مدنیت راه مقابله با سلطه جویی پشتون ها نیست
با آنکه دولت فعلی به نام «دولت وحدت ملی» نامگذاری شده اما در مقام عمل این دولت را نمی توان «دولت ملی» نامید زیرا حضور اقوام این کشور در ساختار دولت کنونی یکسان و بر اساس نفوس و جمعیت نیست. پس تنها راه صلح و امنیت تشکیل یک دولت مقتدر ملی است 
تاریخ انتشار:   ۱۰:۵۷    ۱۳۹۵/۱۰/۲۳ کد خبر: 127157 منبع: پرینت

روابط انسان ها را می توان در قلمرو و سطوح مختلف تحلیل و بررسی نمود؛ روابط بین افراد، احزاب، اقوام، دولت ها و در سطح کلان روابط بین دولت های متعدد جهان که از آن به روابط بین الملل یاد می شود. درباره روابط بین الملل، نظریه های گوناگون و متعارضی وجود دارند. یکی از نظریه های مهم و تاثیرگذار در روابط بین الملل، نظریه «ریالیسم» یا «واقع گرایی» است که در مقابل نظریه «لیبرالیسم» و «آرمانگرایی» در غرب مطرح شد.

مشهورترین تیوریسین و نظریه پردازان نظریه «واقع گرایی» عبارتند از: توسیدید، ماکیاولی، هابز، مورگنتا، کنت والتس، میرشایمر و متفکرانی دیگر. این نظریه بر اصول و مفروضه هایی استوار است که در این نوشتار سعی می کنم روابط بین الاقوام و سیاست داخلی افغانستان را به صورت تطبیقی و مقایسه ای با نظریه واقع گرایی روابط بین الملل مورد تحلیل و بررسی قرار دهم.

1. اصول و مفروضه های نظریه واقع گرایی
نظریه و پارادایم واقع گرایی بر اصول و مفروضاتی استوار است که در این نوشتار به برخی از مهم ترین اصول آن با نگاه به سیاست داخلی و بازیگران بین الاقوامی افغانستان اشاره می کنم:
1-1. نگاه بدبینانه به انسان
در اندیشه واقع گرایی انسان، موجودی بد ذات و بد سرشت معرفی می شود که همواره در روابط با دیگران به دنبال کسب قدرت، منافع شخصی و «سلطه طلبی» بر دیگران است. از نگاه هابز، «انسان، گرگ انسان » است که خشونت و ستیز در ذات او نهفته است. همچنین هابز می گوید: در وضع طبیعی ( نبود یک دولت مقتدر و مرکزی) زیاده‌ خواهی و خودخواهی آدمیان، به «جنگ همه علیه همه» خواهد کشید و برای پیشگیری از آن چاره‌ ای جز «قرارداد اجتماعی» و ایجاد «دولت مقتدر» نیست. هابز انسان ها را «گرگ همدیگر» و دولت را چوپان گرگ ها می داند.

مورگنتا انسان را «موجود سیاسی» معرفی می کند که همواره به دنبال قدرت و بهره بردن از مزایای آن است. او برای توصیف شهوت قدرت در انسان از واژه «حیوان سلطه طلب» استفاده می کند. از نگاه مورگنتا سلطه طلبی ذاتی انسان باعث می شود که همواره در برابر یکدیگر صف آرایی کنند و به دنبال تضعیف دیگران بر آیند. لذا در نگاه مورگنتا و همه واقع گرایان با توجه به قدرت طلبی و سلطه طلبی انسان ها، در داخل یک کشور، تنها راه تامین امنیت، ایجاد دولت مستقل و مقتدر می باشد، بدون وجود یک دولت مقتدر امنیت امکان پذیر نخواهد بود. ماکیاولی نیز تنها راه صلح و امنیت و پیشرفت یک کشور را تشکیل «دولت ملی» و «ارتش ملی» می داند.

در افغانستان با آنکه دولت فعلی به نام «دولت وحدت ملی» نامگذاری شده است اما در مقام عمل این دولت را نمی توان «دولت ملی» نامید زیرا حضور اقوام این کشور در ساختار دولت کنونی یکسان و بر اساس نفوس و جمعیت نیست. پس تنها راه صلح و امنیت تشکیل یک دولت مقتدر ملی است که افغانستان تا رسیدن به چنین حکومتی فاصله زیاد دارد.

2-1. وضعیت آنارشیک
یکی از اصول و مفروضات نظریه واقع گرایی در روابط بین الملل «وضعیت آنارشیک» نظام بین الملل می باشد. یعنی در نظام بین الملل یک حکومت مرکزی جهانی که بر همه کشورها سلطه داشته باشند و از همه کشورها در زمان خطر دفاع کند وجود ندارد. واقع گرایان معتقدند که در چنین ساختاری، دولت ها و کشورها به عنوان بازیگران مستقل همواره سه الگوی رفتاری را مد نظر قرار می دهند:
1. همیشه نسبت به یکدیگر بی اعتماد هستند.

2. به خاطر بی اعتمادی و نبود حکومت مرکزی، ناگزیرند امنیت خود را به صورت «خودیار» (self-help) تضمین کنند. در وضعیت آنارشی، کشورها نمی توانند برای حفظ امنیت خود به دیگران متکی باشند.

3. کشورها در نظام بین الملل غیرمتمرکز تلاش می کنند تا برای تامین امنیت خود به کسب قدرت مبادرت ورزند. از نظر واقع گرایان مهم ترین عنصر قدرت، «قدرت نظامی» است. در افغانستان حکومت مرکزی وجود دارد، اما حکومتی که بتواند از شهروندانش دفاع کند و بر همه قلمرو و جغرافیایی افغانستان حاکمیت داشته باشد، وجود ندارد. ما هر روز شاهد کشته شدن صدها نفر بیگناه نه تنها در ولایات و مناطق در دور دست بلکه در پایتخت این کشور هستیم. علت ناامنی و قتل و کشتار مردم از دو حالت خارج نیست، یا حکومت فعلی توان محافظت از جان مردم را ندارند و یا عمدا نمی خواهند از مردم دفاع کند.

