وضعيت حقوقي دعوت به مداخله خارجي
هيچ دولت و قدرتي حاضر نخواهد بود تا بخاطر معيارهاي انساني و اخلاقي در جهت رهایي ديگران اقدام نمايد، مگر اينكه منافع و منويات راهبردي آنها حكم نمايد 
تاریخ انتشار:   ۱۱:۳۷    ۱۴۰۴/۱۰/۲۴ کد خبر: 178702 منبع: پرینت

در دهه هشتاد، زادگاه مان افغانستان عزيز آماج مداخلات بيروني قرار گرفته بود، از يك جانب ظهور شورشيان مسلح آغاز و گسترش فزاينده منازعه مسلحانه در داخل، ايجاد پايگاه سازي و سربازي گيري جنگجويان مسلح در خارج از مرزهاي ملي در خاك پاكستان در تباني با غرب به سردمداري امريكا به هدف مشاركت فعال در جنگ عليه دولت وقت افغانستان و از سوي ديگر حضور نظامي اتحاد شوروي در افغانستان كه در زير پوشش دعوت به مداخله و بر بنياد ماده ٥١ منشور سازمان ملل متحد، حضور نظامي خود را مداخله مشروع توصيف مي نمود، در همين برهه حساس تاريخ كشور، بنده شاگرد حقوق و مشتاق فراگيري مضمون روابط بين المللي يا همان حقوق بين المللي بودم، با علایق مفرط لكچرها و نوت هاي حقوق بين المللي را تعقيب مي كردم، اما تا زمانيكه از فاكولته فارغ نشدم، عليرغم طرح سؤالات متعدد از استاد و دريافت پاسخ هاي متعارف، هرگز پاسخ قانع كننده اي را در اين زمينه دريافت نكردم كه در اوضاع در حال استحاله افغانستان كه هر روز خون افغانها بدست يكديگر به زمين مي ريزد، كدام طرف نيروي مشروع است؟ دولت تحت حمايت همه جانبه خارجي، يا جنگجويان مسلح ضد دولتي كه از حمايت گسترده دولت هاي همسايه منجمله پاكستان و قدرت هاي غربي بمثابه حامي و تمويل كننده جنگ داخلي در افغانستان برخوردار است؟

در هرصورت در امتداد زمان پيوسته سعي داشتم تا فهم و درك حقوقي خود را بمثابه شاگرد حقوق از نوعيت مداخله خارجي، وضعيت حقوقي دعوت به مداخله و غيره و غيره بهتر ساخته و ذهن قاصر خود را قانع سازم، كه قطع نظر از نوعيت مداخله خارجي، نفش محافل و گروه هاي داخلي طرفدار حضورخارجي و يا هم مخالف، مداخله خارجي به قصد براندازي نظامي يك کشور مستقل و در پشتباني از گروه هاي اپوزيسيون مشروع است و يا خير؟

در پاسخ به اين پرسش در هيچ صورت به باورم اين موضوع لزوم وجود يك اتاق فكر مركب از پروفيسوران روابط بين المللي و يا هم بكارگيري از تفاسير حقوقي كارمندان مسلكي كمسيون حقوق بين المللي سازمان ملل متحد را مطرح نخواهد كرد، زيرا پاسخ در متن پاراگراف (٤) ماده دوم منشور سازمان ملل متحد بگونه شفاف نهفته است: (استفاده از قوه قهريه در روابط بين المللي بدون مجوز حقوقي شوراي امنيت سازمان كه با اصل ممنوعيت عدم تجاوز و مداخله در تضاد قرار دارد، ممنوع است.)

در دهه هاي اخير و بويژه بعد از انقضاي جنگ سرد و پديد آمدن نظم بين المللي يك قطبي، همگان شاهد مداخلات خارجي زير عنوانين و پوشش هاي انساني و اخلاقي در كشورهاي مختلف بوديم، مانند ليبيا، افغانستان، عراق، سوريه و غيره، كه در هيچ يك از اين مداخلات تجويز حقوقي شوراي امنيت وجود نداشت، بلكه ملاحظات اخلاقي و بشري روپوشي بود در راستاي نظام زدایي، ايجاد بحران و تحميل ساختارهاي مزدور.

