امريکا بايد بگذارد نظام کشور نامتمرکز شود
 
تاریخ انتشار:   ۱۴:۰۰    ۱۳۹۶/۶/۲۳ کد خبر: 138691 منبع: پرینت

براي پيروزي در افغانستان امريکا بايد بگذارد نظام اين کشور نامتمرکز شود.

يک نظام سياسي متمرکز در افغانستان تنها مسابقه قدرت را تشديد مي کند و هزينه متحد نگه داشتن اين کشور را بالا مي برد. اداره ترامپ نيم سال را وقف بازبيني راهبرد امريکا در افغانستان کرد و سرانجام تقريبا رو به همان برنامه اداره اوباما آورد که همانا مداخله مجدد محدود بود. اين پاليسي تلاش دارد تا ارتش ملي افغانستان را تقويت کند تا از برد شورشگران جلوگيري کند، تکان ديگري به حکومتداري خوب براي تقويت ثبات سياسي در کابل بدهد و پس از آن از يک موضع قدرت با طالبان آشتي کند.

رييس جمهور ترامپ مي تواند پيروز شود اگر با دلايل پراکندگي سياسي مقابله کند(آنچه رييس جمهور اوباما و رييس جمهور بوش در به سر رساندن اش ناکام ماندند). دليل اداره ترامپ براي فرستادن شمار بيشتر قوا به افغانستان در باور اشتباه آلود اداره اوباما ريشه دارد. اداره اوباما تصور مي کرد که انتخابات رياست جمهوري 2014 را می تواند براي مشروعيت بخشيدن مجدد به رژيم و تاسيس يک شريک قابل اعتماد در کابل مورد استفاده قرار بدهد. فساد، بي کفايتي و فرسودگي سياسي رياست جمهوري کرزي که توسط اداره بوش تشويق مي گرديد، شورشگري طالبان را نيرو بخشيده بود.

اداره اوباما مانند ادارة پيشين بوش، مي پنداشت که تنها يک حکومت مشروع مرکزي نيرومند و يک رييس جمهور نيرومند مي تواند ثبات سياسي، رشد اقتصادی، مهار هويت‌هاي متکثر و پارچه پارچه افغانستان و تضعيف طالبان را تسهيل کند و حکومت افغانستان را توان ببخشد تا روي پاي خودش بايستد. در عوض، در سال 2014 انتخابات رياست جمهوری افغانستان تنش قومي را شدت بخشيد و کشور را تا لبة يک جنگ داخلي پيش برد که با يک توافق فراتر از قانون اساسي براي تقسيم قدرت و با ميانجيگري امريکا از آن جلوگيري شد.

بسياري از مردم افغانستان توافق تازه را با اين پنداشت که اين آغازی براي يک سيستم گسترده، عادلانه تر، نامتمرکز و همه شمول باشد، پشتيباني کردند. عنصر کليدي اين توافق، جدا از تاسيس پست رييس اجرايي، فراخواني مجلس بزرگان(لوي جرگه) قانون اساسي در مدت دو سال براي تعديل قانون اساسي بود. با اين وجود بسيار زود اشرف غني که يک پشتون است، و اداره اوباما مفاد اين توافقنامه را که اصلاح قانون اساسي بود، ناديده گرفتند و فکر کردند همه شمول شدن بيشتر حکومت افغانستان و نامتمرکز شدن آن يعني تاجيک ها، ازبک ها و هزاره ها (غيرپشتون‌ها) بيشتر، غير موثر و بي ثبات خواهد بود.

اداره اوباما به شعار رهبر نيرومند و حکومت شديدا متمرکز برگشت که پاليسی امريکا در افغانستان را پيوسته زير تاثير گرفت و اما جوامع غيرپشتون اين پاليسي را طرفداری امريکا از پشتون‌ها و خيانت به اميد تازه اين جوامع برشمردند. به جاي آن با کمک اداره اوباما، غني به معامله با طالبان که پشتون اند، آغاز کرد. اداره اوباما مي پنداشت که معامله با طالبان مي تواند برون رفت اش از افغانستان را شتاب ببخشد و حکومت مرکزي افغانستان را نيرومند بسازد.