در هر دو حالت، ترس و ناامیدی بر مردم حاکم است. هابز می گوید: «در زمانیکه قدرتی عمومی و مقتدر در یک کشور وجود نداشته باشد، همگان در حال ترس به سر می برند و در وضعی قرار دارند که جنگ خوانده می شود و چنین جنگی جنگ همه علیه همه است» امروزه مردم در هیچ منطقه افغانستان حتی در پایتخت احساس امنیت نمی کنند، تمام راه ها ناامن و مردم با ترس و وحشت زندگی می کنند. بنابراین اگر دولت مرکزی افغانستان را «شبه دولت» و وضعیت سیاسی آن را «آنارشیک» بنامیم، شاید خیلی دور از واقعیت سخن نگفته باشیم

زیرا حکومتی وجود ندارد که از مردم دفاع کنند حتی خود دولتمردان جرات ندارند بدون قوای نظامی از یک شهر به شهر دیگر مسافرت نمایند. پس عملا می توان گفت وضعیت سیاسی افغانستان وضعیت غیر متمرکز و آنارشیک است و در وضعیت آنارشیک و نبود قدرت فایقه هیچ تضمینی برای جان و مال شهروندان وجود ندارد لذا هر کسی و هر قومی خود باید برای حفظ و تأمین امنیت خود تلاش و تقلا نمایند. هابز می گوید: «وقتی قدرتی عمومی در کار نباشد، قانونی هم وجود ندارد، وقتی قانون وجود نداشته باشد، عدالتی هم متصور نیست» در ساختار آنارشیک چه در نظام و دایره بین الملل و چه در نظام داخلی یک کشور، مهمترین راه تامین امنیت از نظر واقع گرایان «موازنه قدرت» می باشد که در اصل بعدی به آن اشاره خواهیم کرد.

3-1. موازنه قوا
مفهوم «موازنه قوا» یا «موازنه قدرت» نیز یکی از اصول اساسی واقع گرایان در روابط بین الملل می باشد، واقع گرایان معتقدند که در ساختار آنارشیک و نبود حکومت مرکزی جهانی، دولت ها به عنوان بازیگران عاقل در سیستم نظام جهانی، همواره برای تامین امنیت و حفظ بقا خود به دنبال کسب و بیشینه سازی قدرت هستند. زیرا وقتی کشوری قدرتمندتر از کشورهای دیگر قرار گیرد، ناخواسته امنیت دیگر کشورها را تهدید کرده و کاهش می دهد.

در چنین وضعیتی کشورهای دیگر نیز تلاش می کنند تا قدرت خود را افزایش دهند تا در قالب نظام دو قطبی یا چند قطبی «موازنه قدرت» بوجود بیاید که در آن صورت کشورها احساس امنیت نسبی می کنند. یعنی در نبود نظام متمرکز موازنه قوا مهم ترین عامل تأمین امنیت و جلوگیری از جنگ های بین المللی است.

در افغانستان همانطور که در سطور قبلی گذشت یک حکومت مقتدر و ملی که متشکل از همه اقوام باشد وجود ندارد. سالها است که یک قوم در افغانستان حاکم بوده و در حکومت فعلی نیز قدرت در اختیار یک قوم یا حداکثر دو قوم پشتون و تاجیک قرار دارد بطوری که نود درصد قدرت و مناصب دولتی در اختیار دو قوم (تاجیک و پشتون) و به صورت خوشبینانه ده در صد آن در اختیار دو قوم دیگر (هزاره و ازبک) قرار دارند. بنابراین دولت افغانستان را نمی توان «دولت وحدت ملی» نامید بلکه عنوان «دولت قومی» بیشتر برازنده این دولت می باشد.

در نظام بین الملل دولت های قدرتمند مانند آمریکا و روسیه به عنوان بازیگران درجه 1 و دولت های ضعیف به عنوان بازیگران درجه 2 نقش ایفا می کنند. در نظام داخلی افغانستان نیز قوم تاجیک و پشتون به عنوان بازیگران درجه 1 و هزاره ها و ازبیک ها به عنوان بازیگران درجه 2 در بازی های سیاسی نقش ایفا می کنند. علت اینکه هزاره ها در ساختار دولت ده در صد هم حضور ندارند و فریادها و تظاهرات مدنی و منطقی آنها نیز شنیده نمی شود دو چیز است: اول اینکه هزاره ها «اتحاد و هماهنگی» ندارند. دوم اینکه از «قدرت نظامی» برخوردار نیستند.

پس تا زمانیکه در این کشور «توازن قدرت» به وجود نیاید و هزاره ها از دو عنصر مهم قدرت یعنی «وحدت و یکپارچگی» و «قدرت نظامی» بی بهره باشند، رهبران آنها در ساختار دولت بازیگران درجه 2 و مردم شان نیز «شهروند درجه 2» محسوب خواهند شد و این تفاوت شهروندی را در «غرب کابل» و «شرق کابل» به خوبی می توان مشاهده کرد. پس رهبران هزاره و ازبیک اگر می خواهند که در افغانستان امنیت بوجود بیایند و یک حکومت مقتدر و ملی بوجود بیایند تنها راه آن «موازنه قدرت» است یعنی تا زمانی که پشتون و تاجیک احساس برتری نظامی و سیاسی کنند و هزاره ها و ازبک ها در موقعیت ضعف قرار داشته باشند.

