RSS پیوند ها تبلیغات درباره ما تماس با ما آرشیو جستجو صفحه اصلی  


معاهده دیورند غیر قانونی است

 

تاریخ انتشار:   ۱۰:۳۸    ۱۳۸۸/۲/۱۸

کد خبر: 386

منبع:

نسخه چاپی

ارسال به دوستان

بر معضله خط دیورند، چندین نگاه وجود دارد:
نگاه ناسیونالیست های پشتون – که اینک عمدتا در دولت افغانستان گرد آمده اند- و آن الحاق مناطق پشتون نشین پاکستان به افغانستان و در نتیجه تشکیل افغانستان بزرگ است؛

نگاه نظامیان و بسیاری از سیاستمداران پاکستانی که انضمام افغانستان به پاکستان، یا لااقل انقیاد بخش های پشتون نشین افغانستان به پاکستان است؛

نگاه سوم تشکیل کشورهای مستقل– با جمعیت های متجانس پشتون و بلوچ- در منطقه است.
این مقاله بازتاب دهنده همین نگاه سوم است؛ در حالی که نگاه چهارم، در واقع نگاه واقع بین، رسمیت بخشیدن به وضعیت موجود است؛
زیرا با تحولات اخیر، سخن از محرومیت پشتون ها و بلوچ های پاکستان حرفی پوچ و سخنی بیهوده است؛ دستیابی به یک دولت نامتمرکز (از نوع ساختار نظام پاکستان) در افغانستان، فاجعه ی تجزیه زنجیری در منطقه را منتفی می سازد.

خلاصه این مقاله این است که: معاهده خط دیورند در مرزهای افغانستان با صوبه سرحد، حکم حقوقی جداگانه با مرزهای افغانستان با بلوچستان دارد.
حد اقل منفعت مطالعه ی این مقاله، آگاهی از تاریخچه ی بلوچستان بریتانوی است.
معاهده میان افغانستان و پاکستان، با محور قرار دادن موضوع «معاهده خط دیورند» و اعتبار آن: عبدالرحمن خان و دیورند.

اما دولت بلوچستان در تبعید ((GOB ، «قانونمند بودن» معاهده ی افغانستان با هند بریتانوی در سال 1893 را به چالش می طلبد، نه اعتبار آن را. ما باور داریم که معاهده ی خط دیورند، یک پیمان غیر قانونی است، و بنابر این، پوچ و بی اعتبار است.

معاهده ی خط دیورند:
در سال 1893 [b] دولت های افغانستان و بریتانیا، توافق کردند که طول سرحد 2450 کیلومتری (1519 میلی) را علامت گذاری نمایند تا در همین امتداد، خط دیورند کشورهای افغانستان و هند بریتانوی را از هم جدا کند. امضا کنندگان که به عنوان معاهده خط دیورند شناخته شده، عالی جناب امیر عبدالرحمن خان، حکمران افغانستان و سِر هنری مورتیمر دیورند، وزیر امور خارجه ی دولت هند بریتانوی هستند.
حینی که هند بریتانوی تصمیم به دست برداشتن از سرزمین هند و موافق به استقلال آن شد (1947) ، پاکستان و دولت عالی جناب، قبول کردند که معاهده خط دیورند به طور خودبه خودی از طرف محکمه عدالت بین المللی، به عنوان یک معاهده نافذ و الزام آور تحت «پوتی پوسیدیتیس جوریمس» اصلی در قانون بین المللی است که می گوید ایالات تازه ایجاد شده، بایست همان سرحداتی را که پیش از استقلال خود داشتند، داشته باشند.

به طور مثال، معاهده الزام آور دو جانبه یکجا یا در میان قوت های مستعمراتی، قابلیت انتقال و جانشینی به دولت های مستقل را ندارند.

تنش های افغانستان و پاکستان:
خط دیورند یک منبع مشاجره میان دو کشور است. در 30 سپتامبر 1947، در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد، افغانستان در مقابل مطالبه ی پاکستان برای عضویت در آن سازمان، سنگ اندازی کرد.

قانون بین المللی شعار می دارد که تغییر سرحدات قطعا به موافقه ی تمام جوانب باید باشد؛ یک اعلامیه یک جانبه توسط یکی از طرف ها، موثر نخواهد بود. لذا، حینی که افغانستان در لویه جرگه ی 1949، بی اعتبار بودن معاهده خط دیورند را اعلان داشت، آن اعلامیه یکجانبه، و بنابر این غیر قابل اجرا بود. وانگهی، خط دیورند، در واقع مثل هر مرز بین المللی، نه موعدی برای انقضا دارد و نه در اینجا کدام اشاره ای در معاهده خط دیورند وجود دارد، که مخالف باور های جمعی بعضی تحصیلکرده های افغان که معاهده در 1993 ساقط گردید و از اعتبار افتاده، چون صد سال از امضای آن می گذرد.

