| تاریخ انتشار: ۱۶:۲۵ ۱۳۹۰/۶/۷ | کد خبر: 26334 | منبع: |
پرینت
|
|
بعد از سقوط رژيم طالبان در سال 2001 و فروريزي آخرين سنگرهاي مقاومت القاعده و طالبان در كوهها و غارهاي مرموز تورابورا، اين اميدواري براي مردم افغانستان به وجود آمده بود كه ديگر گروه متحجر طالبان به تاريخ پيوست و هرگز تصور حضور مجدد آنها را در مناطق وسيعي از كشور به ذهن خود راه نميدادند.
اما با گذشت چندين سال و حضور سنگين نظامي چندين كشور قدرتمند نظامي دنيا به رهبري آمريكا و ناتو، كم كم حضور طالبان در صحنههاي نظامي و سپس سياسي اين تصور را به وجود آورده است كه نكند در ورايي اين حضور اهريمني نقشهها و پلانهاي خوابيده كه از انظار مردم زيركانه مخفي نگهداشته ميشود و براي نيل به اهداف بعدي به عنوان يك تاكتيك مورد استفاده قرار گيرد؟!.
حال بحث را با طرح چند سؤال پيميگيريم:
1- آيا طالبان نسبت به ده سال قبل از قدرت و برنامهريزي بيشتري براي ضربه زدن به نيروهاي خارجي و حكومت برخوردار شده اند؟
2- عقبه مادي و معنوي ترور، آدم كشي، حملات انتحاري و كشتار مردم بيگناه در كجا و با چه انگيزهاي شكل ميگيرد؟
3- آيا حملات به مراكز غير نظامي و كشتن افراد ملكي (عادي) از طريق حمله به مراكز عمومي مثل شفاخانه، مراكز خريد و فروش و همچنين موترهاي مسافركشي و كارگذاشتن ماين در كنار جادهها و سركها و قتل عام توده مردم بيگناه با كدام تفكر و انديشه اسلامي و با تأييد پيروان و فقهاي كدام نحله ديني صورت ميگيرد؟
4- و بالاخره از نگاه مردم عادي افغانستان در وراي ماجراجويهاي طالبان و ناامن سازي كشور چه كساني سنگر گرفتهاند؟ و عقبه فكري، معنوي و اكمالاتي اين حوادث به كجا ختم ميشود؟
در نوشتار كنوني تنها به پاسخ و كنكاش سؤال چهارم ميپردازيم چه اينكه پاسخ به سؤالات ديگر پاسخ مفصلتر و عميقتر ميطلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج ميباشد و به فرصت و مجال ديگر واگذار ميگردد.
بايد گفت كه آنچه در اين نوشتار در پاسخ به پرسش چهارم و تحليل آن ارئه ميشود، نگاه و نظر مردم عادي افغانستان است كه نويسنده با برخي از آنها مستقيما و حضوري به طرح اين پرسش و شنفت پاسخ آنها مبادرت كرده است، مطرح ميشود. البته نويسنده تنها با برخي مردم عادي مناطق چون مزارشريف، كابل، بهسود، ورس، دايكندي و هرات موفق به طرح اين مشكل شده است كه مي توان ديدگاه آنها را به عنوان تحليل عادي مردم از قضايا به تماشا نشست و نويسنده در اينجا تنها وظيفه روايت و نتيجهگيري آن را به عهده دارد.
شايد برخي معتقد باشند كه نگاه مردم به قضاياي پيچيده سياسي- نظامي چندان اهميت ندارد، اما به عقيده نويسنده ديدگاه مردم به چند جهت از اهميت برخوردار ميباشد: 1. مردم عادي كنش و واكنش رهبران سياسي و نظامي خود را بيش از هر قشر ديگر در تاريخ پر فراز و نشيب چهار دهه اخير تجربه كردهاند. 2- مردم عادي افغانستان عليرغم شيوع بي سوادي در ميان آنان، در قضاياي سياسي و نظامي ديدگاههاي بسيار ظريف و موشكافانهاي دارند و تمام قضايا را از طريق رسانههاي بين المللي و داخلي به صورت مرتب رصد و پيگيري مينمايند. حال به طرح ديدگاه برخي از مردم از قضاياي پيچيده سياسي و نظامي و بخصوص ظهور و بروز مجدد طالبان در قامت ايجاد ناامني راهها، مراكز خريد و فروش در شهرهاي بزرگ و شفاخانهها مي پردازيم.
