| جامعه افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری با شگاف های قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی روبرو است. این شگاف ها نه تنها در داخل، بلكه در میان جامعه مهاجر نیز باز تولید شده | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۱۳ ۱۴۰۵/۴/۹ | کد خبر: 200455 | منبع: |
پرینت
|
|
باگذشت نزدیک به پنج سال از تحول سیاسی در افغانستان و بیش از چهار دهه از آغاز بحران های پی در پی، هنوز هیچ حرکت سیاسی یا اجتماعی منسجم و اثرگذار متشکل از نیرو های روشنفکر، چه در داخل کشور و چه در میان جامعه مهاجر ، شکل نگرفته است. این وضعیت تصادفی نیست، بلکه ریشه در مجموعه ای از عوامل تاریخی، ساختاری و جامعه شناختی دارد. برای درک این مساله باید دهه های ۱۳۴۰، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ خورشیدی که اوج جنبش های روشنفکری افغانستان بود، با واقعیت های امروز مقایسه شود.
در دهه های گذشته دانشگاه کابل و چند مرکز محدود آموزشی نقش کانون اصلی شکل گیری اندیشه های سیاسی و اجتماعی را ایفا میکردند. روشنفکران با گرایش های مختلف، از چپ و راست گرفته تا جریان های اسلامی و ملی، در یک فضای مشترک حضور داشتند. آنان با یکدیگر بحث میکردند، اختلاف نظر داشتند، اما همین همزیستی فکری زمینه گفتگو، سازماندهی، پرورش کادر و شکلگیری تشکیلات سیاسی را فراهم میساخت. امروز چنین بستری دیگر وجود ندارد. جامعه روشنفکری افغانستان دچار پراکندگی جغرافیایی بی سابقه ای شده است. هزاران تن از دانشگاهیان، نویسندگان، پژوهشگران و فعالان سیاسی در کشور های مختلف اروپا، امریکای شمالی، استرالیا و منطقه پراکنده اند. هرچند شبکه های اجتماعی ارتباط میان آنان را تسهیل کرده است، اما فضای مجازی هرگز نمیتواند جایگزین ارتباطات حضوری، اعتماد سازی و سازماندهی تشکیلاتی گردد. در داخل کشور نیز محدودیت های سیاسی، امنیتی و فرهنگی، امکان شکلگیری محافل آزاد دانشگاهی و فکری را تاحد زیادی از بین برده است.
جنبش های روشنفکری گذشته عمدتاً بر پایه ارمان گرایی، تعهد سیاسی و فعالیت داوطلبانه استوار بودند. بسیاری از فعالان بدون چشمداشت مالی، هزینه های شخصی و حتی خطر زندان و جان باختن را برای تحقق آرمان های خود می پذیرفتند. اما طی دهه های گذشته، با استقرار نظام جمهوری و حضور گسترده به اصطلاح جامعه جهانی بخش قابل توجهی از فعالیت های مدنی، فرهنگی و حتی روشنفکری، به ساختار های پروژه محور و وابسته به کمک های خارجی گره خورد.
سازمان های غیر دولتی، پروژه های توسعه ای و منابع مالی بین المللی، فضای جدیدی را ایجاد کردند که در آن، فعالیت مدنی بیش از آنکه بر انگیزه های داوطلبانه استوار باشد، به بودجه، قرارداد و پروژه وابسته شد.
با فروپاشی نظام جمهوری و قطع این منابع، بسیاری از این نهاد ها نیز از میان رفتند و خلای بزرگی در عرصه فعالیت های مدنی و روشنفکری به وجود آمد. بخش بزرگی از روشنفکران کشور اکنون در تبعید زندگی می کنند. آنان در کنار دشواری ها و پرابلم های فکری، با مشکلاتی چون دریافت اقامت، یادگیری زبان کشور های میزبان، یافتن شغل، تأمین معیشت و سازگاری با جامعه جدید روبرو هستند. این واقعیت، فرصت و انرژی لازم را برای فعالیت های تشکیلاتی، تحقیقاتی و سازماندهی سیاسی به شدت کاهش داده به همین دلیل، بسیاری از ظرفیت های فکری جامعه مهاجر، صرف حل مسایل روز مره زندگی می شود.
یکی از مهمترین موانع شکلگیری هرحرکت جمعی، بحران اعتماد است. جامعه افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری با شگاف های قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی روبرو است. این شگاف ها نه تنها در داخل کشور، بلكه در میان جامعه مهاجر نیز باز تولید شده اند. در چنین فضایی، همکاری میان جریان های مختلف دشوار شده و سوظن، جای اعتماد متقابل را گرفته است. تا زمانیکه این بحران برطرف نشود، ایجاد یک حرکت فراگیر روشنفکری با دشواری های جدی مواجه خواهد بود. جنبش های سیاسی گذشته معمولا حول یک " روایت کلان " چون مفاهیمی مانند مشروطه خواهی، عدالت اجتماعی، مبارزه با استبداد، سوسیالیسم، اسلام سیاسی یا استقلال ملی شکل میگرفتند و برای هواداران خود هدف روشن و الهام بخش ایجاد میکردند. اما امروز جامعه روشنفکری افغانستان دچار تکثر و پراکندگی فکری است.
برخی راه حل را در دموکراسی لیبرال می بینند، برخی از نظام فدرالی دفاع میکنند گروهی همچنان به دولت متمرکز باور دارند و عدهای نیز نسبت به هرنوع تحول سیاسی بدبین و مایوس شده اند. این تنوع فکری، در ذات خود میتوان فرصت باشد ، اما نبود حداقل توافق ملی در باره اهداف مشترک، مانع شکلگیری یک جبهه فراگیر شده است. تجربه تاریخ نشان می دهد که صرف حضور روشنفکران، به تنهایی برای ایجاد یک جنبش کافی نیست. هرحرکت موفق، نیازمند به سه عنصر اساسی است: اندیشه مشترک، سازماندهی و اعتماد متقابل. روشنفکران کشور، بیش از هر چیز، باید بر سر مجموعه ای از ارزش های بنیادین و مشترک به توافق برسند. ارزش هایی مانند حفظ تمامیت ارضی کشور، حاکمیت قانون، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، مردم سالاری، توسعه پایدار و مبارزه با فقر، جهاد و تبعيض چنین مانیفستی، اگر مستقل، بومی و مبتنی بر منافع و مصالح ملی باشد، میتواند زمینه گفتگو و همکاری میان گرایش های مختلف فکری را فراهم سازد.
واقعیت این است که نبود یک جنبش روشنفکری منسجم در کشور، بیش از آنکه ناشی از کمبود افراد تحصیل کرده باشد، نتیجه فروپاشی نهاد های اجتماعی، پراکندگی نخبگان، بحران اعتماد، وابستگی های گذشته و فقدان یک چشم انداز مشترک برای آینده است. با این همه، تاریخ افغانستان نشان داده است که هرگاه نسل های جدید توانسته اند بر اختلافات غلبه کرده و پیرامون اهداف ملی و فراگیر به توافق برسند، زمینه برای ظهور جریان های تازه نیز فراهم شده است. بنابراین، احیای یک جنبش روشنفکری مستقل و ملی، هرچند دشوار به نظر میرسد، اما همچنان امکان پذیر است: مشروط بر اینکه روشنفکران از حصار تعصبات قومی، ایدیولوژیک و منافع زود گذر عبور کرده و آینده افغانستان را بر محورمنافع ملی و مشارکت همگانی بازتعریف کنند.
نوشته مولود زارع