خصلت سلطه طلبی و قدرت طلبی انسان ها، به کسانی و یا اقوامی که قدرت را به دست گرفته و حکومت در اختیار آنها است، هرگز اجازه نخواهند داد که اقوام ضعیف موقعیت برابر با آنها را در نظام سیاسی این کشور داشته باشند.

4-1. قدرت طلبی و منافع ملی
از نظر واقع گرایان «قدرت» یکی از مفاهیم بنیادی در روابط بین الملل است. سیاست بین الملل نیز مانند سیاست داخلی یک کشور، مبارزه و کشمکش بر سر قدرت بوده و مساوی سیاست قدرت است. هدف و انگیزه کشورها در روابط بین الملل و سیاست خارجی، کسب حداکثر قدرت و حفظ و گسترش آن است. قدرت طلبی کشورها در نظام بین الملل و قدرت طلبی اقوام و احزاب در داخل یک کشور، به نظر واقع گرایان بر خلاف آرمانگرایان، امری طبیعی است که از سرشت انسان سرچشمه می گیرد که در نظام آنارشیک بین الملل و در کشورهای که فاقد حکومت ملی است، روحیه قدرت طلبی تشدید و تقویت می شود.

دومین اصل و مفهوم بینادی در روابط بین الملل از نظر واقع گرایان «منافع ملی» است بطوری که بازیگر عاقل کسی است که تلاش می کند تا منافع ملی خود را به حداکثر برساند. زیرا در نظام بین المل آنارشیک و متشکل از کشورهای خودپرست و منفعت طلب، تعهد و وظیفه اصلی حکومت و دولتمردان تامین منافع ملت و دولتی است که نمایندگی آن را به عهده دارد نه رعایت موازین اخلاقی که بر فرد فرد اعضای جامعه حاکم است. بنابراین، رفتار کشورها بر اساس منافع ملی تبیین و تعیین می شود.

به عبارت دیگر چراغ راهنمایی سیاست مداران و نمایندگان کشورها در روابط سیاسی با سایر کشورها «منافع ملی» است که معیار برای سیاست گذاری و تصمیم گیری آنها محسوب می شود. نه مسایل اخلاقی و قوانین بین المللی. در افغانستان نیز به خاطر نبود «حکومت ملی و مقتدر»، دولتمردان حکومت قومی که نمایندگی یک قوم را به عهده دارد، تلاش می کنند تا در بازی های سیاسی به جای «منافع ملی»، «منافع قومی» را به حداکثر برسانند و در تصمیم گیری های کلان و بازی های سیاسی «منافع قومی» چراغ راهنمایی دولتمردان کنونی است زیرا در افغانستان تا هنوز نه «هویت ملی» و نه «روحیه ملی» و نه «دولت ملی» شکل گرفته است بلکه هر قومی نسبت به قوم دیگر بی اعتماد بوده و برخی برای سلطه طلبی و برخی برای تأمین امنیت خود، به دنبال کسب قدرت بیشتر و منافع بیشتر است.

چه کار کنیم که در این کشور وحدت ملی، دولت ملی و روحیه ملی شکل بگیرد. تنها راه رسیدن به این اهداف « موازنه قدرت» است . تا زمانی که هزاره ها متحد نشوند و از قدرت نظامی بی بهره باشند، حاکمان فاشیست نه تنها این قوم را به عنوان بازیگر درجه 1 به رسمیت نمی شناسند بلکه درصدد حذف و نابودی این قوم نیز خواهند برآمد. در ساختار آنارشیک و سیستم «جنگل» «ضعیف» پایمال است پس تا زمانی که در یک کشور دولت ملی شکل نگرفته و اقوام همچنان بر سر قدرت منازعه و کشکمش داشته باشند و حکومت و قدرت در دست افراد و اقوام خاص قرار داشته باشد، بازیگر عاقل کسی است که در کشمکش ها و بازی های سیاسی «منافع قومی» را در نظر می گیرند نه «منافع شخصی» را و کشورهای که منازعات و کشمکش های درونی و قومی آنها حل شده باشد و حکومت ملی، وحدت ملی و روحیه ملی در آن حاکم باشد، در بازی های بین المللی برای سیاستمداران شان آنچه که اهمیت دارد «منافع ملی» است.

اما در افغانستان که تا هنوز تعصب و قومگرایی از بین نرفته است سخن از «منافع ملی» بی معناست بلکه چراغ راهنمایی همه دولتمردان و بازیگران سیاست داخلی «منافع قومی» است. بنابراین تا زمانی که هزاره ها ضعیف و متفرق باشند، روحیه قدرت طلبی، منفعت طلبی، سلطه طلبی و برتری جوی به بازیگران برتر اجازه نمی دهد تا بازیگران ضعیف را به عنوان بازیگر درجه یک به رسمیت بشناسند بلکه تمام تلاش خود را بکار می گیرند تا هژمونی و برتری خود را حفظ نمایند و این طبق نظر ریالیستها خصلت ذاتی انسان ها است پس اول باید قوی شد تا طرف مقابل شما را به رسمیت بشناسند آن وقت باید دم از منافع ملی و وحدت ملی زد.

همانطور که در روابط بین الملل کشورهای ضعیف اصلا به حساب نمی آیند و بازیگران اصلی کشورهای قدرتمند هستند، در سیاست داخلی یک کشور نیز اقوام ضعیف به حساب نخواهند آمد.