تا این تاریخ روابط هر دو کشور افغانستان و پاکستان بر مبنای رقابت، بدگمانی و رنجش از یکدیگر شکل گرفته بود. نخستین نگاه مخالف و تکیه گاه دشمنانه در جریان بحث و مناظره، درباره ی موعد اعتبار معاهده است. اما تا کنون، چنان می نماید که موقف پاکستان در این گفتگو، قانونا درست است و دولت های افغانستان، هیچگاه پاکستان را به چالش در دادگاه بین المللی عدالت نکشانیده اند.

روابط بلوچ ها و بریتانیا: روابط بلوج ها و بریتانیا
وقتی ارتش انگلیس در سال 1939، قصد ورود به افغانستان را – از راه بلوچستان- داشت، برای اولین بار با بلوچ ها درگیر شدند. طی این رویارویی، چهار صد بلوچ در معیت مهراب خان- حاکم بلوچستان- کشته شدند و حدود دو هزار بلوچ دیگر به اسارت انگلیس ها در آمد. پس از به رسمیت شناختن نصیر خان دوم – فرزند جوان مهراب خان- به حیث جانشین او، نخستین پیمان میان بلوچ- انگلیس در 1841 به امضا رسید که مفاد آن بر موضوعات «دفاعی و تهاجم نظامی» بنا یافته بود و تا سال 1854، کدام تعامل مهم سیاسی میان بلوچ ها و انگلیس پیش نیامد.

در چهاردهم می 1854، پیمان دیگری به امضا رسید که امضا کننده پیمان 1841 بود؛ معاهده ی جدید بر موضوعات پیوستگی و اتحاد تهاجمی و تدافعی نظامی تاکید داشت. پیمان جدید- علاوتا – از حاکمان بلوچ می خواست که در برابر همه دشمنان دولت انگلیس، موقف دشمنانه بگیرند و شرط مذاکره و داشتن رابطه با دولت دیگر، برای هر کدام از حکمرانان بلوچ، کسب رضایت و موافقت دولت انگلیس بود؛ گزینش محل و مکان برای استقرار قوت های نظامی، در حیطه ی صلاحیت و اجازه ی انلگیس بود.

وقتی حکمرانان بلوچ بعضی از شروط، معاهده 1854 را نقض کردند، روابط سیاسی میان بریتانیا و بلوچستان تا سال 1874 منقطع گردید. اما پس از دو سال – در 1876- پیمان 1854 با اصلاحات و تغییرات اندکی بازنگری تصحیح گردید؛ به طوری که دولت انگلیس را اجازه می داد تا هر یک از قبایل بلوچ را واسطه بحث برای به اجاره گرفتن وادی کویته، غرض قطعات نظامی و ساختن قرارگاه ها به کار گیرد. هر چند فرمان حکمران بلوچ، هنوز بر بلوچستان نافذ می نمود، اما در این زمان در زیر مراقبت و مواظبت چشم دولت هند بریتانوی قرار داشت.

از 1890 تا 1891، برای فرو نشاندن حملات قبایل پشتون که از محل کوه های سلیمان رهبری و منتقل می شدند، دولت بریتانیا یک رشته لشکرکشی هایی را انجام داد که منتهی به اشغال وادی ژوب گردید. به زودی، بعد از آن، نظامیان انگلیسی یک پایگاه نظامی را در «فورت سندی من» احداث کردند؛ [این اقدام] با حضور فشار دسته ای از پاسداران همراه بود.

در سال 1893 یک رشته اختلافات میان میر خداداد خان حکمران بلوچستان و بریتانوی ها رخ داد، به زودی به اثر تحریکات انگلیس، میر محمد خان، با عزل پدرش به مقام حکمران بلوچستان نشست (نوامبر 1893).

در جولای 1899، اداره ی بلوچستان، گفتگوهایی برای به اجاره ی همیشگی سپردن ناحیه نوشکی و نیابت، و انتقال مدیریت آن به نمایندگی انگلیس داشت؛ این انتقال مدیریت شامل حق حکومت، حق قضاوت، اجرایی و در مجموع قدرت عمل بود، در اِزای اجاره دایمی. این اقدام تسلط مستقیم بریتانیا را بر شاهراه بزرگ کویته – تفتان مسلم ساخت. همین ترتیبات بود که انگلیس را تا 1947 بر بلوچستان مستولی ساخت، حینی که هند بریتانوی فرو پاشید.

حاکمیت بلوچستان:حاکمیت بلوچستان
آگوست 1947، دولت هند بریتانوی اداره ی بلوچستان را به حاکم آن منطقه «عالی جناب میر احمد خان» واگذار کرد؛ وی عهده دار اداره ی قلات بود. خان بلافاصله اعلان استقلال نمود و محمد علی جناح حاکمیت بلوچستان زیر اداره ی خان مذکور را امضا نمود.

نیویارک تایمز، در دوازدهم آگوست همان سال چنین گزارش داد: «مطابق معاهده، پاکستان قلات را به عنوان یک قلمرو حاکمیت مستقل همراه با وضعیت متفاوت با دولت هند، پذیرفته است. یک بیانیه که از دهلی نو صادر شده بود، می گفت که قلات، حکومت مسلمان در بلوچستان، با پاکستان به یک موافقتنامه دال بر جریان آزاد ارتباطات و تجارت رسیده است؛ و شاید اینان مذاکراتی را برای گفتگو در مورد امور دفاعی، امور خارجی و ارتباطات به راه بیندازند». روز بعد، نیویارک تایمز حتا یک نقشه جهان را که بلوچستان را به عنوان یک کشور مستقل نشان می داد، ترسیم کرد.

