| مبارزه بدون خشونت، راه اصلاح و مهار طالبان است؛ اما جنگیدن با طالبان، عمر اصلاحناپذیری و تداوم بحران را طولانیتر خواهد کرد | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۱:۱۲ ۱۴۰۵/۲/۲۸ | کد خبر: 200192 | منبع: |
پرینت
|
|
«عبور از جنگ؛ ضرورت تغییر استراتژی در عصر حاکمیت طالبان»
در سخنان بسیاری از جریانهای خراسانخواه، لویافغانستانخواه، هزارستانخواه و ترکستانخواه، بیش از آنکه نشانی از یک راهبرد سیاسی دیده شود، آثار شکست، سرخوردگی و درماندگی موج میزند. بخش بزرگی از این مواضع، محصول خشم، ناامیدی و ناتوانی در برابر واقعیتهای امروز افغانستان است.
واقعیت ایناست که در شرایط کنونی، اوضاع منطقه و فرامنطقه به گونهای نیست که افغانستان بار دیگر به گذشته بازگردد و تنظیمها، اعضای آنها یا دیگر گروههای قومی و سیاسی بتوانند از راههای پیشین به قدرت سیاسی دست یابند. جهان تغییر کرده و معادلات نیز در حال تغییر است.
اگر در میان مخالفین طالبان واقعاً ارادهای برای تغییر در ساختار کنونی وجود دارد، نخست باید هزینه آن پذیرفته شود. کسانی که از آینده افغانستان سخن میگویند، نمیتوانند همزمان دور از مردم و بیرون از میدان واقعی جامعه باقی بمانند. گام نخست آن است که نیروهای سیاسی، روشنفکران و مخالفان طالبان به کشور بازگردند و در کنار مردم، زیر همین حاکمیت، زندگی و مبارزه کنند.
بازگشت به وطن نه برای جنگیدن با طالب؛ چون در وضعیت کنونی، رفتن بهسوی مقاومت مسلحانه، غیرعاقلانهترین تصمیم ممکن است؛ زیرا چنین مسیری تنها به طالبان فرصت میدهد تا سرکوب را گستردهتر، مشروعتر و خشنتر سازند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند مقاومت مدنی و مبارزه بدون خشونت است. این مبارزه از رفتارهای روزمره آغاز میشود؛ از نوع پوشش، سبک زندگی و مناسبات اجتماعی.
نپوشیدن لباسهایی با رنگهای تیره ـ که معمولاً مورد علاقه طالبان است ـ خود میتواند به جدا شدن صف طالبان از مردم و انزوای اجتماعی آنان کمک کند. موهای خود را مانند آنان بلند نکنیم و ریشهای خود را با سبک و سلیقه متفاوت نگه داریم. طالبان را برای چاپلوسی مهمان نکنیم و اگر هم ناگزیر به پذیرایی شدیم، دستکم روی دستهای شان خم نشویم و تملق نکنیم. آنان را به مراسم عروسی و شادیهای خود دعوت نکنیم. اینها نیز نوعی مبارزه با تفکر تاریک طالبان است.
شاید این شیوه مبارزه در نگاه کسانی که خواهان جنگ مسلحانه با طالباناند، کماهمیت جلوه کند؛ اما همین رفتارها میتواند به طالبان بفهماند که صف اکثریت مردم افغانستان از آنان جدا است و اگر به خواست و اراده مردم تن ندهند، روزی نهتنها خودشان، بلکه نسلهای بعدیشان نیز با نفرت و انزجار اجتماعی روبرو خواهند شد.
طالبان نمیتوانند برای همیشه صفی جدا از مردم داشته باشند؛ آنان ناگزیرند در کنار مردم و مطابق شرایطی که جامعه میخواهد زندگی کنند.
مبارزه بدون خشونت، راه اصلاح و مهار طالبان است؛ اما جنگیدن با طالبان، عمر اصلاحناپذیری و تداوم بحران را طولانیتر خواهد کرد.
جمال عبدالناصر حبیبی
>>> سه عامل که تالب را دد و هویولای ساخته که مخالفت مدنی علیه ابشان نمی تواند کار ساز باشد :
۱- عامل بیرونی که نمی خواهند صلح و ثبات دایمی در افغانستان بر قرار شود به هر وسیله ای خواهان تامین منافع خود هستند بخصوص پاکستان که مستقیم در جهت دادن تالب نقش عمده دارد
۲- بی سوادی تو ام با عدم آگاهی از وضعیت اگثریت مطلق نیروی تالب که میتواند مانع در بی نتیجه ماندن مخالفت مدنی باشد
زمانیکه طرف درک از عملکرد شما نداشته باشد چگونه به آنها می فهمانید
۳- برداشت افراطی کورکورانه از دین فقط بخاطر پیشبرد جنگ ، نه برای تامین وضعیت آرام به مردم . تالب که از کودکی سبق جنگ و خشونت را خواندن چطور ممکن که زبان مدنیت را بفهمد
تعصب و قوم پرستی را نباید از یاد ببریم اوج حکومت اوغان پرستی در حکومت تالب دیده میشود
>>> جهل طالب در اوضاع نوین منطقه و جهان جایی برای بقاء و دوام داشته نمیتواند، زیرا نظم چند قطبی نوین فردا ضرورت به علم و پشرفت کشورهای منطقه دارد و طالب چیزی برای ارائه کردن ندارد، طالب چون عقربهای داخل بوتل شیشه ای همدگیر را میخورند و پودر آن در بحر مواج جامعه فردای افغانستان محو خواهد شد.
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است