های مردم،
اگر فراموش کنیم، به جهالت سر خم کرده ایم!
قتل فرخنده سقوط و ابتذال فکری و اخلاقی مردمی را نمایان ساخت که در قرن بیست‌و‌یک زجرکش کردنِ انسان به حکم دین را مشروع می‌داند 
تاریخ انتشار:   ۱۲:۵۳    ۱۴۰۴/۱۲/۲۹ کد خبر: 179048 منبع: پرینت

بلی، بهار پشت در است و یک روز بعد "جشن" نوروز است، که بایستی شاد بود و از سرور و شادی و جشن سخن گفت. بدون شک باید چنین نمود و حتمن باید نوروز را، به‌ویژه در این روزگار سیاه و شوم، باشکوه‌تر از گذشته تجلیل کرد. با آن‌هم نباید فریادِ خون‌‌چکانِ فرخنده و لبخندِ نجسِ عاملین جنایت را فراموش کنیم، زیرا با فراموش‌کردنِ فرخنده تاریخ تکرار خواهد شد و فرخنده‌های دیگر قربانی این تفکر خون‌آشام خواهند گردید.
فاجعه به تاریخ ۲۸حوت ۱۳۹۳ مصادف با ۱۸ مارچ ۲۰۱۵ بر اساس دروغِ یک تعویذ‌نویس از داخل مسجد شاه‌ِدوشمشیره، یعنی از خانه‌ی خدا آغاز یافت و جلوی چشم و همکاری نیرو‌های دولت با شور و شعفِ صد‌ها هموطنِ "غیور" اتفاق افتاد.
قتل فرخنده بیشتر از این که نشان دهنده‌ی بی‌کفایتی دولتِ حاکم باشد، نمایان‌گرِ فرهنگ و اعتقادِ بخش عظیمِ مردمی است که تو و من مربوط به آن هستیم.

قتل فرخنده سقوط و ابتذال فکری و اخلاقی مردمی را نمایان ساخت که در قرن بیست‌و‌یک زجرکش کردنِ انسان به حکم دین را مشروع می‌داند. همین مردم با شور و هیجان موبایل شان را فعال ساخته فیلم گرفتند، گویا رقص اشوری‌رای یا شکیرا را در کوچه‌های کابل تماشا می‌کردند؛ دردناک‌تر این که کوچک‌ترین حسِ ترحم یا وحشت از کشتن یک انسانِ بی‌پناه و ناتوان در چهره و در چشم حاضرین، یعنی در چشم "انسانِ" آن مملکت دیده نمی‌شد. وحشتناک نیست؟
مردمی که، گویا با پیام‌هایی مانند "بنی‌آدم اعضای یک‌دیگر اند" یا "میازار موری که دانه‌کش است" یا "چو ایستاده‌ ای دست افتاده‌گیر" بزرگ شده اند و ایمان دارند که دینِ شان دینِ صلح و شفقت است و فرهنگ شان، زادگاهِ شعر و ادب، همین مردم با هیجان فرخنده را زجرکش کردند، آن بدبخت دیگر را با ایمان راسخ سنگسار کردند یا به تماشای اعدام انسانی جمع شده بودند و شاید هم در جیب‌های شان پِسته و جلغوزه هم داشتند تا حسابی کیف کنند!؟

این پدیده نمایان می‌سازد که چهل‌سال جنگ داخلی معنویت را نیز در خیلی ادم‌ها ویران کرده است؛ برعلاوه نشان می‌دهد، هر تفکری که مقدس شمرده شود، می‌تواند این‌گونه فاجعه‌‌زا گردد.
از پهلوی فاجعه‌ی فرخنده‌ها، معصومه‌ها، رخشانه‌ها "به‌من‌چه" گفته گذشتن و بعد با شعر و شعارهای قراردادی و تکراری ادا‌های روشنفکرانه در آوردن، از این یا آن چهره‌ مولا، رهبر، پیغمبر و خدا ساختن هیچ دردی را دوا نمی‌کند، برخلاف، حماقت ملتی را به نمایش می‌گذارد!
فرخنده شخص نیست، فرخنده افغانستان است، افغانستانی که قربانی جهالت شد. جهالت، جهالت است، چپ و راست نمی‌شناسد.
فاجعه‌ی قتل فرخنده نمایان‌گر سقوطِ معنویِ بخشِ عظیمِ مردمِ یک کشور در عمقِ جهالت و بی‌هویتی است.
نباید فراموش گردد!

راست بگویم، خیلی دردآور است وقتی هر سال به تاریخ هژدهم ماه مارچ فیسبوک را باز می‌کنم و هیچ خبری از این بزرگ‌‌ترین فاجعه‌ی تاریخ معاصر ما، یعنی قتل فرخنده، نمی‌بینم.
خیلی دردآور است، که در روز عاشقان، هشت مارچ، تجلیل از مرگ این یا آن وطن‌فروش و جنگ‌سالار از بس ازدهام و مسابقه در تجلیل زیاد است، جای پا ماندن در صفحات اجتماعی نیست، اما از پهلوی فاجعه‌ی فرخنده که در پیش چشم ما اتفاق افتاد و لکه‌ی ننگ بر پیشانی فرهنگ جمعی ما ماند، بی‌خیال می‌گذریم. و همین بی‌خیال گذشتنِ ما به حمارت اسلامی تالب مشروعیت می‌بخشد.
هژدهم مارچ ۲۰۲۶ میلادی، ۱۱ سال از فاجعه‌ی فرخنده گذشت اما چه زود فراموش شد. عجبا!

کاوه شفق


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
فرخنده
افغانستان
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است