| بسمالله محمدی، برای گرفتن رأی اعتماد از پارلمان، با کمالالدین اصولی تجارت اسلحه را معامله را پذیرفته بود | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۸:۵۳ ۱۴۰۴/۵/۲۱ | کد خبر: 177785 | منبع: |
پرینت
|
|
در دوران دولت حامد کرزی که دقیقاً سالش را به خاطر ندارم، همکارانمان دو سال تمام تلاش کردند تا پیشنویس قانون منع شکار را که قرار بود طبیعت و حیاتوحش کشور را از انقراض و تخریب نجات دهد، در مجلس نمایندگان نهایی کنند؛ اما این تلاشها بینتیجه ماند.
من، جناب مصطفی ظاهر، رییس تقنین و پالیسی، و برخی از مسوولان وزارت زراعت بارها به مجلس رفتیم. هر بار با امید تصویب این قانون وارد جلسه میشدیم، اما با بهانههای غیرمنطقی، تأخیرهای بیپایان و غیبتهای عمدی اعضای کمیسیون مواجه میشدیم.
یک روز در راهروی مجلس، کمالالدین اصولی، نماینده ولایت خوست و رییس کمیسیون تحصیلات عالی، معارف، دینی و فرهنگی را دیدم که بهصورت خصوصی با چند تن از اعضای کمیسیون صحبت میکرد. ابتدا تصور کردیم صحبتها شخصی است، اما وقتی داخل جلسه کمیسیون شدیم، دیدیم از هشت عضو تنها دو نفر حاضر هستند و آن هم بدون اطلاع از موضوع بحث.
جلسه به هفته بعد موکول شد و در آن هفته هم فقط سه نفر از هشت عضو حاضر بودند. هر جلسه مجبور بودیم از ابتدا همهچیز را توضیح دهیم. اصلاحیههای پیشنهادی بیشتر بهانهای بود برای جلوگیری از پیشرفت کار. طی چهار ماه، هشت بار برای دفاع از این قانون به مجلس رفتیم و هر بار با غیبت یا تأخیر اعضای کمیسیون مواجه شدیم.
بالاخره در یک گفتگوی خصوصی، یکی از نمایندگان نزدیک به من که شاهد رفتوآمد زیاد ما بود، مرا به صرف چای دعوت کرد و گفت: «رییس صاحب، تا وقتی کمالالدین اصولی در پارلمان است، این قانون تصویب نخواهد شد. او نفوذ گستردهای دارد و منافع شخصیاش را از طریق دهها نماینده در کمیسیونها پیش میبرد.»
با تعجب پرسیدم: «چرا؟ اصولی، رییس کمیسیون فرهنگی، چه مشکلی با قانون منع شکار دارد؟»
پاسخ داد: «او تجارت تفنگهای شکاری و مهمات را در انحصار خود دارد. هیچکس بدون اجازه او نمیتواند حتی یک قبضه تفنگ وارد کند. اگر کسی بدون مجوز اقدام کند، گمرک با تعرفههای سنگین یا ضبط محموله مانع میشود. تنها کسی که از این محدودیتها مستثناست، خود آقای اصولی است.»
با ناباوری پرسیدم: «آیا وزیر داخله وقت، جناب بسمالله محمدی، از این موضوع خبر داشت؟»
با لبخندی تلخ گفت: «محمدی در سال ۱۳۸۹، برای گرفتن رأی اعتماد از پارلمان، این معامله را پذیرفت تا حمایت دهها نماینده را از دست ندهد. رییسجمهور و کابینه نیز از این وضعیت آگاه بودند.»
در همین حال، جناب مصطفی ظاهر که روابط نزدیکی با رییسجمهور داشت، بارها چای صبحگاهی را با ایشان صرف میکرد. رییسجمهور هر بار از ظاهر میپرسید:
«مصطفی جان، کار قانون منع شکار به کجا رسیده است؟ چرا تصویب نمیشود؟»
اما واقعیت این بود که او خود از همه معاملات پنهانی و نفوذ کمالالدین اصولی آگاه بود و در پشت پرده این بازیها شریک بود، تنها ظاهراً بیخبر جلوه میکرد.
