| زندگی ناجی، نمونهای از زندگی هزاران مهاجر افغانستانی در ایران است که هم خیرخواه و دلسوز ایران و هم منتقد سیاستهای مهاجرتی و رفتاری ایران هستند | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۵۵ ۱۴۰۵/۴/۱۲ | کد خبر: 200474 | منبع: |
پرینت
|
|
دلبستگی به ایران و انتقاد از ایران، تضادی که دو روی یک سکهاند.
نوحیالله مشهور به ناجی بیگزاد از جوانان و نویسندگان ولایت بدخشان بود که گفته میشود هنگام کار در یکی از معادن طلای این ولایت دچار حادثه شد و جان خود را از دست داد. او دیروز پنجشنبه طی مراسمی در منطقه شکی ولایت بدخشان به خاک سپرده شد.
برخی رسانهها مانند افغانستان اینترنشنال و روزنامه هشت صبح به زندگی ناجی بیگزاد پرداخته و برخی از ویژگیهای او از جمله دیدگاه انتقادیاش درباره ایران را برجسته کردهاند.
توجه رسانهها به رزومه و زندگی مرحوم ناجی، باعث شد که من هم نسبت به زندگی و دیدگاههای او کنجکاو شوم. مهمترین منبع، صفحه فیسبوک آن مرحوم بود که باید مرور میکردم زیرا از قدیم گفتهاند که شخصیت و هویت انسانها یا در زبان و یا در قلم آنها نهفته است. بنابر این، بنده هم دیشب به صفحه ناجی سر زدم و تا اذان صبح مطالب او را مرور کردم. البته از آنجا که شبهای تابستانی کوتاه است و زود صبح میشود، فقط توانستم که کمتر از چهار ساعت برای مطالعه یادداشتهای مرحوم ناجی وقت بگذارم. لذا اطلاعات من درباره این جوان بدخشانی کامل نبوده و به اندازه مطالعهای است که از یادداشتهای او دارم.
ناجی پس از سقوط دولت افغانستان به ایران آمد و سپس خانوادهاش نیز به او پیوست. ناجی از بدو ورود به ایران که قانونی و با پاسپورت انجام شد، در شرکتها و کارخانههای متعددی در اصفهان، به شغل نگهبانی مبادرت کرد. مرحوم ناجی به عنوان فردی که کارشناسی ارشد و ماستری علوم سیاسی داشت، از این ایام داستانهای تلخی از رفتار کارفرمایان ایرانی و بیمهریهای سرزمین میزبان دارد که در لابلای یادداشتهای خود به آنها اشاره کرده است.
ناجی یک جوان تاجیک بود که گرایشهای سیاسی خود را به احمدشاه مسعود و صلاحالدین ربانی رهبر یکی از شاخههای حزب جمعیت اسلامی افغانستان پنهان نمیکرد. به همین دلیل، صلاحالدین فرزند استاد برهانالدین ربانی پس از فوت ناجی، پیام تسلیت داد.
از دیگر ویژگیهای مرحوم ناجی، عشق او به عنوان یک جوان اهلسنت، به امام حسین(ع) بود. از یادداشت او که هفته گذشته به مناسبت عاشورا نوشته است، میتوان به علاقه او به امام حسین(ع) پی برد.
اما آنچه حایز اهمیت است، موضوع دلبستگی مرحوم ناجی به ایران بود که درعین حال آن را در تضاد و پارادوکس انتقادی از سیاستهای مهاجرتی ایران، مشاهده میکنیم.
ناجی، خرداد/ جوزای سال گذشته در جنگ دوازده روزه بین ایران و اسرائیل به عنوان یکی از حامیان ایران ظاهر میشود و با چندین یادداشت، ایراندوستی خود را به نمایش میگذارد.
در میانه این جنگ، انگشت اتهام به سوی افغانستانیها در ایران گرفته میشود که گویا با دشمن همکاری میکنند. این اتهام که در بستری از افغانستانیهراسی و مهاجرستیزی در ایران شکل گرفت، سرانجام به اخراج هزاران شهروند افغانستان از ایران در تابستان داغ منجر شد.