مطابق اعلامیه استقلال هند در 1947، تمام پیمان ها و قرارداد ها میان دولت بریتانیا و گردانندگان دولت ها، الی 15 آگوست 1947 به پایان می رسیدند، در همان روز، خان اجتماع بزرگی را در قلات فراهم دید و طی آن رسما استقلال کامل بلوچستان را اعلان نمود و روز پانزدهم آگوست را یکی از روزهای جشن و شادمانی نام نهاد. خان، مجالس علیا و سفلای بلوچستان را شکل داد و در جریان نخستین نشست مجلس قانون گذار، در اوایل سپتامبر 1947، مجلس استقلال بلوچستان را تایید نمود.

جناح تلاش کرد که خان را تشویق به پیوستن به پاکستان کند، اما خان و هر دو اتاق مجلس پیشنهاد جناح را رد کردند. دولت پاکستان یک حالت پرخاش جویانه علیه بلوچستان پیش گرفت و در مارچ 1948 ، عساکر و قوت های نظامی پاکستان، عملیات علیه دولت بلوچستان را آغاز کردند. اینان، بلوچستان را در پانزدهم اپریل 1948 مورد تاخت و تاز قرار دادند و تمامی اعضای مجلس قانون گذار بلوچستان را زندانی کردند.

نا قانونمند بودن معاهده خط دیورند:
در تمام دوره سلطه انگلیس بر هند، بلوچستان هیچگاه به تصرف بریتانیا در نیامد. تعداد زیادی اجاره نامه و پیمان میان دو حاکمیت ارائه شده، اما هیچگاه [در میان آنان] بیان نامه ای مبنی بر تهدید به تاخت و تاز وجود ندارد، هر چند پیمان ها میان هند بریتانوی و بلوچستان به امضا رسیده، [مع هذا] امتیازات بسیاری را به بریتانیا فراهم آورد؛ اما هیچکدام از پیمان ها، اجازه نمی داد که بریتانیا مرزهای بلوچستان را – بدون موافقت و رضایت حکمرانان بلوچ – تعیین نماید.

معاهده خط دیورند در 1893 مرزها میان سه حاکمیت کشوری را معین نمود: اینها عبارت بودند از افغانستان، بلوچستان و هند بریتانوی. مطابق قانون بین المللی، تمامی طرف های اثر گذار، ملزم بودند که هر تغییری را در مورد علامت گذاری سرحد مشترک شان تایید نمایند. در واقع، معاهده دیورند، یک معاهده ی سه جانبه بود و این طور قانونمند حضور سه جانبه و امضای سه کشور را الزامی می سازد. اما، معاهده [همواره] به صورت یک معاهده دو جانبه ترسیم شده، که [گویا] فقط میان انگلیس و افغانستان به امضا رسیده است و الزاماً بلوچستان را نیز در بر می گیرد.

بنابر این، مطابق قواعد علامت گذاری مرزها – که قانون بین المللی آن را مقرر داشته – معاهدات توأم یا همراه با اشتباه بوده؛ به این اساس، معاهده ی پوچ و بی اعتباری با عجله و دستپاچگی به امضا رسیده است.

بریتانیا، در زیر چتر ادعای نادرست، به حکمرانان افغان اطمینان می داد که بلوچستان بخشی از هند بریتانوی بود و ازین رو اینان [حکمرانان افغان] خود را ملزم به کسب رضایت و جلب موافقت کسی از جانب بلوجستان نمی دیدند تا مرزها را نشانه گذاری کنند. با این وجود، بریتانیا، حکمرانان بلوچ را – در مورد چگونگی معاهده خط دیورند- در تاریکی و ناآگاهی نگهداشت تا از بروز هر گونه پیچیدگی و ناخوشی احتراز شده باشد- بریتانیا را این سیاست کمک کرد تا هم خود را متوجه سنگربندی و استحکامات موقعیت های نظامی در منطقه نموده، بدون بروز کدام تشنجی میان افغانستان و بلوچستان- درباره علامت گذاری خطوط مرزی- این مأمول را به سر رساند؛ به عباره ی دیگر، این می توانست منتهی به بروز جنگی میان افغانستان و بلوچستان گردد.

محقق گردانیدن اینکه افغانستان و بلوچستان، در مورد قانونمند بودن معاهده خط دیورند، گفتگویی میان خود نداشتند، بریتانیا توجیه جنبه های مثبت معاهده خط دیورند را توسط هر یک از حکمرانان افغان – یکی پی دیگر- که پس از عالی جناب امیر عبدالرحمن خان آمدند، تایید گرفت. شاه حبیب الله ( 1919-1901) شاه امان الله، (1929-1919)، شاه نادر خان (1933-1929)، و شاه ظاهر خان (1973- 1933) معاهده را در دوره ی سلطنت خود توجیه و تایید کردند.