غني مي انديشيد که با آوردن طالبان در کابينه اش، مي تواند قدرت خود را با تضعيف رقباي غيرپشتون خود تحکيم ببخشد. معامله غني با طالبان ايتلاف چندين تباري اي را که براي اداره کشور بايسته است به گونه قابل ملاحظه اي آسيب رساند و تنها طالبان از آن بهره بردند که در يکسو مذاکره مي کردند و در سوي ديگر به تقويت نظامي خود و ازدياد شمار جنگجويان شان در مناطق غير پشتون پرداختند. پس از آن طالبان به يورش روي مناطق غير پشتون آغاز کردند که شرکاي ايتلاف غني را بيشتر زير فشار قرار داد و تخم پراکندگي در حکومت و بحران در کشور را کاشت.

با ناکامي شرکاي غيرپشتون غني در تعديل قانون اساسي، شرکت در مذاکرات با طالبان و همچنان جلوگيري از حمل طالبان بر مناطق شان، خود را تضعيف شده و مناطق شان را آسيب پذير يافتند. به استثناي دسته اي از نيروهاي ويژه افغانستان که تلفات زيادي متحمل گرديد، ارتش ملي افغانستان که کشورهاي کمک کننده ميلياردها دالر در آن مصرف کردند از دفاع در برابر حملات طالبان عاجز آمدند. افزون بر آن شبه نظاميان محلي غير پشتون که براي مقابله با طالبان و داعش در مناطق خويش تلاش کردند هيچ کمکي از حکومت کابل و يا آمریکا دريافت نکردند و يا کمک بسيار کمي دريافت کردند چراکه اين کار خلاف شعار حکومت مرکزي قوي اي بود که در پاليسي امريکا جاي داده شده بود.

رييس جمهور ترامپ در بيانيه اگوست 2017 اش در مورد افغانستان به گونه واقعبينانه اي نشاندهي کرد که اداره او به ملت سازي نمي پردازد و تمرکز اش روي جنگ با تروريستان مي باشد و اما، در اين راه، به چالش کشيدن اين نکته که قدرت در دست رييس جمهوري افغانستان متمرکز باشد، بهترين راه براي به دست آوردن نتايج مثمر در اين کشور است. اين پنداشت که حکومتداري خوب پاسخي است براي تحکيم رو به رشد جوامع تبار ملت و چالش‌هاي يک نظام سياسي مطلقه و ناپايدار در افغانستان، هم بوش و هم اوباما را دام يک تعهد بي پايان براي فرستادن نيرو به خاطر جلوگيري از سقوط حکومت افغانستان گرفتار کرد.

براي نزديک به پنجاه سال، دوره اي که شامل تندروي رو به رشد و اشغال طولاني خارجي است، رهبران افغانستان و حاميان خارجي شان چنين انگاشته اند که حکومتي در افغانستان نمي تواند قابل اعتماد و يا به راستي همه شمول باشد. رهبران پشتون افغانستان پيوسته استدلال کرده اند که يگانه راه براي مديريت جوامع قبيلوي و قومي افغانستان تنها از سپردن اختيار امور به يک رهبر نيرومند ممکن است. چنين پنداشتي نه تنها نادرست است بلکه دليلي براي تداوم بي ثباتي، پراکندگي ثابت سياسي در کابل و برگشت طالبان نيز مي باشد.
چنين پنداشتي، تحکيم فزاينده و قدرت جوامع قومي_ملي و قبيلوي غير پشتون افغانستان را ناديده گرفته است.

هيچ جامعه، قبيله و يا گروه قومي در افغانستان اکثريتي را تشکيل نمي کند و دهه هاي بي اعتمادي و جنگ يک نظام سياسي متمرکز را ناکار مي سازد؛ زيرا چنين نظامي هميشه جوامع متنوع افغانستان را ناديده گرفته و سرکوب کرده است. امروزه در افغانستان، يک نظام متمرکز سياسي جنگ قدرت را تشديد مي بخشد و هزينة متحد نگه داشتن کشور را بالا مي برد و سير قهقرايي بي ثباتي سياسي، تنش قومي، تندروي و سرانجام پارچه پارچه شدن کشور و در نتيجه به پا گرفتن طالبان و حاميان شان کمک مي کند.

دليل عمده سرکشيدن طالبان از ميان بردن تضعيف قدرت رو به رشد جوامع غير پشتون افغانستان بود. توان بخشي جوامع غير پشتون از طريق حمايت از يک حکومت نامتمرکز، عادلانه و همه شمول طالبان را که در تلاش کنترل حکومت براي تحميل آجنداي مذهبي ملي گراي پشتوني خويش بالاي کشور است، تضعيف مي‌کند. به هر اندازه اي که قدرت نامتمرکز شود، به همان اندازه گروه‌هاي قومي افغانستان تقویت مي شوند و همان اندازه ايتلاف دروني عليه طالبان نيرومند مي شود.

