| تلکس شایعات | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۷:۵۶ ۱۳۸۹/۵/۲۳ | کد خبر: 13194 | منبع: |
پرینت
|
|
هرچند بايد اين رنجنامه خطاب به وزير امور خارجه آقاي «زلمي رسول» نوشته مي گرديد اما بنا به دلايلي خطاب به رييس جمهور اسلامي افغانستان جناب آقاي حامد كرزي تحرير گرديد.
قبل از آنكه اصل رنجنامه نگاشته شود بايد متذكر شد كه متن اين نامه درد دل بسياري از اتباع افغانستان است كه به نحوي با سفارت كبراي جمهوري اسلامي افغانستان در تهران سر و كار دارند. درست روزهاي كه آقاي كرزي به عنوان اشتراك در نشست كشورهاي فارسي زبان (چند روز قبل) به تهران سفر كرده بود ما نيز در اطراف سفارت كبراي كشورمان روزها و شبها سرگردان به فكر انجام كارمان در سفارت كبراي جمهوري اسلامي افغانستان در تهران بوديم و اميدوار كه آقاي كرزي شايد يكسري به سفارت تحت زعامت خويش بزند و از مردمي كه در اين روزها در هواي گرم تابستاني زير نور شديد آفتاب ساعتها روي پا ميايستند دلجويي لفظي انجام داده و هدايت لازم را جهت حل مشكلات آنان صادر نمايد، اما زهي خيال باطل ! بنابر اين :
آقاي رييس جمهور!
رييس جمهور و مسئولان ساير كشورها وقتي به كشوري سفر ميكنند، براي دلجويي و ديدار با مردم خود با هدف احترام و گره گشايي از مشكل آنان جلسات و نشستهايي ترتيب ميدهند و به درد دل و مشكلات آنان وقعي مينهند و هدايتهاي لازم را صادر ميكنند، اما دريغا كه شما در زمان نه سال تصدي حكومت افغانستان چندين بار به جمهوري اسلامي ايران كه ميزبان بخش عمده اي از مهاجران افغانستاني ميباشد، تشريف آورديد اما براي يكبار هم شده با عدهاي اندك و لا اقل نخبگان و نمايندگان آنان ديدار و جلسه داشته ايد؟ سامعه مبارك خويش را براي چند لحظه كه شده جهت شنيدن مشكلات بي شمار آنان اختصاص داده ايد؟ اين رفتار تأمل برانگيز شما را چگونه توجيه و تفسير كنيم؛ بي اعتمادي به مهاجران بي شماري كه در اينجا هزاران مشكل دارند يا به اطلاعي و بي خبري شما از وضعيت موجود آنان و يا عدم درك درست و صحيح شما از مفاهيم رياست و رعيت، مردم و مسئول، راعي و مرعي و حقوق متقابل آنان و ...
آقاي پرزيدنت كرزي!
هرچند از طريق رسانهها بسيار شنيده ايم كه جنابعالي قصد جدي مبارزه با فساد اداري را در ادارات مربوطه تحت زعامت خويش داريد اما گويا اين كلمات زيبا و اطوار خاص سخن شما، براي چند لحظه و خوشايند ديگران هستند كه به نوعي با حكومت تان و تداوم آن ارتباط و دلخوشي دارند، اما در عمل هيچگاه موفقيت نصيب تان نشده است و حتي اين مشكل در سفارتخانهها و نمايندگيهاي شما در ساير كشورها به نحوي موذيانه تسري نموده است.!
زعيم سياسي مردم رنجيديده افغانستان!
مي دانيد كه سفارت افغانستان در تهران مدتي زيادي است كه سفير ندارد و توسط سكرتر اول يا سر كنسول اداره مي شود، هرچند هر وزير امور خارجه كه آمد دوستان و اطرافيان خود و سفارش شدگان را به كار گماشته است اما يك نكته در اين ميان مفقود است كه هيچگاه تسهيل كار مراجعه كنندگان مد نظر نبوده است بلكه امور فرعي ديگر جاي امور اصلي (رسيدگي به امور اتباع كشور و گشودن گره از كار آنان) را گرفته است.
