پنج سال عادی‌سازی فاجعه
هنگامی که استبداد بومی شود، تحقیر جا بیفتد، زن‌ستیزی هنجار گردد و جنایت در حد یک خبر ساده تقلیل یابد، جامعه با مرگ وجدان، انحطاط فرهنگی و بی‌حسی عمیق اجتماعی روبرو است 
تاریخ انتشار:   ۱۹:۵۵    ۱۴۰۵/۵/۲۱ کد خبر: 200700 منبع: پرینت

چگونه امر غیرعادی به روال روزمره مبدل شد؟
در پنج سال گذشته، ما به واقعیت‌های تلخ، عجیب و دردناکی خو گرفته‌ایم. واقعیت‌های که در هر جامعهٔ زنده و بیداری باید زنگ خطر سقوط را به صدا درآورند، اما در دیار ما، به جزیی ساده از حوادث هر روز تبدیل شده‌اند.

نخست، خو گرفته‌ایم به اینکه انحصار قدرت سیاسی در دست ملاهای بی‌سواد باشد و سایر اقشار جامعه، در نقش بردگان بی‌اختیار آنان ظاهر شوند.
دوم، تن داده‌ایم به شتافتن موجی از اهانت، تحقیر و دشنام از تریبون‌های سیاسی ملاهای دیوبندی و در برابر این هتک حرمت همگانی، مهر سکوت بر لب زده‌ایم.

سوم، تمکین کرده‌ایم به فرامین امری دیکتاتور از پس کوه‌های قندهار، تا بر سرنوشت میلیون‌ها انسان فرمان براند و اولیه‏‌ترین آزادی‌های فردی و جمعی را به مسلخ ببرد.
چهارم، پذیرفته‌ایم که سرکوب، تحقیر و حذف زنان به عنوان فرهنگ حکمرانی جا بیفتد و محرومیت ساختاری نیمی از پیکر جامعه، امری کاملاً طبیعی تلقی گردد.

پنجم، خو کرده‌ایم به شنیدن روزمرهٔ گزارش‌های تکراری و بی‌عمل نقض حقوق بشر و سرکوب! شنیدنی بدون واکنش، و عبوری بی‌تفاوت از کنار فجایعی که هیچ اقدام مؤثری برای مهارشان صورت نمی‌گیرد.
ششم، عادت کرده‌ایم به دروغ‌های شاخ‌دار نهادی به نام جامعه بین‌المللی که هر روز با تماشای فاجعه بشری در افغانستان، سکوت را در باب سرزمین ما به عادت تبدیل کرده‌اند.

هفتم، تن داده‌ایم به عافیت‌طلبی و آرامش درونی خود در گوشه و کنار جهان. اینکه در کشورهای مختلف در رفاه زندگی کنیم و فاصله‌مان را با آنان که در سرزمین مادری در شرایط مرگ‌بار دست‌وپا می‌زنند، به عنوان یک واقعیت بپذیریم.
هشتم، خو گرفته‌ایم به دیدن تصاویر دردناک جوانان یخ‌زده، غرق‌شده یا گم‌شده در زیر ریگ‌های سوزان و آوارگی بی‌انتهای مهاجران، و دیگر حتی دل‌مان هم برای آن‌ها نمی‌سوزد.

نهم، عادت کرده‌ایم که کودکان گرسنه در سرزمین خود را دیگر در خواب نبینیم و به جای آن، رؤیاهای تمول و اقتصاد شخصی خود را به رویای اصلی خود تبدیل کنیم.
و دهم، خو کرده‌ایم که تنها در حصار تنگ تبار، قوم، ایدئولوژی و مذهب خود بیندیشیم و تا می‌توانیم بر دیگران بتازیم، تا آنجا که حتی به لابی‌گران طالبان بپیوندیم، تنها به خاطر هم‌زبانی، تعلقات تباری، یا تعصب بر سر رسومی که هیچ سنخیتی با جهان امروز ما ندارند.
اما فاجعه، تنها در خودِ این واقعیت‌ها خلاصه نمی‌شود. فاجعهٔ بزرگ‌تر، دقیقاً همین عادت کردن ما است.

هنگامی که استبداد بومی شود، تحقیر جا بیفتد، زن‌ستیزی هنجار گردد و جنایت تنها در حد یک خبر یا گزارش ساده تقلیل یابد، جامعه نه فقط با فروپاشی سیاسی، بلکه با مرگ وجدان، انحطاط فرهنگی و بی‌حسی عمیق اجتماعی روبرو است.
خطرناک‌ترین فصل یک فاجعه زمانی آغاز می‌شود که دیگر هیچ فاجعه‌ای ما را تکان نمی‌دهد و شگفت‌زده نمی‌کند.

دکتر ملک ستیز


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
عادی‌سازی فاجعه
طالبان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است