5-1. ساختارگرایی
ساختارگرایی یکی از اصول مهم نظریه «نو واقعگرایی» «کنت والتس» است که در درون پارادایم «واقع گرایی» مطرح شد. واقعگرایی کلاسیک «کارگزار محور» است یعنی توجه و تمرکز روی رفتار و ویژگی های کارگزار دارد. مانند قدرت طلبی، منفعت طلبی، سلطه طلبی و اهتمام به منافع ملی. اما نو واقعگرایی نظریه ای است در سطح کلان یعنی «ساختارگرا» است که استدلال می کند رفتار بازیگران بین الملل وابسته به نوع ساختار نظام بین المللی است و ساختار (نحوه توزیع قدرت) است که رفتار بازیگران را محدود و مشخص می سازد.

اگر کشوری در نظام بین المللی دارای قدرت بیشتر و هژمونی باشد قطعا رفتار او نسبت به کشوری که از لحاظ قدرت ضعیف است، متفاوت خواهد بود. کشورهای قدرتمند معمولا دارای خصلت امپریالیستی و سلطه طلبی است که به دنبال تجاوز و تهاجم بر کشورهای ضعیف اند و همین نابرابری در قدرت باعث جنگ و ناامنی در نظام بین الملل خواهد شد لذا والتس معتقد است که برای ایجاد امنیت باید ساختار نظام جهانی تغییر کند و مهمترین راه آن همان «توازن قدرت» می باشد که باید به صورت نظام «دو قطبی» یا «چند قطبی» به وجود بیاید. اما والتس معتقد است که نظام دو قطبی ثبات بیشتری دارند و صلح و امنیت را نسبت به سیستم های چند قطبی بهتر تامین می کند. بنابراین ساختار نا برابر در نظام بین المللی نیز باعث جنگ و ناامنی می شود که برای تامین امنیت باید تغییر کند.

در افغانستان اگر وضعیت آنارشیک را نپذیریم و معتقد باشیم که حکومت و دولت مرکزی وجود دارد. اما یقینا ساختار این دولت و حکومت ساختار ناعادلانه و نابرابر هست. سالیان متمادی قدرت سیاسی فقط در اختیار یک قوم (پشتون ها) بود و تاجیک ها نیز از قدرت کمتری برخوردار بودند اما در زمان دمکراسی و پسا طالبان که امید می رفت یک دولت فراگیر و فرا قومی ایجاد شود اما روحیه قدرت طلبی و منفعت جویی و سلطه طلبی به حاکمان و اقوام مسلط، اجازه نداد تا یک حکومت ملی، که همه اقوام در آن حضور برابر و عادلانه داشته باشند، شکل بگیرد.

در ظاهر دولت کنونی نام و عنوان «دولت وحدت ملی» را با خود یدک می کشد که حکایت از حضور همه اقوام این سرزمین در ساختار حکومت دارد اما عملا باز هم قدرت در اختیار یک قوم یا حداکثر دو قوم پشتون و تاجیک قرار دارد و دو قوم دیگر (ازبک و هزاره) همچنان در حاشیه قرار دارند پس تا زمانیکه ساختار دولت تغییر نکند و یک حکومت فراقومی و ملی بوجود نیاید کشمکش بر سر قدرت و بی اعتمادی و ناامنی همچنان در افغانستان ادامه خواهد داشت.

اما چه کار کنیم که ساختار ظالمانه و انحصار طلبانه حکومت تغییر کند؟ چه کار کنیم تا روحیه ملی و یک حکومت ملی ایجاد شود؟ چه کار کنیم تا اقوامی که از لحاظ سیاسی در جایگاه برتر قرار دارند، اقوام دیگر را نیز به صورت عادلانه در ساختار حکومت سهیم نمایند؟ آیا با التماس و آرمانگرایی و خوش بینی می شود این ساختار را تغییر داد؟ آیا با تظاهرات مدنی و رفتار منطقی می شود طرف زورمند را به صلح و آشتی دعوت کرد؟ یک قوم به دست فرزندان شان قلم و کتاب می دهند و آنها را با دانش و فرهنگ آشنا می سازند اما قومی دیگر، به دست فرزندان شان تفنگ می دهند و می گویند این کشور مال شما است و قدرت و حکومت ناموس شما است؛ نباید بگذارید ناموس تان در اختیار دیگران قرار بگیرند.

آیا در مقابل چنین منطق و روحیه انحصار طلبانه و برتری جویانه ای، قلم، منطق، مدنیت پاسخگو است؟ یا راه دیگری باید جست؟ البته هزاره ها هیچ وقت روحیه جنگ طلبی و برتری طلبی یا انحصارگرایی نداشته بلکه همواره بر منطق و مدنیت و صلح طلبی تاکید داشته و تلاش نموده اند تا از راه های مسالمت آمیز مناقشات و سلطه طلبی و انحصار طلبی را از بین ببرند اما واقعبینانه باید گفت که در مقابل «زور» «منطق» یا «التماس» پاسخگو نیست.

هم در نظام بین المللی کشورهای ضعیف پایمال اند و هم در سیستم داخلی و منازقات بین الاقوامی در داخل یک کشور، اقوام ضعیف حقوق شان پایمال خواهند شد. پس برای گرفتن حقوق و حفظ امنیت و بقا، اول باید از لحاظ قوای نظامی و دفاعی آمادگی کامل را پیدا کرد سپس ادعای حق و حقوق و صلح و برادری نمود. قرآن کریم نیز ما را به بیشنیه سازی قدرت و آمادگی کامل در برابر دشمنان دستور می دهد.

