| تاریخ انتشار: ۲۱:۲۲ ۱۴۰۴/۱۱/۲۱ | کد خبر: 178862 | منبع: |
پرینت
|
|
تاریخ، دادگاهی است که در آن ادعاها با ترازوی «زمان» سنجیده میشوند. نگاهی به سدههای اخیر نشان میدهد که ایدیولوژی «پشتونوالی» و جزماندیشیِ «اوغانیزم»، نه به عنوان یک فرهنگ محترم، بلکه به مثابه یک مانیفستِ انحصارگرای سیاسی، در تمامی آزمونهای خود شکست خورده است.
این تفکر در طول تاریخ، برای بقای خود هر بار نقابی تازه بر چهره زده است، اما ماهیت آن دستنخورده باقی مانده است:
۱. در لباس شاهی: با تکیه بر استبداد فردی و تبارگرایی، عدالت را قربانی تاج و تخت کرد و میراثی جز تبعید و سرکوبِ سیستماتیک بر جای نگذاشت.
۲. در لباس جمهوری: با شعارهای فریبنده و دموکراسیِ نمایشی، فساد را نهادینه کرد و با تزویرِ مدرن، راه را برای حذفِ «دیگری» هموار ساخت.
۳. در لباس حاکمیت اسلامی: با سوءاستفاده از مقدسات و روایتهای سختسرانه، تاریکی را بر جامعه مستولی کرد و کرامت انسانی را در پایِ قرائتهای قبیلهای ذبح نمود.
واقعیتِ تلخ این است که این تفکر، ذاتا با مفاهیم «جامعه انسانی»، «تکثرگرایی» و «عدالت اجتماعی» در تضاد است. تفکری که برتری را در «قبیله» و «تبار» جستجو کند، هرگز نمیتواند معماریِ خانهای باشد که همه ساکنانش در آن احساس برابری کنند.
زمان آن فرا رسیده است که بپذیریم، ساختار شکسته را نمیتوان با تغییرِ رنگِ نما ترمیم کرد. تا زمانی که ریشههای انحصارطلبی و تفکرِ حذفیِ اوغانیزم پابرجاست، هیچ لباسی — چه ردای شاهی، چه کتوشلوار جمهوری و چه دستارِ مذهبی — نمیتواند قامتی بسازد که در خورِ کرامتِ انسانِ معاصر باشد.
جامعهی انسانی، محصولِ خردِ جمعی و پذیرشِ تنوع است، نه خروجیِ فیلترهای صلبِ قبیلهگرایی و اوغانیزم.
«اوغانیزم» و جزماندیشیِ «پشتونوالی»، دههها است که با تغییر چهره، بر سرنوشت مردم چنبره زدهاند، اما خروجی همواره یکسان بوده است: فاجعه و بدبختی!!!
ظریف یزدانپرست