نمای اصلی ساختمان:
بریتانیا بر بخش هایی از افغانستان، بدون کدام مجوزی قانونی، حکمرانی کرد، اما پارچه کاغذ خیانت آمیز و غیر قابل اطمینان «معاهده خط دیورند» در دست داشت که از هیچ محکمه ای اعتبار قانون نیافته بود. طی این مدت، بریتانیا – کماکان- افغانستان و بلوچستان را از یکدیگر دور نگهداشت که نتوانند درباره معاهده مذکور صحبت کنند؛ و به این ترتیب بریتانیا توانست به حکمرانی خود بر افغانستان ادامه دهد.

اما در 1947 حینی که دولت هند بریتانوی منحل و تجزیه گردید، و بنابر این، دلیلی باقی نمانده بود که بریتانیا همان نما را همچنان به نمایش بگذارد. اما محمد علی جناح و دسته ی قانونی او بلافاصله پس از استقلال پاکستان – دریافتند که معاهده خط دیورند- یک سند قانونی پذیرفتنی و الزام آور نیست. برای ادامه سلطه غیر قانونی بر سرزمین های افغانستان، برای پاکستان اهمیت داشته تا جریان معاهده را کماکان مخفی و دور از دسترس همگان نگهدارد. اما آن برهان قاطعی که اصالت معاهده را زیر سوال می بُرد، همانا وجود بلوچستان به حیث یک کشور مستقل بود که امکان داشت روزی حقیقت درباره ی معاهده را برای افغانستان آشکار سازد. این حقیقت می توانست به از دست دادن بخش های پشتون نشین پاکستان به نفع افغانستان بیانجامد. برای پاکستان این نکته اهمیت داشت که بلوچستان را در انقیاد گیرد یا به آن بتازد تا بر اشتغال ناقانونمند خود بر قلمرو افغان ادامه دهد. وقتی جناح در مساعی اش برای متقاعد ساختن دولت بلوچستان- در انضمام به پاکستان- بر مبنای دو حاکمیت که وجهه ی اسلامی در هر دو برجسته باشد، شکست خورد؛ به قوای مسلح خود فرمان تاخت و تاز به بلوچستان را صادر نمود، با زور و اکراه، عالی جناب، خان قلات را وادار به امضای امحای دولت بلوچستان و انضمام آن به پاکستان نمود. این نمونه ی ساده ی تجاوز علیه حاکمیت یک ملت، پاکستان را مطمئن ساخت که اسرارش درباره ی معاهده ی خط دیورند دست نخورده خواهد ماند.

به محض اینکه بلوچستان محفوظ ماند، پاکستانی ها با به کار گیری فریب آمیز قانون بین المللی در مورد مرزها به نفع خویش، به اشغال قلمرو مربوط به افغانستان ادامه دادند.

امور جاری:
حضور پاکستان بر سرزمین های افغانستان، بر مبنای ادعای اشتباه، غیر قانونی است. برای حفظ تمامیت ارضی کنونی به نفع پاکستان است که در کنار خویش دولت ضعیف و بی ثبات افغانستان را داشته باشد، لذا کسانی اعتبار و صحت معاهده خط دیورند را زیر سوال نبرد. ازین رو سازمان های اطلاعاتی پاکستان، پناهگاه و پوشش برای اعضای القاعده و طالبان تعبیه می کنند؛ آنانی که اعمال وحشت بار را در داخل قلمرو افغانستان مرتکب می شوند تا دولت منتخب و دموکرات حامد کرزی را بی ثبات سازند.

ارتش ایالات متحده در افغانستان مشغول قلع و قمع بقایای دهشت افکنان عصر طالبان است. امریکایی ها - همچنان – علاقمند بازسازی افغانستان و تقویه ی روند مردم سالاری دولت، برای ایجاد جا پای قوی در کشور است. اما پاکستان با به کارگیری افراد مزدور، جنگ علیه ایالات متحده را به پیش می برد، می خواهد ملت افغان را دهشت افکن معرفی نموده، امیدوار است که تلاش های ایالات متحده را خنثا ساخته، آنان را وادار به ترک افغانستان ساخته و دولت ضعیف را - کماکان - در کنار خود داشته باشند.

ضمنا، بلوچ ها «جنگ استقلال» خود - از – ایران و پاکستان را آغاز کرده اند. سر دسته (سردار) سه قبیله، قوت های خود را متحد ساخته و متعهد به راه اندازی جنگ گریلایی علیه ارتش تا دندان مسلح پاکستان شده اند. جنبش آزادی بخش بلوچ در حال تبدیل شدن به قوت ثمر بخش است و مردم از هر مسیری در یک مجتمع گرد می آیند.

