| مساله امروز افغانستان فقط انتخاب میان دو نوع حکومت نیست انتخاب میان دو شیوه زندگی است: حکومت بر انسان با عقل و قانون، یا حکومت بر انسان با فرمان و اطاعت | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۵۶ ۱۴۰۵/۵/۲۹ | کد خبر: 200744 | منبع: |
پرینت
|
|
یکی از بنیادیترین تفاوتهای انسان امروز با انسان در مراحل نخست تاریخ، در ابزار فهم و ادارهجهان است. انسان اولیه برای بقا، مانند دیگر موجودات زنده، بیش از همه به حواس، تجربه مستقیم و غریزه بقا متکی بود. دیدن، شنیدن، لمسکردن، چشیدن و بوییدن، ابزارهای اصلی شناخت محیط بودند. این وضعیت را میتوان بخشی از مرحله طبیعی و ابتدایی زندگی انسان دانست و نبود مدیریت عقلانی اما انسان در مسیر تاریخ در همین نقطه متوقف نماند. او از تجربه حسی به پرسش رسید، از پرسش به تفکر، از تفکر به فلسفه و از فلسفه به علم و فناوری رسید. تاریخ انسان، در بنیادیترین معنا، تاریخ گسترش توانایی عقل برای فراتر رفتن از دادههای مستقیم حواس و جدا شدن از حیوانات است.
انسان وقتی از خود پرسید «چرا؟»، یک مرحله بزرگ تاریخی آغاز شد. چرا باران میبارد؟ چرا بیماری به وجود میآید؟ چرا انسان میمیرد؟ عدالت چیست؟ حقیقت چیست؟ چگونه میتوان جامعه را بهتر اداره کرد؟ این پرسشها انسان را از زندگی صرفاً غریزی به قلمرو اندیشه بردند. فلسفه در همین نقطه متولد شد: نه برای نفی زندگی، بلکه برای عبور از بداهت، بلاهت و پرسشناپذیری.
اما امروز، در عصر علم، فناوری و هوش مصنوعی، هنوز کسانی هستند که میخواهند عقل را از مدیریت جامعه کنار بگذارند و تصمیمگیری اجتماعی را به فرمانهای غیرقابل پرسش و تفسیرهای مقدس بسپارند. وقتی گفته میشود جامعه را میتوان بدون تحقیق، گفتوگو، تجربه، نقد و عقلانیت اداره کرد، در واقع بحث فقط درباره دین نیست بحث درباره این است که انسان برای اداره زندگی جمعی خود به چه ابزار شناختی نیاز دارد.
مشکل از جایی آغاز میشود که دین و عقل بهطور ذاتی در برابر یکدیگر قرار داده شوند گویی هرچه عقلانی باشد، دینی نیست و هرچه دینی باشد، نباید مورد پرسش عقل قرار گیرد. این برداشت، هم به عقل آسیب میزند و هم به دین. زیرا اگر انسان نتواند با عقل خود درباره یک پیام، یک ادعا یا یک تفسیر داوری کند، حتی تشخیص اینکه آن پیام حقیقت دارد یا نه نیز برای او ممکن نخواهد بود. ایمان بدون هیچ امکان سنجش عقلانی، بهسادگی میتواند به خرافه به اطاعت از هر مدعی حقیقت تبدیل شود.
حتی اگر کسی معتقد باشد منشأ دین متافیزیکی و الهی است، از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که فهم انسان از دین نیز الهی و خطاناپذیر است. پیام الهی، اگر مورد باور باشد، یک چیز است و تفسیر انسانی از آن پیام چیز دیگری. انسان با عقل، زبان، تاریخ و تجربه خود آن را میفهمد بنابراین فهم او نمیتواند از نقد و بازنگری مصون باشد.
از همینجا تفاوت میان «ایمان» و «مدیریت سیاسی» روشن میشود. ممکن است یک فرد مؤمن، حقیقتی را بر اساس ایمان بپذیرد اما اداره یک جامعه متکثر مساله دیگری است. در جامعه، انسانهایی با باورهای مختلف زندگی میکنند. قانون باید درباره همه آنان اجرا شود. بنابراین، قانونگذاری و مدیریت عمومی نیازمند استدلالی است که بتواند در برابر عقل عمومی، تجربه اجتماعی و نقد شهروندان پاسخگو باشد.