بنابر اين در اكثريت اين كشورها كه بدون رعايت اصل عدم مداخله و تجاوز و با دور زدن صلاحيت انحصاري شوراي امنيت، سرنگوني قدرت هاي مركزي بدست قدرت هاي خارجي ميسر شد، نتيجه آن جزو گسترش بحران، ظهورگروه هاي دهشت افگن و تداوم بي ثباتي چيزي بيش نبوده كه يكي از نمونه هاي بارز آن كشور ليبي است كه همين اكنون هربخش كشور بدست گروه هاي مختلف شورشي اداره مي شود، از دموكراسي، حقوق بشر، ثبات و رفاه خبري نيست.

همچنین طرفداران مداخلات گسترده نظامي كه در چهارچوب اهداف ژیوپولتيك و هژموني، خواهان برچيدن قدرت هاي سركش هستند، در دهه هاي پسين دكتوريني را تحت عنوان(مسووليت حمايت) كه همان استفاده از قدرت به بهانه انسان دوستانه مي باشد، مطرح نمودند، كه تا كنون هيچ دانشمند علوم سياسي و حقوقي موفق به توصيف و تفسير اين دكتورين كه در عمل استعمال قوه قهريه را در راستاي تأمين و تحقق نيات انساني و اخلاقي توجيه پذير سازد، نگرديده است.

در نتيجه مي توان وضاحت بخشيد، كه هرگونه اقدام نظامي بدون تجويز حقوقي شوراي امنيت، تخطي خشن از اصول آمره حقوق بين المللي است و تعبيري جز تجاوز و زورگويي ندارد، آنچه كه مسلم است، در دنيايی كه ما زندگي داريم، هيچ دولت و قدرتي حاضر نخواهد بود تا بخاطر معيارهاي انساني و اخلاقي در جهت رهایي ديگران اقدام نمايد، مگر اينكه منافع و منويات راهبردي آنها حكم نمايد.

عبدالاحمد فیض


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
وضعيت حقوقي
مداخله خارجي
نظرات بینندگان:

>>>   در سرحدبین هندوستان و چین دو مملکت وجود دارد.یکی نیپال و دیگری بوتان.
هندوستان و چین بعد از جنگ دوم جهانی همیش تنش های سرحدی داشتند و یکدیگر را مقصر این تنش ها میدانستند.
رهبران این دو کشور یعنی نیپال و بوتان نه تنها هیچ سفری به این دو کشور رقیب مداشتند،بلکه کدام سفر به کشور های دیگر هم نداشتند و در مطبوعات جهان نیز هیچ نامی ازین کشور ها برده نشده است.
فقط شوله خود را میخوردند و پرده خود را میکردند . نه جهان با آنها غرض داشت و نه هم آنها به جهان و تا بحال نیز همینطور است.
می آییم سر افغانستان:
بعد از جنگ دوم جهانی هندوستان از تسلط انگلستان آزاد شد و استقلال خود را گرفت و مسلمان ها و هندو ها سر تقسیم قدرت جور نیامدند و در نتیجه هندوستان به دو کشور هندوستان و پاکستان تجزیه شد،با در نظر گرفتن خط دیورند بین افغانستان و هندوستان رمان انگلیس ها.
همین خط دیورند توسط انگلیس ها کشیده شد و پادشاه وقت افغانستان عبدالرحمن خان آن را قبول کرد.خاص بخاطری که جنگ و دعوی بین افغانستان و انگلیس ختم شود و مردم هردو طرف خط دیورند در آرامی رندگی کنند.
اما بعد از تشکیل دولت پاکستان دولت وقت افغانستان در ملل متحد شکایت کرد که ما خط دیورند را برسمیت نمی شناسیم و پشتنو لر و بر یو دی.
از همین جا بدبختی افغانستان شروع شد.
زیرا بعد از جنگ دوم جهانی دوران جنگ سرد بین امریکا و شوروی آغاز شد و دنیا را بین خود تقسیم کردند. یک تعداد کشور ها طرفدار شوروی شدند و یک تعداد دیگر طرفدار امریکا.
منجمله هندوستان که یک قرن مستعمره انگلستان بود و از غرب خاطرات خوش نداشت،طرفدار شوروی شد و امریکا هم بخاطر تلافی آن پاکستان را در پهلوی خود گرفت.
اما هیچ رهبر خارجی چه امریکا و چه شوروی،به افغانستان سفر نداشتند.
این رهبران افغانستان بودند،بشمول ظاهرشاه و صدراعظم هایش که همیش یا به شوروی میرفتند و یا به امریکا و یا به انگلستان و سایر کشور ها غرض دریافت کمک.
دیگر کشور ها هیچ به کمک افغانستان نیاز نداشتند و افغانستان یک کشور لریب بود که خود را یک کشور زراعتی میگفت،اما شکم خود را سیر کرده نمیتوانستند و سالانه میلیون تن گندم از شوروی کمک میگرفتند.
امریکا و شوروی نیز معلومدار کمک های مفت به افغانستان نمیکردند و مقاصد استراتیژیک خود را داشتند.
زیرا متل مشهور است که کسی که نان دهد،فرمان دهد.
بنأ این رهبران افغانستان بودند که بخاطر گدایی به خارج میرفتند و در نتیجه پای خارجی ها را به افغانستان کشیدند.
کتاب افغانستان در قرن بیستم نوشته ظاهر طنین را بخوانید و ببینید که این رهبران افغانستان چند مرتبه برای گدایی به خارج رفتند.
حالا نیز عین موضوع است.
همین دولت طالبان که افتخار میکنند که ما در مقابل جامعه جهانی جنگیدیم وامریکا و ناتو را شکست دادیم، حالا دست گدایی بطرف جامعه جهانی دراز کردند که چرا ما را برسمیت نمی شناسید؟
بخاطر چی برسمیت بشناسند؟
بخاطری که بیست سال در مقابل شان جنگ کردید؟
و موضوع خط دیورند نیز تکرار همان سیاست قرن بیست دولت های افغانستان است و طالبان بنام خط فرضی دیورند یاد میکنند و برسمست نمی شناسند.
اگر احیاناً در ایران رژیم تغیر بخورد.باز نوبت افغانستان خواهد بود و باز طیاره های بی پنجاه و دو امریکا و باز گریختن طالبان به پاکستان و این بار طالبان همه رهبران شان را بندی خواهد کرد و استقلال افغانستان به پایان میرسد.
بنأ متل مشهور است که میگویند:
تا ....بز نخارد،نان چوپان را نمیخورد.
این همه بدبختی افغانستان از دست رهبران افغانستان است و دست گدایی دراز کردن شان به کشور های خارجی است.
اگر یک لقمه شوله خود را گرسنه و یا سیر،میخوردند و پرده خود را میکردند،به چنین روزی گرفتار نمبشدند.

