| دین هنگامی میتواند نقش واقعی خود را در جامعه ایفا کند که از ابزار قدرتطلبی و خرافهپرستی جدا ساخته شده و در کنار عقل، دانش، عدالت و کرامت انسانی قرار گيرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۶:۵۸ ۱۴۰۵/۴/۳۰ | کد خبر: 200575 | منبع: |
پرینت
|
|
یکی از بزرگترین اشتباهات رایج در جوامع اسلامی، آمیختن دین با خرافات است؛ اشتباهی که گاهی چنان عمیق میشود که تشخیص مرز میان حقیقت دینی و باورهای عامیانه دشوار میگردد. در چنین فضایی، هرسخنی که با نام دین بیان شود، بدون پرسش و تحقیق پذیرفته میشود و هر پرسشی نیز ممکن است بیایمانی تعبیر گردد.
اسلام دینی است که در نخستین نصوص و ارشادات خود، انسان را به خواندن، اندیشیدن و شناخت دعوت کرده است. اما در طول تاریخ، برخی باورهای قومی، سنتهای قبیلهای، ترسهای اجتماعی و برداشتهای شخصی، به تدریج با دین درهم آمیختهاند. لذا مشکل زمانی جدی تر میشودکه این باورها به نام «حکم شرعی» و «فرمان الهی» بر مردم تحمیل شوند.
در بسیاری از جوامع اسلامی، بهویژه جوامعي كه از فقر فرهنگي و نبود آموزش و فهم ضروري رنج مي برند، خرافات زمینه مناسبی برای رشد پیدا میکنند و موجب مي گردد تا مردم گاهی مشکلات اجتماعی، اقتصادی و طبیعی را به نیروهای ناشناخته نسبت دهند و به جای جستجوی علت واقعی، به راهحلهای غیرعلمی و عقلاني پناه برده و شرايطي را زمينه ميدهد تا برخی نیز از این وضعیت استفاده کرده و با ادعای داشتن قدرتهای ویژه از وراي فالبيني، جادوگري، و بهره گيري از روايات سنتي خود را صاحب نفوذ و تقدس معرفی نمايند.
در افغانستان عزيز این مشکل با عوامل دیگری مانند سنتهای قبیلهای، بیسوادی، جنگهای طولانی و ضعف نهادهای آموزشی و علمی پیچیدهتر شده است. گاهی یک رسم قومی چنان تقدس پیدا میکند که مخالفت با آن، مخالفت با دین تلقی میشود. گاهی نیز تصمیمهای سیاسی و اجتماعی، نه بر اساس دانش و منافع عمومی، بلکه با استفاده از احساسات دینی مردم توجیه میگردد.
یکی از خطرناکترین پیامدهای این وضعیت، استفاده ابزاری از دین است. هنگامی که مردم نتوانند میان دین و خرافه تفاوت بگذارند، هر فردی میتواند ادعا کند که سخنش مقدس و مخالفت با او مخالفت با دین است. اینجا است که دین از یک نیروی اخلاقی و معنوی، به ابزار قدرت، سرکوب و خاموشکردن اندیشه تبدیل میشود.
اما باید به اين نکته توجه مبذول داشت، كه مبارزه با خرافات، مبارزه با دین در جامعه نیست. برعکس، مبارزه با خرافات باعث استحكام ارزش هاي اعتقادي و ديني مي گردد، به باور اين قلم دین زمانی آسیب میبیند که باورهای بیاساس، ادعاهای شخصی و رسوم قومی به نام دين و مذهب عرضه شوند.
جوامع اسلامی برای پیشرفت، بیش از هر زمان دیگر به آموزش، دانش، پرسشگری و تفکر انتقادی نیاز دارد. هیچ جامعهای با بستن راه پرسش و مقدسکردن همه باورهای سنتی، به پیشرفت نرسیده است. ایمان واقعی نیز نباید از پرسش و آگاهی هراس داشته باشد؛ زیرا دين مقدس اسلام بمثابه دين نجات بخش، هركز از تحقیق و پويايي ذهني افراد جامعه زیان نخواهند ديد.
بنابر این، وظیفه روشنفکران، عالمان دینی و نهادهای آموزشی آن است که میان دین، فرهنگ، سنت و خرافه تفاوت بگذارند. مردم باید بیاموزند که هر باور منسوخ شده و قدیمی الزاماً دینی نیست و هر سخنی که از ادرس فرد، بنام احكام خداوند بیان شود، الزاماً حقیقت نیست، زيرا حقيقت دين و اراشادات ديني در نصوص صريح در قران، احاديث و تئوريهاي علما و دانشمندان جيد و فقها ثابت است، نه خيال پردازيهاي غير ديني، غير عقلاني و برگرفته از خرافات و سنن و عادات.
به پندارم جامعهای که خرافه را دین میپندارد، اسیر ترس میشود؛ جامعهای که دین را با عقل و دانش همراه میسازد، به سوی آزادی و پیشرفت حرکت میکند.
امروز یکی از مهمترین نیازهای جوامع اسلامی، نجات دین از خرافات، توهمات، انجماد فكري، سوءاستفاده و برداشتهای جاهلانه است. زیرا دین هنگامی میتواند نقش واقعی خود را در جامعه ایفا کند که از ابزار قدرتطلبی و خرافهپرستی جدا ساخته شده و در کنار عقل، دانش، عدالت و کرامت انسانی قرار گيرد.
عبدالاحمد فيض