مسئول اول امور مملكتي !
لطف نموده حد اقل از طريق برخي اطرافيان خويش به اين چند سطر كه درد دل واقعي بسيار از هموطنان شما است در جريان قرار گيريد.
بيشترين حجم و ظرفيت كاري سفارت افغانستان در تهران در ارتباط با مهاجران و محصلان افغانستان است كه هر روز رأس ساعت هفت الي هشت و نيم صبح خيابان پاكستان (خيابان بي مسماي كه سفارت افغانستان در آن واقع شده است) مملو از مراجعه كنندگان زن و مرد و اطفالي است كه از اقصي نقاط ايران (اهواز، شيراز، يزد، كرمان، اصفهان، رشت، مازنداران، سمنان، بوشهر و... به علاوه ولايتهاي قم، تهران و...) بدانجا آمده اند و هر كدام بدنبال حل مشكل خويش به اين سمت و پناهگاه راه افتاده اند.
كارمندان سفارت حدود ساعت 8 و 40 دقيقه صبح با يك سرويس سياسي 9 نفره و چند ماشين كه نمبر (پلاك) سياسي دارند جلو در سفارت حضور پیدا می کنند. ساعت كاري در حدود 9 و 15 دقيقه شروع ميشود و هركس از مراجعه كنندگان سعي ميكنند كه زودتر خود را به داخل اتاق كاري برسانند و اين امر باعث ازدحام بيش از حد و درگيري و نزاع و در برخي موارد باعث درگيري با پليسهاي محافظ سفارت ميشود. در اصلي سفارت كه بيشتر اوقات به روي مراجعه كنندگان بسته است و تنها در ورودي به سمت حيات با دو نفر كه گويا وظيفه بازرسي و تلاشي مراجعه كنندگان را به عهده دارند و در ورودي به اتاق پذيرش صدور و تمديد پاسپورت كه دربان بنام جواد دارد؛ باز ميشوند. بعد از شروع ساعت كاري، به خاطر فضاي كوچك داخل اتاق ساعتها مراجعه كنندگان در كنار خيابان در انظار انبوه از رهگذاران ايراني و زير اشعه سوزان آفتاب تهران باقي ميمانند. لطفا به اين متن كه عين واقعيت است بدون كدام مبالغه و زياده روي لحظهي دقت نموده و براي اثبات صحت و سقم آن از فردي مورد اعتماد خويش سؤال نماييد.
دو شنبه مورخ 11/5/89 ساعت هشت صبح خيابان پاكستان تهران (جلو سفارت كبراي افغانستان) مي رسم و تصورم بر اين بود كه خيلي زود آمده ام اما ديدم كه صف تمديد و صدور پاسپورت در حدود 40 نفر ايستاده اند و آن طرف خيابان خيلي عظيم از مردم كه توسط يك سرباز هدايت مي گرديد منتظر اخذ نامه خروجي ميباشند و ده ها زن و مرد و كودك ديگر كه بسار زودتر از من خود را به در سفارت كبرا رسانده اند. بعد از باز شدن اتاق هاي كاري سيل از جمعيت به طرف درهاي ورودي سرازير مي شود اما آنچه در اين سطور مي خوانيد فقط مربوط به اتاق پذيرش تمديد و صدور پاسپورت مي گردد و مشكلات بقيه بخشها را مي توان از اين طريق فهميد.