1- ديدگاه اول: آمريكا و نيروهاي خارجي در پشت اين ناامنيها سنگر گرفتهاند؛ قريب به 40درصد نگاه و تحليل مردم اين است كه نيروهاي خارجي بخصوص آمريكا و انگليس در عقب بروز و ظهور مجدد طالبان نقش دارند. دلايلي كه اين افراد براي برداشت خود دارند، نيز قابل توجه اند. زيرا به عقيده آنان نيروهاي خارجي بخصوص آمريكايي توان و امكانات بسيار بالايي در رديابي و هدفگيري سوژهها و اهداف مورد نظر را دارند و ميتوانند بسيار به راحتي رهبران و فرماندهان نظامي و طراحان سناريوي جنگي طالبان را به آساني شناسايي و منهدم نمايند. اما بخاطر اهدافي بلند مدت و تحميل امضاي پيمان استراتيژيك و همكاري بلند مدت، بر دولت افغانستان، از طريق طالبان به ايجاد ناامني و كشتار مردم عادي و نظامي مبادرت مي نمايند. از ديدگاه اين بخش از مردم افغانستان، قتلهاي زنجيرهاي يك سال اخير مثل قتل احمد ولي كرزي رئيس شوراي ولايتي قندهار و برادر حامد كرزي، جنرال داوود قوماندان زون شمال، جواد ضحاك رئيس شوراي ولايتي باميان و دهها مورد ديگر با پلان و برنامهريزي نيروهاي آمريكايي و انگليسي صورت گرفته و در آينده نيز اين سناريو مسلسلوار تكرار خواهد شد.
از ديد راوي اين تحليل و برداشت با در نظر گرفتن واقعيتهاي موجود و فعل و انفعالات كه گاه و بيگاه در كشور اتفاق مي افتد، بعيد به نظر نميرسد و بلكه در جاي خود شواهد و دلايل متقن و گوناگوني دارد كه صحت برداشت و تحليل فوق را تأييد ميكنند.
2- ديدگاه دوم: دولت آقاي كرزي و بخشي از تيم كاري وي در وراي اين نامني قرار دارند؛ شايد بيش از 60درصد مردم معتقد باشد كه دولت فعلي كابل در تشديد ناامنيها و كشتار مردم بيگناه مستقيم و غير مستقيم نقش دارد. شايد باور كردن اين برداشت در ابتدا مشكل به نظر آيد كه چگونه دولتي برحال براي نابودي خويش گستره حاكميت خويش را به چالش بكشد!. اما كنكاش در واقعيتهاي موجود و بررسي روان شناسانه و جامعه شناسانه پديدههاي سياسي- نظامي و اجتماعي چند سال اخير، برداشت و تحليل فوق را تقويت ميكند و حداقل مبرهن مي سازد كه بخشي از تيم كاري آقاي كرزي با اطلاع و آگاهي ايشان يا بدون آگاهي ايشان در وراي پروسه ناامن سازي گستره حاكميت آقاي كرزي قرار دارند!.
دلايل و شواهدي اين دسته از مردم نيز جالب توجه است. اين افراد در تأييد گفتار خود به وقايع و حوادث اشاره ميكنند كه ناخود آگاه انسان را به اين باور مي رساند كه نكند واقعا در ورايي اين ناامنيها بخشي از بدنه حاكميت قرار دارند. رئيس جمهور كرزي خود آگاهي كامل دارد كه بسياري از ناامنيها ريشه دروني دارند تا بيروني! به عبارت ديگر بيشتر اين ناامنيها از قبيل حملات انتحاري، ترور افراد متنفذ محلي، حملات به پستهها و گزمههاي دولتي و كشتار افراد غير نظامي توسط افراد بومي طالبان (نه طالبان بيروني و القاعده) اتفاق مي افتد كه در بيشتر موارد مردم عادي پشتون در كنار ساير اقوام هدف اين حوادث خونين قرار ميگيرند. دولت و بخصوص شخص رئيس جمهور نيز از طريق مخاطب قرار دادن آنها به عنوان «برادران ناراضي» و عدم تعقيب سريع و پيگيرد نظامي آنان از طريق پتانسيل موجود داخلي و همكاري قواي خارجي، به گونهاي بر عملكرد منفي آنان صحه ميگذارد.!
به گونهاي مثال مردم از طالبان محلي در مناطق چمتال ولايت بلخ، قندوز، بغلان و ميدان وردك نام ميبرند كه اين افراد تا ساعت 5 بعد از ظهر جزو مردم عادي و معمولي هستند و بعد از ساعت 5 اينها جزو افراد طالب مي شوند و به جان ومال مردم افتاده و راهها را ناامن نموده و خساراتي را متوجه دولت و مردم عادي مينمايند بدون اينكه با واكنش سريع و مناسب دولت روبرو گردند.!