پاليسي آمریکا در يک و نيم دهة گذشته در برابر تندروي افغانستان را بيشتر اسيب پذير ساخت؛ زيرا سيستمي را حمايت کرد که مبارزه دروني قومي و منطقوي براي قدرت را شدت بخشيد و امکان تشکيل يک ايتلاف گسترده داخلي افغاني عليه طالبان را به نفع تصميم گيري آسان و موثر در کابل رد کرد. اگر اداره ترامپ خواهان پايان بخشيدن جنگ در افغانستان است، پس بايد جوامع تبارملت و قبيلوي غير پشتون در جنگ عليه تندروي متحد اش باشند. اصلاح در قانون اساسي که حکومت افغانستان را بيشتر نامتمرکز و همه شمول بسازد بهترين راه براي تامين اين ايتلاف گسترده افغانستاني عليه تندروي است.

حکومتي که در افغانستان تبار ملت ها را در نظر نمي گيرد هميشه به با تهديد خشونت آلود بالقوه در برابر اقتدار اش روبرو بوده و نياز به پول و نيروي بيشتر خارجي مي داشته باشد. نظام سياسي اي که جوامع متنوع افغانستان را نيرومند بسازد، بهترين درمان براي تندروي است؛ زيرا چنين کاري ديوار گذرناپذيري را در برابر امکان بنيان يافتن طالبان و کنترل آنها بر کشور مي کشد که بدون اين امکان، دليلي براي حضور طالبان باقي نمي ماند.

تکيه بر مذاکره با طالبان، پيش از اصلاح قانون اساسي اشتباه بزرگي است زيرا مذاکره در چنين شرايطي، به معني کم اهميت قرار دادن حقوق و امنيت کم از کم 60 درصد نفوس غيرپشتون کشور در برابر معامله با طالبان مي باشد. طالباني که در پي نابودي هويت شان است. حکومت غني با دنبال کردن اين روش مشروعيت خود را به مخاطره انداخته قلمرو زيادي را از دست داد. به طالبان بايد اجازه شرکت در انتخابات مجلس بزرگان(لوي جرگه) را داد اما نبايد معاملة بيشتري با رهبران آنها پيش از عملي شدن اصلاح قانون اساسي صورت بگيرد.

مجلس بزرگان(لوي جرگه) قانون اساسي نمي تواند شفاي کامل باشد. هيچ که نباشد، مي تواند به گونه اجتناب ناپذيري سبب مناقشه در مورد نوع قانون اساسي که مردم افغانستان نياز دارند، خواهد شد اما آنگاه که اين قانون ساخته شود، يک قانون اساسي همه شمول يک نظام نامتمرکز مشارکتي بر مبناي قانوني اساسي، امنيت را در مناطق و جوامع مختلف خواهد آورد و در عين زمان هويت و آرمان‌هاي شان را بازتاب خواهد داد سپس اعتماد ميان اين جوامع انکشاف خواهد يافت و حکومتي تشکيل خواهد شد که تنوع افغانستان را ارزش خواهد داد نه اين که با آن بجنگد. رهبران، سياستمداران و دلالان قدرت در افغانستان به نوبة خود وقت بيشتر خود را به محلات و جوامع خود تخصيص خواهند داد و به سيالي پرهزينه و خشونتبار قدرت در کابل کمتر خواهند پرداخت.

ديگر مداخله خارجي در مجلس بزرگان(لوي جرگه) قانون اساسي که در دسامبر 2003 و جنوري 2004 روي داد، تکرار نخواهد شد. اين بار افغانستاني ها ميان خود به توافق خواهند رسيد. اگر به توافق نرسند، بايد مسووليت ناکامي شان را خودشان بگيرند و بپذيرند که ديگر کس ديگري براي جبران ناکامي شان تلاش نخواهد کرد. مردم افغانستان بايد مسايل شان را خودشان حل کنند و آنها از هر خارجي بهتر مي دانند که تنوع قومي شان را چگونه مديريت کنند. با اين همه جامعه بين المللي بايد اين را روشن بسازد که به حمايت خود از جوامعي که در برابر تندروي اسلامي مقاومت مي کنند و به راه هاي صلح آميز و معتدل تبارز اعتقادات و هويت تبارملت خويش را در پيش مي گيرند ادامه خواهد داد.

