فساد اخلاقی و رواج جنایت نتیجه نبود عدالت است. افغانستان نیازمند یک نظام عدلی شفاف و مستقل است که مجرمین بدون تبعیض محاکمه شوند | ||||
تاریخ انتشار: ۱۱:۴۰ ۱۴۰۴/۶/۵ | کد خبر: 177873 | منبع: |
پرینت
![]() |
افغانستان امروز یکی از پیچیدهترین و بحرانیترین وضعیتهای تاریخی خود را تجربه میکند. کشوری که سالها جنگ، مداخله خارجی، تعصبات قومی و بیعدالتیهای سیاسی و اجتماعی، بنیادهای آن را تضعیف کرده است.
از نبود حاکمیت ملی و اعتماد اجتماعی گرفته تا بسته بودن دروازههای آموزش، همه نشانههایی از فروپاشی عمیق سیاسی و فرهنگی است. اما در کنار این تصویر تیره، راههایی برای بازسازی و احیای کشور وجود دارد؛ راههایی که اگر با اراده ملی و مشارکت همه اقشار جامعه دنبال شوند، میتوانند افغانستان را از چرخهی بحران بیرون بیاورند.
۱. بازسازی حاکمیت ملی؛
یکی از بزرگترین ضعفهای افغانستان، نبود یک حاکمیت واقعی بر مبنای اراده مردم است. نظام سیاسی آینده باید بر اساس انتخابات آزاد، شفاف و سراسری بنا شود و نهادهای مستقل (قضا، رسانهها، کمیسیون انتخابات) از دخالت گروهها و قدرتهای خارجی مصون باشند. تنها در چنین چارچوبی است که مردم احساس مالکیت بر سرنوشت خود خواهند کرد
۲. تقویت اعتماد اجتماعی و همزیستی اقوام؛
بیاعتمادی میان اقوام و گرایشهای مختلف، جامعه افغانستان را از درون فرسوده است. برای عبور از این مانع، لازم است آموزش همزیستی و صلح از سطح مکاتب آغاز شود. برنامههای فرهنگی مشترک، ورزش، هنر و رسانه میتوانند پلهای ارتباطی میان اقوام باشند. علاوه بر این، قانون اساسی باید عدالت قومی را تضمین کند و هیچ قوم یا گروهی نباید امتیاز انحصاری داشته باشد
۳. نمادهای ملی همگانی؛
بیرق و سرود ملی زمانی ارزشمند است که همه شهروندان خود را در آن شریک بدانند. برای رسیدن به چنین نمادهایی، باید مشورت عمومی و همهپرسی برگزار شود تا بیرق و سرودی انتخاب گردد که نمایانگر تاریخ، فرهنگ و ارزشهای مشترک همه مردم افغانستان باشد.
۴. ایجاد نیروهای امنیتی ملی و حرفهای؛
نیروهای امنیتی کنونی بیشتر رنگ و بوی قومی و سیاسی دارند تا ملی. برای بازسازی اعتماد مردم، لازم است یک پولیس و اردوی ملی، حرفهای و غیرسیاسی شکل گیرد. آموزش بر اساس معیارهای بینالمللی و نظارت مستقیم نهادهای مدنی میتواند تضمینکننده بیطرفی این نیروها باشد.
۵. مبارزه با تعصبات و ترویج فرهنگ شهروندی؛
قومگرایی و بیگانهپرستی یکی از ریشههای اصلی بحران افغانستان است. راهحل اساسی، جایگزینکردن فرهنگ شهروندی بهجای قومگرایی است. رسانهها، دانشگاهها و نهادهای دینی باید ارزشهای همزیستی، عدالت و شهروندی را ترویج کنند تا جایگزین فرهنگ نفرت گردد
۶. گسترش آموزش و علم؛
تحصیل ستون اصلی پیشرفت هر جامعه است. بستن دروازههای مکاتب و دانشگاهها، بهویژه بهروی دختران، بزرگترین ضربه به آینده افغانستان است. بازگشایی مراکز آموزشی، سرمایهگذاری بر علوم مدرن و در عین حال پیوند آن با ارزشهای دینی، میتواند پایههای رشد علمی و معنوی جامعه را فراهم سازد
۷. تأمین عدالت و اخلاق اجتماعی؛
فساد اخلاقی و رواج جنایت نتیجه نبود عدالت است. افغانستان نیازمند یک نظام عدلی شفاف و مستقل است که مجرمین بدون تبعیض محاکمه شوند. همزمان باید ارزشهای اخلاقی و انسانی از طریق آموزش، رسانهها و نهادهای مذهبی آگاه، تقویت گردند
۸. ایجاد امید و چشمانداز آینده؛
نآمیدی بزرگترین دشمن افغانستان است. هرچند تغییرات بزرگ زمانبر است، اما پروژههای کوچک و محلی میتوانند امید را زنده نگه دارند؛ از آموزش آنلاین برای جوانان گرفته تا طرحهای کارآفرینی و شبکههای مردمی همکاری. این گامهای کوچک در مجموع میتوانند آیندهای متفاوت بسازند
نتیجهگیری:
افغانستان امروز در گرداب مشکلات فراوانی گرفتار است؛ اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ ملتی محکوم به نابودی همیشگی نیست. اگرچه بحرانهای کنونی سنگیناند، اما با ایجاد حاکمیت ملی، تقویت وحدت اجتماعی، گسترش آموزش و تأمین عدالت، میتوان آیندهای روشنتر برای این سرزمین ترسیم کرد. امید و تلاش جمعی، بزرگترین سرمایهای است که میتواند افغانستان را از تیرهروزی کنونی نجات دهد.
جاوید عبید
>>> لالام جان در بیست سال جمهوریت با حمایت اقل نیمی از کشور های ملل و صرف هزار آن میلیارد دالر یک از اینها که ردیف کرده ای محقق نشد این نوشته شما را در سبک شناسی سیاسی رویا فروشی سراب نمایی با خواب و خیال و توهم گرایی میگیرن
>>> مهمترین نکته ایجاد حاکمیت ملی است.
اما
ملی چه است؟
حاکمیت ملی چگونه ایجاد شود؟
این دو گردابی است که مردمان کشور مارا در خود میجرخاند.