| جام جهانی امروز تنها رقابت ملتها نیست بلکه نمایش جهانی است که در آن مرزها هنوز وجود دارند اما زندگی انسانها بیش از گذشته از مرزها عبور کرده است | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۰:۰۴ ۱۴۰۵/۳/۳۱ | کد خبر: 200393 | منبع: |
پرینت
|
|
هرچند در حال حاضر مسابقات فوتبال و در مجموع ورزش فوتبال، جنبههای اقتصادی، تفریحی و سلامتی دارد اما با کمی دقت در این امر، میتوان پدیدههای مثبت سیاسی و اجتماعی را نیز در آن مشاهده کرد. مثلاْ این که «ندیم امیری» تصویر زیر، شهروند آلمانی افغانستانیتبار در ترکیب تیم ملی آلمان در جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ حضور دارد، خود به معنای این است که فوتبال وارد مقولههای سیاسی و اجتماعی نیز شده و باورهای ملیگرایی و مرزهای جغرافیای سیاسی را شکسته و دیدگاههای تنگنظرانه ناسیونالیستی و نژادی را به چالش کشیده است.
ندیم که اکنون ۲۹ سال دارد، در ۲۷ اکتوبر ۱۹۹۶ در شهر «لودویگسهافن» آلمان متولد شده است. وبسایت «بوندسلیگا» نوشته است که والدین ندیم در دهه ۱۹۸۰ از افغانستان به آلمان مهاجرت کردند. او چندین سال در لیگهای پایین فوتبال آلمان تمرین و بازی کرده و اکنون به تیم ملی آلمان راه یافته است.
هرچند از نگاه جوامع باز و اروپایی، حضور یک افغانستانیتبار در تیم ملی کشوری مانند آلمان، اتفاق عادی است اما هضم و تحمل آن برای سیاست و سیاستمداران بسیاری از کشورهای بسته و خاورمیانهای، سخت و دشوار است. مثلاْ در حال حاضر نه تنها زمینه حضور یک افغانستانیتبار در تیم ملی ایران فراهم نیست بلکه یک مهاجرزاده افغانستانی در تیمهای داخلی ایران هم نمیتواند بازی کند.
به عنوان نمونه: در مراحل اولیه رقابتهای جام حذفی فوتبال ایران، دو تیم «تارافولاد چرمهین» با «مهرگان دره» در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۲۹ در شهر ایلام بازی کردند. در این رقابت، تیم تارافولاد، تیم مهرگان را شکست داد اما
بعداْ ثابت شد در ترکیب تیم برنده یعنی تارافولاد، «سجاد محمدی» مهاجرزاده افغانستانیتبار حضور دارد و کمیته انضباطی فوتبال ایران، نتیجه را سه بر صفر به نفع مهرگان اعلام کرد.
این در حالی است که در آییننامه فدراسیون جهانی فوتبال «فیفا» مصوب ۲۰۲۲ آمده است که بازیکن خارجی با سه شرط بومی کشور حساب میشود: در کشور متبوع به دنیا آمده باشد، قبل از ۱۰ سالگی مهاجرت کرده و سه سال در آن کشور زندگی کند یا بعد از ۱۰ سالگی مهاجرت کرده و ۵ سال در کشور متبوع زندگی کرده باشد.
اکنون که ما در جام جهانی ۲۰۲۶ قرار داریم، در چارچوب آییننامه فیفا، در بین ۱۲۴۸ بازیکن حاضر در ۴۸ تیم، ۲۸۹ نفر برای کشوری بازی میکنند که در آن متولد نشدهاند. آماری که نشان میدهد فوتبال ملی بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر مهاجرت، دوتابعیتیها و جابهجایی نسلها قرار گرفته است.
بر اساس آمار منتشرشده از فهرست نهایی تیمهای حاضر در جام جهانی، ۴۰ تیم از ۴۸ تیم مسابقات حداقل یک بازیکن متولد خارج از کشور در ترکیب خود دارند. این یعنی تنها هشت تیم مانند عربستان، کلمبیا و پاناما تمام بازیکنان خود را از میان متولدین همان کشور انتخاب کردهاند. البته وقتی بحث متولدین مطرح میشود، به معنای این نیست که در ترکیب تیم ملی این هشت کشور، خارجیتباران نباشند بلکه آنها اعضای تیم ملی خود را صرفاْ به افرادی منوط کردهاند که در خاک همان کشور متولد شده باشند؛ ولو مهاجرزاده باشند.