در آیه 60 سوره انفال می فرماید:
وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا استَطعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ؛ در برابر آنها (دشمنان ) آنچه توانایی دارید از نیرو آماده سازید (و همچنین ) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد) تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.
در این آیه شریفه به یک اصل اساسی در زمینه جهاد اسلامی و حفظ موجودیت مسلمانان و مجد و عظمت و افتخارات آنان بیان شده است و آن «افزایش قدرت جنگی و آماده گی مقابله با دشمنان» است و تعبیر آیه به قدری وسیع است که بر هر عصر و زمان و مکانی کاملا تطبیق می کند. کلمه قوه کلمه کوچک و پر معنائی است، نه تنها وسایل جنگی و سلاحهای مدرن هر عصری را در بر می گیرد، بلکه تمام نیروها و قدرتهایی را که به نوعی از انواع در پیروزی بر دشمن اثر دارد شامل می شود، اعم از نیروهای مادی مانند اسلحه های جنگی و ابزارهای معنوی مانند روحیه ایمان و وحدت و همدلی.

قرآن کریم هدف منطقی و انسانی افزایش قدرت را تهاجم و حمله بر دیگران و دشمنان معرفی نمی کند بلکه می فرماید قدرت جنگی و ابزارهای نظامی مانند «اسب های جنگی» را افزایش دهید تا دشمنان خدا و دشمنان تان از شما بترسند و به دنبال تهاجم و تجاوز به شما نباشند. (ترهبون به عدوا الله و عدوکم) زیرا غالبا در دنیای سیاست و قدرت، بازیگران زورمند، گوششان بدهکار حرف حساب و منطق و اصول انسانی نیست، بلکه آنها چیزی جز منطق زور نمیفهمند! عنصر اصلی در دنیای سیاست «زور و قدرت» است که اگر بازیگری از آن بی بهره باشند، بازیگران دیگر او را از صحنه سیاست و قدرت طرد و در صورت توان «حذف» خواهند نمود.

به امید روزی که تعصب و دشمنی، انحصار و سلطه طلبی از بین اقوام افغانستان رخت بر بندد و اقوام مسلمان افغانستان همدیگر را تحمل نموده و با ایجاد یک حکومت ملی و در سایه اخوت و برادری، کشور عقب مانده خود را به رفاه و آبادانی برسانند.

جواد محقق
دکترای علوم سیاسی


این خبر را به اشتراک بگذارید
نظرات بینندگان:

>>>   روزگاری پیش از این ها ما تمدن داشتیم
در پی صلح جهانی ما قدم برداشتیم

خاک فروشی دولت های فاسد اوغانه فاشیست
از زمان احمد درانی تا اشرف غنی وطن فروش

به یزدان که این کشور آبادبود
همه جای ِمردان آزاد بود
از آن روز اوغانه به ما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد
که نان اور خانه بیگانه بود
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
؟بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگیست
دوصدبار مردن؛ ِبه از زندگیستب

>>>   مشکل در همین جا است که تاجیک و ازبک و هزاره وقتی که متحد شده نمی توانند که حق خود را بگیرند و یا حق را به حق دار بسپارند

>>>   این گروه ازدولت کرزی گرفته تا کابینهء آغای احمدزی همه دزد قاچاقبر وهمکار طالب ومزدور پاکستان ودیگرباداران خارجی شان استند اصلآ بفکر سرزمین وملت نمی اندیشند

>>>   اگر جمعي وجماعتی حافظه ی تاریخی نداشته باشد؟
درلویه جرگه ی قانون اساسی چهره های سرشناس وپرمدعای (ظاهرآ) از مردم تاجیک ومنجمله اقوام مظلوم افغانستان حضور داشتند درهمان جرگه سرود ملي از فارسی به پشتوتغییرداده شد، بیرق شاهی دوباره به جای بیرق مجاهدین تصویب شد درهمان جرگه قانون اساسی به وسیله ی چند آدم دستبرد زده شد درهمان جرگه محمدظاهر فاسدترین وبیکاره ترین شاه افغانستان بابای ملت لقب گرفت، درهمان جرگه اجازه ندادند احمدشاه مسعود رسمآ به حیث قهرمان ملی ثبت قانون شود، هرآنچه درجرگه ی قانون اساسی اتفاق افتاد همین تاجیک های نماینده مهرتایید زدند.
لطیف پدرام

>>>   شاید شما به نام داکتر علوم سیاسی باشید در حکومت فعلی تمام اقوام هست ولی متصفانه قوم که هدف خود را چور چپاول دزدی انتخاب کرده و تمام دزدان بیسواد را در حکومت جابجا نموده و قوم های دیګر در برای خدمت و پیشرفت وطن نمیماند ګناه از کی است. ما شاهد این همه واقعت ها هستیم که هر روز چند ولګرد دزد عکس یک دزد را ګرفته ودر کوچه ها صدای دارند که قهرمان. فلان وفلان باید ګفت که کدام قهرمان کدام انسان کدام حیا اګر او انسانیت میداشت این افراد هم انسان میبود ولی خود شخصیت نداشت که چند لچک و ولګرد فعلا از انها نماینده ګی میکند.

>>>   پیآمد همین تشکیلات است که خودکفان طالب آزادانه در هر جایی خودکفانی می کند . تا طالب همکاری نشود ، خدای طالب هم نمی تواند در موسسات و اداره های زیر امنیت سربازان مسلح خودکفانی کند .

>>>   تا حال حکومت داری پشتون ها تجربه شده و حکومت داری تاکج ها هم دیه شده اما اینکه هزاره و ازبک چگونه اداره وحکومتی را خواهند داشت فرصت برای شان دست نداده ، در هر زمانیکه پگاشا گردشی بمیان آمده وتاجک ها فرصت مئوقتی یافته اند تا حکومت ناقصی تشکیل دهند بجز فساد غصب بی عدالتی بی قانونی و آنهم اول از طرف رهبران آنها چیزی دیگری دیده نشده
ر

>>>   جناب محترم دوکتور محقق:
نگارش پر محتوا و واقعبینانهٔ شما نظرم را جلب کرد. بدین بنا، می خواهم تبصرهٔ کوتاهی را خدمت تقدیم کرده و در اخیر سوالی را مطرح کنم.

