمایندهی او از طرح قبلی عبور کردند و طرحی را روی دست گرفتند که براساس آن رهبران و فرماندهان قدرتمند در دورهی موقت و انتقالی نقش داشته باشند.
سیوان هم وضعیت را درک کرد و طرح سپردن قدرت به شورای نظامی را در کابل روی دست گرفت که بر اساس آن داکتر نجیب استعفا بدهد٬ حزب وطن نیز انحلال خود را به نحوی اعلام کند و قدرت را یک شورای نظامی به ریاست فرمانده وقت گارنیزیون کابل به دست بگیرد و آن را به ادارهی موقت توافقی بسپارد. ظاهرا تلاشهایی هم روی دست بود تا انجنیر گلبدین حکمتیار و شاد روان احمد شاه مسعود از لشکرکشی به پایتخت خودداری کنند. خود انجنیر حکمتیار نوشته است که نواز شریف صدراعظم وقت پاکستان و ترکی الفیصل رییس وقت استخبارات عربستان پیوسته به او مخابره می کردند و از او میخواستند که به پاکستان برگردد و چانه بزند ولی او تصمیم گرفته بود که به پایتخت حمله کند. به نظر میرسد که شورای نظامی هم دیگر به انجنیر حکمتیار قابل قبول نبود به دلیل این که در شورای نظامی کسانی مسوولیت میگرفتند که قبلا در خنثا کردن کودتای جنرال تنی نقش داشتند و سخت از او میترسیدند. در این وسط سیوان در نیمهشب ۲۷ حمل بدون این که کار شورای نظامی را نهایی سازد تلاش کرد داکتر نجیب را از کشور خارج کند که به دلیل نبود هماهنگی نتوانست. نیروهای جنرال دوستم همان شب بنابر روایتهایی به موافقت داکتر نجیب، وارد فرودگاه کابل شده بودند و قرار بود نمایندهی جنرال دوستم نیز در شورای نظامی مدنظر عضو باشد.
پناهندهشدن داکتر نجیب در دفتر ملل متحد، ضریب تلاشهای نظامی برای تسخیر کابل را بیشتر ساخت. دیگر انجنیر حکمتیار قانع شده بود که طرف مقابلش کنترل کامل بر پایتخت دارد و باید قبل از این که چانهزنی رهبران در پشاور به جایی برسد٬ پایتخت را تسخیر کند تا موضعاش در چانهزنیها به کرسی بنشیند. موضع اعلامی او این بود که رهبران و فرماندهان قدرتمند جهادی در دورهی موقت نقش دولتی نداشته باشند و انتخابات عمومی باید ظرف شش ماه برگزار شود. اما در طرحی که در پشاور روی آن بحث بود قرار بود که ریاست ادارهی موقت به یکی از رهبران و وزارتهای قوای مسلح هم به فرماندهان معروف داده شود. احتمال به کرسی نشستن موضع رهبر حزب اسلامی وقتی بیشتر میشد که او کابل را تسخیر میکرد٬ به همین دلیل او دست به لشکر کشی زد و تا بعد از ظهر ۵ ثور نقاط مهم مرکز شهر را به کمک وزارت داخلهی وقت و برخی از نیروهای جبار قهرمان که در کمربند سمت میدانشهر وظیفه داشتند تسخیر کرد و همزمان با آن اعلام کرد که در صورتی فیصلهی رهبران جهادی دیگر را میپذیرد که برگزاری انتخابات در خلال شش ماه در آن فیصله گنجانده شود. اما تا فردای آن روز در ضد حملهی مشترک نیروهای گارنیزیون کابل٬ نیروهای احمد شاه مسعود٬ نیروهای جنرال دوستم و نیروهای حزب وحدت اسلامی و حزب حرکت اسلامی که به گفتهی آقای محمد محقق از راه هوا به کابل رسیدند مجبور به عقبنشینی شد و این امر زمینه را برای انتقال قدرت به آقای مجددی فراهم ساخت و در موافقتنامهی پشاور هم انتخابات ظرف شش ماه پیشبینی نشد. تا طرفهای اصلی نزاع به این نتیجه نرسند که در صلح بیشتر از جنگ امتیاز میگیرند٬ تلاشهای صلح کامیاب نمی شود. این سوال هم با مرگ سیوان بیپاسخ مانده است که چرا حداقل در نبود همان شورای نظامی پیشبینی شده تلاش کرد داکتر نجیب را خارج کند؟
فردوس کاوش