در اتاق كوچك مربوط به تمديد و صدور پاسپورت دو كارمند يكي آقاي «آتيلا صاحب» و ديگري «خانم پوپل» بعد از اظهار تعارفات و توضيحات گنگ از طريق لاسپيكر، شروع به كار ميكنند. درست ساعت 11 و 20 دقيقه نوبت ورود ما از صف كنار خيابان و زير آفتاب سوزان تابستان، به داخل اتاق ميرسد اما اتاق مملو از جمعيت است كه جاي حتي براي ايستادن نيست چه رسد براي نشستن! همين وضعيت را مغتنم ميدانم زيرا از زير آفتاب سوزان و تهديد لحظهي سربازان كه آقا سد معبر ايجاد نكنيد و الا برخوردي ديگري نيز ميتوان با شما كرد، راحت هستم اما گويا كه نوبت به اين زودي نميرسد. در همين فاصله چندين درگيري و نزاع رخ ميدهد كه در برخي موارد به برخورد فيزيكي نيز ميانجامد و با دخالت «آتيلا صاحب» و صحبتهاي او از طريق بلندگو ختم بخير ميشود. خانم ايراني كه آمده تا براي شوهر افغاني خود به صورت غيابي گذرنامه اخذ كند اما آتيلا صاحب و خانم پوپل مي گويد خود شوهرت بيايد و... اما اين خانم گويا قبول نميكند و اصرار دارد تا اينكه اين خانم ناراحت ميشود و با صداي بلند و پرخاش كنان ميگويد گردن شما افغاني جماعت را ... كه با اعتراض مردم متراكم اتاق روبرو ميشوند و اتاق را ترك مي كند. 40 دقيقه بيشتر نگذشته بود كه نزاع ديگري بين يك پير مرد و نوجوان دوازده ساله كه همراه مادر و برخي از اقارب خود آمده بود، اتفاق ميافتد كه منجر به برخورد فيزيكي و كت كاري ميشود و «جواد دربان» گويا براي ختم غايله يك سيلي به صورت نوجوان نزاعگر ميزند كه با داد و فرياد و ناسزاگوي دو خانم همراه اين نوجوان و تهديد تماس با پليس 110پاسخ داده ميشود و گويا ديگر ميانجيگري اثري ندارد و براي لحظاتي كار تعطيل ميشود و بعد از ميانجيگري بسيار و معذرت خواهي آتيلا صاحب، نزاع پايان مييابد.
درست ساعت يك بعد از ظهر نوبت به ما ميرسد كه فرم پاسپورت و فيش هزينه آن را از آتيلا صاحب بگيريم. در اين هنگام برخي افراد خارج از نوبت كه از طرق گوناگون سفارش شده بود جلو ما سبز مي شوند و اعتراض ما ره به جاي نميبرد و متصديان امور ميگويد اگر اعتراض كنيد ساعت كاري ما تمام است برويد فردا بياييد، به ناچار صبر ميكنيم تا كار سفارش شدهها تمام بشود و بعد از سي دقيقه فرم و فيش را تحويل گرفته از اتاق بيرون ميشويم.
شب را در تهران اتراق مي كنم و فردا صبح زود (ساعت هفت) خود را باجه بانك ملي شعبه هفت تير كه به اخذ يوروهاي سفارت افغانستان اختصاص داده شده است ميرسانم كه يكي دو نفر بيشتر در صف نيستند اما گويا متصدي باجه از روي تعمد بسيار آهسته و كند فيشها را تحويل ميگرفت و با بهانه اينكه يورو خورد ندارد برخي را مدتي معطل ميكرد. بالآخره ساعت هشت و چند دقيقه خود را به جلو سفارت رساندم كه فيش و فرم را تحويل بدهم كه رأس ساعت هميشگي در اتاق (سالن كوچك) توسط آتيلا صاحب و جواد دربان باز ميشود كه بعد از ورود خواهران نوبت به انبوه برادران مي رسد كه خوشبختانه روز گذشته نام نويسي كرده بودم و بعد از خواندن ليست به حيث نفر دوم وارد اتاق صدور پاسپورت شدم با اينكه طبق ليست نفر دوم بودم (البته بدون خانم هاي بدون نوبت) هزار خوشبختانه رأس ساعت يازده و 20 دقيقه مدارك را تحويل آتيلا صاحب دادم كه وي يك هفته بعد را براي تحويل پاسپورت تعيين نمود.
