| سفر غیرمنتظرهٔ رییس سازمان سیا، به مسکو را نمیتوان جدا از تحولات شتابان پیرامون جنگ اوکراین، تقابل روسیه و ناتو، وضعیت حساس کالینینگراد و تشدید رویارویی امریکا با ایران بررسی کرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۰:۴۷ ۱۴۰۵/۶/۶ | کد خبر: 200788 | منبع: |
پرینت
|
|
سفر غیرمنتظرهٔ جان راتکلیف، رییس سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا)، به مسکو را نمیتوان جدا از تحولات شتابان پیرامون جنگ اوکراین، تقابل روسیه و ناتو، وضعیت حساس کالینینگراد و تشدید رویارویی امریکا با ایران بررسی کرد.
گزارشهای تازه حاکی از آن است که یکی از اهداف اصلی مأموریت، انتقال هشدار واشنگتن دربارهٔ هرگونه اقدام احتمالی روسیه علیه کشورهای عضو ناتو، بهویژه استونی، لتونی و لیتوانی، و تأکید بر تعهد امریکا به دفاع جمعی ناتو بوده است. اگر این گزارشها دقیق باشند، حضور شخص رییس سیا در مسکو نشان میدهد که نگرانی واشنگتن از یک محاسبهٔ اشتباه میان روسیه و ناتو از سطح جنگ روانی فراتر رفته و به موضوع گفتگوی مستقیم دستگاههای استخباراتی دو قدرت تبدیل شده است.
این هشدار در شرایطی مطرح میشود که منطقهٔ بالتیک شاهد گسترش آمادگی نظامی ناتو بوده و پیوستن فنلند و سویدن، موازنهٔ استراتژیک پیرامون روسیه و کالینینگراد را عمیقاً تغییر داده است. تحرکات نظامی ناتو در جناح شمالشرقی و آمادگی متقابل روسیه نشان میدهد که این منطقه به یکی از حساسترین نقاط تماس دو طرف تبدیل شده است.
البته میان افزایش آمادگی نظامی ناتو و وجود تصمیم قطعی برای «حمله یا محاصرهٔ کالینینگراد» باید تفاوت گذاشت. شواهد موجود بیشتر از بازدارندگی و سناریوسازی نظامی حکایت دارد؛ اما همین تمرکز نیروها و تسلیحات در جغرافیایی محدود، خطر محاسبهٔ اشتباه را افزایش میدهد.
در جبههٔ اوکراین نیز نشانههای تشدید رویارویی آشکار است. غرب ظرفیت اوکراین برای حملات دوربرد را تقویت میکند و همکاری بریتانیا و فرانسه در زمینهٔ فناوری موشکهای Storm Shadow/SCALP نمونهٔ برجستهٔ آن است.
در چنین فضایی، هشدار تازهٔ مسکو اهمیت ویژه پیدا میکند. پس از سفر رییس سیا، وزارت خارجهٔ روسیه بریتانیا و فرانسه را متهم کرد که با انتقال فناوری موشکی دوربرد به اوکراین «با آتش بازی میکنند» و هشدار داد که ادامهٔ حملات به خاک روسیه میتواند پاسخ مسکو علیه اهداف نظامی بریتانیا در اوکراین و حتی فراتر از آن را در پی داشته باشد.
نمیتوان ثابت کرد که این موضع مستقیماً واکنش کرملین به پیام راتکلیف بوده است؛ اما همزمانی آن معنادار است. اگر واشنگتن برای هشدار دربارهٔ خطوط قرمز ناتو عالیترین مقام استخباراتی خود را به مسکو فرستاده باشد، روسیه نیز تقریباً همزمان خطوط قرمز خود را در برابر دو قدرت هستهای اروپایی برجسته کرده است. کرملین در عین حال گزارشهای مربوط به قصد روسیه برای حمله به ناتو را رد کرده و آن را هراسافکنی خوانده است. بنابراین، آنچه آشکارتر شده نه عقبنشینی یک طرف، بلکه تشدید جنگ پیامها و بازدارندگی متقابل است.
ایران؛ ضلع دیگر معادله؛
ایران اکنون اهمیت بیشتری در تحلیل این سفر پیدا کرده است. ارزیابیهای اطلاعاتی گزارششده در امریکا حاکی از آن است که مسکو، درگیری امریکا با ایران را عاملی میبیند که میتواند بخشی از تمرکز و ظرفیت نظامی واشنگتن را از اروپا منحرف سازد. اگر این ارزیابی دقیق باشد، جنگ ایران دیگر صرفاً یک بحران خاورمیانهای نیست؛ بلکه مستقیماً وارد محاسبات استراتژیک روسیه در برابر امریکا و ناتو شده است.
