| زمانی که امریکا گروههای تربیتشده برای چور و چپاول را بر چوکیهای قدرت نصب کرد، فرهنگِ دشمنسازی و سرکوبِ مخالفان توسعه یافت... | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۴:۳۲ ۱۴۰۴/۱۰/۱۴ | کد خبر: 178646 | منبع: |
پرینت
|
|
پس از روی کار آوردنِ خلقوپرچم، قتل، کشتار، بیبند وباری, سلب و نقض تمام حقوق مدنی موجی از نفرت در میان مردم در مقابل حزب حاکم ایجاد گردید. در این وضعیت رفته رفته در برخوردها و بحثهای غیرِ حزبیان فرهنگ جدیدی بهوجود آمد. آنهم اینکه اگر کسی با کسی در مخالفت قرار میگرفت، در اکثر موارد، کوشش بر این میشد، که طرفِ مخالف را به نوعی از انواع در همسویی و جانبداری از خلقوپرچم معرفی نموده، بکوبد. به این معنی، که به محتوی حرف و اندیشهی طرف پرداخته نمیشد بلکه به شخصیت وی تعرض صورت میگرفت.
خب وقتی انسانی به جانبداری از کشتار مردم، نوکر خارجیبودن، وطنفروشی، نقض حقوق بشر و غیره صفات از این قبیل معرفی گردد و مردم نیز این ادعاها را قبول کنند، پس طرف هرچه هم اندیشهی سالم و منطق قوی داشته باشد، کسی به آن توجه نکرده و شخص را مورد نفرت قرار داده، جانب مخالف را برحق میدانند؛ ما مردم هم که ماشاالله هیچ زمانی و در هیچ موردی از ادعاکننده سند نمیخواهیم بلکه افواهات و تهمتها را عینِ سند میپنداریم، زیرا برای ما از یکسو زمینهای "دلخالیکردن" میدهد، از جانب دیگر، به قول مردم، سینمای بیتکت است و ما نیز از تماشای زدنوکندن بدِ ما نمیآید.
زمانی هم که امریکا در جنگ پیروز شد و گروههای "متجاوزین" را بر چوکیهای قدرت نصب کرد، این فرهنگ نهتنها ادامه بلکه توسعه نیز یافت، زیرا گروههای این گروههای تربیتشده برای چور و چپاول در اسرع وقت چنان چور، چپاول، کشتار، جنایات رنگارنگ و وحشیگری از خود نشان دادند، که مردم عمیقا از این گروهها متنفر شدند، در حدی که رییس مسلخِ خاد به شهید و معصومِ تاریخ مبدل شد. طالب و بعد "جمهوریتِ" چور و چپاول، بینظمی و خویشخوریِ امریکایی به توسعهی فرهنگِ سرکوبِ دگرانديش بیشتر کمک کرد، زیرا دامنهی جنایت و خیانت وسیعتر گردید.
حالا هم که زامبیهایِ ۱۴۰۰ ساله از گورهای قرونوسطایی شان برخاسته و با افکارِ شدیدن متعفن و دندانهای خونچکان در جامعهی انسانی رها شده اند، یک موردِ دیگر به وسعتِ فرهنگِ دشمنسازی و سرکوبِ "دگرانديش" افزون گردید. امروز هرکسی به راحتی به مخالفین دیدگاه و سلیقههایش تهمت زنستیزی و طالببودن میزند و یکی از استدلالهای بسیار مسخره این است که طرف به مخالفانش میگوید "تو طالب و زنستیز هستی اما خودت نمیدانی!" یعنی اینکه علم تشخیص طالب و زنستیزی تنها و تنها در جیب همین صدیق یا صدیقهی افغان است و مناللهِتوفیق.
شاید یکی از دلایل عمدهیی که ما مردم در طول تاریخ تا همین لحظه در تمام عرصههای فکری یک گفتمان سازنده نداریم، در همین فرهنگِ دشمنسازی و سرکوبِ مخالفانِ دیدگاهها و سلیقههای مان باشد. ما با کینهورزی، کدورت، مطلقنگری، خودبزرگبینی رفته رفته خو گرفتهایم.
در خانوادهی که دعوی مادر و پدر خاتمه نمییابد، تاثیر ناگوار و سخت منفی بر روان فرزندان بهجا میگذارد، که در ساختار فکری، شخصیت و روابط انسانی شان نقش مهم بازی میکند؛ بدون شک وقتی جنگ در یک جامعه طولانی میشود، نهتنها آبادیها، بلکه در بسیار موارد روان آدمها و معنویت شان نیز ویران میگردد، که نمونههای روشناش را در برخوردهای سوشیالمیدیای ما مردم ملاحظه میکنیم!؟
اسم این وضعیت را من "دینزدگی" میگذارم، زیرا حتی باسواد آن و آنهایی که بر خود تهمتِ چپبودن و مترقیبودن و انقلابیبودن میزنند، بر این توهم ایمان دارند که مفکورهی شان بهترین، یگانهترین، انسانیترین، علمیترین و مطلقترین است، حزب یا گروه شان مبارزترین، پاکترین، برحقترین و مشروعترین نمایندهی تمام مردم افغانستان است (به اسامی گروههای شان توجه کنید) و طبعن رهبر شان نیز مقدسترین، عالمترین، انقلابیترین، مردمیترین، شهیدترین و معصومترین بتِ تاریخ بشر است و واویلا و بدا به حال شما اگر بیایید و بگویید، سرِ چشم رفیق فلانی یا حتی حزب مبیناش ابرو است.