در گذشته، ملتها اغلب به عنوان جوامعی نسبتاً همگون تصور میشدند. بسیاری از مردم در همان کشوری زندگی میکردند که والدین و اجدادشان در آن زیسته بودند اما طی دهههای اخیر، مهاجرت گسترده این تصویر را تغییر داده است. میلیونها نفر خانه و سرزمین خود را ترک کردهاند و در کشورهای دیگر ساکن شدهاند. فرزندان آنان نیز در محیطی رشد کردهاند که میان دو یا چند فرهنگ قرار دارد.
برای این نسل جدید، هویت اغلب مفهومی چندلایه است. جوانی که در ایران متولد شده اما والدینی افغانستانی دارد، ممکن است هم خود را ایرانی و هم افغانستانی بداند. بازیکنی که در آلمان بزرگ شده اما ریشههای افغانستانی دارد مانند ندیم امیری، میتواند به هر دو فرهنگ احساس تعلق داشته باشد. این افراد الزاماً میان دو هویت یکی را انتخاب نمیکنند بلکه هر دو را بخشی از شخصیت خود میدانند اما سیاست کشورهای بسته، گاهی آنها را ناچار به انتخاب میکند و یا اصلاْ پس میزند.
مشکل از همین جا آغاز میشود. بسیاری از مردم و سیاستمداران کشورهای بسته، هنوز با نگاهی سنتی به مفهوم ملت مینگرند. از نظر آنان، تعلق ملی باید روشن، قطعی و یگانه باشد؛ در حالی که تاریخ جهانی مهاجرت، نشان میدهد که هویت میتواند همزمان چندگانه و پیچیده باشد. به عبارتی؛ هویت دیگر الزاماً یک انتخاب صفر و صدی نیست بلکه فرد میتواند همزمان به بیش از یک فرهنگ، زبان، سنت و حتی یک قلمرو تعلق خاطر داشته باشد. از این منظر، تیمهای ملی امروزی کشورهای مدرن و باز، تصویری جالب از تحولات اجتماعی جهان ارائه میدهند. آنها نشان میدهند که ملتها برخلاف تصور رایج، پدیدههایی ایستا و تغییرناپذیر نیستند. هویت ملی در طول زمان دگرگون میشود و افراد جدیدی را در خود جای میدهد. بسیاری از کشورهایی که امروز خود را ملتهای واحد میدانند، در واقع محصول موجهای متعدد مهاجرت و ادغام فرهنگی در طول تاریخ هستند.
شاید یکی از مهمترین درسهای جام جهانی همین باشد. هویت در جهان معاصر الزاماً یک پرچم، یک زبان، یک نژاد و یا یک ریشه واحد نیست بلکه بسیاری از انسانها میان چند جهان زندگی میکنند و تعلقات گوناگونی را با خود حمل میکنند. سیاست برخی کشورهای بسته، اگرچه آنها را وادار میکند ایستا باشند و یک هویت را انتخاب کنند اما نمیتواند پیچیدگی تجربه انسانی را به یک انتخاب ساده تقلیل دهد.
جام جهانی امروز تنها رقابت ملتها نیست بلکه نمایش جهانی است که در آن مرزها هنوز وجود دارند اما زندگی انسانها بیش از گذشته از مرزها عبور کرده است.
نتیجه این که مهاجران و فرزندان مهاجران، با حضور خود در زمین فوتبال، هر چهار سال یک بار این واقعیت را به ما یادآوری میکنند که دیگر مرزهای ملیگرایی شکسته و فروپاشیده است و در عین حال باورهای ناسیونالیستی، نژادی و یکدست بودن هویتهای ملی که گاهی بر خاک و گاهی بر خون استوار است، به چالش کشیده شدهاند.
مرادی
>>> در افغانستان مهاجران از ایران برگشته سالها با عنوان ایرانی گگ و زوارگ تحقیر میشن. در جامعه اگر کسی کمی به لهجه ایرانی گپ بزنه از جامعه طرد میشه و بالای او ظلمهای زیاد میشه حالا به ایرانیها برچسب میزنی؟ یک نگاه به خودت کردی؟ همی حالا فوتسال افغانستان در ایران مستقر است که در دنیا بی سابقه است. مربی فوتسال افغانستان ایرانی است و بچه های افغانستان در باشگاه های ایران قرارداد دارن اما خود افغانها سرکوفت میزنن که ایران لیاقت ندارد!
کمی به خودتان نگاه کنید.
قوم پرستی و نزادپرستی خودتان را به دیگران نچسبونید.