این واقعیت تلخ و روابط عنکبوتی سه قوه، اعترافی بود که در وجودم عمیق نشست. دریافتم که نه طالبان و نه مداخلات خارجیها، بلکه فساد ریشهدار در سه قوه، بزرگترین عامل فروپاشی جمهوریت بود. نمایندهای که قانون را گروگان میگیرد، وزیری که فرمان را میفروشد، و رییسجمهوری که سکوت میکند، از هر دشمن خارجی خطرناکترند.
این موضوع را برای جوانان مینویسم و هاکذا برای مردمم بازگو میکنم تا از این تجربیات عبرت بگیرند و مسیر تازهای بسازند که در آن عدالت و محیط زیست همزمان محور باشند.
حفاظت از طبیعت، مقابله با فساد و پاسداری از حقوق مردم، پایههای یک جامعه سالم و پیشرفته است که تنها با اراده جمعی و شفافیت ممکن خواهد شد و بس.
کاظم همایون
>>> باعرض حرمت خیلی زود وسروقت فساد دولت راکه هم من منحیث یک سربازبامسئولیت وبدون صلاحیت وشماهم با معاشات سوپر اسکیل،دیدار وملاقات ها بامقامات ،ضیافت ها باوزیران،صبحانه بارئیس جمهور،نهار با۱۹نوع گوشت،خرچ دسترخوان،کرایه خانه و... مثل ماهی دهن تان پرازآب بود وآنوقت خاموش بودید شریک هیچ قرارداد وتجارت نبودید؟ ابدا هیچ مسئولیتی ندارید. چطوردرآینده انتظاررئیس دفتر وقت ملاقات دهی باجناب رئیس صاحب ووو رادارید؟هی شوخک ماهمیشه ازعمل کرد خود خوب وکالت وازعمل دیگران منصفانه قضاوت میکنیم. ههههه خیلی زود بیان نمودید.احتیاط کنید که منفک نشوید چهار سال دیگر صبرمیگردید آش تان زود پخته شده.ازبخت بدخوب مخاطبان پیداکرده اید جوانان.مخالفت بانظریات تان نداریم وصدکاش جرئت گفتار ونوشتار راحین تصدی مسئولیت تان میداشتید مردانه وار حقیقت رابیان وباکفش خود برسرخائنین وقت میکوبیدید.حالا ماکه درحالت فقروفلاکت هم که هستیم.شماراواجب الاحترام،گفتارتانراسرمشق زندگی وبه کفش تان مانند کفش شخص عراقی قیمت میگذاشتیم.
عرض حرمت رحیمی
>>> به جواب آقای رحیمی عرض می کنم که: می گویند نقص را از هر کجا که برگردانی فایده است. در سه نوع تاریخ افغانستان - دولتی، ضد دولتی و بعضی باصطلاح توبه کننده گان - مشاهده کردم یکی از عوامل بی سواد ماندن دانشگاهی های ما - در تمام مسایل افغانستان - این است که یک عده قلم بدستان که می توانستند چشمدید خود را بنویسن - تا تجربه ی برای نسل بعد باشد - ننوشتند و مماشات کردند. مثلا در یک تاریخ توبه کنندگان دیدم که نوشته بود: بعد از اینکه قوای انگلیس - که وزیر محمد اکبرخان هم در آن جنگ اشتراک داشت - تارو مار شد؛ بعد انگلیس تجدید قوا کرد و به طرف کابل حرکت کرد. وزیر محمد اکبر خان به واسطه سفارش پدرش ( قعطی نسوار) از عهد خود با مجاهدین کابل عقب نشست و مجاهدین به کوهستاتان پناهنده شدند؛ انگلیس به کابل داخل شد در طول سه روز در کوچه های کابل هرکس که بیرون ازخانه می شد می کشتند - حتا اسپ ها را - عین همین سه روز کشتن توسط طالب در مزار شریف در سال ۱۳۷۷ رخ داد؛ در روز اول پشتون های بی خبر از تاریخ کشته شدند بنام اینکه قوم ما - طالب گفته - از خانه های خود بیرون شدن و کشته شدند و درطی این سه روز از مردمان غیر پشتون که نپرس!! حالا اگر چهارتا قلم بدست موضوع عقب نشینی وخیانت وزیر محمد اکبر را در مجلات، کتاب ها، مجالس شب نشینی، مخفی و علنی می گفتند و می نوشتند مردم اطلاع می داشتند و در مزار شریف و بعد از قیام ۲۴ حوت ۱۳۵۷ هرات چنان فجایع کمتر رخ می داد.
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است