يك هفته بعد براي اخذ پاسپورت ساعت يك بعد از ظهر مراجعه كردم ديدم كه مثل هفته گذشته داخل حياط، در وردي اصلي سفارت و اتاق خانم پوپل و آتيلا صاحب و پياده روي خيابان پاكستان مملو از جمعيت منتظر و آفتاب زده است. به خاطر گرما و آفتاب سوزان و بيرحم به سايهبان دخل حياط سفارت در كنار ده ها انسان ديگر پناه ميبرم و با چند تن آشنا كه در ميان اين جمعيت انبوه حضور دارند خوش و بيش مينمايم. ساعت دو نيم عصر وارد اتاق انتظار ميشويم كه پاسپورت خود را تحويل بگيريم، درست ساعت سه بعد از ظهر خانم پوپل با تعدادي پاسپورت رنگارنگ سياحتي و تحصيلي پشت ميز مي نشيند تعدادي اندكي موفق به اخذ پاسپورت تمديدي خود ميشود. خانم پوپل ميرود و آتيلا صاحب ميآيد تعدادي از پاسپورتهاي صدوري را تحويل ميدهد. خانم پوپل باز ميآيد با تعدادي كمي از پاسپورتهاي تمديدي و ميگويد هر كس فيش دارد بدهد تا پاسپورت شان را بروم بياورم. همه از هر طرف هجوم ميآورد و خانم پوپل اتاق كار را ترك ميكند و بالآخره ساعت 3 و نيم عصر موفق به دريافت پاسپورت از در اصلي سفارت توسط خانم پوپل مي شويم. اين دومين هفته بود كه ماجراي اخذ و تمديد پاسپورت ذهن مرا به خود مشغول كرده بود و بايد فردا نيز يكبار ديگر به زيارت سفارت براي اخذ نامه تأييد اصالت پاسپورت عنوان وزارت خارجه جمهوري اسلامي ايران بيايم.
فردا ساعت هشت و نيم جلو سفارت كبرا! حاضر ميشوم و بعد از چند لحظه به نگهبان در اصلي مراجعه كرده و نحوه كار خود را مطرح ميكنم كه با اجازه حاجب به اتاق مورد نظر هدايت ميشوم دو خانم جوان و يك مرد كهن مشغول انجام كار است و با ارايه گذرنامه و مدارك مورد نياز به حياط سفارت راهنمايي ميشوم.
بعد از ورود به حياط، پير مرد ريش سفيد جلو ميآيد و خود را از اهالي ارزگان خاص و ساكن سه راه افسريه معرفي مي كند و ميگويد نياز به چند شاهد پاسپورت دار دارد. مي گويم براي چي؟ با لحن خسته ميگويد كارت آمايش دارم و مي خواهم براي دخترم پاسپورت بگيرم كه بخش تثبيت هويت از ما پنج شاهد خواسته است. ميگويم پاسپورتم فعلا در دستم نميباشد و سراغ افراد ديگر ميرود.
البته من نميفهميدم كه فلسفه حضور پنج شاهد براي اخذ پاسپورت براي فردي كه همراه با پدرش و مدارك اثبات كننده هويت حضور پيدا كرده است، چيست؟؟ در قرآن و فقه اسلامي يا دو شاهد و گواه لازم است و در برخي امور مهم كه با حيات انسان سرو كار دارد، چهار شاهد لازم است اما در سفارت كبراي جمهوري اسلامي افغانستان براي اخذ پاسپورت پنج شاهد!! و آخر اينكه نميفهميدم كه بنده خدا پنج نفر پاسپورت دار عادل براي شهادت دادن پيدا كرد يا خير؟
و بالآخره بعد از ده روز سرگرداني در ساعت ده صبح تأييديه سفارت اخذ شد و به سمت وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران همراه با مردي كه از رشت و دختر خانم جوان كه از كرمان آمده بودند راه افتاديم.
در پايان چند نكته جهت اطلاع :
1. اتباع افغانستاني و مهاجران همانگونه كه تذكر داده شد، حتي در سفارت كشور خويش نيز مورد تحقير و سرزنش و بهانهجويي قرار ميگيرند.
