دوستی و غم شریکی، در میان دود و آتش
 
تاریخ انتشار:   ۱۰:۱۰    ۱۳۹۷/۵/۳۱ کد خبر: 154013 منبع: پرینت

در میان دود و آتش، در میان خشم و غضب در خرابه ای به نام افغانستان هنوز هم جرقه های از حس انسان دوستی و غم شریکی زبانه می کشد.

بعد از قتل عام و آتش زدن شهر غزنی و به دنبال آن قتل عام مرکز آموزشی موعود که صد ها تن به شهادت رسیدند و ده ها تن دگر زخمی در شفاخانه ها به سر می برند، واضح است که بازماندگان شهدا و زخمی های این رویداد های خونین به کمک نیاز دارند، گرچه کمک به خانواده های شهدا و زخمی های این رویداد ها به دوش دولت است که سالانه میلیاردها دالر کمک های خارجی را دریافت می کنند، اما از آنجایی که اکثر مطلق قربانیان این حادثه مربوط به قوم هزاره است و دولت هم حیثیت اپوزیسیون هزاره ها را دارد نه تنها کمک نمی‌کند بلکه ستون پنجمی های درون دولتی در آفرینش چنین حوادث نقش هم دارند، لذا به اصطلاح عامیانه هزاره ها در میدان خدا و راستی تنها مانده اند و نیاز به کمک انسان های خییر دارند.
از همین جا بود که بار اول حاجی اسماعیل لعلی در حالی که فرزند خود را به نام مدینه لعلی به خاک می سپرد اعلام کرد که مصارف ختم را که چیزی در حدود پنجصد هزار افغانی می شود برای تحصیل و زخمی های افراد بی بضاعت مرکز آموزشی موعود هزینه می کند.
به دنبال آن جوان های به نامهای اسدالله کامیار و طاهره فراسو که به تازگی نامزاد شده اند می خواهند مصارف عروسی شان را هزینه مداوای زخمی های مرکز آموزشی موعود نمایند.
گذشته از آن ده ها نفر تا هنوز حاضر شده اند که مصارف دسترخوان عیدانه خود را در خدمت زخمی ها بگذارند که واقعاً احساس شان به معنای احیای دوباره انسانیت در جامعه ماتم زده افغانستان است.
امیدوارم که راه این ها پر رهرو گردد و افراد بیشتر از مصارف خود کاسته به داد هم نوعان محتاج خود برسند.
در آخر ننگ و نفرین باد به میلیونر های دزد که صاحبان قصرک ها و شهرک ها اند و تا هنوز حاضر نه شده اند که مداوای یک نفر زخمی را به عهده بگیرند.

حسن علی عدالت


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
حسن علی
غم شریکی
نظرات بینندگان:

>>>   جیب بارور
گذشته از چند و چون استقلال که من سخت به آن مشکوکم، نه این‌که بگویم فعلاً استقلال نداریم، من به استقلالی که در زمان امان‌الله‌خان گویا گرفته شده است، بسیار مشکوک هستم. منابع تاریخی نشان می‌دهند که افغان‌ها در جبهات جنگ شکست خورده بودند، لاکن وضعیت سیاسی انگلیس‌ها ایجاب مقابله‌ی نظامی بیش‌تر نکرد و در حالی‌که در میدان جنگ برنده شده بودند، خود از جنگ دست کشیدند.

اما نگاه تجددخواهانه‌ی امان‌الله خان قطعاً قابل یادآوری و بحث است. هیچ‌یک از شاهان افغانستان به میزان او روشن‌فکر و بازاندیش نبود. هرچند او دست به اصلاحات بسیار سریع زد، می‌خواست از جامعه‌ی غرق تا گلو در خرافات، نتیجه‌ی زودهنگام بگیرد. شاید امان‌الله‌ خان احساس می‌کرد فرصتش کم است و اصلاحات بیش‌تری باید به وجود بیاورد، از همین‌روی بسیار عجله کرد که مبادا پروژه‌های اصلاحاتی‌اش نیمه‌تمام بمانند. با اندوه که یک مشت عقب‌گرای بی‌اندیشه زیر نام ملا با سلاح عقیده‌ی مردم در برابرش ایستادند و از مجرای عقاید دینی مردم را علیه وی تحریک کردند. تمام آرزوهای امان‌الله خان نیمه‌تمام ماند. فکر افراطیت و طالبانی همان وقت پیروز شد که تا امروز یکه‌تاز میدان است. فکری که سرش از ماست اما محتوایش از دیگران. هرچه را در گوش ما گفتند، ما تکرار می‌کنیم.

