ملک ستیز: درس‌هایی که از کشور های جهان آموختم
 
تاریخ انتشار:   ۰۹:۵۵    ۱۳۹۸/۱/۲۲ کد خبر: 158172 منبع: پرینت

درس‌هایی را که در کار با برخی از کشور های جهان آموخته‌ام:

۱. سیاسیون کشور های فقیر ادای میهن‌دوستی، ناسیونالیزم و خدمت به مردم را به نمایش می‌گذارند.
سیاسیون کشورهای پول‌دار از توسعه، توسعه و توسعه صحبت می‌کنند. کسی از میهن‌پرستی حرفی نمی‌زند. میزان تعهد به میهن، توسعه است. گاهگاهی میهن شان‌را دعا می‌کنند.

۲. سیاسیون کشور های فقیر هر سخن‌رانی خود را با نام خدا، صداقت، عدالت و قانونیت آغاز می‌کنند و اما در عمل برخلاف این ارزش‌ها عمل می‌کنند.
سیاسیون کشور های متمول از هم‌گرایی برای خدمات صحبت می‌کنند و معیار عمل‌کرد آنان میزان رضایت‌ شهروندان از خدمات آن‌ها است.

۳. رهبران کشور های فقیر عالمی از وعده‌های آرمانی را هدف خود قرار می‌دهند، اما با رسیدن به قدرت بی‌حافظه می‌شوند.
رهبران کشور های متمدن تلاش می‌کنند حد اقل به ۷۰ در صد وعده ها عمل کنند.

۴. رهبران کشورهای فقیر مردم خود را گوسفندانِ احمق و خود را «نواسه» های خدا می‌پندارند.
رهبران دولت‌های متمدن مردمان را شهروندان و خود را خادم آنان می‌پندارند.

۵. در کشورهای فقیر دموکراسی با انتخابات آغاز می‌شود و پس از آن دیکتاتوری مطلق‌گرایانه شکل می‌گیرد.
در کشور های متمدن دموکراسی پس از انتخابات آغاز می‌شود و دولت در برابر شهروندان متعهد می‌شود.

در نتیجه:
کشور های فقیر، فقیرتر، بدبخت‌تر و ذلیل‌تر می‌شوند. میلیون‌ها قربانی جنگ‌ها را همین‌ها می‌دهند. میلیون‌های دیگر از فقر می‌میرند و باقی میلیون‌های دیگر به سبب امراض گوناگون در انتظار مرگ صف بسته اند.

کشور‌های متمول، پول‌دارتر، خوش‌بخت‌تر و با وقارتر می‌شوند. میزان مرگ و میر پایین می‌آید. طول عمر بالا می‌گیرد و انسانیت ارزش می‌یابد.

ملک ستیز


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
کشورهای فقیر
کشورهای غنی
نظرات بینندگان:

>>>   ملک جان خوب گفتار می کنی خدا کند خودت هم در تیم همین رقم مردم بی عمل نباشی.
ههههههههههههه

>>>   لينا روزبه حيدري
من خیلی کوشیدم ملی گرا باشم..خودم را افغان خواندم و نه افغانستانی...زبانم را دری گفتم و نه فارسی...ولی با خواندن نظریات برخی در پست ها به این موضوع پی بردم که در آخر روز، من در نگاه انها هیچگاه افغان نیستم چون دری زبان و از هرات ام، من شهروند دست دو و در ذهن شان یک مهاجر ایرانی و تاجکستانی ام!!!...چه ساده و ساده لوحانه، هرات باستان را با قدامت چند هزار ساله به ثبت رسیده اش، با تاریخ غنی زبان و فرهنگ و ادبش، با ایرانی خواندن باشنده گانش، به ایران میبخشند و چه حماقت امیز و عاری از درک و فهم، زبان دری فارسی را که زبان مولانای بلخ، خواجه عبدالله
انصاری، بهزاد، رابعه بلخی، مخفی بدخشی، بوعلی سینا، جامی، ناصر خسرو.. و... زبان تاجکستان و ایران میدانند و نه زبان افغانستان و تمام اعتبار آنرا به همسایه ها مفت میدهند!..و چه غمگینانه، بخش بزرگ و مهمی از خاک و هویت افغانستان را که جهان به نام ان و ادبا، شعرا، هنرمندان و فیلسوفانش فخر میکند، از افغانستان میگیرند و دو دسته تقدیم ایران و تاجکستان میکنند!!!..با هموطنی غرق در تعصب و اینگونه، من نیازی به دشمن ندارم

>>>   ایکاش مشکل ما صرف فقر اقتصادی میبود٫مشکل اصلی ماتاخر عقلی پیشرفته وسرتاسری است که منبع اصلی همه نابسامانیهاواز جمله فقر اقتصادی است.
عاقل

>>>   درس هايت را دوباره تكرار كن تا حقيقت را درك نموده و چيز هاي خوب را از جهان آموخته و گذشته هاي تاريك كمونيزم افغاني را فراموش كن.