2. بروكراسي و تضييع وقت و تحميل هزينه روز بروز بر مهاجران و مراجعه كنندگان افزايش مييابد. مثلا قبلا هزينه پاسپورت در خود سفارت دريافت مي گرديد و آلان به شعبه بانك ملي ميدان هفت تير منتقل شده است. بسياري از هموطنان براي تهيه يورو كه قيمت آن در همان زمان 1360 تومان بود 1460 تومان از دلالان و عكاسان جلو سفارت تهيه مي كردند و براي پرداخت فيش هر پاسپورت، عكاسان و مغازه دارن جلو سفارت توسط پيكهاي موتوري 3000 الي 5000 تومان دريافت ميكنند كه در برخي موارد به اخاذي و سرقت اموال هموطنان نيز منجر شده است. حال سؤال اساسي اين است كه سفارت افغانستان نميتوانست از بانك ملي بخواهد شعبهاي در خود سفارت يا نزديك سفارت داير نمايد؟ حتي براي گرفتن كپي بايد به مغازه در همين خيابان كه دوبرابر قيمت مصوب را ميگيرد، مراجعه كرد! بازار عكاسان هم حسابي داغ و شلوغ است و هيچ نظارتي بر كيفيت و قيمت خدمات ارايه شده نميشود!
3. بسياري از هموطنان كه باهم به اين سمت و آن سمت روان بوديم از شهرهاي كرمان، رشت، اصفهان و ... آمده بودند كه نه در تهران آشنايي داشتند و نه مسافرخانههاي پايتخت بدون مدرك اتاق به آنها اجاره ميدادند! پس تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
حال پرسش كه از محضر زمامداران و كرسي نشينان مطرح است اين است كه چرا مثلا جمهوري اسلامي ايران با وجود اينكه اتباع اين كشور در افغانستان به ندرت تردد ميكنند؛ علاوه بر سفارت مستقر در كابل، در شهرهاي هرات، مزار شريف، قندهار و جلال آباد سركنسولگري دارد اما كشور ما با حجم انبوه از مراجعه كنندگان تنها يك سفارت در تهران و دو نمايندگي در شهرهاي مرزي ايران يعني مشهد و زاهدان دارد! ممكن است گفته شود كه ايجاد نمايندگي در شهرهاي ديگر بر وزارت خارجه و دولت هزينه اضافي تحميل ميكند اما بايد گفت كه درآمد يك ساله سفارت تهران از باب تمديد و صدور پاسپورت و صدور ويزا و ساير تصديقات هزينه چندين نمايندگي را ميتواند تأمين نمايد و درآمد اين سفارت سالانه به ميليونها يورو ميرسد. براي تصديق اين گفتار كافي است مسؤولان ذيربط يك بررسي اجمالي سالانه از تعداد صدور پاسپورت، تمديد آن، صدور ويزا و ساير تصديقات بنمايند.
بنابراين ايجاد چند نمايندگي در شهرهاي بزرگ ايران در راستاي ارايه تسهيلات و حل مشكلات مردم آواره و ساير اقشاري كه به نحوي با آن ارتباط دارند ضروري است و در صورت ادامه نابساماني موجود در سفارت تهران، امكان تلف شدن مردم در گرماي تابستان و سرماي زمستان و ساير شرايط، فاجعه نابخشودني را براي كشور و ملت افغانستان رقم خواهد زد كه در اين صورت سكوت و بي اعتناي به اين مهم امري است مذموم و غير قابل بخشش!
و جمله آخر اينكه «و ما علينا الا البلاغ المبين»
غرجستاني 21/5/1389
>>> وقتی داخل کشور اوضاعش خرابه چطوری بیرون کشور را کنترل کنند البته یک راه دارد و آن این است که یک سفیر با صلاحیت و دلسوز را جایگزین کنند و دیگر اینکه بخش قنسولی را بزرگتر کنند تا سریعتر بتوانند خدمت کنند و اگر امکانش باشه محل سفارت را تغییر دهند. ناگفته نماند خودم چند بار سفارت رفته ام وقتی میرسم سفارت استرس تمام وجود من را فرا میگیرد
>>> این نوشته چنان جامع منطقی و اصولی میباشد که من چی بیشتری را نمیتوانم اظافه کنم .
زلمی از المان
>>> خسته شدم از این همه بد بختی و درماندگی.فقط خدا کمک کند.