باتوجه به گزارشها و چشم ديد نويسنده از مناطق مذكور، اين ديدگاه به واقعيت نزديكتر است. زيرا:
1- در بسياري از موارد ردپاي افراد وابسته به دولت در ايجاد ناامني از طريق طالبان مكشوف است زيرا بعد از وقوع يك پديده ناامني، دولت سريعا وارد عمل نميشود و بلكه در مواردي از طريق افرادي مرتبط با امنيت ملي يا ساير مرتبطين خود مجرمان را از تصميم خويش آگاه ميسازد. براي نمونه وقتي در ولايت دايكندي صداقت پشتروق با همكاري همت كورگه ناامني ايجاد نموده و چندين پوليس ملي را كشته و زخمي مي نمايند، تصميمي براي قلع و قمع آنها گرفته ميشود و بعد از تماس با مسئولان مربوطه در كابل، به آنها گفته ميشود كه بدون هماهنگي كابل هيچ عمليات نظامي صورت نگيرد كه تاكنون صورت نگرفته است. مشابه اين قضيه در مناطق ناامن چون چمتال، بلخ، بغلان و دره ميدان - جلريز نيز صادق است.
2- همانگونه كه گفته شد در مناطق متذكره طالبان بيروني وجود ندارند و تنها برخي از افراد همان مردم بعد از ساعت 5 بعد از ظهر طالب ميگردند، دولت اگر بخواهد ميتواند از طريق متنفذان و ريش سفيدان مردم همان مناطق از طريق اخذ پيمان بر عدم ايجاد ناامني در محل بود و باش خود، بسياري از ناامنيها را كنترل نمايد. اما دولت بدون اعتنا به اين امر دست افراد لاابالي و اغتشاشگر را باز گذاشته و هيچگونه تقاضاي همكاري از متنفذان محلي براي ايجاد امنيت و ثبات و تحت فشار قرار دادن آنان نمينمايد. نقش متنفذان و بزرگان هر منطقه براي ايجاد امنيت و ثبات بسيار مهم ميباشد. براي نمونه در ولسوالي كروخ ولايت هرات بزرگ (ارباب يا خان) قوم لك زايي ميگفت كه «ولسوالي ما از تمام ولسواليهاي هرات امن است زيرا در اين ولسوالي كه متشكل از سه قوم يا طايفه لك زايي، طاهري و... است، موسفيدان و بزرگان قوم در نشست مشترك تفاهم نمودهاند كه در اين ولسوالي ناامني و بد امني وجود نداشته باشد، و به افراد خود سر و شرور هشدار داديم كه حق ايجاد ناامني ندارند و الا همه ما خوب و بد همديگر را ميشناسيم و افراد خاطي را به پنجه قانون خواهيم سپرد» بعد از اين تفاهم است كه واقعا ولسوالي كروخ نسبت به ساير ولسواليهاي هرات مثل اوبه، گذره، پشتون زرغون و... از امنيت بيشتري برخوردار است.
حال سؤال اين است كه چرا دولت با كمك و مساعدت افراد متنفذ و ريش سفيدان مناطق ناامن و اخذ پيمان از آنان، به ايجاد ثبات و امنيت در كشور مبادرت نمي كند و چرا افراد متنفذ مناطق ناامن را در قبال پديدههاي ناامني موجود در آن مناطق مورد بازخواست قرار نميدهد؟! بلكه بهجاي آن به تشكيل گروههاي شبه نظامي بنام اربكي مي پردازد كه در بسياري موارد موجب تشديد ناامني گرديده است تا باعث ثبات و امنيت.!
3- انديشه و طرز ديد برخي از اطرافيان آقاي كرزي همان ديد و طرز فكر زمان ظاهر شاه و داوود خان است. تاكنون انديشه برتري تباري و نژادي و تخيل حاكميت تك قومي و حق مسلم دانستن حاكميت براي خويش و لو با قرباني شدن حق قشر وسيعي از مردم، بر ضمير آنان سايه افگنده است. يكي از انگيزههاي ايجاد ناامني از طريق گروه موسوم به طالبان در مناطق پشتون نشين و تخريب مكاتب و ساير پروژههاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي، محروميت بخش بزرگي از برادران پشتون از نعمت سواد و بهرهگيري از مزاياي يك زندگي مدني مي باشد. شايد اگر در زندگي شخصي و خانوادگي همين پلان گذاران تبارگرا و دلسوز! زوم نماييم، اكثر تول و تبار آنها در كشورهاي اروپايي و آمريكايي با بهترين امكانات مشغول تحصيل و فراگيري علم و دانش هستند تا بعدا كرسي رياستهاي گوناگوني كشور را به نمايندگي از مردم محروم پشتون تصاحب نمايند چه اينكه آنها به خوبي واقفند كه اگر فرزندان مردم محروم پشتون از علم و آگاهي و طرز زندگي مدني آگاهي يابند، هيچگاه خود را فداي اميال شخصي آنها نميكنند و قربة الي الله كمربند انفجاري اطراف سينه و كمر خود را در ميان مردم بيگناه در مساجد، شفاخانهها، مراكز خريد و فروش، جادهها و جاي جاي كشور منفجر نميكنند تا عدهاي از هموطنان خود را به كام مرگ بفرستند تا زمينه حاكميت عدهاي ديگر فراهم گردد.!
