| مطالبهگری از طالب، تبدیل طالب از یک گروه تروریستی به یک حکومت قابل اصلاح، خطای مقولهای است که باعث میشود حافظهی اخلاقی جمعی در نفی طالب شکل نگیرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۲:۵۹ ۱۴۰۵/۷/۶ | کد خبر: 200983 | منبع: |
پرینت
|
|
بعد از پنج سال استبداد طالب، نباید ضرورت پرداختن به طالب را نادیده گرفت و از نفی قطعی آن عقبنشینی کرد. در آیینه کلان ضدیت دیاسپورا با طالب، نباید نفی طالب جایش را به عادی سازی طالب و اصلاح آن بدهد، این امر برای حافظه جمعی و امر نفی طالب بسیار خطرناک است.
نفی قطعی و مستمر طالب در دراز مدت هنوز میتواند گذار طالب از قدرت عریان و مبتنی به زور را به اقتدار مشروع جلوگیری کند. اثر زمان بر مشروعیت یکی از ابزارهای استبداد در عادی سازی گروههای تروریستی و دوام آن است. مراودهی دستگاههای دیپلماسی جهانی از سر غرض و منفعت سیاسی ـ استخباراتی با طالب، خطر هنجارمند کردن این گروه را در تصویر کلانتر به همراه دارد و این دقیقا جاییست که دیاسپورا میتواند و باید ورود کند و بر امر نفی قطعی طالب پافشاری و تمرکز کند.
حواسپرتی دیاسپورا از نهی قاطع به طالب، زمان بیشتری برای حضور طالب میخرد. طالب میداند، تولید خستگی و انبوه سوژههای جدلساز در زمین حاشیه سر دیاسپورا را گرم میکند و حواسش را پرت و این یعنی بهشت طالب برای دوام بیشتر و برگ برنده در مهندسی استبداد. فرسایش روانی دیاسپورا و درگیری بینخودی بر سر فرعیات، اصل ضدیت با کلیت طالب را به حاشیه میکشاند و نفی طالب جایش را به اصلاح آن میدهد.
اگر هر حرکت سیاسی، هنری، فرهنگی و هر بحث و جدل دیاسپورای افغان یک نه قاطع و سیلی محکم بر روی طالب به همراه نداشته باشد، به طور اتومات در خدمت طالب و ما را از اولویت نفی طالب دور میکند. ادبیات اصلاح در برابر یک گروه تروریستی بیمعنا است و مطالبهگری از طالب، تبدیل طالب از یک گروه تروریستی به یک حکومت قابل اصلاح است. این خطای مقولهای باعث میشود حافظهی اخلاقی جمعی در نفی طالب شکل نگیرد و یا در خدمت طالب شکل بگیرد.
جامعهای که پنج سال تحت آپارتاید جنسیتی، سانسور، مدرسههای دینی و ترور روانی زندگی کند، احتمال دارد دچار فراموشی تحمیلی شود. شاید نسل جدیدی که در این پنج سال یا با دوام طالب بزرگ شوند، اگر روایت دیگری نشنوند، حضور طالب و ظلم آن را امری عادی بدانند. در اینجا دیاسپورا نقش حافظه بیرونی جامعه را میتواند بازی کند. دیاسپورا میتواند حافظه اخلاقی را زمانی که در داخل نابود میشود، زنده نگه دارد و علیه استبداد به کار بگیرد.
بنابراین، اصرار نفی قطعی طالب یک کنش سیاسی روزمره نیست، یک کنش حافظهای و تاریخیاست. هر انرژی دیگری که صرف پروسه اصلاح طالب و یا حواسپرتی از طالب شود، در عمل به معنای مشارکت در مهندسی استبداد است. استراتژی عقلانی و اخلاقی باقیمانده برای دیاسپورا که نه ارتش دارد و نه خاک، همین نفی قطعی، مستمر و بی اما و اگر طالب به مثابه یک پروژه فکری دراز مدت است. این نفی اگر امروز کماثر به نظر برسد، در افق ده ساله، سندیاست در شکل دادن حافظه جمعی علیه طالب.
عزیز نیکیار