صطفی سوئد
>>> به نظر من درکشور ایران چون تعداد زیادی مهاجرین هستند وصفوف طولانی است نمیشه کاری کرد . بهمین دلیل شعاع آفتاب وماندن در مسافرخانه ورسیدن دیرهنگام نوبت و... را نمیشه کاری کرد .
اما مراجعین واقعا اگر از کامندان سفارت بنا بر اختلاس ویا رشوه سندی داشته باشند می توانند با مراجعه به وزارت امور خاجه افغانستان بازتاب دهند . ورسیده گی هم خواهد شد.
البته طرح ازدیاد نمایندگی در شهرهای دیگر ایران قابل غور وتعمق است که وزارت خارجه در صورت ضرورت روی آن فکر خواهد کرد .
کارمند از وزارت خاجه افغانستان .
>>> همه اش زير سر بدخش است.
>>> من هم تا قبل ار اینکه به کابل بیایم همیشه از سفارت ناراضی بودم و همیشه برای تمدید پاسپورت خون دل میخوردم اما دوستان گرامی اگر یک سفر به اقغانستان داشته باشید خواهید فهمید که سفارت تهران گل و گلزار است و مشکل واقعی ما ها هستیم که اولا تعداد مان زیاد است ثانیا بسیار پرتوقع هستیم او برادر تو که خودت میفهمی که شهروند چه کشور عقب افتاده ای هستی توقع چی داری؟ثالثا انتظارات بیجای شما نشان ار خوشبینی بی حدو حصر شما دارد اخه برادر گرامی کدام بانک برای یک مشت افغانی شعبه میزنه والا ماها اونها را هم خسته کردیم
رابعا من نمیدانم تو چی فکر کردی که این به اصطلاح رنجنامه را نوشتی ان هم خطاب به کرزای من اگر جای کرزای باشم این مهاجرین مفت خور که حاضر به بازگشت نیستند را سلب تابعیت میکردم
>>> آنچه آقای غرجستانی نوشته بودند حقیقت محض است من مدتی درجمهوری اسلامی ایران محصل بودم هرزمانکه به این سفارت مراچعه میکردم با همین مشکلات دست به گریبان بودم
>>> این آدمی را که چند سطر بالا را نوشته و نویسنده مطلب را مورد ضرب و شتم لغتی گرفته، من می شناسم. او فعلا هم در قنسلگری سفارت در تهران کار می کند. و هنوز افغانستان نرفته. در قنسلگری سفارت که ببینید همین آدم چی برخورد خرابی دارد با هموطنان ما. این آدم و امثال ایینها از طریق پارتی و یا واسطه در سفارت کار می کنند و پول های بیت المال دولت را به جیب می زنند.
همکار سابق سفارت از تهران
>>> این اعتراضات کاملا وارد هستند. واقعا تمامی کارمندان سفارت .... هستند جز در فکر جیب شان دیگر هدف ندارند. برای خدا هم که شده به داد این سفارت خانه برسید.رشوت، قوم گرایی، فساد در این سفارت بیداد میکند. این را من با چشمم دیده ام.
>>> آقای غرجستانی نخست مشکلات سفارت را مطرح و سپس راه حل آنرا که تاسیس قونسلگریهای بیشتر در ایران است توضیح نموده اند که کاملا قابل تائید است این مشکلات واقعا قابل درک بوده زیرا رسیدن به مشکلات گوناگون صد ها هزار هموطن مان در ایران به پرسونل و امکانات بمراتب ازین ضرورت دارد.
یک چیزی را که باید بیطرفانه قضاوت نمود آن اینست که کارمندان سفارت نیز در حدود توان شان از صبح تا عصر بیدون وقفه برای حل مشکلات هموطنان تلاش دارند وحل بسیاری از مشکلات جاری خارج ازحیطه آنها میباشد.
