| واقعیت این است که دو نیروی افراطی در جامعهی پشتون افغانستان روی نفوذ و رهبری رقابت دارند، یکی طالبها و دیگری ناسیونالیستهای قومی... | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۰:۰۹ ۱۴۰۵/۳/۳ | کد خبر: 200230 | منبع: |
پرینت
|
|
ضریب نا امنی ناشی از شورشگری در مناطق جنوبی ایالت خیبرپختونخوای پاکستان بار دیگر افزایش یافته است. با حملهی انتحاری تحریک طالبان پاکستان به یک مرکز پولیس در بنو این موضوع آشکار شد. علاوه بر این گزارشهای نشر شد که گروه تحریک طالبان پاکستان یک پل معروف و مهم را در بنو نابود کرده اند. این پل گویا نقطهی اتصال پنجلک نفر از اهالی دهکدههای اطراف بنو با دیگر بخشهای ایالت خیبرپختونخوای پاکستان بود. تحریک طالبان پاکستان به ترور افراد نیز دست میزند. دیروز در یکی از خیابانهای لکی مروت پولیس ترافیک هدف قرار گرفت که از اثرش دو افسر ترافیک و شماری از رهگذرها جان شان را از دست دادند.
افزایش شمار حملههای تروریستی پس از بمباردمانهای فرامرزی نیروی هوایی پاکستان صورت میگیرد که از ماه فبروری شروع شده بود. گفته میشد که هدف از این حملهها، ضربهزدن به پایگاههای جلوی-عملیاتی تحریک طالبان پاکستان در نزدیکی مرز و تحمیل خسارت بر رژیم طالبها است تا نوعی بازدارندهگی در برابر شورشگری برای پاکستان ایجاد شود ولی این طور به نظر میرسد که شورشگری ادامه دارد و ماشین جنگی تحریک طالبان پاکستان به رغم آسیبدیدهگی، از کار نیافتاده است.
ترور کارمندان دولتی در خیابانها، حمله به قرارگاههای مهم پولیس، از بین بردن نقطهی اتصال مناطق پیرامونی با کلانشهرها و تهیسازی جوامع محلی از حضور و فعالیت نهادهای دولتی، مدنی و کمکرسان، تاکتیکهای معروف جنگ چریکی-شورشگری است که در افغانستان تجربه شد. این تاکتیکها در چارچوب راهبرد قتل با هزار زخم اجرا میشود که هدف از آن براندازی حاکمیت دولتی است. این طور به نظر میرسد که وضعیت در جنوب ایالت خیبرپختونخوای پاکستان، شبیه چیزی است که بین سالهای ۲۰۰۵-۲۰۰۷ در جنوب افغانستان تجربه شد.
مولانا فضلالرحمان و ایملولیخان، رهبران احزاب شناختهشدهی پاکستان که در ایالت خیبرپختونخوا پایگاه انتخاباتی دارند، در واکنش به رویدادهای خونین بنو گفتند که در بیشتر مناطق جنوبی ایالت شان تحریک طالبان پاکستان تسلط دارد. مولانا فضلالرحمان گفت که بیشتر «تهانهها» در جنوب خیبرپختونخوا پس از حملهی اخیر بنو خالی شده اند و پرسنل آن در پایگاه «پولیسلاین» در پشاور تجمع کرده اند. او همچنان گفت که پرسنل بسیاری از «تهانهها» فرار کرده اند. سخنان او هر کسی را به یاد سخنان نمایندههای ولایات هلمند، قندهار و زابل در پارلمان اول در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ میاندازد که از تسلط روزافزون و ترسناک طالبها بر علاقهداریها و دهکدههای شان سخن میگفتند و خواستار عملیاتهای نیروهای داخلی و ناتو در آن مناطق میشدند تا حاکمیت دولتی در آن مناطق اعاده شود.
اما این طور به نظر میرسد که ارتش پاکستان فعلا برنامهای برای عملیات زمینی گسترده و مشبوعکردن آن مناطق از نیروی زمینی ندارد و به عملیاتهای هوایی و کمندویی اکتفا کرده است. شاید مجموع دستگاه دولتی پاکستان از نظر اقتصادی هزینهی حفظ نیروی فعال در آن مناطق را پرداخته نمیتواند. این احتمال هم است که حضور کمیت گستردهای از ارتش در دهکدهها به شمار اهداف چریکی تحریک طالبان پاکستان بیافزاید. حملههای اخیر در بنو نشان داد که همکاری محلی با تحریک طالبان پاکستان وجود دارد. از سوی دیگر حمایت سیاسی مورد نیاز برای یک عملیات نظامی گسترده در جنوب ایالت خیبرپختونخوای پاکستان، فعلا در اختیار مارشال منیر نیست.