به‌هرانجام، یک‌تعداد مثل اشرف‌غنی با تفکر گندیده‌ی طالبانی وقتی از امان‌الله خان یاد می‌کند و دهانش کف می‌کند و از پروژه‌های ناتمام روشن‌گری وی به عنوان پروژه‌ی سیاسی خود چیزی می‌گوید، برای من بسیار جالب تمام می‌شود. من هیچ رابطه‌یی میان تفکر تجددخواهانه‌ی امانی و این فکر فاشیستی استوار بر افراطیت و طالبانی نمی‌بینیم. اگر چشم بگشاییم و درست لایه‌گشایی کنیم، مبارزه امان‌الله خان در برابر افکار کسانی مثل غنی بود. غنی یک‌بار سر در گریبان ببرد، ببیند که چه نسبتی میان یک سخنگوی طالبان با تفکر امانی و اصلاحات امانی وجود دارد؟ امان‌الله خان می‌خواست شاه سرزمینی به نام افغانستان باشد که مردمانش در آبادانی کشور شان مساویانه شریک باشند، مشارکت سیاسی به‌وجود بیاید، زن‌ها تحصیل کنند، پیش‌رفت‌های اجتماعی به‌وجود بیاید و عدالت اجتماعی پی‌ریزی شود. برعکس اشرف‌غنی با تفکر و سابقه‌ی طالبانی می‌خواهد شاه یک قبیله‌ی مشخص باشد، تمام اصلاحاتش حذف یک قوم و رشد قوم دیگر است. با کسانی‌که فرزندان ما را در مکتب، مسجد، جاده، خانه و... می‌کشند صلح می‌کند تا قوی‌تر شوند، به چیزی به‌نام مشارکت سیاسی باور که اصلاً باور ندارد. شاید ملا صاحب اشرف‌غنی احمدزی پروژه‌ی نیمه‌تمام ملا صاحب محمدعمر‌ مجاهد را با پروژه‌ی امانی به اشتباه گرفته باشد.

نیزه داران در مصاف و بیضه داران در لحاف
هردو در رزمند اما این کجا و آن کجا

>>>   ارور‎ heeft een bericht van 21 augustus aan zijn tijdlijn toegevoegd.
تمام جهادی‌ها که در بازی سیاسی به یک متقلبِ بی‌دین باختند و حیثیت سیاسی مردم ما را به یک دلقک واگذار کردند، باید بشرمند. این‌ها زیر نام حفاظت دین و عقیده‌ی مردم سال‌ها سلاح برداشتند و میلیون‌ها انسان را کشتند، امروز در اوج بی‌شرمی ریشخندی فرد متقلب اول حکومت را تماشاگر اند و لب به کلام نمی‌گشایند. علمای مزدور صفت و وابسته چرا در مورد تمسخر اشرف‌غنی به اسلام و مناسک دینی خاموش اند؟ آیا واقعاً برای یک کشور اسلامی، داشتن چنین زعیم ریاکار و خالی از عقیده ننگ نیست؟ اگر نیست پس چرا در برابر دکتر نجیب و روس‌ها مردم را به کشتن دادید؟ فرق اشرف‌غنی با ببرک کارمل، حفیظ‌الله امین و دکتر نجیب در چیست که دیروز دشمن و امروز زعیم شماست؟

>>>   هرکه نیاموزد از گذاشت روزکار==
نیز نیاموزد زهچ آموزکار== مرحوم روده کی
بلی این خون راعبدالرحمن فرعون به کمک ارباب خود
انکلیس پدر فرعون کاشت وحالا محال است که پاگ
شود به این آسانی از دوره آن فرعون تا حالا دست
های نجیس در این خاگ دراز است
حالا شیطانها بنام مسلمان شدن چوب دست فرعونها

>>>   ین ها ما را به جنت می برند. هویت تعریف می کنند و حکومت می سازند. چی‌ گناه کرده باشید که این چنین مجازات می شوید!؟
#احمد_شاه_فرید

>>>   Nasser Mardanyar
سمیع الحق نجس و اولاد هایش نجس ...
این ....بیش نیست صرف .... میکند .
میگوید طالبان اولاد های من است و به فتوای ملا های افغانی آتش نمیکنند.
واقعا طلبان ....هستند پنجابی ها در هر دو صورت نفع میبرد .
در پاکستان یکتعداد پشتون های مزدور را استخدام میکند و در افغانستان پشتون های غیور را در صفوف قوای مسلح به شهادت می رسانند
رحم به حال هیچ قوم نمیکنند .تمام اقوام تاجیک اوزبیک هزاره ایماق سادات و غیره برای طالب دشمن است و تفکیک وجود ندارد.

