| دین هنگامی که به ابزار قدرت سیاسی تبدیل شود یا خود در مقام سیاست بنشیند، هم دین از معنویت تهی میشود و هم سیاست از عقلانیت و عدالت فاصله میگیرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۹:۳۳ ۱۴۰۵/۴/۷ | کد خبر: 200438 | منبع: |
پرینت
|
|
آزادی را نباید از دین وام گرفت، دین برای ایمان است، نه سیاست؛
نخبگان تاجیک به ویژه طرف این بحث اند.
هرچند باور ندارم که بتوان با توسل به دین و مذهب به آزادی پایدار دست یافت، اما این به معنای انکار نقش تاریخی برخی جنبشهای دینی در مبارزه با استبداد نیست. با این حال، تجربه تاریخ نشان میدهد که بسیاری از بزرگترین جنبشهای آزادیخواه جهان، بدون اتکا به دین و حتی گاه مستقل از هرگونه باور دینی، توانستهاند میراث ماندگار از آزادی، کرامت انسانی و حقوق بشر برای بشریت بر جای بگذارند. از این رو، هیچ ضرورت منطقی یا تاریخی وجود ندارد که دین را ابزار مبارزه سیاسی بدانیم یا آزادی را تنها از مسیر گفتمان دینی جستجو کنیم.
دین، در ساختار سنتی خود، بیش از آنکه بر آزادی فردی به معنای فلسفی آن تأکید داشته باشد، بر ایمان، اطاعت، تعهد به احکام و پیروی از مرجعیت دینی استوار است. در مقابل، اندیشههای آزادیخواه بر استقلال عقل، حق انتخاب، نقد قدرت و مسوولیت فردی تأکید میکنند. به همین دلیل، آمیختن این دو حوزه، هم به سیاست آسیب میزند و هم به دین.
مشکل افغانستان نیز کمبود دین یا مذهب نیست، بلکه برعکس، جامعه با تراکم و سلطه گسترده گفتمان دینی در عرصه عمومی روبهرو است. دین تقریباً بر همه ابعاد زندگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سایه افکنده و در بسیاری از موارد، به معیاری برای داوری درباره شهروندان تبدیل شده است؛ اینکه چه کسی «درست» است و چه کسی «نادرست»، چه کسی «مؤمن» است و چه کسی «نامطلوب». چنین وضعیتی، امکان شکلگیری یک فضای عمومی آزاد و مبتنی بر حقوق برابر شهروندان را محدود میکند.
آنچه افغانستان امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، نه گسترش بیشتر ایدیولوژیهای دینی یا حتی ایدیولوژیهای غیردینی، بلکه پرورش انسانهای آزاداندیش و شکلگیری جریانهای آزادیخواهی است که محور آنها کرامت انسان، آزادی، عقلانیت، نقد قدرت و استقلال فردی و زدون برتری طلبی های قومی وتباری ، لسانی و دبنی باشد. جامعه ما به فرهنگ نیاز دارد که هر اندیشه، نهاد یا پدیدهای را که آزادی و استقلال انسان را محدود میکند، بیهراس به پرسش بکشد و نقد کند.
دین، اگر در جایگاه طبیعی خود قرار گیرد، میتواند نقش ارزشمند در زندگی معنوی افراد، تقویت اخلاق، همبستگی اجتماعی و فعالیتهای انساندوستانه و خیرخواهانه ایفا کند. اما هنگامی که به ابزار قدرت سیاسی تبدیل شود یا خود در مقام سیاست بنشیند، هم دین از معنویت تهی میشود و هم سیاست از عقلانیت و عدالت فاصله میگیرد.
از این رو، دفاع از تفکیک دین و سیاست، نه دشمنی با دین است و نه نفی ایمان، بلکه تلاشی است برای پاسداری همزمان از آزادی شهروندان، استقلال سیاست و قداست ایمان. بگذاریم دین، دین بماند و سیاست، سیاست.
دکتر نجیب سلام