در باره امر به معروف
نقد درون‌دینی
یکی از عوامل عمده بیزاری مردم از طالبان راه‌اندازی نهادی به نام "امر به معروف و نهی از منکر" است که نه چارچوبی حقوقی دارد و نه ضوابطی اخلاقی 
تاریخ انتشار:   ۱۴:۵۵    ۱۴۰۵/۳/۱۹ کد خبر: 200317 منبع: پرینت

یکی از عوامل عمده بیزاری مردم از طالبان راه‌اندازی نهادی به نام "امر به معروف و نهی از منکر" است که نه چارچوبی حقوقی دارد و نه ضوابطی اخلاقی. ویژگی بارز این‌ نهاد، شلاق گزنده و اهانت‌کننده آن است که نه زن از مرد باز می‌شناسد، نه جوان از پیر، و نه عالم از عامی. این گروه علی‌رغم انزجار گسترده مردم، لجاجت و سماجت بی‌نظیری بر تداوم و تشدید فعالیت‌ آن دارد و تا می‌تواند صلاحیت آن را گسترده می‌سازد.

چرا طالبان علی‌رغم تبعات منفی این کار پیوسته بر دامنه اختیارات این نهاد بدنام می‌افزایند؟ پاسخ آن چندان دشوار نیست: استراتژی طالبان بر پایه اِرعاب مردم استوار است نه جلب رضایت‌شان. آنان برای مشروعیت دادن به جنگی که بر ضد هم‌وطنان و هم‌کیشان خود به راه انداخته بودند باید نخست به سربازان خود و دوم به حامیان‌شان، از القاعده و دیگر گروه‌های تروریست خارج از کشور، نشان بدهند که شریعت را به اجرا گذاشته و جامعه را کاملا به شکل و شمایل اسلامی در‌آورده‌اند.
امر به معروف در اسلام چه جایگاهی دارد؟

امر به معروف یعنی فرمان دادن به شایست، و نهی از منکر یعنی بازداشتن از ناشایست. این موضوع در قرآن چندین بار ذکر شده و اغلب آن‌ها به شکل جمله خبری آمده است و نه جمله امری؛ تنها در یک مورد، در آیه صد و چهارم سوره آل عمران، به لفظ امر آمده و گفته است: "و باید گروهی از شما باشند که به نیکویی فرا بخوانند و به شایست فرمان بدهند و از ناشایست بازدارند و همان‌ها رستگارانند." عبارت عربی آغاز آیه این‌گونه است: ولتکن منکم أمة.. این عبارت، با تکیه بر معنای کلمه "مِن" که برای تبعیض باشد یا برای تبیین، دو گونه معنا می‌شود: یکی این‌که باید گروهی از میان شما باشند که این کار را بکنند، دوم اینکه باید شما امتی باشید که این کار را بکنید، مفسران قرآن هر دو برداشت را وارد دانسته‌اند، و بنا بر تفسیر دوم این کار واجبی همگانی می‌شود و نه کار گروه خاصی، و البته هر تفسیر پیامدهای عملی متفاوتی دارد.

اما معروف چیست و منکر کدام است؟ دو گانه معروف و منکر زوجی معنایی هستند که دایره دلالت‌شان با هم تکمیل می‌شود. برخی از گروه‌های دینی، به ویژه بنیادگرایان، همه امور دینی را معروف و همه امور خلاف آن را منکر دانسته و دامنه این دو را چنان پهن می‌کنند که از الف تا یای دین و شریعت را شامل شود. اما این برداشت از معروف و منکر با قرآن هم‌خوانی ندارد. در همین آیه که اشاره شد خیر و معروف جدا از هم آمده است و طبق دستور زبان عربی عطف این‌ها بر یکدیگر دلالت بر مغایرت دارد. همچنان در آیات دیگری "فحشا، منکر و بغی" و در جاهایی "کفر و فسوق و عصیان" در مغایرت از هم آمده است. از این نظر تنها بخشی از امور دینی در شمار معروف و بخشی از امور ممنوعه در ردیف منکر جای می‌گیرند، نه همه آن‌ها. پس از کجا بدانیم که معروف و منکر دقیقا شامل چه اموری هستند؟

مبنای دقیق‌تر شناختِ این دو، دلالت لُغوی است. معروف از ریشه عُرف و معرفت می‌آید و معنای آن شناخته بودن و عُرف شدن است، یعنی آن‌چه مردم خوبی آن را شناخته و به همان عنوان رواج داده‌اند. مفهوم عرف که بعدا در فقه اسلامی اهمیت پیدا کرد نقش مهمی در معنای معروف دارد. این موضوع به اصل استحسان که در نزد امام ابوحنیفه یک رکن از ارکان مکانیسم قانون‌گذاری و برتر از قیاس است، نزدیکی پیدا می‌کند، و راه را به روی عقل عرفی می‌گشاید. منکر به عکس معروف به چیزی گفته می‌شود که در نظر مردم زشتی آن مُحرَز، و خودداری از آن عرف شده باشد. در آیه صد و نود و نهم سوره اعراف به جای معروف کلمه عُرف به کار رفته است: "خذ العفو وأمُر بالعُرف."