مشکل این است که رای اهالی خیبرپختونخوای پاکستان را عمرانخان دارد و این امر بر پیچیدهگی وضعیت افزوده است. مجلس قانونگذاری ولایتی و حکومت ایالتی به دست حزب تحریک انصاف عمرانخان است. شخصیت و روایت عمرانخان برای اهالی خیبرپختونخوا بسیار جذاب است. به همین دلیل است که هیات حاکمهی پاکستان از تلاش برای براندازی حکومت تحریک انصاف در خیبرپختونخوا خودداری کرده است. سهیل افریدی صدراعظم ایالتی خیبرپختونخوا به گونهای در برابر ارتش سخن میگوید که آدم را به یاد موضعگیریهای حامد کرزی در برابر ناتو پس از سال ۲۰۰۹ میاندازد. عمرانخان که رای اهالی خیبرپختونخوا یا به تعبیر مردم آن ایالت «اولسی مندیت» را دارد حاضر نیست سرمایهی سیاسی و اجتماعی خود را برای عملیات نظامی گستردهی ارتش در این مناطق هزینه کند. بر عکس این «اولسی مندیت» برای تقابل با ارتش، بهبود شرایط زندهگی عمرانخان در زندان و حفظ تحریک انصاف در فضای سیاسی و رسانهای کل کشور هزینه میشود. این حالت به سود تحریک طالبان پاکستان تمام شده است. مولانا فضلالرحمان هم از هیات حاکمهی پاکستان ناراضی است، مناطق جنوبی خیبرپختونخوا از دیره اسماعیلخان گرفته تا تانک، لکیمروت، بنو و بخشهایی از ملکند، حوزهی ثابت رای حزب جمعیتالعلمای اسلام پاکستان به رهبری مولانا فضلالرحمان بود. اما تفاهم میان او و هیات حاکمه به دلایل نامعلوم در انتخابات ۲۰۲۴ برهم خورد و حوزهی رای او هم به دست تحریک طالبان پاکستان افتاده است. نفوذ معنوی او بر رژیم کنونی طالبها بر خلاف دورهی اول حاکمیت این گروه گسترده نیست. جنبش اجتماعی منظور پشتین که مورد حمایت فیسبوکی پشتونهای افغانملتی افغانستان است نیز گرایشهای رادیکال قومی دارد و امکان تفاهم آن با ارتش ضعیف میباشد. حزب عوامینشنل پارتی به رهبری ایملولیخان نواسهی ولیخان و کواسهی خانعبدالغفارخان که قربانی طالبها است فعلا قدرت بسیج گستردهی خود را از دست داده است. ایملولیخان به همین دلیل خشمگین است و پیوسته میگوید که تحریک انصاف، تحریک طالبان پاکستان و جنبش منظور پشتین افکار و آجندای مشترک تخریبی دارند. ضعف اجتماعی و سیاسی او شاید سبب شده است که ارتش پاکستان زیاد رویش حساب نکند.
واقعیت این است که پاچاخان/خانعبدالفغارخان این دوران عمرانخان است. پاچا خان هم در آغاز تشکیل پاکستان «اولسی مندیت» خیبرپختونخوا را داشت ولی مثل عمرانخان با هیات حاکمهی پاکستان مشکل داشت و بیشتر عمرش در تبعید و زندان گذشت. مارشال منیر گزینهی بدیل محبوب برای حکومتی ایالتی خیبرپختونخوا ندارد و شخص عمرانخان با ارتش از اساس در مورد نحوهی پاسخگویی به شورشگری در مرزهای غربی اختلاف دارد. او طرفدار گفتوگو و امتیازدادن به تحریک طالبان پاکستان در بدل آتشبس است. این وضعیت نشان میدهد که ارتش پاکستان در مرزهای غربیاش با بنبست نظامی و سیاسی روبرو است. رژیم طالبها هم حاضر به همکاری با پاکستان نیست و روابط نرمال با اسلامآباد را به تحریک طالبان پاکستان ترجیح نمیدهد. واقعیت این است که تحریک طالبان پاکستان و تحریک طالبان افغانستان از هم جدا نیستند. واقعیت دیگر این است که در داخل افغانستان نیروی پشتون مخالف طالب که از خاستگاه تودهای گسترده برخوردار باشد و دست همکاری به سوی پاکستان دراز کند، وجود ندارد.
واقعیت این است که دو نیروی افراطی در جامعهی پشتون افغانستان روی نفوذ و رهبری رقابت دارند، یکی طالبها و دیگری ناسیونالیستهای قومی. به تعبیر دیگر پشتونهای دیوبندی و دیورندی روی رهبری و نفوذ با هم رقابت دارند و دیوبندیها در این رقابت دست شان بالا است و دیورندیها بیشتر حضور فیسبوکی و رسانهای دارند. دیورندیها داعیهی رد رسمیت مرز موجود میان افغانستان و پاکستان و دشمنی دایمی با دومی را یدک میکشند و دیوبندیها، از داعیهی گروه همفکر شان تحریک طالبان پاکستان حمایت میکنند. بنابر این دیورندیها به درد پاکستان نمیخورند و در تقابل با این کشور مشکلی با همدستی با طالب نمیبینند. با توجه به این مسایل آیا میتوان این طور نتیجه گرفت که پاکستان با معضلی به نام «مسالهی پشتون» مواجه است؟ نمیدانم. آیا برخی از قدرتمندان سنتی و محلی در برخی از مناطق مشرقی افغانستان که داعیهی دیوبندی و دیورندی ندارند و صرف به مصلحتهای محلی میاندیشند در اتحاد با پاکستان قرار میگیرند تا از امتیازاتش برای جوامع محلی شان برخوردار شوند یا چنین چیزی صرف تبلیغات است؟ اگر تبلیغات است چرا رییسجمهور اسبق از آن ابراز نگرانی کرده است؟ آیا پاکستان به حمایت نظامی از جبههی مقاومت، جبههی آزادی و روند سبز اقدام خواهد کرد؟ خلاصه که وضعیت خیلی پیچیده است.
فردوس کاوش