در همین حال، دولت ترامپ با تشدید فشار اقتصادی بر تهران میکوشد حلقهٔ اقتصادی پیرامون ایران را تنگتر سازد. چین این سیاست را رد کرده و روسیه نیز در چارچوب مشارکت راهبردی با تهران همچنان یکی از مهمترین شرکای سیاسی و اقتصادی ایران باقی مانده است.
پروژهٔ حدود ۲۵ میلیارد دالری روسیه برای احداث چهار واحد نیروگاه هستهای در ایران نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. این توافق پیش از سفر اخیر رئیس سیا شکل گرفته و نمیتوان آن را پاسخ مستقیم مسکو دانست؛ اما پیگیری آن در شرایط تشدید فشار امریکا نشان میدهد که روسیه الزاماً حاضر نیست در سیاست انزوای ایران با واشنگتن همراه شود.
گزارشهای تازه حتی حاکی از آن است که موضوع مناسبات روسیه با ایران نیز در مأموریت راتکلیف مطرح بوده است. اگر چنین باشد، سفر مسکو تنها حامل هشدار دربارهٔ بالتیک نبوده؛ بلکه واشنگتن همزمان میکوشیده است رفتار روسیه را در دو جبههٔ مرتبط ، اروپا و ایران، تحت تأثیر قرار دهد.
در این میان، یک نکته شاید از همه مهمتر باشد: ارزیابی اطلاعاتی امریکا ظاهراً نشان میدهد که کرملین فشار جنگ ایران بر منابع و تمرکز امریکا را یک متغیر استراتژیک در محاسبات خود میبیند. بدینترتیب، واشنگتن با معادلهای بههمپیوسته روبهرو است: روسیه در اوکراین؛ ناتو در بالتیک و پیرامون کالینینگراد؛ بریتانیا و فرانسه در تقویت ظرفیت دوربرد اوکراین؛ و ایران و چین در برابر فشار امریکا.
این وضعیت الزاماً به معنای شکلگیری یک اتحاد نظامی منسجم میان روسیه، چین و ایران نیست؛ اما هرچه فشار غرب افزایش یابد، انگیزهٔ این کشورها برای همکاری بیشتر در حوزههای انرژی، تجارت، دیپلماسی و امنیت نیز میتواند افزایش یابد.
فشار زمان بر واشنگتن؛
عامل زمان نیز در محاسبات ترامپ اهمیت دارد. با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای کنگره، کاخ سفید برای نشاندادن دستاورد در سیاست خارجی فرصت محدودی دارد. تلاش برای گشودن دستکم یکی از گرههای اوکراین، ایران یا خاورمیانه میتواند انگیزهٔ دیگری برای حفظ کانال مستقیم گفتگو با مسکو باشد.
جالب آنکه ترامپ و ناریشکین هر دو کوشیدهاند اهمیت سفر را کاهش دهند و آن را کموبیش یک تماس کاری معمول جلوه دهند؛ اما اعزام شخص رییس سیا در چنین فضای متشنجی، آن هم برای انتقال پیامهای مربوط به ناتو، اوکراین و احتمالاً ایران، خود گویای حساسیت شرایط است.
بنابراین، رهآورد سیاسی سفر رییس سیا را شاید نتوان در یک توافق مشخص جستوجو کرد. اهمیت آن بیشتر در انتقال خطوط قرمز در مرحلهای نهفته است که اوکراین، بالتیک و کالینینگراد، تهدیدهای متقابل روسیه و قدرتهای اروپایی و جنگ ایران، بیش از گذشته به حلقههای یک زنجیرهٔ ژیوپولیتیک تبدیل شدهاند.
اگر این زنجیرهٔ تقابل همچنان گسترش یابد و یکی از طرفها در محاسبهٔ خطوط قرمز دیگری دچار اشتباه شود، خطر عبور بحرانهای منطقهای به یک رویارویی مستقیم میان قدرتهای بزرگ ،و در بدترین سناریو، جنگ جهانی سوم، دیگر احتمالی نیست که بتوان بهآسانی نادیده گرفت.
از این منظر، سفر راتکلیف نه نشانهٔ آشتی واشنگتن و مسکو، بلکه تلاشی برای مدیریت همین خطر فزاینده است؛ خطری که ظاهراً آنقدر جدی شده است که دو قدرت، در اوج تقابل، هنوز ناگزیرند کانال مستقیم گفتگو را باز نگه دارند.
با احترام
محمد عارف عرفان
لندن، آگست ۲۰۲۶