آنچه شما در باب تیوری ریالیزم سیاسی نوشته اید دقیق و صائب است. ولی راه حلی که بربنای آن برای افغانستان پیشنهاد می کنید بنا بر محاصرهٔ جغرافیائی و لوجیستیکی ای که هزاره ها در آن قرار دارند، به نظر این حقیر عملی و سازنده به نظر نمی آید. این راه حل، دشنمی های قومی را شدید تر و طولانی تر خواهد ساخت و هزاره ها را تحت فشار بیشتر قرار خواهد داد...

از سوی دیگر، ساختار قومی، طبیعی، و جغرافیائی قلمروی که ما آنرا افغانستان می نامیم، اجازهٔ پیدایش یک حکومت قوی ملی-مرکزی را نمی دهد. ممالکی که مؤفق به تشکیل حکومت های ملی-مرکزی شده اند، دی ان ای (DNA) سیاسی و شرایط خاصی دارند که در افغانستان وجود ندارد.

در طول تاریخ، افغانستان یا توسط نظام های امپراطوری (بنأً استبدادی فومی)، یا نظام از هم گسیختهٔ ملک الطوایفی (بازهم قومی) و یا حاکمیت و اشغال خارجی اداره شده است. امروز، حالت اخیر حالتی است که بر این سرزمین حاکم شده است و در صورت امحای حاکمیت خارجی کشور به حالت ملک الطوائفی و جنگ داخلی برخواهد گشت. قربانی این برگشت، دیموکراسی ناتوان و نوپائی خواهد بود که نسل جوان کشور در تقلای رشد آن است.

سوال بنده از جناب شما این است: آیا فکر نمی کنید آسان تر و عملی تر خواهد بود اگر اقوام افغانستان در چهارچوب یک قرارداد اجتماعی،، و در نتیجهٔ مذارکات صلح آمیز، به تشکل یک نطام فدرالی دارای پارلمان مرکزی موافقه کرده و سرنوشت هر یک از ایالات را بدست مردمان خود آن ایالات بسپارند؟ در این چهارچوب، حکومت فدرالی مرکزی-پارلمانی می تواند وظیفهٔ تطبیق سیاست بین المللی را به عهده داشته باشد.

توفیقات عملی مزید شما را آرزو می کنم.
با احترام
دوکتور مقتصد (اسم مستعار)

>>>   هموطنان عزيز، در وطن ما هيچ فورمول قابل تطبيق نيست. مردم وطن در دو گروه تقسيم بندي شده ، يكي رهبران و دومي ملت . رهبران سياسي، قومي ،مذهبي وغيره به انواع و أقسام مختلف مليت ها را بجان هم انداخته اند و مانع ملت سازي ميشوند تا كه خود شان بزندگي طفيلي خود ادامه بدهند. ما شاهد هستيم، كه رهبران خود ساخته و خود بافته فقط در فكر قدرت، زر أندوزي براي خود، فاميل و اطرافيان شان استند. در اين حالت در فكر قوم نيستند. اما وقتي امتياز شان در خطر افتيد، باز از ادرس قومي و غيره وغيره سخن ميزنند. اين واقعيت تلخ را ما سالهاست تجربه ميكنيم. راه حل اين نيست كه مثلن اقوام هزاره و أزبك بايد بخاطر توازن قوا، مسلح شوند. در اينصورت در پهلوي اينكه انارشي به ميان ميآيد، فقط چهار نَفَر تيكه دار مثل محقق ، خليلي، دوستم و.... صاحب چند شهرك و دبدبه ميشوند. در حالت اقوام شريف هزاره و أزبك هيچ تغيري نمي آيد. غير از اينكه زنها بيوه و أطفال يتيم شوند. حالت بهمين منوال در بين اقوام پشتون و تاجك هم است. راه حل اينست كه ملت بدون در نظر داشت مسائل قومي و غيره يكپارچه حق خودرا از رهبران نامنهاد بگيرند و بزندگي طفيلي انها خاتمه بدهند. براي قوم شريف احمدزي بصورت خاط و پشتونها بصورت عام ننگ است كه رهبري مثل اشرف غني داشته باشند.