اینهم از باور به دیالکتیک و نقد و تکامل!؟
شما دانید و عقل تان، وقتی با چنین برخوردهای قرونوسطایی و کودکانه سر میخورید، از خندهی که تلختر از گریه است، گردهکفک نمیشوید؟
جور باشید!
کاوه شفق
>>> این یعنی چی برای اقتصاد بنویس از شفاخانه از سرک اتوبان از آب بهداشتی از کشاورزی مدرن از آرامش مردم از اتحاد ملت بنویس شما این را هم بلد آستین یا فقط نفرتج و جنگ خونریزی دربدری ملت شما از این ملت خود شرم نمی کنید که تمام دنیا به جانشان افتاده گره گره دسته بسته اخراج میکند گریه زنان کودکان سالمندان وجدان شما غیرت تان ضمیر تان هم وطن هم زبان شما که در دنیا آواره دربدر شده محاجر شده این خون تان به جوش نمیاره که از منافع شخصی خود تیر شوی این خیال نکنید که این ملت شما را نمیشناسد خوب هم می شناسد در این چهار سال نیم ملت که مهاجرت سختی قبول میکند به شما غرب نشی نان نگاه هم نمیکند میداند و می فهمد این شما بی عقل نادان است که هیچ را نفهمید ببین کشورهای که شما سپر جان سربازان اشغالگران بودین که شما پیاده نظام ش بودین اون ها شما رها کردن شما ....ها تا هنوز هم در حال مثل شتر درخاب کنجاره ببیند
>>> ما جور هستیم و شما هم جور باشید.
شاید یک روزی از روز ها یک آدم در این وطن پیدا شود تا این همه گوسفند را به چرا ببرد.
>>> بلکل همرای تان موافق هستم همان چیزی که بودید و همان چیزی خواهی بود و شما هیچ وقت تغییر نخواهید کرد عادتهای که نطفیی باشد تا مرگ تغییر نمیکند.
>>> 💯👈 من این را (مذهب افغانپشتونی) و (دین شیطان زدگی) می نامم
>>> جناب شفق- به همین دلایل شمرده شده ی شمااست که چلوصاف همه - از عوام تا «روشنفکر» سرخ و زرد و سیاه- از آب کشیده شده است.
امریکا با مداخله در کشور های عقب مانده جهان سوم که درگیر منازعات سیاسی و اجتماعی مزمن اند ، چلو صاف سیاستمداران و مدعیان روشنفکری چپ و راست را به اشکال مختلف از آب کشیده است و خود یکه تاز میدان است.
در ده سال اشغال افغانستان توسط روس و بیست سال اشغال توسط غرب، امریکا چلوصاف همه روشنفکران راست و چپ، اخوانی های دو آتشه و جهادی های کم سواد و بی سواد را از آب کشید. اکثریت اعضای بلند پایه و جنایت کار خلق و پرچم طرفدار شوروی را که از مبارزه علیه امپریالیزم امریکا سخن می زدند تقاعد خور امریکا و اروپا ساخت. بسیاری از بلند پایه های روشنفکران چپ طرفدار ایدیولوژی چین را که تقاعد خور اروپا بودند به مقامات بلند در پهلوی کرزی و غنی قرار داد و نیمچه روشنفکرانش را که در غرب و شرق بیکار و سرگردان بودند، با معاش غیر قابل تصور شان ترجمان عساکر کم سواد امریکا ساخت. یک تعداد پیزه پزان و بی مضمون های شعار دهنده و شاعر و ماهر را تکنوکرات لقب داد تا «ریش» سیاف را در پغمان مساژ دهند، دست حضرت را در کابل بوسه زنند و در مقابل معلم عطا در مزار خم شوند تا رئیس و معین و مشاور شوند.
بلند پایه های جهادی بیسواد را که تا دیروز یک خر لنگ نداشتند تورن جنرال و دگرجنرال و امپراطور شمال و جنوب ساخت تا بر گرده مردم سوار شوند و تا میتوانند پولهای فروش سلاح های دوران جهاد را بیشتر و بهتر سرمایه گذاری کنند. بی سوادان ساده دل جهادی را جرات اخلاقی بخشید تا میتوانند چور و چپاول و دزدی کنند، مالک کابل بانک شوند و تیم های بزکشی بسازند و املاک مردم را غصب کرده خانه و قبرستان فامیلی بسازند.
حالا همه را به خانه های دوم شان در دوبی، ترکیه، لندن و پاریس و واشنگتن آورده تا ذخیره اجوره های دنیوی محصول خیرات 20 سال اشغال افغانستان را در امریکا، اروپا، دوبی و ترکیه استفاده کرده–بخورند، بنوشند و موتر دوانی کرده تا میتوانند مصرف کنند و با خواندن نماز های قضایی و حج عمره- ثواب اخروی کمایی نمایند که وقت کم مانده است
و عزرائیل بی صبرانه و خشمگین دهن گراچ خانه و پشت دروازه آپارتمان شان منتظر است.