راه حل:
با تشکیل یک هیأت کاری، افغانستان و بلوچستان باید حاکمیت اشغالگرانه پاکستان بر خاک های خویش را، به محکمه بین المللی عدالت بکشانند. به محض اینکه معاهده خط دیورند بی اعتبار ثابت گردد، نتیجه آن برگشتن قلمروهای اشغال شده توسط پاکستان به بدنه افغانستان است. همچنین، بلوچستان که از روی عنف و اجبار، از اریکه یک دولت مستقل به پایین کشیده شده بود، دوباره حیثیت یک کشور را بیابد و با کمک بین المللی به آزادی برسد. این بهترین فرصت برای عمل در این جهت است، زیرا نیروهای ایالات متحده و ائتلاف در افغانستان، در موقعیتی اند که برای اجرا و حتا تحمیل قضیه و کشاندن آن به دیوان عدالت تسهیلات فراهم نمایند.

پس از آنکه پاکستان قلمروهای اشغالی افغانستان و بلوچستان را تخلیه نمود، باید مرزهای نوین مرزهای دوستی و صلح – علامت گذاری شود تا مناطق بلوچ نشین را که بلوچستان جدید را معین می کند، مشخص سازند؛ و مناطق پشتون نشین به افغانستان ملحق گردند و به کمک ایالات متحده و نیروهای ائتلاف، نیروهای افغان و بلوچ بتوانند اعضای القاعده و طالبان را از سرزمین مربوط به خود، بیرون بریزند.

زمانی یک ناظر عاقل گفته بود: «پاکستان یک زمین یا کتله ی کاملا ساختگی و غیر ضروری بر روی نقشه ی دنیاست که برای پرورش و تربیه ی افراطی گری مساعد است، و به سبب مزاحمتی که از این موجود پیش می آید، دور انداختن آن بهتر است.
صبح پنجشنبه 17/2/1388


نظرات بینندگان:

>>>   نویسنده محترم بسیار مقاله خوب نوشته نموده اید اما افسوس جز خیال چیزی دیگری نیست. آرزو های که شاید و شاید بعد از صد ها سال جامه عمل بپوشد.

>>>   سلام دوستان عزیز،
مقاله واقعاً زیبایی بود،که تا حد زیادی مستند می نمود، اگر نویسنده محترم در آخر مطلب مآخذ خود را هم می نگاشتند خوب می شد.
یک نظر این است که خط دیورند را مبنای اختلاف قرار داده یا افغانستان قسمتی یا تمام پاکستان را اشغال کند، یا پاکستان قسمتی یا تمام افغانستان را اشغال کند، قسمت دیگر هم تجزیه هردو کشور و و به وجود آمدن کشور های ضعیف در منطقه خواهد بود، یا هم دوام وضع موجود و نزاع اقوام و کشور های موجود بر سر خط دیورند که همه اینها هدف اصلی دیورند که همان "تفرقه بیانداز و حکومت کن" باشد را برآورده خواهد ساخت.
یک نظر دوم اینست که این خط را مبنای اتحاد قرار داده و مردم دو طرف سعی در اتحاد و ایجاد یک اتحادیه شاید چیزی شبیه اتحادیه اروپا نمایند، البته با حقوق مساوی تمام شهروندان و این کاری یک روزه نه بلکه صد ساله و شاید هم بیشتر باشد. چی میشد اگر مردم دوطرف بجای اینکه بر سر دشت ها و خاک ها با هم (مستقیماً یا غیر مستقیم) بجنگند با هم برای آبادی شهر ها و زمین ها تلاش کنند.
مردم هر دو طرف ادعای مسلمانی دارند ، چرا از اسلام استفاده نمی کنند؟ گیرم که انگلستان قسمتی از افغانستان را به پاکستان واگذار کرد و یک یا چند پادشاه افغانستان هم مهر تأیید بر آن گذاشتند، حال ما باید نیمه دیگر افغانستان را به خاطر آرزوی پس گرفتن آن نیمه ویران کنیم؟
فکر می کنم یک برخورد معقول سوم در شرایط فعلی اینست که فعلاً مشخص نماییم که کی در در طرف خط زندگی می کند و خواسته اش چی است؟ اگر مردم سرحد و بلوچستان می خواهند با افغانستان یکجا شوند حق مسلم شان است و اگر می خواهند دولت مستقل داشته باشند هم حق مسلم شان است. این همان حرفی است که پاکستان در مورد کشمیر می گوید، بیایید ببینیم که خودش حرف خودش را قبول دارد و مایل به همه پرسی از مردم سوبه سرحد (پشتونخواه) و بلوچستان است یا خیر؟
با احترام
پرسوک هراتی

>>>   ما به اندازه کافی پشتون در کشور داریم ما را بانین. همین تعداد طالب داریم بس نیست
یک غیر پشتون

>>>   نوشته بالا از روی احساسات نوشته شده و کمتر جنبه حقوقی مسئله بررسی شده است. اول اینکه تا حال، در هیچ دوره ای بلوچستان به عنوان یک دولت (که به معنی عام کلمه باید دارای سرزمین، نفوس، حکومت موثر و ظرفیت ایجاد روابط بین المللی باشد) نبوده است.
دوم اینکه معاهدات مرزی با اینکه تحت استعمار و ظلم و جبر هم امضاء شده باشند در حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده اند، وگر نه، ما باید حالا شاهد خیلی بی نظمی و جنگ میان دولت های نو به استقلال رسیده از استعمار و همسایه هایشان می بودیم.
هم عرف بین المللی و هم کنوانسیون ویانا در مورد حقوق معاهدات، خطوط ترسیم شده مرزی زمان استعمار را برسمیت می شناسند. نکته سوم اینکه بلوچستان دولت نیست که بتواند دعوی خود را به محکمه بین المللی عدالت ارجاع دهد، تنها افغانستان می تواند چنین کاری را انجام دهد که آن هم بی فایده است، چون محکمه بین المللی عدالت در تصامیم قبلی خود در قضایای مشابه احکامی مخالف خواست دولت افغانستان صادر کرده است.
شعیب