>>>   به هم وطنانم از صمیم قلب سلام تقدیم میکنم موضوع این مضمون گرچه خیلی جالب است وزیبا نوشته شده مرنظر من نیست موضوع که میخواهم به حیث یک حقیقت از آن یاد آور شوم ارتباط میگیرد به اصل این موضوع اما نظر من وبر داشت من چیز دیگری است افغانستان در موقعیت جغرافیایی خاصی قرار گرفته وبه غرض اهداف خاصی دیگر بخاطر حفظ منافع خود از بد ترین ومخرب ترین و خشم ترین شیوه استفاده کرده اند بخاطر زربه زدن به منافع حریف خود از نا آگاه ترین واحساسا تی ترین افراد و مسیایل بیشمارافزار تفرقه نفاق به شکل بی رحمانه آن استفاده شده گاهی مخالفان نظر خود را تا سرحد نیست ونابود سازی به بد ترین شکل شیوه مورد حمله و ضربه قرار داده اند این کشور واین مردم میدان بازی قدرت بین بازی گران گشته اما بخاطر هیچ پوچ دویتیم سر پلوان مردم این یک اصطلاح است در این میدان بیش تر از همه صادقانه میگویم حرف هایم دوستان میدانند شکل طبعی خود را دارد اگر عامیانه هم است از خودم است هیچ فشاری از جای تحریکم نمیکند حاصل برداشت زهن خودم است وبه هیچ کشوری وبه هیچ سمتی گرایش خاص ندارم حقیقت هر چه گفت آن می پرستم وقتی در یک کشور کوچک بازی گران بزرگی بخاطر اهداف خود چشم داشته باشند و مردم نا آگاه از حقوق خود نگاه داری شده باشند عده مست باده سرشار قدرت ثروت شهرت غیر مستقیم در خدمت استخبارات کشوری قرار بگیرند ودر افغانستان این معمول است کشور ها در جیب خود چنین گروپ های کار کشته وتعلیم دیده وسر سپرده به منافع خود دارند بدون اینکه منافع کشوری را در نظر بگیرند ولو اگر مردم آن خدای نا خواسته به نظر شان طفل هم بیاید در حالیکه انسان هستند باید بیشتر توجه به حق شان صورت بگیرد سال ها از طرف همین بازیگران همسایه ودور نزدیک در انزوا عقب مانی بی اتفاقی زور گویی وزور گیری راه گیری تعصب خود بزرگ بینی قصدا توسط افرا نا آگاه خود شان قرار داده شده است موضوع خارج میشود از بحث ونظری که من عامی دارم به این معنی تا زمانیکه قدرت های منطقوی وهمسایه ها رفتار خود را تغیر ندهند در داخل افغانستان هر گز هیچ ملیتی در مسیر عدالت قدم نخواهد گزاشت زیرا مردم عام ساده دل وخوش قلب مهربان هستند حقیقتا همین دین اسلام گرچه عامیانه برای شان رسانده شده اما علمای از همین دین مخصوصا در همین حوزه جفرافیایی ظهور کرده ا ند وخدمت زیادی در رساندن حقیقت به مردم نموده اند در همین قر آن نقاط ظریف زیبای است اگر درجسم انسان داخل شود انسان به طرف کمال انسانیت یعنی بی آزاری میرسد به حق حقوق خود ودیگران احترام میگزارد از همین رو کمی تعادل باز هم نسبی نگاه شده است در غیر آن به اعمالی بعضی شخصیت ها دور از انزار مردمان خود بخاطر منافع خود در افغانستان دست میزند که انسان فکر میکند یا پرور دگارا غیر از همین قدرت شیطانی ودر اندازی اگر درجهت دیگری این نیرو را استفاده میکرد تاثیر آن بر جهان چگونه میبود من نه به اندازه آنم که کسی را توهین کنم ویا در بازی های سیاسی جانب این قدرت ویا آن قدرت گرفته شود خود کشی است اما اگر حقیقت به نفع مردم وکشور وحق خود گفته شود مانعی ندارد انسان در راه حق اگر ضربه ای هم بر سرش وارد شود خداوند خود اش نگاه میکند این حق است ودر راه حق انسان اگر کشته هم شود شهید است این هم درجه دارد پیش خداوند از موضوع خارج نشویم دیروز کسی بنام حکیم مجاهد زمانی سفیر طا لبان در امریکا بوده گپ بسیار پوچ وغیر انسانی غیر اسلامی از دهن اش برامد عده هم دفعتا صدا کشیدند به عنوان دفاع کسی گنگ وکسی دامن پاکستان را قایم گرفت ای فلان فلان بهمان این طور نیست این آدم در جمع کور ها یک چشمه پاد شا شاید لسان باشد ویا چالاک به سفارت وزارت رسیده باشد اما هیچ گاه کشوری حاضر نخواهد شد با چنین شخصی عهد پیمان ببندت این ناممکن است اما بخاطراهداف خود ابر قدرتی که در دوازده دقیقه کشوری را نابود کرده میتوانتوسط راکت های اختراعی خود مجاهد را هم توسط همان شبکه ها ی مردم فریب خود بحیث لودسپیکر میتواند استفاده نماید سمت مسیر صلح وسازش تامین عدالت اجتماعی را به نفع خود تغی دهد که هیپ گمان نکنی این یک حقیقت است تا زمانیکه مدا خله در امور کشور قطع نشود آزادی کشور از طرف همه طرف ها به رسمیت شناخته نشود همین طور است هیچ ملیتی از حق خود وهیچ انسانی خدای نا خواسته از آبروی خود دفاع کرده نمیتواند من مثالی میگویم دوسه روز قبل حادسه خطر ناکی رخ داد به عیدض پل پا گم کردن عده جهت دیگری را تعقیب میکردند من خندیدم ای خدا این وطن باداشتن عبدالحکیم مجاهد جان بی خبر واین آغای که درد سر را را ه از پای نمی شناسد چطورخلاصی خواهد یافت مردم به حق خود قانع هستند هیچ مشکلی ندارند همه موضوعات اختلافات در یک هفته حل شده میتواند اما اگر دیگران کارد کمان نکشند بر رخ مردم به نظر انسان به چشم مردم ببینند آزادی کشور وطرقی کشور ما در نظر شان باشد همه گپ ها درست میشود اما ای داد بیداد از ظلم اینها و افراد منفعت جو تفرقه افگن اجیر شده آنها در افغانستان به مردم خود از صمیم قلب احترام تقدیم میکنم همان ام که وعده داده ام صد در بسته یک در باز
آرزوی صحت وسعادت شما را دارم با احترام رحیم کریم

>>>   از برادر محترم گرداننده این سایت خواهش میکنم‌ مضمون را که نوشتم جانب دارانه هر گز نمیباشد اگر امکان داشته باشد در روی صفحه آنرا جا نمیید تحت عنوا ن حقایق عریان در لفافه وپنهان این موضوع از نظر من‌جانب دارانه نبوده حقیقتی است که بخیر مردم ملت کشور ور رنجدیده ومردمان به حق نارسیده ومظلوم ما به هر ملیتی که تعلق دارند میباشد ممنون میشوم‌ اگر آنرا به نشر پسپارید