هم اتحاد شوروي در سال‌هاي 80 و هم آمریکا بعد از کنفرانس افغانستاني بن در 2001 چنين پنداشتند که مي توانند با تندروي اسلامي با تشکيل يک اقتدار عظيم موثر مرکزي که بتواند کشور را کنترل کند و دشمنان داخلي را شکست بدهد، مقابله کنند. آنها هرگز ندانستند که چنان روشي مي تواند شرايط را بدتر بسازد چراکه چنين کاري اهميت هويت‌هاي تبارملتي افغانستان را ناديده مي گيرد. حتی پس از آن که اردوي آمریکا در سال 2001 روش همه شمولانه اي را با بهره گيري از تنوع قومي افغانستان براي شکست طالبان و القاعده موفقانه پياده کرد، غرب دوباره به همان تفکر کهنه روي آورد که اتحاد شوروي را غرق کرد و آمریکا را به يک جنگ بي پايان محکوم کند.

اداره هاي پيشين امريکا واقعيت افغانستان را ناديده گرفت و برنامه هاي شان شکست خورد. نيروهاي خارجي مي تواند وقت کمايي کند اما هرگز جنگ را در افغانستان پايان نمي دهد. راهبرد تازه امريکا براي افغانستان بايد اين حقيقت را درک کند و از اشتباهات گذشته بياموزد. چارلس سانتوس مشاور سياسي پيشين ملل متحد و ميانجي براي افغانستان بوده است که بيش از سي سال تجربه در آسياي مرکزي دارد. ايوان سفرنچک، در دانشگاه MGIMO (موسسة دولتي روابط بين المللي مسکو) استاديار بوده و همکار بيروني مرکز مطالعات راهبردي بين المللي است.

ايوان سفرنچک و چارلس سنتوس
ترجمان از عصر دولتشاهی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
استراتژی آمریکا
اشرف غنی
ترامپ
پشتون
قانون اساسی
نظرات بینندگان:

>>>   آدمها اگر بجا کله همرای کدو فکر کنند حاصلش همین است که شما از کدو بور کردین.

>>>   تحميل نمودن نام قومي يك قوم بالاي قوم ديگر ؛ آنهم در قرن بيست ويك؛ عمل فوق العاده احمقانه و عقبگرايانه است. شما فرض كنيد كه يكنفر بزبان خود بگويد ؛ نام من احمد است، اما دو نفر جاهل لجوج به او بگويد نخير؛ تو احمد نيستي، نام اصلي تو محمود است. اين چقدر كار سخيف و رذيلانه است؟ بناء توصيهء من به اين آقايون آنست : بگذاريد افراد يك جامعه را كه خودشان ؛ نام و هويت قومي، خانواده گي ومذهبي خودرا آزادانه تعريف كنند. چه كسي ازين حقيقت مسلم تاريخي منكر ميشود كه پشتونها، در سه زبان سه نام مختلف دارند. فارسها آنها را افغان گفته اند، هندي ها آنها را پتان صدا زده اند و خود پشتونها خودرا پختون يا پشتون گفته اند. درست همانند نام : جرمن در زبان انگليسي و آلمان در زبان فرانسوي و ( دوچ) در زبان خودشان. كجاي اين موضوع آنقدر پيچيده وغامض است كه آقاي روغ به فلسفه بافي رو اورده است؟ به اميد روزيكه عقل سليم غالب شود

>>>   این شیادان تاریخ ، همه مردم این سرزمین را در تاریکی نگاه داشته اند، به دور از دانستن چگونگی خود و فرهنگ راستین خود، چه هزاره بوده است و چه اوزبیک یا تاجیک ویا دیگر باشندگان این سرزمین، برای شان یک نام ساختگی و دروغین و ننگین را بیشرمانه و به زور تحمیل کرده اند و یک تاریخ دروغ را بافته و تاپه کرده اند و گفته اند چون امروز در کشوری زندگی میکنید که اوغانستان نام دارد، از این روی همه اوغان هستید و همه مسلمان هستید،. و زمان که یک دسته از مردم برمیخیزند در برابر این دروغ و فریب و در کوشش آزاد ساختن راستی ها میشوند، آن ها را دشمنان همبستگی (وحدت ملی) مینامند و یا هزار و یک تاپه دروغین خود را بر آن ها میچسپانند تا نشود که فرزند این سرزمین از چگونگی راستی های خود آگاه شود،

>>>   نظام وطنفروش و مخالفین خائن!

>>>   کسی که خواهان یک حکومت غیر متمرکز است انها اجنبی هستند و دشمن مردم افغانستان هستند و باید از طالب اولتر با اینها مبارزه شود چون طالب اولاد همین وطن است ولی این اشخاص بی وجدان دشمنان سرسخت افغانستان هستند که باید نابود شوند.


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است