>>>   درست است افغانستان توانائی نگهداری خود را ندارد چه خاصا که مناطق دیورندو...اما ان سرزمین ها مال افغانستان است و بود.کسیکه منکر است بگفته نویسنده و وجدان وطندوستی مانند دیگر نوکران پاکستانی نوکر اند.اگر ان مناطق پشتون نشین نه هزاره یا ازبک ...هم باشد مال افغانستان است.لطفا از وطنفروشی و احساسات قومی و خیانتگرانه بپرهیزید.از روزی که تهداب پاکستان گذاشته شد مبتنی بر خیانت و نیرنگ گذاشته شد.پارچهئ از هند و افغانستان با حیله انگلیس بنام کشور یا سرزمین اسلامی بنا گذاشته شد که باعث مرگ بیش از 2 میلیون انسان شد.بنام اسلامی اما در حقیقت تمام قوانین انگلیس و منافع انگلیس برای حاکمیت دایمی در منطقه رویکار امد.انگلیس و پاکستان هردو حالا هم همدست اند و میباشند
وطنپرست

>>>   شاهان افغانستان همه وقت وطن فروش بوده اند نه وطن پرست منطقه خط دیورند را یعقوب خان و بعدا هم عبدالرحمن به انگلیس ها فروخت هیمن فروشندگان همه پشتون بودند که مردمان پشتون خود را در مقابل چند روپیه فروختن باز لاف مردانگی میزنید و نام خود را افغان می گوید خود را طفل نسازد و دامن دیگران چارمغز پوک پر نکنید اگر شب و روز بگوید که افغان ها با غیرت و با وقار و دین دوست هستند دورغ است غیرت تان همن که کشور را به انگلیس، روس و حال هم به امریکا فروختید،وقار وجود ندارد ....
ulfat

>>>   معضله خط دیورند سالها پیش حل شده است.
هم امیر عبدالرحمن خان و هم امان الله خان آنرا به رسمیت شناخته اند.
بهتر این است که دولت فعلی هم آنرا به رسمیت بشناسد و دیگر بر سر این مسله حل شده وقت اصراف نکنیم.
بحث در مورد این موضوع جز اصراف وقت چیزی دیگری نیست..
جمشید هاشمی

>>>   بس است عاقلین میداند که ها راست گو هستند وبس
ulfat

>>>   هموطنان گرامى. هرگونه مخالفت با رسميت شناختن خط ديورند نمايندگى از نوكرى هندوستان و روسيه و ايران است.
عبدالله هروى

>>>   در پاسخ به محترم وطنپرست:
افغانستان و پاكستان هر دو كشورهاي ساختگي توسط انگليس استند و بر اساس سياست انگليسيها اين دو كشور مصنوعي طوري ساخته شده اند كه علاوه بر اينكه با يكديگر هميشه مشكل داشته و خواهند داشت، بدليل اشتراك نامتوازن اقوام باشنده در اين دو كشور در حكومت و قدرت كشورهايشان، هميشه جنگ و غارت و ويراني و بي امني در اين دو كشور بوده و با ادامه وضع موجود تا ابد ادامه خواهد داشت.
بنابراين تنها و تنها راه برقراري صلح و آرامش و امنيت و تمويل مردم اين منطقه پايان دادن به نقشه شوم استعمار انگليس و تجزيه هر دو كشور ساختگي افغانستان و پاكستان بر اساس نقشه قومي آنها مي باشد.
اين همان نقشه ايي است كه استراژيستهاي آمريكايي در پنتاگون بر اجراي آن صحه گذاشته اند ولي به دليل مخالفت انگليسيها و تمايل انها به ادامه وضع موجود هنوز فرصت اجراي آن بدست نيامده است. تجزيه قومي اين دو كشور به مردم انها اين اجازه را مي دهد تا خود مستقيما درباره سرنوشت خود تصميم بگيرند كه در اينده مستقلا در فالب يك كشور كوچك باقي بمانند يا اينكه با اتحاد با كشورهاي هم نژاد و همزبان و همفرهنگ خويش در طي پروسه ايي با حقوق برابر، كشوري قويتر، امنتر، پيشرفته تر و متمولتر داشته باشند. در آخر بايد بدانيد كه بروز احساس وطنپرستي و ناسيوناليستي براي كشوري ساختگي مثل اوغانيستان كه در ان فقط يك قوم حق حكومت دارد نه تنها باعث تحريك احساسات مشابه در مردم باشنده كشور ساختگي پاكستان ميشود و مثل گذشته سبب گسترش جنگ و خونريزي بي پايان و عقده گشايي هاي ناتمام مي شود بلكه خنده و تمسخر طراحان انگليسي را به دنبال خواهد داشت. چون شما در واقع به ان چيزي تعصب مي ورزيد كه خود شما يا اجدادتان نقشي در ايجاد آن نداشته اند و اين انگليسيها بودند كه ان را طراحي و ساخته اند.
مصلح هراتي