>>>   نظرشماره پنجم قابل تاید وتمجید است.
بااحترام
م ازکابل

>>>   سلام خدمت آقای جواد محقق دکتورای علوم سیاسی و دوستان ! عنوان نبیشته شما با متن نبیشته شما در تضاد است زیرا که در مقابل تسلط ستمگران تربوط به هر قومی که باشد مبارزه صورت نگیر چگونه میتوان به عدالت ملی دست یافت ؟ از طرف دیگر در مقابل نظریات توماس هابس - جان لاک فیلسوف انگلیس در کتاب خود که در سال 1690 منتشر کرده تفسیر دیگری از قرار داد اجتماعی ارایه داده است . او می گوید که : انسان ها در حالت طبیعی نه خود خواه ونه شریر بلکه بر اساس قانون طبیعت که قانون عقل است موجود آرام و مهربان بوده ودر کمال آزادی و برابری و احترام متقابل زندگی میکردند اما در این حالت طبیعی - بعضی از مردم فاسد - ستم گر و شرر انداز صلح و آرامش جامعه را بهم زدند . از سوی دیگر آنچه که جناب شما افغانستان را به چهار قوم تقسیم نمودید اشتباه است . افغانستان کشوری کثیبرالملیت بوده که بیشتی بیست قوم وجود دارد که هر کدام شان هویت ملی خود را دارا میباشند . این یک اشتبه تاریخی است ما صرف بخاطر هویت ملی و یا بدست گرفتن حقوق یک یا دو قوم حرف بزنیم . ماباید بخ حاطر حقوق تساوی همه اقوام مبارزه کنیم ودر مقابل فاشیسم و شیونسم مقابله کنیم . آقای محقق به جای همه حرف هایتان اگر یک کلیمه عام فهم ( حل عدلانه مسآله ملی ) طرح میکردید دقیقتر بود چرا که امروز در افغانستان هم ستم ملی است و هم ستم طبقاطی و هم ستمی هزاره بالای هزاره بیسواد و هم ستم ازبیک بالای ازذبیک بیسواد و هم ستم ملی در کل بالایشان . خدمت شما عرض کنم که زمانی دولت ملی بوجود خواهد آمد که همه اقوام و شهروندان دیگر بدمبال مفسدین و فروشنده گان شان نروند و از سوی دیگر شرم آور است که غرب کابل را به نام قوم هزاره بدانیم زیرا که از دهمزنگ به بالا به نام چاردهی زمین یاد می شود ولی دولت خود کامه و قبیله گرا شهر کابل را به شهر ارواح تبدیل نموده یکی میدان هوای.....به نام خود کرده دیگری تعلیم و تربیه و دیگر سرک چهار قله چهار دهی را به نام کاتب ودیگر نصف کابل را به نام شهرک خلیلی و حاجی نبی . این چگونه ادعا است که هزاره قدرت ندارد قدرت دارد و لی حاکمین آن نه مردم هزاره و نه مردم تاجیک و نه پشتون ونه ترکمن . به یقین دولت و حکومت مجزا از مردم میباشند . امروز هیچ تاجیک زجمتکش در راس یک اداره هم قرار ندارد . آقای محقق تاجیکان در قدرت سهم ندارند و فرهنگ غنی و فرهنگ افغانستان شمول شان هست که در افغانستان حکومت میکنند . جمعیت اسلامی هر کز نماینده اکثریت تاجیکتباران نمی باشد و لی باید بدانی که همین مبارزه برحق تاجیکان است که کمابیش هزاره ها و ازبیک ها در دولت وحدت ملی سهم دارند و نباید هزاره و ازبیک را از تاجیکان مجزا بسازی که این مفکوره یک مفکره بیبنیاد و جبران ناپزیر خواهد بود . آقای مجقق شما بکوشید به شکل علمی تر آن از حل عادلانه مسآله ملی و از سیاست بیطرف حرف بزنید تا همه ی ما وشما از سلط ی ستمگران داخلی و بیرونی نجات یابیم زیراکه بر علاوه سلطه فاشیسم واز طرف دیگر موقعیت ژیوپولیتکی این سرزمین هم مانع رفتن به سوی وحتت و همگرای شهروندانی افغانستانی میباشد . متحد باد اقوام تحت ستم .
زره

>>>   آقای جواد محقق ! افغانستان بیشتر از بیست ملیت ساخته شده است که چهار ملیت آن ( تاجیک ها - پشتون ها - ازبیک ها - هزاره ها ) میباشند که از نطزی زبانی هزاره ها هم تاجیک میباشند واز نظری فرهنگی - تاریخی و سمتی ازبیک ها و هزاره ها هم تاجیک خطاب میگردند که با تغییر نام خراسان به افغانستان ستم ملی بوجود آمد .اکنون تاجیکان چیز فهم در دولت سهم ندارند ولی فرهنگ شان در افغانستان ودر منطیقه حکومت می کنند که شما هر گاه هزاره ها را با ازبیک ها از قوم تاجیک جدای بیندازید در حقیقت تا ابد تحت ستم قرار خواهد گرفت . دوم اینکه فاشیسم و شیونیزم در افغانستان ستم میکند نه همه شهروندان اقوام افغانستانی . اکنون هزاره ها دست به زمین ها و نام سرک های تاریخی دیگران هستند . نظری بنده این است همه زحمتکشان و شهروندان هرقوم که حاکمان شان آنهارا به خاطر چوکی و یا منفیعت شخصی خود می فروشند متحد گردنند و صادقانآ علیه ستم ملی مبارزه کنند .
زره


مهلت ارسال نظر برای این مطلب تمام شده است



پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است