ناجی اینبار به عنوان منتقد سیاستهای مهاجرتی ایران ظاهر میشود و در یادداشتهایی به رفتارهای غیرمنصفانه دولت ایران در قبال مهاجرین میپردازد. او در یکی از یادداشتهای خود که در تاریخ ۱۲ جولای ۲۰۲۵ برابر با ۲۱ تیر/سرطان ۱۴۰۴ نگاشته است، میگوید که با وجود داشتن پاسپورت و حضور قانونی در ایران، دیگر نمیتواند این همه بیعدالتی، توهین و تحقیر را تحمل کند. او در ادامه یادداشت خود میگوید: "در چنین حالت و در اعتراض به وضعیت اسفبار کنونی، آنچه میتوانم انجام دهم پایان زندگی خفتبار در ایران و برگشت به جهنم طالبانی است. چون اگر در آن جهنم جسم آدمی در خطر باشد، اینجا روح آدمی صدمه میبیند."
اینگونه است که ناجی راهی افغانستان میشود و داستان سفر عبدالقهار عاصی از شاعران معاصر افغانستان به ایران و سپس برگشت و مرگ او در افغانستان را زنده میکند.
با وجود آن که ناجی در ایران دچار سختی میشود اما در برگشت به افغانستان بازهم دست از ایراندوستی نمیکشد و یادداشتهای او در حمایت از ایران در جنگ چهلروزه اخیر گواه این حقیقت است.
اکنون سوال اساسی این است که آیا میشود هم دلبسته و هم منتقد ایران بود؟
بله، پاسخ مثبت است زیرا ایران در کنار سجایا و محاسنی که برای مهاجرین دارد، سیاستهای این کشور در قبال مهاجرین، خالی از کاستی و نقیصه هم نیست. یک انسان دلبسته و ایراندوست واقعی کسی است که در کنار خوبیهای ایران، کاستیهای این کشور را هم ببیند. انسانهای تکبُعدی و تکرو که دنیا را فقط سیاه و یا سفید ببینند، افراد موفق و قابل اعتمادی نیستند. بسیاری از شهروندان افغانستان که در خارج از جغرافیای ایران دَم از دوستی ایران میزنند و کاستیهای این کشور را نمیبینند، آدمهای جامعی نیستند. این قاعده در خصوص مخالفان ایران نیز صدق میکند که فقط بدیها و زشتیها را در ایران میبینند. یک فرد جامع و معتدل آن است که قوتها و کاستیها هر دو را در ارتباط با ایران در نظر داشته باشد.
با این تعریف، هرچند در ظاهر، دلبستگی به ایران و انتقاد از ایران، دو مقوله جدا و متضاد هستند اما در حقیقت دو روی یک سکهاند.
نمیتوان ایران را دوست داشت اما در برابر نارساییها و کاستیها سکوت کرد. از قدیم گفتهاند که بهترین دوست آن است که درصدد اصلاح دوست خود برآید. بسیاری از قوانین به خصوص قوانین مهاجرتی در ایران ناقص هستند و نیاز به اصلاحات عمیق و ریشهای دارند. دیدگاهی که اکنون از بالا به پایین در قبال شهروندان افغانستان در ایران وجود دارد هم نیازمند اصلاح است. نمیتوان دَم از ایران تمدنی و یا ایران اسلامی زد اما به انسان افغانستانی خارج از این دو گفتار نگاه کرد.
مرحوم ناجی نیز همین دیدگاه را درباره ایران داشت. از یکطرف ایران را دوست داشت اما از سوی دیگر، منتقد سیاستهای مهاجرتی و رفتاری ایران نیز بود اما رسانههایی چون افغانستان اینترنشنال، بُعد انتقادی ناجی نسبت به ایران را برجسته کردند؛ در حالی که او دلبسته و حامی ایران نیز بود.
سخن پایانی این که زندگی و سرنوشت ناجی، نمونهای از زندگی و سرنوشت هزاران مهاجر افغانستانی در ایران است که هم خیرخواه و دلسوز ایران و هم منتقد سیاستهای مهاجرتی و رفتاری ایران هستند و این دو در افراد منصف، قابل جمع است.
روح مرحوم ناجی شاد و یادش گرامی
محمد مرادی