هموطن مهاجر شما
>>> سفارت افغانستان محل ..... است نه کار مندان
کرزی که خود فرد ......است و حیف ریاست برای او باید کرزی در قند هار هتل داری کند نه ریاست، چون کرزی در طول 9 سال خیانت به افغانستان انجام داده که هیچ کس انجام نداده است، به نابودی کشاندن ملت افغانستان به دست این .....وطن ......انجام می گیرد. در طول تاریخ افغانستان مانند این جیره خوار بی ......را به خود ندیده است. حیف ،حیف حیف، ریاست جمهوری بر سر این فرد گذاشته است. افغانستان یک کشور را به کند کشیده است. شما در فکر سفارت هستید.
عمران- از کابل
>>> آقای غرجستانی که نویسنده این مضمون است در نوشته اش تذکرداده است که سفارت سفیر ندارد و توسط سرکنسول اداره می شود که فکر کنم درین مورد خوب معلومات کافی نداشته است. زیرا در ین سفارت شخصی بنام آقای سید معصوم بدخش که کاردار سفارت است در غیاب سفیر تمام کارهای سفارت را به پیش می برد و همیشه بخاطر سهولت در کارهای مهاجرین اقدامات خوبی انجام داده است و تا حال چندین بار بخاطر مهاجرین با مقامات جمهوری اسلامی ایران ملاقات کرده است و می توان گفت که یک شخص فعال و صادق است و دلسوز به مهاجرین ساکن ایران است که نمی شود از این امر انکار کرد.
س. م.ن یکی از مهاجرین ساکن ایران
>>> همه این ها گپ مفت است هر کشور وهر سفارت خانه ای مقرراتی دارد که باید اعمال شود در غیر آن این شهروندان با.... افغانستانی خواهد در چند دقیقه سفارت را تاراج کنند
علی از تهران
>>> تمام خرابي در شما افغانها است
خود تان خراب كرده ايد مردار كرده ايد
در سفارت تهران كه من كار ميكنم همه جيز خوب است
من يك ديپلومات هستم و اينكه شما ما را متهم ميكنيد خوب كار نيست اينكه يگان دوستان را كارشه اول ميكنيم خو نمي شه دگه
روابط است دگه
وسلام
>>> سری هم به سفارت افغانستان در برلین آلمان بزنید چون آقای مارشال صاحب به بهانه مریضی به آلمان آمده تااولا اعضای فامیل و دوستان اش را در سفارت افغانستان در برلین جابجا کنند و دستورت عملی نمودن کار های سیاسی را برای سکرتر شخصی خود آقای عابد نجیب و خواهر زاده خود شفیق خان اشته نظامی در برلین صادر نماید .
واز طرفی پول ها و دارائی های بیشمار را به بانک های المان و اروپا جابجا نماید مسؤولیت پول های مارشال صاحب را در دبی و عمارت عربی متحدکس دیگری به عهده دارد .
معلوم نیست مارشال این پول را بگور میبرد بهتر است قسمتی از آنرا پوهنتون و شفاخانه برای انانیکه حق شانرا خوده مصرف کند.
در خاتمه به امید اموزش گناهای بیشمار مارشال
جبار از پروان
>>> چند قاچاقبر در سفارت آمده اند که با دیپلوماسی و نظم هیج آشنایی ندارند.
غلام رسول شهاب از هفت تیر تهران
>>> سفارت افغانستان در تهران خداشاهد است که روز دهها هزار دلار از رشوه و دذدی و قاچاق در آمد دارد. من خودم یک نامه با بیست هزار تومان گرفتم . چون گفتند ما به شما خارج از نوبت نامه می دهیم .
جلال آهنگ تهران
>>> این آقای غرجستانی کی هست که این مطلب را بری ما نوشته کده است. من خود یک دیپلومات هستم در سفارت افغانستان در تهران. من حق دارم که کارهای دوستان و اقارب خود را زودتر و بدون اینکه در نوبت ایستاد شوند اجرا کنم. کی می توانه جلو من را بگیرد. اگر رشوت می گیریم اگر کار نمی کنیم ما را دولت روان کرده، غیر از ما کسی کار سفارت را نمی توانه بکنه.
دیپلومات سفارت افغانستان در تهران
>>> بلی دوستان !