اگر مدیریت جامعه از عقل، تجربه و نقد تهی شود، چه باقی میماند؟ فرمان، اطاعت و غریزه حفظ قدرت. این همان نقطهای است که جامعه به جای حرکت به جلو، به منطق بدویت نزدیک میشود. بدویت به معنای بازگشت انسان به غار نیست می تواند در قصر مجلل زندگی نماید. بدویت سیاسی یعنی اداره انسانهای پیچیده امروز با ابزارهای شناختی و سیاسی ابتدایی: فرمان، ترس، اطاعت و زور.
حیوان نیز برای بقای خود نظم طبیعی دارد قلمرو، سلسلهمراتب، دفاع و غریزه بقا. اما انسان دقیقاً زمانی انسانتر شد که توانست از این سطح فراتر رود و برای زندگی جمعی خود قانون، نهاد، اخلاق، فلسفه و علم ایجاد کند. تمدن یعنی اینکه انسان دیگر صرفاً با غریزه و زور زندگی نکند، بلکه بتواند رفتار خود را با عقل و قواعد مشترک تنظیم کند.
از این منظر، حذفعقل از مدیریت جامعه، پیشرفت دینی یا سیاسی نیست عقبگرد تاریخی است. جامعهای که در آن پرسش ممنوع، نقد خیانت، تحقیق بیاعتبار و فرمان مقدس باشد، هرچقدر هم نامهای بزرگ بر خود بگذارد، از منطق عقلانی فاصله گرفته است.
جالب اینجاست که خود سنتهای دینی نیز در بسیاری از موارد انسان را به تفکر و تأمل فراخواندهاند. بنابراین، تقابل مطلق میان دین و عقل نه تنها یک ضرورت فلسفی نیست، بلکه با بخش مهمی از میراث فکری ادیان نیز سازگار نیست. مساله اصلی، تفسیر دین است: آیا دین میتواند در گفتوگو با عقل، علم و اخلاق حضور داشته باشد یا قرار است به ابزاری برای بستن راه پرسش تبدیل شود؟
امروز بشر به جایی رسیده که با علم، فناوری و هوش مصنوعی پیچیدهترین مسایل را بررسی میکند. اما در همین عصر، اگر مدیریت یک جامعه به این اصل بازگردد که «پرسش نکن، تحقیق نکن، نقد نکن، فقط اطاعت کن قرآن یعنی بکن و نکن»، این حرکت رو به جلو نیست بازگشت از عقلانیت به بدویت سیاسی است.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به همین تمایز نیاز دارد. مساله فقط این نیست که چه کسی حکومت میکند مساله این است که با چه منطقی حکومت میکند. اگر معیار، عقل، قانون، تجربه، علم و امکان نقد باشد، جامعه امکان اصلاح دارد. اما اگر معیار، فرمان مقدس و اطاعت بیچونوچرا و بلاهت باشد، خطای حاکم نیز مقدس میشود و جامعه راه اصلاح را از دست میدهد.
انسان یکبار از بدویت عبور کرده است از غریزه به تفکر، از تفکر به فلسفه و از فلسفه به علم رسیده است. این مسیر، مسیر تاریخ انسان است.
بازگشت به مدیریت غریزی و غیرعقلانی، نه بازگشت به دین است و نه بازگشت به حقیقت بازگشت به مرحلهای است که انسان قرنها برای عبور از آن تلاش کرده است.
جامعه انسانیزمانی به آینده میرود که عقل را خاموش نکند بلکه آن را در کنار اخلاق، علم و تجربه، ابزار اصلاح و ساختن آینده قرار دهد.
مساله امروز افغانستان فقط انتخاب میان دو نوع حکومت نیست انتخاب میان دو شیوه زندگی است: حکومت بر انسان با عقل و قانون، یا حکومت بر انسان با فرمان و اطاعت، نفی خرد و بلاهت.
محمد ناطقی