>>>   محترمه خواهرگرامی لینا روزبه حیدری!!!!//نمیدانم از افغان یا افغانی خود مینالید واینکه دیگر اقوام حق زبان ولسان شما یعنی پارسی دری را خورده اند یا تاجیکستان یا ایران حق شما را خورده اند؟؟ به هر حال گفتار شما چنین منماید که فرصتی گیر اورده اید تا به ایران بتازید وایران را از خاطرمصادره شعرا وحکیمان وسخنورانی که نام بردید نکوهش وانتقاد کنید ولی با هر هدف وقصدی این سطور را نگاشته اید از تاریخ چیزی نمیدانید.اول اینکه زبان فارسی ایرانی وتاجیک وافغانستانی ندارد این زبان با گویشها ولهجه های مختلف صحبت میشود وهمه یکی هستند چرا تفرقه امیز گپ میزنی؟؟ پارسی دری در افغانستان فارسی ایرانی در ایران وپارسی دری تاجیکی در تاجیکستان همه یکی است.دوم اینکه حدود دویست وبیست سی سال پیش افغانستان با ایران یکی بوده واستعمار انگلیس انها را جدا کرده بلخ هرات بدخشان جوزجان همه وهمه در جغرافیایی به وسعت اسیای میانه تا بخشی از هند وپاکستان به کشوری بنام پرشیا یا ایران امروزی تعلق داشته .من بارها گفته ام جوانان ما مطالعه وکتابخوانی ندارند اینست که دچار توهم میشوند البته استعمار واستکبار جهانی نمیگذارد جوانان ما معلومات بگیرند ناصر خسرو متعلق به افغانستان نیست متعلق به ایران وتاجیکستان هم نیست انچنانکه سعدی وحافظ وحکیم ابوالقاسم فردوسی هم متعلق به ایران نیست هرچند ارامگاهشان درشیراز ومشهد یاطوس است بلکه متعلق به هر پارسی زبان است.پس بیایید مطالعه کنیم معلومات بگیریم واز تفرقه وجدایی دوری کنیم ودر پازل دشمنانمان رایگان بازی نکنیم.//
داکتر عبدالرب اچک زی

>>>   رهبران در کشور های فقیر مثل بوقانه های بزرگ با پف کردن بزرگ می شوند و میان خالی اند ولی در کشور های ثروت مند رهبران مثل توپ اند گرچه کوچک ولی با یک شوت قوی به هدف میخورند!

>>>   تمام گفته های محترم ستیز خوشم آمد اما با نظریه شماره ۴ آن که طنز آمیز نوشته شده و در آن حقیقت عینی نهفته است زیاد خندیدم ....

>>>   ۴. رهبران کشورهای فقیر مردم خود را گوسفندانِ احمق و خود را «نواسه» های خدا می‌پندارند.
رهبران دولت‌های متمدن مردمان را شهروندان و خود را خادم آنان می‌پندارند.
میخواهم نظر شاحسین مرتضوی را که در مورد این مطلب بخوانم که وی یک مراتبه ژورنالیستان کشور خود را کچالو فروشان خطاب کرده بود.

>>>   زبانی به نام دری اصلا وجود نداشته واین اختراع به سالهای پسین دوره پادشاهی ظاهرخان بر می گردد. جریان ازین قرار است که استاد خلیلی باری به تاجیکستان اتحاد شوروی سفر می کند ودر ملاقات باشاعران ونویسنده گان تاجیک از تصمیم شاه ودرباریان درباره تغییرنام فارسی به نام دیگری پرده پرده برمی دارد. خلیلی می گوید که به عقیده شاه زبان افغانی جایگزین مناسبی برای فارسی است. خلیلی خود نگران این جایگزینی بوده ودر نظام استبدادی جز اطاعت امر چاره دیگری نداشته است.شاعران ونویسنده گان تاجیک ازخلیلی می خواهند به هرقیمتی می تواند باید نظر شاه را تغییر دهد.شاعری به نام میرسعید میر شکراف می گوید اگرشاه شمااینقدر مشتاق تغییر نام فارسی است ،دری راجایگزین نام فارسی کنیدنه افغانی راکه هیچگونه سنخیتی بازبان فارسی ندارد. خلیلی ازین پیشنهاد استقبال می کند ومی گوید با اینکه مطمئن نیستم اماًدرحد توان خود کوشش می کنم نظر اعلیحضرت را تغییردهم.من که دران سالهاصنف پنج مکتب بودم کتاب درسی مان قرائت فارسی برای صنف پنجم ابتدایی نام داشت. صنف ششم که شدیم کتاب مان قرائت دری برای صنف ششم شد.خوب همه می دانیم وهم نسل های من بهتر می دانند که تغییرنام فارسی به دری یک تصمیم سیاسی بود در روزگاری که شاه سایه خدا درزمین پنداشته می شد. شاید بازمانده گان استاد خلیلی بزرگوار بگویند که نه ما چنین داستانی را اززبان استادنشنیده بودیم.البته حق هم دارند چون شاید استاد بنابه بعضی مصلحت هاموضوع رامسکوت گذاشته باشند.به هرحال به عقیده من دری زبان نیست وصفت زبان فارسی است.یعنی گویش اعیانی واشرافی در دربار شاهان ساسانی. روایت های دیگردرین مورد واقعیت تاریخی ندارد.


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است