هستند کسانی که در سفارت خانه های افغانستان به اساس واسطه ویا تنظیم و تنظیم بازی مقرر شده اند . ولی دانش کافی ندارند . حتی بی سواد ها که مکتب را نیز ختم نکرده اند در در پست های دیپلومات بلند پایه مقرر شده اند . پسر فلان است و از تنظیم و سهمیه فلان. از آنها چه گیله کرد .
سلمان
>>> از خواندن این صفحه درد ناک خیلی ناراحت شدم. ما نه رئیس جمهور داریم و نه وزیر خوارجه.
افغان
>>> سفارت افغانستان خیلی آبروبری و افتضاح می کند کسی بنام آ
صف را به عمدا دم در سفارت گذاشته اند که مردم به صف
ایستاده شود و کسی داخل نشود تا هم رشوه گیران و دذدان
در داخل سفارت راحت دذدی و رشوه بیگیرند و هم صف
طولانی و بیش از حد بشود که بالاخره مردم مجبور به دادن رشوه
و راه انداختن کار خود از طریق فوق العاده شوند.
این فرمول رشوه گیری ودذدی است که صف را طولانی و محل
کار خودرا خلوت کند که هم بی خیال رشوت بیگیرد و هم مردم را
مجبور به دادن رشوت بکند.
من برای گرفتن پاسپورت در وقت فوق العاده ده هزار رشوت به
همان آصف دادم که عریضه ی مرا به داخل ببرد
تف بر این سفارت دذد و ناجوانمرد
نورمحمد صداقت از ورامین تهران
>>> ما پنجشیری ها که خیا لمون راحته مثل اب خوردن میریم کارمون رو انجام میدیم . اخه ما پنجشیری ها همه جا همه کاره ایم.
نجشیری از تهران
>>> سلام آقای پنچشیرپوک راستی که پنچشیری هستی
چرا نباید خیالتان راحت نباشد شما که خیلی از کرزی و آمریکائی ها پول گرفته اید شما که حق و حقوق مردم بیچاره تاجیک را خوریده اید ؟
شما البته همه برادران پنچشیری را نمی گویم بعضی ها ی شان مواظب باشید اگر غیرت دارید کوچی ها را از مناطق تان بیرون کنید .
من نه هزاره هستم نه اوغو ،نه اوزبک ، و نه تاجیک من یک افغان هستم
>>> روز حسابدهی خواهد رسید
>>> با تشكر از اين دوست عزيز
اوضاع حتي بدتر از اين هم هست. بنده به عنوان يك داكتر بارها و بارها از اين بدتر را هم ديده ام. اما كو گوش شنوا
احترامي را كه در نزد مديران ادارات ايراني داريم بيشتر از نگهبان دم در سفارت خودمان است. بمانداز برخورد شاروالي كابل و يا ادارات ديگر در داخل
>>> یگ سوال سیاسی از تحلیل گران وزارت .
اگر بخا طر داشته باشید جندی قبل اقای مو دودی مدیر خدمات نظر به امر شفا هی مقا ما ت مو قتا ازوظیفه سبگدوش وبعد ازسپری شد ن مدت معینی دوباره به این وظیفه گماشته شد لطفا راز این مطلب را به تحلیل گرفته معلو مات دهید درین کار جه راز نهفته بود وچه کار انجام یافت.
زره بین از دهمزنگ.
>>> سخن درد دل مردم بی تاب و پر تحمل را زده است باید حقیقتا مسئولین امر در وزارت خارجه راه حل جالب را به پیش کشد! در ضمن وقتی ما خودیمان در کشور دیگر به خود احترام نگذاریم از کشور دیگر احترام کردم بی خودیست؟!
>>> از ماست که بر ماست !
>>> حرفهایی آقای غرجستا نی حق الیقین وعین الیقین است!
تنها نقصی که وجود دارد این است که (یس کجا وگوش...)
اگر سرزمین سوخته صاحب میداشت ! اینگونه گرفتاروعقب مانده نمی بود!
>>> جناب غرجستانی گول گفتی ، اما شل گفتی ! آنچه که من واداشت که تا اخر رنجنامه شما را بخوانم، روانی نوشته شما بود. زیبا بود اما ، دردناک . ]
رضا ونکوور کانادا
مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است