>>>   Azim Kohestani
بازی های سیاسی و تشویش افزایی در کشور روی دست گرفته شده است :
از قراین بر می آید که حکمران جهانی در نظر دارد تا به نام ” تسلیمی مناطق کم جمیعت به طالبان ” روستا ها را ملا هیبت الله آخوند اداره کند چون دستورات ملا هیبت الله آخوند بیشتر در بین قبایل قوم پشتون در روستاها قابل اجرا است .
شهر ها را اشرف غنی احمد زی و یا شخصی که بعداً اگر جا گزینش تعین شد اداره کند چون حکم اشرف غنی احمد زی بیشتر در بین اقوام غیر پشتون ها قابل اجرا است بناً غیر پشتون ها اشرف غنی را پاسبانی میکنند و به عنوان سربازان سر به کف او در نهایت خود را در زنجیر غلامی قرار داده اند و مطابق به دستور سران کهنه کار و منفعت جو خون های خود را در پای قدم های این آدمک گرفتار به مریضی روانی میریزند .
و از طرف دیگر چهره های تکراری ” ائتلاف بزرگ ملی ” تشکیل میدهند که برای بقای ثروت ، اقتدار و سلطه خود حاکم برای مردم مظلوم و فقیر تعین کنند و به ما پیشنهاد می کنند که اشرف غنی خوب نیست حامد کرزی خوب است ، ملا هیبت الله خوب نیست حکمتیار خوب است ، حنیف اتمر خوب نیست ظاهر قدیر خوب است ، جنرال استانکزی خوب نیست جنرال رازق خوب است .
و مارا چشم و دهان بسته برگه رای دهی را به دست ما داده به سر ما کوفته مجبور مان میکنند که به یکی از این آدمک ها رای خود را بریزیم تا باشد تعهدی که با این قیافه گگ ها ی خسته کن بسته اند معاون بی صلاحیت ، وکیل ، وزیر وغیره تعین شوند و اگر از قضا اوضاع بر وفق مراد شان نبود دوباره مارا علیه آن آدمک ها بشورانند و خود در عقب سینه های سپر شده ما قرار داده لاف زنی و خود ستایی کنند و زمانی که دوباره به مقصد دل خود برسند فقط برای کشته ها و مجروحین ما از اثر سرکوب شورش ما توسط رقیبان دیروزو رفیقان دوباره امروز شان آرزوی بهشت و شفای عاجل نمایند و تمام .
نه معامله گران خون فرزندان به خاک خفته این سرزمین ، اگر دیوانه هم بودیم حالا هوشیار شدیم و اگر هنوز هم دیوانه باقی مانده باشیم از سر شروع می کنیم .
ما به سوی تغیر بنیادی در حرکت هستیم ، نسل جوان و اندیشه نو را با خود داریم ما به سوی عدالت خواهی قومی ، فقر زدایی و توذیع عادلانه ثروت ملی در حرکت هستیم .
اگر از شما خیری برای مانمی رسد لطفاً شر هم نرسانید ..

>>>   Haroon Amirzada
فلسفه قربانی عید خونین "افغانیت"
فلسفه اسلامی عید قربان را هر مسلمان می داند و نیاز به تکرار آن نیست. اما فلسفه قربانی عید "افغانیت" را همه نمی دانند.
در فلسفه "افغانیت" بجای قربانی در راه خدا، مردم و وطن عزیزان ما مثل گوسفند در راه قدرت طلبی و جهالت قبیلوی قربانی میشوند و یا بخاطر کلید جنت ارگ همه هستی مادی و معنوی کشور برباد میشوند.
به گفته اشرف غنی،" فرزندان ما پارچه پارچه می شوند و خون آنها در سرک ها جاری میشود، این یک امتحان الهی است"
اما عید "افغانیت" تنها از عزیزان ما قربانی نمی گیرند، از فرهنگ، هویت و همه هستی مادی و معنوی و افتخارات ما نیز قربانی می گیرند.
عید "افغانیت" بجای بوی خون گوسفندان، بوی خون عزیزان ما می دهد. بوی خون همسایه ، هم شهری و هم وطن ما را می دهد. بوی تعفن طالب را می دهد.
عید "افغانیت" کشور را به مسلخگاه، کشتار گاه و قتلگاه تبدیل کرده است.
در عیدی "افغانیت" وجدان انسانیت مرده است.
این دیگر عید نیست. این دیگر مبارک هم نیست.
این عید نه در شریعت ما است، نه در آیین ما ونه در فرهنگ و اخلاق ما جای دارد.
عید آنست که با خود خوشی، سرور، مهر، محبت، همدردی و غم شریکی با همسایه، همشهری و هموطن بیاورد.
این چی عیدیست و در کدام آئین و فرهنگی است، که انسان تشنه خون انسان باشد؟
عید " افغانیت" صرف عید طالب، غنی و بی بی گل عیسوی است. این عید مسلمانان نیست.
اگر جای اشرف غنی طالب پرست بودم ، عید خونین افغانیت را، که هزاران هموطن در سوگ عزیزان شان
عزا دار اند بجای آتش بس با قاتلان مردم سه روز عزای ملی در کشور اعلام می کردم.

از طالبان وحشی بجای امتیاز دادن و آنها را فرزندان پشتون شمردن و بجای دعوت به آیس کریم خوردن می خواستم، که دست از انسان کشی و تباهی بکشند، در غیر آن آماده مرگ و نابودی باشند.
به جهان اسلام اعلام می کردم، که افغانستان عید ندارد. عید افغانستان در صلح است.
اما غنی سنگ دل اعتراف می کند، که" دل من مثل سنگ است، هیچ نوع
وحشت و تباهی بالای من کوچکترین تاثیری ندارد."

"تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی"
(سعدی)

>>>   هر که نامخت از گذشت روزگار/نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
(شیخ بزرگوار سعدی شیرازی)


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است