>>>   جنگهای منطقه یا مناطق دیورند تا ان به پیان نمرسد تا مسله دیورند عادلانه در حق پشتونها که به مرزهای تصوری تقسیم شدند به پایان برسد.
Afghan

>>>   هرگاه حرف حقي در قالب يك مقاله خوب گفته مي شود جاسوسان پاكستان و دشمنان افغانستان دست به كار مي شوند تا ذهن مردم ما را منحرف كنند.خداوند فتنهاشان را به خودشان برگرداند.
جلال الدين بلخي

>>>   خط دیورند باید شناخته شود در غیر آن مردم افغانستان روی خوشی را نخواهند دید.
صادقی

>>>   سلام
ماهده ديورند نه با بلوچستان به امضأ رسيده و نه با انگلستان ، ماهده ديورند تنها با هند بريتانوی برای تعين سرحدات ميان هند بريتانوی و افغانستان به امضأ رسيده که بعد از نابود شدن هند بريتانوی قابل اعتبار نميباشد . ليکن متأسفانه فعلآ دولت افغانستان با نداشتن استحکام داخلی و سياست مستقل خارجی با مطرح نمودن اين موضوع در محکمه بین المللی خود را در جهان شرمنده خواهد ساخت.
مهر پرور نيازي

>>>   ادعای که می کنید کاملا از روی احساسات است متاسفانه که هیچ یک از دلایل که آورده اید مستند نمی باشد و بنا ناقص است.
معاهده دیورند از لحاظ حقوقی یک معاهده رسمی و قبول شده است.
حارث

>>>   سلام دوستان:
شما ها ملت بزرگ پشتون ها را کم در نظر نگرین باید همرای فرش تان پای دراز کنید پشتون ها ملت بزرگ بود است و تا قیامت خواهد بود مطمین باشید.
حمید مایاراز کابل

>>>   ما خود فعلاً يك دنيا مشكل داريم، بهتر است به مشكلات كشور خود فكر كنيم، مابه مردم بشتونستان چه نيازي داريم؟
اي كاش آنها مردمان نيك و با دانشي ميبودند، آنها بار دوش ما خواهند شد و ما تا روز قيامت از رنج و بدبختي ناشي از سلوك و اعمال آنها نجات نخواهيم يافت.
همين چند طالب كه فعلاً در افغانستان هست بس نيست كه بعضي دوستان آرزوي بيستون چند مليون طالب بيسواد و مكتب سوز ديگر را دارند!!.
آريايي

>>>   پاکستان و مناطق سرحدی شانرا که از فساد و بسوادی پر است را بکذارید تا پاکستان ما را بگزارد ما وطن خود را آباد کنیم. تا وقتی که ما از این مسلله دست نکشم وطن ما به همین واره خواهد بود.
از کانادا

>>>   نویسنده این مطلب کیست؟ چرا در چنین شرایط حساس مسئله صد ساله را از نو بیان میکند؟
با نوشتن چنین مطلب و بر انگیختن احساسات مردم دنبال چه است ؟
ملت هر دو طرف خط را بیچاره گردید بس است دیگر (مسئولین سایت)
ناصر - هرات

>>>   بسیار یک مقاله پر از اشتباهات و خطاها. اصلاً نمیتوانم بین پاراگراف ها یک ربط را بیبینم، فکر کنم از کدام دوسیه انگلیسی ترجمه شده است. این هم یک مثال، لطفاً متوجه سال ها در این پاراگراف شوید.

(((((روابط بلوچ ها و بریتانیا: روابط بلوج ها و بریتانیا
وقتی ارتش انگلیس در سال 1939، قصد ورود به افغانستان را – از راه بلوچستان- داشت، برای اولین بار با بلوچ ها درگیر شدند. طی این رویارویی، چهار صد بلوچ در معیت مهراب خان- حاکم بلوچستان- کشته شدند و حدود دو هزار بلوچ دیگر به اسارت انگلیس ها در آمد. پس از به رسمیت شناختن نصیر خان دوم – فرزند جوان مهراب خان- به حیث جانشین او، نخستین پیمان میان بلوچ- انگلیس در 1841 به امضا رسید که مفاد آن بر موضوعات «دفاعی و تهاجم نظامی» بنا یافته بود و تا سال 1854، کدام تعامل مهم سیاسی میان بلوچ ها و انگلیس پیش نیامد.))))))
بهروز همت