بنا بر این، مبنای آنچه حدود معروف و منکر را تعیین، و تفاوت آن را از دیگر امور شرعی بیان می‌کند عرف است نه شرع، البته عرفی که در تضاد مستقیم با شرع قرار نداشته باشد. عرف اما امری تاریخی و فرهنگی است و صورت جهان‌شمول ندارد، بلکه ما با انواع عرف‌ها سر و کار داریم که از یک منطقه تا منطقه دیگر و از یک زمان تا زمان دیگر تغییر می‌کنند. با این حساب، امر به معروفی که در اسلام آمده است نه تطبیق اجباری شریعت بلکه ترویج عرف‌های پسندیده است.

از نظر تاریخی اما، هنگامی که نزاع‌های فرقه‌ای در میان مسلمانان شعله‌ور شد، امر به معروف و نهی از منکر نیز در کنار اصطلاحات دینی دیگری از قبیل فتنه، حاکمیت و.. در کارزارهای سیاسی، به ویژه در برابر امویان، به کار گرفته شد. حاکمان اموی، مانند اغلب حاکمان تاریخ، چون پای‌بندی همه‌جانبه‌ای به احکام دینی نداشتند طرف‌دار نوعی تساهل دینی بودند و کافی می‌دانستند که کسی کلمه توحید بر زبان براند و نام مسلمان بر خود بگذارد. آنان داوری در باره دین‌داری و بی‌دینی افراد را به آخرت موکول می‌کردند، و این کار اِرجاء گفته می‌شد، یعنی به تاخیر انداختن داوری تا به روز بازپسین. کسانی که چنین روی‌کردی داشتند از سوی دیگران، به ویژه متشددانی مانند خوارج و سپس اهل حدیث، به نام مرجئه نامیده شدند. این واژه به مرور زمان از سوی اهل حدیث به وفور در سیاق منفی، و هم‌عَرض با بدعت و انحراف به کار رفت. شماری از اهل حدیث، عالمانی مانند امام ابوحنیفه را که در داوری در حق دیگران سخت نگرفته و آنان را به بهانه بدعت‌گذاری از دایره دین بیرون نمی‌شمردند، مرجئی و اهل بدعت می‌خواندند.

معتزله که بر خلاف خوارج، عقل‌گرا و به مشرب حنفی نزدیک‌تر اما با ستم حاکمان اموی به ویژه ستم بر غیر عرب‌ها مخالف بودند، امر به معروف و نهی از منکر را، در کنار عدل، به عنوان دو تا از اصول پنج‌گانه دین مطرح کردند. محمد عابد جابری این تلاش معتزله را "تسییس المتعالی" خوانده است، یعنی رنگ سیاسی دادن به امر متعالی، در واکنش به "تعالی السیاسة" یعنی رنگ متعالی بخشیدن به سیاست و حکومت که امویان در پیش گرفته بودند. معتزله از طریق برجسته ساختن جای‌گاه کلامی "عدل" و حتی واجب دانستن آن بر خدا، تلاش می‌کردند مشروعیت حاکمان ناعادل را سلب، و از طریق برجسته کردن جای‌گاه امر به معروف، مخالفت با این حاکمان را به وظیفه شرعی مومنان تبدیل کنند.

اشاعره، ماتریدیه، و برخی دیگر از فرقه‌های کلامی به این روی‌کرد تن ندادند و امر به معروف را از فروع دین شمردند نه از اصول آن.
با آن‌که معتزله و خوارج در تاریخ اسلام رو به اضمحلال گذاشتند، اما عمل‌کرد حاکمان و درستی یا نادرستی کارشان هیچ گاه از اهمیت نیفتاد، و گروه‌های مخالف با تلاش برای سلب مشروعیت از آنان، میزان پای‌بندی به شریعت و به اجرا گذاشتن آن را مبنا قرار می‌دادند. حاکمان نیز برای خلع سلاح آنان اداره‌ای به نام حِسْبه یا احتساب پدید آوردند تا وظیفه امر به معروف را به پیش ببرد. به گماشتگان این اداره مُحتسب می‌گفتند. احتساب که در اصل به معنای شمردن و به حساب آوردن است ریشه قرآنی نداشت، اما در برخی احادیث نبوی عبارتِ "ایماناً و احتساباً" آمده بود، یعنی کاری که از روی ایمان‌داری و ثواب شمردن انجام شود. محتسب در این سیاق یعنی کسی که کاری را رضاکارانه و به قصد ثواب اخروی انجام می‌دهد نه مزد دنیوی، اما اداره‌ احتساب کارمندانی مزدبگیر داشت که کارشان حساب‌گیری از مردم بود.