اگر امروز برخي از برادران پشتون خط ديورند را همانند خط مرگ و زندگي خود قلمداد ميكنند (چنانكه در برنامهاي كه چندي قبل از يكي از شبكههاي تلويزيوني افغانستان با اجراي آقاي سلطانزوي پخش گرديد) همان براداران باور دارند كه خط ديورند يك خط شناخته شده بين دو كشورافغانستان و پاكستان است و شايد برخي از همين افراد آن را به صورت خصوصي به رسميت شناخته و و پاي سند آن را امضا كرده باشند، (چنانكه در برخي محافل كابل شايع است) اما براي اغواي ديگران و سوء استفاده سياسي – نظامي و مالي آن را خط مرگ و زندگي خويش قلمداد ميكنند و از احساسات پاك برخي از افراد غافل و كم تجربه جهت تحقق اهداف خود سود مي برند.!
بنابراين نگاه بخش دوم از توده مردم كه 60درصد بخشي از بدنه دولت را در ايجاد ناامني دخيل دانسته و شواهد فوق نيز گواه بر آن است، به واقعيت نزديكتر است.
خلاصه كلام اين كه از سطور فوق ميتوان نتيجه گرفت كه از نگاه مردم عادي، در ايجاد و گسترش ناامني در سطح كشور و ظهور و بروز مجدد طالبان هم نيروها و كشورهاي خارجي دخالت و نقش دارند و هم دولت افغانستان، منتهي ضريب دخالت و گستره آن بنا به دلايلي كه بيان شد؛ ممكن است در دولت به مراتب بيشتر از نيروها و كشورهاي خارجي باشد. و اگر وضع بدين منوال ادامه پيدا كند، يقينا آتشافروزان خود در آتش برافروختهاي نمرودي خويش زماني خواهد سوخت كه جبران آن غير قابل امكان باشد.!
اميد است كرسي نشينان ما به اين درك و فهم سياسي و شعور اجتماعي رسيده باشند كه زمان حاكميت تك قومي به سر رسيده و توده مردم پشتون نيز مثل ساير اقوام زود يا دير متوجه نقشه و پلان شوم "اختلاف بينداز و حكومت كن" آنها خواهند شد كه آن وقت براي جبران مافات بسيار ديگر خواهد بود.
تابستان 1390
توسلي غرجستاني
>>> برادر توسلی غرجستانی اگر ملت افغانستان به دلیل بی سوادی یا کم سوادی ندانند که گپ از چی قرار است.ما و شما خوب می فهمیم.که آمریکا و انگلیس از جنایتکاران قدیمی هستند که به قول قدیمی ها (ازار را با ک+ن جنگ میدهند)اینها همیشه سعی کرده اند از طریقه های مختلف یا به جان همدیگر ملت های مختلف.یا از طریق زور به هدفشان برسند.از طریق زور که در این زمان امکان کمی دارد .اما از دیگر طریق ها همیشه سعی کرده اند که به اهدافشان برسند.
۱با استفاده از عربستان سعودی وهابیت را ساختند
۲نیرو از پاکستان یا افراد خود کش یا طالبان
۳ طرح کار هم از آمریکا
۴ دلیل هم چون افغانستان موقعیت خوب دارد برای کنترل بر ایران.پاکستان.چین هند.مخصوصاً ایران
۵بهترین دلیلشان دفاع از حقوق بشر است که اصلاً حقوق بشری رعایت نمی شود
نام اسلام را هم با هر کارشان بد می کنند.که اگر خواستند به کشور مسلمانی تجاوز کنند.دلیل مسلیم ترویست داشته باشند
صوابگل لغمان
>>> فقط وفقط دست خارجیها ومقامات افغان است اگرنه چرا درسال 2001 الی 2006 طالبان در تورا بورا به دور بین دید نمیشد اماامروز بااین همه قدرت های جهانی واردوی ملی پولیس اینهابه دروازه های کابل آمده اند.
نقوی
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است