>>>   با سلام. ای لعنت بر این خط دیورند که ارامش و امان و ابادی را از همه گرفته است.هموطن پشتون اگر با پاکستان مشکل داری و فطر میکنی پاکی ها خاکتان را غصب کرده اند باید بگویم اولا همین بابا های شما پشت اندر پشت پای چنین پیمانی مهر تایید زده اند و در ثانی اگر خواهان کمک و یاری از سایر هموطنانت هستی تا در احیای حقتان از سیاه سوخته های پاکی همراهتان باشند، لطفا سمت توپ وتفنگ و داتسن خود را کامل انطرف عوض کنید. مشرف و بوتو بالای سوبه سرحد طبل میزندو میرقصد شما در مزار و شمالی و تخار و بامیان و پنجشیر و... قتل عام میکنید و نسل کشی راه می اندازید؟حتی به علف و گیاه بوته درخت و مجسمه هم تاختید. من که اصلا نفهمیدم اگر پشتون ملک و سرزمین از پاکستان میخواهد پس هزاران سیاه سوخته پنجابی و عرب در رکاب شما چی میکند؟شهر ها در افغانستان چرا راکت باران شد و میشود؟ تاریخ و فرهنگ و سواد و مدنیت چرا تخریب میشود؟مکاتب و کلینیک و راه ساختمان چرا هدف قرار میگیرد؟اگر کسی میگوید این فقط خواست و کار ملا عمر است هم بخود و هم به دیگران دروغ میگویید.این کار ها ریشه در باور ،اعتقادات ،فرهنگ و اندیشه و سنت های مردمی دارد که با ان زیسته اند و باور دارند.فرهنگ زن ستیزی علم ستیزی،زندگی به سبک و روال مدنیت های بدوی و عشیره ای و...ریشه در خواست و بطن خود همین مردم دارد.چرا میخواهند یا میخواهیم خویشتن را بازی دهیم؟ یعنی تمام پشتون های دیگر هیچ کاره اند؟فقط مشرف و حکمتیار و ملا عمر بمب به خود بسته میکنند؟؟حکمت در چیست که از میان بیش از1 میلیارد مسلمان در جهان باید 15 میلیون پشتون به اصطلاح سنگ مسلمانی بر سینه بزند و قانون شریعت اجرا کند؟ انهم چه قانونی که زیر بنای ان با زدن و کشتن و محروم کردن و قتل و غارت و نژاد پرستی و بدویت رقم خورده؟ امید وارم یکی جواب دهد که اگر دیورند سهم بقیه ملیت ها و اقوام بود باز پشتون ها چنین اشتهای به باز پسگیری ان نشان میدادند؟ دیوند اصلا حق لا یتجزی پاکستان است.پاکستان اگر بیشتر ادعا نکند خوب است.کما کان که ایالت 5 حساب میشویم.از غربی و نکتایی والا تا لنگی و شکلک و ...از اخوانی تا طالب و خلقی و کمونیست از ارگ ریاست جمهوری تا پارلمان و وزارت شب به شب اگر به ای اس ای گزارش ندهند خوابشان نمیبرد،مشکل در اینجاست و خیلی هم جدی.اگر باور ندارید کمی به محیط ماحول خود و تاریخ چند دهه اخیر نگاه کنید. نبوغ و بلوغ فکری و سیاسی پشتون فقط در تعصب ،قوم و نژاد پرستی رشد کرده است،متاسفانه. اگر روزی تحصیل کرده پشتون روشنفکر شد و با ان سه ناخن دیگر که به سمت خودش نشانه رفته هم نگاهی بیندازد خواهد فهمید که گره کار در کجاست و چه رسالت سنگینی بدوش دارد.به امید ان روز.
سید عنایت الله از ناروی

>>>   آقاي عبدالله هروي، من منظورت را نفهميدم ، آيا كسانيكه با رسميت شناختن خط ديورند توسط افغانستان مخالفت ميكنند نوكر هستند؟

عبدالله خان، تو اصلاً هيچ ربطي به هري زمين نداري، لطفاً نام هروي ها را بد نكن.
ناراضي

>>>   بعرض سلام وادب
درسال 1921میلادی دربین هند وزيرخارجه بريطانيا كبيروحكومت اماني خط ديورندرابراي مدت 100سال امضاشدبودميعادآن درسال 1949 بوره ميشوده ودرسال 1949 برلمان افغانستان خط ديورند راخط كاذب اعلان گردید بود وازبارلمان فعلي هم همين طورآرزودارم كه خط ديورند را يكبارديگرخط كاذب اعلان كند
محمداعظم نورستاني

>>>   بهترين روش براي حفظ افغانستان و اباداني ان اين است كه كذب بودن خط ديورند را به ملل اعلام بكند و هم بلوجهاي افغانستان را خود مختاري بدهد بذاريد بلوجها خودشان درباره ي خودشان تصميم بكيرند جون بلوجها خودشان كلا ٣٥ميليون نفر هستند كه كل بلوجستان ايران ،باكستان،افغانستان را شامل مي شوند اتفاقا به كفته اداره سرشماري كشور عمان بلوجهاي كشور عمان بيش از ٢ميليون نفر مي باشند

 

آدرس ايميل:

لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست

میتوانید نام و مکان سکونت خود را در انتهای نظرتان بنویسید, تا همراه با آن چاپ شود