محتسب‌ها شهره به این شدند که از مردم در باره انجام وظایف شرعی‌شان حساب می‌گیرند و متخلفان را مورد مجازات و تعزیر قرار می‌دهند. حافظ که گفته است: "پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند" اشاره به همین نقش آنان دارد. اداره احتساب از آن زمان، و با تکیه بر اصل امر به معروف، به بخشی از سنت کلاسیک اسلامی تبدیل شد. حاکمان با این کار خواستند به جای این‌که مردم آنان را به شایست و نا شایست فرمان بدهند آنان خود این ابتکار را به دست گرفته و مردمان را به شایست و ناشایست فرمان بدهند.
اما علیرغم تداوم اداره احتساب در بخش‌هایی از جهان اسلام، و با آن‌که رسایلی در باب احتساب، از جمله به دست ابن تیمیه، نوشته شد، ولی این مبحث در فقه اسلامی جای‌گاه مهمی، مانند دیگر ابواب عمده فقه، پیدا نکرد تا ضوابط حقوقی و قانونی برای آن تدوین گردد، و از این رو عمدتا در حوزه مباحث اخلاق ماند که تکیه‌اش بیش‌تر بر تعهد افراد و سلیقه آنان است تا به سازوکارهای قانونی.

نبود مکانیسم قانونی برای احتساب، و سلیقه‌ای شدن این قضیه، به مرور زمان صورتی کاریکاتوری به آن بخشید و از همان رو کلمه محتسب در تاریخ تمدن اسلامی با بار نسبتا منفی و گاه تمسخرآمیز همراه شد. محتسب غالبا به مثابه نمادی از دین‌داری نمایشی در نزد نخبگان جامعه شناخته می‌شد که نه عرف‌های پسندیده، بل دین‌داری ریاکارانه را ترویج می‌کرد و نقشی در بهبود اخلاقی جامعه نداشت. حافظ به طنز گفته است: "مست ریاست محتسب، باده بده و لا تَخَف." شعر معروف پروین اعتصامی: "محتسب مستی به ره دید از گریبانش گرفت.." نیز اشاره به همین پدیده دارد. محتسبانِ حکومتی هیچ گاه در تاریخ اسلام به جای‌گاه بلند علمی و حتی اجتماعی نرسیدند، و بر خلاف طبقات الفقها، طبقات الصوفیه و طبقات الشعرا و غیره، طبقات المحتسبین به وجود نیامد. به یک معنا، پدیده محتسب عارضه‌ای زاید بود که بدنه جامعه اسلامی آن را پس می‌زد، هرچند که پرونده آن برای همیشه بسته نمی‌شد.

در عصر حاضر، آن بخش از کشورهای اسلامی که با آغوش گشودن به مدرنیته به تفاوت بنیادی حریم خصوصی و حوزه عمومی باور یافتند، اصل را بر این قرار دادند که حوزه عمومی زیر نظر قانون تنظیم گردد و راه بر دخالتهای سلیقه‌ای بسته شود. از این رو، تداوم نهاد احتساب یا امر به معروف را با بافت جدید جوامع و نیز با امنیت روانی مردم ناسازگار دانستند و بساط آن را برچیدند.
اما در شمار اندکی از کشورهای اسلامی، به ویژه آنانی که بر سر رهبری جهان اسلام رقابت داشتند، اداراتی به نام ستاد امر به معروف یا اداره حسبه ایجاد شد. طالبان نیز از نخستین روزهای ظهورشان دست به ایجاد اداره امر به معروف زدند و به آن اختیاراتی گسترده‌تر از دیگر ادارات بخشیدند. سانسور تلویزیون‌ها، منع ساز و آواز، اجبار زنان بر پوشیدن برقع، بازداشتن زنان از تحصیل، واداشتن مردان به پوشیدن سر و نگه داشتن ریش، و مجازات بی‌باکانه کسانی که از این امور تخطی می‌کنند، از مهم‌ترین اقدامات مربوط به این کار است. روشی که طالبان در پیش گرفته‌اند بی‌سابقه‌ترین و زننده‌ترین روش اجرای امر به معروف و نهی از منکر در سرتاسر تاریخ اسلام است. این روش، زندگی را برای مردمی که در زیر سیطره طالبان بسر می‌برند به زندانی تنگ و برای مردمی که از بیرون کشور تماشایش می‌کنند آن را به کمیدی‌ای تلخ تبدیل کرده است.

تنها زاویه مثبت در این ماجرا این است که طالبان چه نهاد امر به معروف را برچینند و چه دوام دهند، از همین بابت روزی سرنگون خواهند شد. اگر آن را دوام بدهند کاسه صبر مردم لبریز شده و خشم شان رفته رفته به مرز انفجار خواهد رسید و روند سقوط این رژیم کلید خواهد خورد. اما اگر آن را از میان بردارند اعتقاد سربازان شان به اسلامیت این رژیم از بین خواهد رفت، زیرا آن‌چه یک نظام ایدیولوژیک مذهبی را از نظام‌های سکولار متفاوت می‌سازد همین نهاد مردم‌آزار است، و اگر آن را از این‌ها بگیرند چیزی برایش باقی نمی‌ماند که به آن تفاوتی جوهری ببخشد، و آنگاه نیروهای شان پی خواهند برد که سه دهه جنگ شان تنها و تنها برای رسیدن به قدرت بوده است، و آن‌چه به نام دین گفته می‌شده فریبی بیش نبوده است.

محمد محق


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
نقد درون‌دینی
طالبان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است