>>>   مدت زمان قبل کتابی از محترم پوهاند غلام سخی مصوون در رابطه به تحت الحمایگی را مرور کردم .تاجاییکه بیادم است ایشان استدلال میکردند که افغانستان حتی بعد از امضای معاهده گندمک ، استقلال خود را از دست نداده بود...بعد از مطالعه ای مضمون شما به کتابخانه ای کوچک خود رجوع کردم تا کتاب را دوباره مرور کنم متاسفانه به چشم نخورد. حتما شما با نام استاد مصوون آشنا استید .من تحصیلات در رابطه به حقوق بین الدول ندارم اما اینقدر میدانم که دولت های مستقل حق عقد قرار داد های مختلف النوع به شمول همکاری های متقابل نظامی دارند و دولت وقت افغانستان در 5 دسامبر 1978 چنین قرار دادی را با شوروی عقد کرده بود...طبیعی است که جوانب متقابل منافع خود را مد نظر میگیرند و هیچ ماده ای از منشور ملل متحد مانع عقد چنین قرار داد ها نیست...
سوال در این است که کمک های نظامی یک کشور به کشور دگر از نظر جامعه ای بین المللی بخصوص در زمان جنگ سرد چگونه ارزیابی میگردید . در شرایط جنگ سرد ، هر حرکت بلاک سوسیالیستی ، غیر منطقی و تجاوز از جانب ناتو شمرده میشد و بر عکس آن. سرحدات افغانستان اصلا از سال‌های 1973مورد تجاوزات از خاک پاکستان توسط نیرو های پراکسی پاکستان یعنی اخوانی های افغانستان 1973 قرار گرفته بود و بعد از تحول هفتم ثور شدت گرفت . اگر افغانستان هزار بار به شورای امنیت مراجعه میکرد ،از طرف غرب و امریکا رد میشد ...پس راه کوتاه استفاده از مفاد قرارداد نظامی میان دو کشور بود...
بعد از عقد توافقات ژنیو بین افغانستان و پاکستان در سال 1988 پاکستان بیش از دو هزار مرتبه قرار داد را نقض کرد و افغانستان هر روز اعتراض نامه به دفتر ملل در کابل ارسال میکرد ،کسی به به اعتراضات دولت افغانستان وقعی نگذاشت.
امریکا با وجود عدم موافقت شورای امنیت بر عراق و لیبیا حمله کرد...
تازه ترین حوادث را مد نظر بگیرید ،کشتار فلسطینی ها ...شورای امنیت چه کرد ،؟؟ هیچ ...اسراییل هر روز مفاد آتش بس با حماس را نقض میکند و طفل کشی میکند ،شورای امنیت چه کرد ؟؟؟؟
من شخصا هیچ اعتمادی به شورای امنیت و سازمان ملل ندارم زیرا این سازمان اله ای دست امپریالیزم است ،قسمت زیاد مصارف سازمان توسط امریکا تمویل میگردد ...و منشور آن هم صرف روی کاغذ زیبا جلوه میکند ...
جنگ سرد که با خوشبینی های ساده لوحانه گرباچف و تیم وی موقتا از میان رفته بود ،بار دگر با عنوان و محتویات متفاوت از قبل لجام گسیخته تر از قبل وارد عمل گردید ....
تا دیروز اگر تضاد های ایدیالوژیکی مانع کنار آمدن قدرت های بزرگ گردیده بود امروز آشکار تر از دیروز در تقابل قرار دارند.. صهیونیستها از اعراب نفرت دارند و امپریالیزم امریکا از روسیه و در مجموع اروپای شرقی....
امروز جمهوری اسلامی ایران را چین و روسیه حمایت میکنند و هر دو منافع دراز مدت در منطقه دارند تاریخ دیپلوماسی به ما آموخته است که اکثر جنگ‌ها
صرف بخاطر جهانگشایی توسعه تجارت و بدست آوردن منابع طبیعی و بازار های جدید برای فروش کالا های صادراتی بوده است و اگر کشوری سعی کرده است حساب خود را از چنین کثافتها پاک کند باز هم مورد تجاوز قرار گرفته است مثلا روسیه بخاطر انقلاب اکتوبر مورد تجاوز چهارده کشور امپریالیستی قرار گرفت در حالیکه پای خود را با عقد قرار داد برست لیتوفسک )) 3 مارچ 1918 ((روسیه شوروی و قدرتهای مرکزی المان و متحدانش . از جنگ کشید جنگ‌های داخلی در آفریقا بعد از سال‌های 1960 که دهه آزادی آفریقا نامیده می‌شود دوباره با حمایت کلونیالیزم آغاز یافت.
در افغانستان نیز قضیه بدین منوال بود.
کسانی که بهره از علوم سیاسی دارند و حقوق بین الدول را هضم کرده اند ،بخوبی می‌توانند بدانند که چرا پای افغانستان در یک جنگ چهل ساله کشانده شد.اما متاسفانه من با نوشته ای اکادمیسین ها برخورده ام که بسیار کودکانه قضایای افغانستان را مورد ارزیابی قرار داده اند از جمله اکادمیسین اعظم سیستانی ، آقای اسپنتا ، و غیره و در تحلیل های شان شمه ای از واقعیتها دیده نمی‌شود به حز تعصبات ایدیالوژیکی ،یا قومی و زبانی...اینها دانشمند نه بلکه دلالان استند ....
من زیاده تر به تحلیل گر مشهور علوم سیاسی چون John mearsheimer و یا professor Norman Finkelstein گوش میدهم ،زیرا آنها با علم بدون تبعیض سروکار دارند.
فخر اهنگر

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است